محمدرضا کریم

ائل اوبا – وقت آن رسیده است که سیمای زن را در آثار شاعر سترگ آذربایجان افضل الدین خاقانی به نظاره بنشینیم.

خاقانی به سال ۵۰۴ هجری در خانواده ای پا به جهان نهاد که پدرش درودگری تنگدست به نام على بود و مادرش رابعه زن مسیحی که دین اسلام را پذیرفته بود. اما تربیت او را عمویش بر عهده گرفت ک طبیبی حاذق و عالمی مشهور بود.

خاقانی در عنفوان جوانی توسط ابوالعلا گنجوی ملک الشعرای دربار شروانشاهان شکار شد و به دربار رفت و در اندک مدتی با سرودن قصایدی باب طبع درباریان شهرتی کسب کرد اما اهمیت جهانی اشعارش پس از روی گردانی از دربار و محیط آن ، انتقاد از حق کشی های زمان و نارسائی های جامعه حاصل آمد.

خاقانی به سادگی نتوانست از دربار بگریزد لذا بارها اسیر شد و مدتها در گوشه زندان ها ماند و در نهایت در تبریز دیده از جهان فرو بست.

خاقانی از برجسته ترین نمایندگان شعر آذربایجان است که در قرن ششم با شاعران بزرگی چون نظامی گنجوی ، مهستی گنجوی ، فلکی شروانی ، ابوالعلا گنجوی و … توانست مهر ترکان پارسی گوی را در تاریخ ادبیات فارسی حک نماید و اسلوب زبانی آذربایجان را در ادبیات فارسی بنیان گذارد.

خاقانی شاعری انساندوست است. او زیبایی انسان را ستوده و انسان را همانند اشرف مخلوقات ترنم نموده و یگانه موجود لایق پرستش شمرده است.

او تمامی زیبایی های طبیعت را در خدمت انسان دانسته و معتقد است بدون انسان ، زیبایی وجود ندارد و زیبایی انسان بر همه زیبائی های طبیعت برتری دارد :

از بلبل گل پرست خوش سازتری

وز قمری نغز گوی طنازتری

در حسن ز طاووس سرافرازتری

کبکی و ز دراج خوش اوازتری

هر چند که خاقانی در سرودن قصاید فلسفی شهرت یافته است اما بینش های پاک انسانی و ترنم احساسات لطيف در آثار خاقانی جای مهمی دارد. او شاعریست انسانگرا که به عقل و لیاقت و قدرت انسان ایمان داشته است.

او که در جوانی شعر را با سرایش اشعار غنایی و در موضوع عشق و محبت آغاز نمود تا آخر عمر از سرودن این نوع شعر دست نکشید.

موضوع مادر در آثار خاقانی جای ویژه ای دارد. او در اثر «تحفه العراقين» فاجعه مادر خود را بازگو می کند و توضیح می دهد که مادرش بانوی معززی بوده و اسیر گردیده و چون برده ای فروخته شده ، از وطن ، والدین و بستگانش دور افتاده و حتی دین خود را تغییر داده است.

خاقانی چنان با احترام از مادرش یاد می کند که بی اختیار ، خواننده ، سیمای کلیه مادران فداکار را در چهره او می بیند.

او خود را یادگار زنی می داند که چادرش به سان سپر بود. مادری خیرخواه که شاعر نه تنها در دوره طفوليت بلکه در بزرگسالی نیز وقتی با مشکلاتی روبرو می گردد به او پناه می برد ، وقتی طعنه دشمنان جانش را به لب می رساند مادرش تسلی بخش مهربانی است :

کدبانوی خاندان حکمت

مستورة دودمان عصمت

کدبانو بوده و چون زلیخا

برده شده باز یوسف آسا

صافی دل و صوفی اجتهادست

مؤمن دل و مؤمن اعتقادست

کرد از پی مریم دل من

دل موم سپیدو لفظ روغن

با طعنه جوقیان جیفه

بازوم قوی بدان ضعیفه

آه از دعوات او نبودی

کارم ز فلک چگونه بودی

شروان قرن است از آب دستش

من همچو اویس پای بستش

شاعر با توصیف زحمات مادر با عشقی وافر، همه را توصیه می کند که :

با این همه هم نگاه می دار

حق دل مهربان مادر

می ساز که آن زمان درآید

کار نه سر زمان مادر

شاعر به آزار و ایذاء مادرش توسط پدرش اعتراض نموده و از رفتار خشن پدر در خانه ابراز نارضایتی کرده است :

منبر گرفته مادر مسکینم

از دست آن مناره خونخوارش

به طور کلی معرفی مادر به عنوان موجودی مقدس ، تجلیل و تکریم مادر در جمله « أنا حقی ، تانری حقی » که بارها در داستان های آذربایجان ، بویژه در کتاب دده قورقود تکرار شده است هماهنگی دارد.

تصادفی نیست که ضرب المثل ترکی « شیر نر و ماده ندارد » برای اولین بار توسط خاقانی وارد شعر فارسی شده است.

منبع : کتاب سیمای زن در فرهنگ و ادب آذربایجان ، نویسنده : محمدرضا کریم ، نشر : اندیشه نو

ائل اوبا

Print Friendly, PDF & Email