حسن علیزاد پروین

ائل اوبا – از هدف های عمده برنامه ریزان هر جامعه ای که تعالی و پیشرفت را سرلوحه کارهای خود قرار می دهند رشد فرهنگ عمومی جامعه است.

به عبارت روشن تر، برنامه های توسعه اقتصادی و اجتماعی، عموما رشد فرهنگ عمومی جامعه را دنبال می کنند زیرا که پایه و اساس رشد و پیشرفت هر کشور در زمینه های اقتصادی و اجتماعی، قرار گرفتن برنامه ها در چارچوب های فرهنگ عمومی است.

به همین دلیل ضرورت دارد ، فرهنگ عمومی مورد کندو کاو قرار گیرد و مفاهیم روشن از آن ارائه شود.

به عقیده جامعه شناسان، فرهنگ عبارت از یک مجموعه درهم و بهم تافته ای که شامل کلیه سنت ها و قوانین ، عادات ، آداب و رسوم ، هنر و اخلاق است که فرد در جامعه به ارث دریافت می کند و به هیچ وجه این توارث جنبه بیولوژیکی ندارد. بلکه انسان ها در نتیجه همزیستی دریافت می کنند.*

*جامعه شناسی عوام ، دکترنصراله پورافکاری – ص ۲۲

برای تعریف فرهنگی باید کلیه خصیصه های فرهنگی را در نظر گرفت تا بتوان تعریف جامعی به دست داد. مشخصاتی که یک فرهنگ می تواند داشته باشد عبارتست از:

۱- فرهنگ انسانها به سبب اشتراک در پاره ای از نهادهای اجتماعی مانند نهاد ازدواج و مقررات آن ، دین، هنر و … صورت عامی دارد ولی عملکرد تک تک آنها در جوامع ممکن است متفاوت باشد.

چنانکه هنر موسیقی با نقاشی در بسیاری از جوامع وجود دارد ولی در مشی خود متفاوتند. بنابراین روشن می شود که فرهنگ با همه تظاهرات متفاوتی که در نهاد انسانها دارد، عام است و یا به عبارت دیگر:

همه مردم به فرهنگی وابسته اند و هر فرهنگی در داخل یک مکان معین رشد می یابد و وحدت خاصی به قلمرو خود می بخشد.*

*فلسفه جغرافیا – دکتر حسین شکویی – انتشارت دانشگاه تبریز – صفحه ۱۳۶

۲- چون معیارهای انسان مدام تغییر می کند پس عناصر فرهنگ نیز متغیر خواهد بود. همانند تغییراتی که یک زبان طی سال ها به خود می بیند ، رشد و تکامل می یابد. مقایسه کلمات زبان سعدی، خاقانی و یا زبان ادبیات مشروطه با امروزه با اندکی دقت تغییرات کندی را نشان خواهد داد. پس جوامع رشد و تکامل می یابند اما بسیار آرام.

۳- انسان ها به طور غیر ارادی در محیطی که زندگی می کنند فرهنگ همان محیط را می پذیرند ولی گاهی در نتیجه تماس و ارتباط با گروهی دیگر، فرهنگی تازه دریافت می کنند که این امر به علت وجود خصیصه فرهنگ پذیری انسانهاست، پس هر شئی ، اثر ، رسم ، اندیشه و هر گونه بیان و رفتاری که به جامعه مربوط باشد جزو فرهنگ است. *

*فرهنگ و زندگی – ناصر محمدی – شماره ۱ صفحه ۱۵

بعلاوه ، فرهنگی نیازهای اساسی حیات را تأمین می کند.

– فرهنگ با محیط و شرایط آن سازگاری می کند.

– عوامل یک فرهنگ به تدریج به صورت مجموعه بهم پیچیده ای در می آید. *

*فلسفه علوم – دکتر علی اکبر ترابی – صفحه ۱۵۴

با توجه به خصوصیات متفاوت فرهنگ ها، فرهنگ با دیدهای متفاوتی تعریف می شود

دانشمندی فرهنگ را در معنای مجموعه پیچیده ای که شامل دانش ، اعتقادات ، هنر، اخلاق ، قانون و آداب و رسوم و هر توانایی و عادات دیگری که انسان به عنوان یک عضو جامعه می پذیرد، تعریف می کند. *

*جامعه شناسی عوام – ص ۲۳

یکی از محققان بیشتر از ۲۵۰ تعریف گوناگون از این کلمه را از صاحبنظران مختلف گردآوری کرده است. فرهنگی که مردم شناسی از آن سخن می گوید با فرهنگی که مد نظر فیلسوف با هنرمند است و فرهنگی که دستگاه های اداری برای آن برنامه ریزی می کنند به ظاهر فرق دارد و هدف هر یک از آنها نمایاندن جنبه خاصی از زندگی اجتماعی انسان است و هر یک در قبولاندن تعریف خود از فرهنگ می کوشد.

به نظر مردم شناسی جامعه انسانی بدون فرهنگ وجود ندارد و انسان بودن مستلزم داشتن فرهنگ است. عده ای معتقدند ، فرهنگ پاسخگوی نیازهای اساسی جامعه است. عده ای دیگر می گویند:

فرهنگ تأثیراتی است که آدمی در محیط خود بجای می گذارد. بعضي ها فرهنگ را جلوه های گوناگون شعور، فهم و ذوق یک ملت در یک دوره تاریخ دانسته اند.

اینک به ویژگی های مشترک آنها اشاره می کنیم.

۱- فرهنگ روحی است که در کالبد رفتارها، نگرشها، برخوردها و سایر شئون افراد جامعه متجلی می شود.

۲- فرهنگ یک امر اجتماعی است که به گروه، مردم و اقوام تعلق دارد و نه به فرد.

٣- فرهنگ یک امر سیال است. قابلیت رشد یا انحطاط و ابتذال دارد.

۴- مفهوم فرهنگ به خودی خود بار ارزشی ندارد. هیچ طایفه ای، گروه مردم و قومی بی فرهنگ نیست . فرهنگ ها را می توان سنجید.

۵- فرهنگ یک امر قطعی و خلق الساعه نیست. ضمن اینکه تغییر پذیر است جنبه میراثی آن بارز و قوی است.

۶- فرهنگ پایدار ترین وجه جامعه است. بنابر این تغییرات آن کند است و هرگز یک شبه فرهنگ جامعه تغییر نمی کند.

۷- فرهنگ در عین اینکه یک امر واحد است ولی مرکب و مؤلف از عناصری است که هر کدام می تواند ارزش گذاری، مثبت یا منفی تلقی گردد.*

*بررسی تحلیلی اوضاع فرهنگی آذربایجان شرقی – دبیرخانه فرهنگ عمومی ۱۳۷۵ – حسن علیزاد پروین

اگر در مفهوم و معنی فرهنگ به همین میزان بسنده کنیم ، تأمل و غور در باب مفهوم توسعه فرهنگ ضروری می نماید، چیزی که از چند دهه پیش در جوامع مختلف به عنوان یکی از هدف های اساسی توسعه منظور شده است. هر چند نظرهای متفاوتی در این میان مطرح است ولی تجربه دهه های اخیر این واقعیت را قوت می بخشد که توسعه فرهنگی از ارکان و بنیان های مهم توسعه کشورهاست.

توسعه فرهنگی را می توانیم فراهم آوردن امکانات آفرینندگی فرهنگی و هنری بر پایه مشارکت تمامی افراد جامعه توصیف کنیم. با توجه به این امر که توسعه اقتصادی به تنهایی به رضایت و تأمین خوشبختی بشر کمک نکرده است، رضایت انسان از زندگی، عوامل و امکانات وسیع تری طلب می کند. به همین دلیل تعمیم فرهنگ و هنر و مشارکت خلاق افراد جامعه، همچنین برنامه ریزی و پیش بینی و فراهم کردن امکانات فرهنگی از جنبه های اصلی توسعه فرهنگی بشمار می آید.*

*پیرامون نقش و ساخت رسانه ها – پژوهشکده علوم ارتباطی و توسعه – جمشید اکرمی ص ۹۵

جوهر توسعه فرهنگی، آزادی فرهنگی است، اگر این آزادی وجود نداشته باشد، توسعه فرهنگی با سختیهای بسیار روبرو خواهد شد زیرا که توسعه فرهنگی مستلزم آفرینش است. آفرینش و خلاقیت در فضای آزاد فرهنگی امکانپذیر می شود. لذا باید دید در قبال آفرینش فرهنگی و هنری چه سیاست هایی اتخاذ می شود.

سیاست محدود کننده و سختگیری های بی حد و حصر مانع رشد و آفرینندگی است و این خود از موانع اساسی توسعه فرهنگ هاست.

اساسأ بین خلاقیت و آفرینش ، تعمیم فرهنگ و هنر و مشارکت خلاق و تمرکز امور فرهنگی در دست دولت ، ارتباط معنی دار وجود ندارد. به همین دلیل روش ها و اجرای برنامه ها نباید در حوزه فرهنگ در نهادهای دولتی متمرکز باشد.

مشارکت فعال مردم و نهادهای مردمی در حوزه فرهنگ و برنامه ریزی و اتخاذ روش های مؤثر است که می تواند به فعال سازی عناصر فرهنگی بیانجامد و اگر چنانچه مسئولین به خواست ها و مطالبات مردم نیز احترام بگذارند ، در این صورت است که عرصه برای نفوذ فرهنگ های بیگانه تنگ می گردد و مردم بویژه جوانان بیشتر دغدغه فرهنگی خود خواهند داشت تا چشم تقليد و أخذ الگو از فرهنگ های دیگران.

جا دارد در اینجا اشاره شود که تحول فرهنگی تولید ، تبادل و تعاملات فرهنگی است ولی باید هوشیار بود که این مراحل بجای تحول می تواند شیفتگی فرهنگی بیگانه را بدنبال داشته باشد.

این امر زمانی بروز می کند که عناصر فرهنگی و ارزش های فردی که نشانه هایی از هویت آدم هاست کم رنگ و تضعیف شود. در همه این مراحل باید توجه داشته باشیم تبادل و تعاملات فرهنگی ما با دنیا با حفظ خصوصیات فرهنگ خودی است.

امروزه با تحقق توسعه فرهنگی و تقویت بنیه ها و ساختارهای فرهنگی است که ارتباط با فرهنگ جهانی می تواند مفید ارزیابی شود.

ما، در قلمرو زیست انسان ها در کره زمین همنوایی جهانی داریم ولی خانواده جهانی را برنمی تابیم. زیرا که خانواده حریمی است با ویژگی های فرهنگی و اعتقادی ما با چارچوب محکم و مبین و مبلغ نماد اصلی فرهنگ ما جایی که استوار و محکم تر از همیشه باید آن را مواظبت کنیم.

ارزش های مربوط به خانواده را نمی توان در معرض داد و ستدهای فرهنگی جهانی قرار داد لذا در شرایط کنونی ، سئوالاتی به این شرح مطرح است:

برای مواظبت از حریم خانواده به عنوان بنیان جامعه و فرهنگ ، چه ابزار و امکاناتی لازم است؟ چه روشهایی مدون شده است؟

این ابزار و روشها کدامند؟

چه کسانی تدوین کننده روش هایند؟

چه نهادی مسئولیت راهنمایی و آموزش و برنامه ریزی را در این حوزه برعهده دارد؟

على القاعده برخی از سازمان ها وظایفی را به عهده گرفته اند ولی به نظر می رسد كفه مسئولیت رسانه ها بویژه رسانه ملی در این میان سنگین تر از سایر سازمان ها و نهادها است.

به هر حال بین رسانه و فرهنگ ارتباط است. آنها بر همدیگر تأثیر گذارند. رسانه ، امروزه راس نقش خود را به عنوان یک واقعیت بر زندگی انسان تحمیل کرده و به تعبیری ، عضوی از خانواده محسوب می شود. عضوی که به تعبير راقم هر کاری که دلش خواست ، می کند.

اما از سوی دیگر فرهنگ نیز واقعیتی تنیده در رفتار، منش و باورهای انسان است. بنابراین رسانه ، فرهنگ می سازد و فرهنگی هم به رسانه هویت می بخشد.

به همین دلیل امروز در بحث توسعه فرهنگ، امر نمی توان از بحث رسانه غفلت کرد ، اما بحث اساسی در این است که رسانه ها سیاست های فرهنگی خود را چگونه و بر پایه چه اهدافی اتخاذ می کنند؟

در پاسخ به این سئوال می توان گفت، سیاست های فرهنگی در رسانه ها به صورت های مختلف تدوین می شود

– سیاست فرهنگی عوام فریبانه ( Demagogic ) که مبنای آن کسب بیشترین مشتری برای پیام هاست. اساس این سیاست یک فلسفه تجارتی است و بیشتر رسانه های تجارتی پیرو این فلسفه هستند.

– سیاست فرهنگی جزمی ( Dogmatic ) که هدفش تحمیل یک سری ارزش های از پیش ساخته شده به مردم است. این ارزش ها بر خلاف ارزش های تجاری از هماهنگی و تجانس زیادی برخوردارند، چون از یک ایدئولوژی یا یک نظام کلی ارزشها سرچشمه می گیرند.

– سیاست فرهنگی مبتنی بر سلسله مراتب است. به این معنی که در بسیاری از جوامع برنامه ها و پیام های رسانه های همگانی بر مبنای سطوح فرهنگی جامعه طرح ریزی شده اند. یعنی یک برنامه برای افراد تحصیل کرده دارند، یک برنامه برای افراد متوسط و .. سیاست فرهنگی گرایانه است.

این سیاست سعی می کند از فرهنگ کلی جامعه ، نمونه ای بدست آورد و رسانه وظیفه دارد نمونه فرهنگ را به عنوان منعکس کننده فرهنگ کلی جامعه اشاعه دهد.

– سیاست فرهنگی مبتنی بر پویایی اجتماعی و فرهنگی ، در این سیاست ، انتقال و اشاعه فرهنگ جامعه هدف است به این معنی که با گسترش خلاقیت و نو آوری ، نوعی پویایی اجتماعی ترویج می دهد. این سیاست جالب ترین نوع سیاست فرهنگی در زمینه رسانه است.

برای نقد کار کرد رسانه ها و اصولا سیاست های فرهنگی چه در حوزه رسانه ها، چه در حوزه سایر نهادها و سازمان ها که دستی در فرهنگ دارند و هدفی پیش پای خود گذارده اند ناگزیر به بررسی پاسخ سئوالات ذیل هستیم:

هر کدام تا چه اندازه منشأ پویایی اجتماعی اند؟

تا چه اندازه به گسترش خلاقیت و نو آوری کمک کرده اند؟

برنامه ها و کارهایشان تا چه اندازه به توسعه فرهنگی کمک کرده است؟

و به زعم راقم بدون اینکه کوشش ها نادیده گرفته شوند ، این یاد آوری ضروری است که متأسفانه علیرغم تلاش ها که اغلب تجریدی ، بدون هماهنگی و برنامه ریزی است ، سیاست های فرهنگی مبتنی بر تحقق پویایی اجتماعی و بسط خلاقیت ها و نوآوری ها که توسعه منوط به تحقق آنهاست ، ملاحظه نمی شود.

هر چند گزارش مطوّل از کارها و برنامه ها منتشر می کنند ولی سئوال نمی کنند چرا علیرغم همه تلاش ها ، فرهنگ ، مظلوم و رها شده به نظر می رسد؟

کارکردهای فرهنگی را در رفتارهای اجتماعی و نقش آن را در توسعه فرهنگی باید ملاحظه کرد. و گرنه کتابچه های مربوط به کارنامه ، برای توجیه مسئولیت ها به بالادست است و یا اینکه بگوییم ، بیکار ننشسته ایم! راستی گره کار کجاست؟

همه، بخصوص دست اندرکاران می دانند که دستیابی به توسعه اقتصادی اجتماعی و سیاسی لازمه اش بسط قدرت فرهنگی و رشد همه جانبه فرهنگ در عرصه تحولات اجتماعی است.

حاکمیت فرهنگی در جامعه لازمه اش تکیه بر منابع فرهنگی است ، در زمرۀ عظیم ترین جریانات معنوی ، فکری ، اخلاقی ، هنری ، عرفانی ، تاریخی و انسانی قرار دارند و از ذخائر و گنجینه های فرهنگی محسوب می شوند. بدین منظور باید جامعه و پیش قراولان فکری آن، شایستگی حرکت در جهت شناخت و بهره برداری از منابع غنی فرهنگی و نیز آمادگی تحمل سختی و مرارت را از خود بروز دهند.

شایستگی ها در این راستا بر اساس شناخت ضرورت ها و انتخاب درست روش هاست.

بازخورد کار کرد مدیریت ها با این نگاه ، ترویج مشارکت و گسترش دغدغه های فرهنگی در میان آحاد مردم است. و باید پرسید چرا دغدغه های فرهنگی در میان مردم کم سو می باشد؟ ولی کمبود شیر، پودر، نان و شکر و … با هر شایعه ای به مسأله نخست افکار عمومی تبدیل می شود؟

پاسخ روشن است.

اقتصاد و معیشت، دغدغه شده است. فرهنگ در لایه زیرین آن می فرساید. به همین دلیل فرهنگ ، قدرت خود را از دست می دهد و قدرت خود فرهنگ می شود.

بر این واقعیت ، نکته مهم دیگری را هم باید اضافه کرد آنهم شرایط جدید حاکم بر فضای عمومی جهان ، یعنی ( دوره جدید یا عصر ماهواره ) است که از آن ، بعنوان عصر جامعه اطلاعاتی نیز یاد می شود. (information society)*

*آسیب شناسی فرهنگی و هفده مقاله دیگر – تبریز ۱۳۸۴ قیزیل قلم – حسن علیزاد پروین

جامعه اطلاعاتی با عصر ماهواره همه انسان های جامعه را تحت تأثیر قرار داده است. اطلاعات به آسانی مبادله و خرید و فروش می شود. به همین دلیل موقعیت فرهنگ ها و شرایط حاکم بر آنها قابل مطالعه است.

این مطالعه برای پاسح بابی به سئوالات ذیل ، بسیار جدی است :

در عصر ماهواره آیا بین فرهنگ ها تبادل صورت می گیرد یا تقابل ؟

آیا برتری فرهنگی سردمداران عصر ماهواره (غرب) بر دیگر فرهنگ ها محقق است ؟

اگر پاسخ این سئوال مثبت باشد، تکلیف سایر فرهنگ ها چیست و آنان که قصد دارند در چارچوب فرهنگ بومی به حیات خود ادامه دهند چه کار باید، بکنند؟

– توليدات، فرهنگی را توسعه دهند؟

– پیام های فرهنگی بسازند؟

– از عناصر فرهنگ و چار چوب های آن حراست نمایند؟

– چه کسانی با چه مشخصاتی می توانند در این شرایط امورات فرهنگی  را مدیریت کنند ؟

آنان دنبال چه باید باید باشند ؟

چه پیام هایی در چه قالب هایی باید عرضه نمایند؟

بازخورد فعالیت های آنان در سطح جامعه چه خواهد بود؟

تا چه اندازه و چگونه می توانند مقاومت ها را بالا ببرند؟

این را باید اضافه کنیم در صورت سلطه شرکت های چند ملیتی بر تولید تکنولوڑی ماهواره ای و سیاست گذاری در توسعه آن فرهنگ های جهان در شرایط برابر ، مشارکت نخواهند کرد.

حضور همه جانبه عناصر فرهنگی و بیگانه در قلمرو گسترده کهکشان ماهواره ها ، عناصر فرهنگ های محلی را در خواهد بلعید و یکسانی فرهنگی یا فرهنگ جهانی شکل خواهد گرفت ، و بحران های اخلاقی، فرهنگی و اجتماعی بروز خواهد کرد

فرهنگ در ابعاد مختلف به عنوان یک قدرت تعیین کننده در عرصه های اجتماعی و سیاسی ظهور و بروز کند؟

در پاسخ به این پرسش مهم ، شرایط را در حاکمیت قدرت فرهنگ ، چنین می توان ارزیابی کرد که بر اساس آن چند گزینه به این شرح مطرح می شود:

– در شرایط حاکمیت قدرت فرهنگ ، عملکردها مورد مداقه و نقد قرار می گیرد.

در شرایط حاکمیت فرهنگ قدرت ، عملکرد مسئولان نه تنها مورد نقد قرار نمی گیرد بلکه چاپلوسی ها به صورت معیار ارزش و سنجش ، جایگزین می شود.

. در شرایط حاکمیت قدرت فرهنگ ، در مرحله اتخاذ تصمیم ها در عرصه های گوناگون ، فرهنگ عمومی و نگرش های مردم ، مورد توجه جدی قرار می گیرد.

– در شرایط حاکمیت قدرت فرهنگ مردم صادقانه نیازهای خود را بازگو می کنند ، مردم جرأت ابراز نظر دارند.

– در شرایط حاکمیت فرهنگ قدرت ، کسی زبان به عرض نیازها نمی گشاید.

– در شرایط حاکمیت قدرت فرهنگ ، همواره ظرفیت های فرهنگی بازیابی می شوند و ظرفیت ها ، رشد و توسعه را موجب می شوند.

– در شرایط حاکمیت فرهنگ قدرت، نه تنها ظرفیت های مردم و جامعه مورد توجه نیست بلکه ذهنیت قدرتمندان است که ظرفیت شمرده می شود.

– در حاکمیت قدرت فرهنگ ، ایده ها و اندیشه ها حائز اهمیت اند ، بدون اینکه لحاظ شود چه کسی و از چه موضع سیاسی این ایده و فکر را مطرح می کند. مهم نیست چه کسی می گوید. مهم اینست که چه می گوید.

– در شرایط حاکمیت فرهنگ قدرت ، ایده و فکر باید از مجرای های خاص بروز نماید تا مورد توجه قرار گیرد

– در شرایط حاکمیت قدرت فرهنگ ، امر انتقاد یک اصل پذیرفتنی و اصلاح گر شمرده می شود.

– در شرایط حاکمیت فرهنگ قدرت ، انتقادها ، مغرضانه ، منتقد در ارتباط با آن سوی مرزها و توطئه شمرده می شوند. و در شرایط حاکمیت قدرت فرهنگ ، از همه استعدادها ، شخصیت ها و افکار متنوع که در جامعه حق حیات دارند استفاده می شود.

– در شرایط حاکمیت فرهنگ قدرت ، پتانسیل های بیشمار جامعه به دلایل واهی کنار زده می شود. افراد خاص در طیف فکری خاص، نخود هر آش می شوند.

– بسط قدرت فرهنگ لازمه اش قانون گرایی است ولی بسط فرهنگ قدرت ، زورمداری و قانون گریزی است.

– در شرایط حاکمیت قدرت فرهنگ ، همه فعالیت های بخش عمومی و خصوصی در بستر فرهنگ ، روان و جاری است ولی در شرایط حاکمیت فرهنگ قدرت ، اغلب فعالیت ها ثمربخش نمی شود.

– در شرایط حاکمیت قدرت فرهنگ ، همه رفتارهای مردم بر اساس الگوهای فرهنگی و عرفی است ولی در شرایط حاکمیت فرهنگ قدرت ، رفتارها براساس نظرهای مثبت یا منفی صاحبان قدرت ارزیابی می شود.

– در شرایط حاکمیت قدرت فرهنگ ، تغییرات فرهنگی اتفاقمی افتد ولی در شرایط حاکمیت فرهنگ قدرت ، همواره یکنواختی حاکم است و جامعه در مسیر تغییرات کند حرکت می کند.

– در شرایط حاکمیت قدرت فرهنگ ، آزادی ، ارزش فرهنگی شمرده می شود و در شرایط حاکمیت فرهنگ قدرت ، آزادی یک ارزش فرهنگی نیست واستبداد در شئوناتمختلف زندگی مردم نمود پیدا می کند.

– در شرایط حاکمیت قدرت فرهنگ رسانه ها بر پایداری فرهنگ قدیم که تبلور آداب و آیین های مردمی است اصرار می ورزد ولی در شرایط فرهنگ قدرت ،آنچه که بنیان قدرت را مستحکم می نماید ترجیح داده می شود.

بنابراین اگر میخواهیم فرهنگ دیرینیانمان را حراست و آن را توسعه دهیم ، باید مردم دغدغه فرهنگ داشته باشند. دغدغه فرهنگ در راس افکار عمومی بنشیند.

مردم مشارکت کنند. دولت ها از تصدی گری همه جانبه دست کشند و کارها را به مردم واگذارند مدیریت، دلسوز و آگاه ومتخصص باشد . بستر خلاقیتها و آفرینش ها هموار گردد و بالاخره صف های نان ، شیر ، پودر و … به صف های کتاب ، سینما ، تئاتر ، نشریات ، کلاس ها و دوره ها و دانستن ها و فهمیدن ها تبدیل شود.

منابع

جامعه شناسی عوام – چاپ اول – دکتر نصرالله پورافکاری

۲- فلسفه جغرافيا – انتشارات دانشگاه تبریز- چاپ اول – دکتر حسین شکویی

٣- فلسفه علوم – دانشگاه تبریز – چاپ اول – دکتر علی اکبر ترابی

۴- پیرامون ساخت و نقش رسانه ها ۱۳۵۴ – پژوهشکده علوم ارتباطی توسعه – جمشید اکرمی

۵- بررسی تحلیلی اوضاع فرهنگی آذربایجان شرقی – دبیر خانه فرهنگ عمومی استان ۱۳۷۵- همین قلم

۶- فصلنامه فرهنگ عمومی – شماره ۵ – شورای انقلاب فرهنگی

۷- آسیب شناسی فرهنگی و هفده مقاله دیگر – ۱۳۸۴ – انتشارات قیزیل قلم – همین قلم

۸- فرهنگ در تهدید رسانه ها- همشهری ۳ دی ماه ۱۳۸۶- عادل جهان آرای

 

منبع : فرهنگ و مدنیت در آذربایجان – تالیف : حسن علیزاد پروین – انتشارات قیزیل قلم تبریز ۱۳۸۷

Print Friendly, PDF & Email