تا کنون کتاب ها و مقالات متعددی در خصوص جغرافیای تاریخی مناطقی چون شیراز ، اصفهان ، خراسان ، تهران و … منتشر شده است ، در این میان جای خالی منبعی که به بررسی جغرافیای تاریخی آذربایجان بپردازد بیش از پیش احساس می شد ، در این ویدئو آقای دکتر حسین فیض الهی وحید به صورت مختصر و با استناد به منابع موثق به بررسی حدود و ثغور آذربایجان در ازمنه گذشته می پردازد.

قسمت اول

موضوع : ایروان

بسم الله الرحمن الرحیم ، و به نســـــــــــــتعین ، مبحث امروز ما در مورد ، جغرافیای تاریخی آذربایجان است. جغرافیای تاریخی چیست؟ جغرافیای تاریخی این است که یک مملکت ، یا شهر ، یا شهرستان یا یک منطقه در طول تاریخ چه حدودی را گذرانده ، انبساط و انقباض های آن اینجا گفته شود.

قبلا هم مثلا اقسام شهرها را نوشته اند. مثلا جغرافیای تاریخی خراسان نوشته شده ، جغرافیای تاریخی اصفهان نوشته شده ، جغرافیای تاریخی ما تا کنون بسیار کم نوشته شده ، نانوشته نیست اما کم نوشته شده.

لذا ما اینجا به صورت مختصر جغرافیای تاریخی مان را خدمت شما عرض می کنیم . در جغرافیای تاریخی ما اول به اصطلاح ، قسمت ایروان را داریم.

ایروان ، که امروز پایتخت ارمنستان محسوب می شود از ازمنه قدیم قسمتی از آذربایجان بوده است ، یک مکان مسلمان نشین بوده است و جزو آذربایجان محسوب می شده است.

مثلا حاج زین العابدین شیروانی در کتاب خود به نام بستان السیاحه در مدخل ایروان عینا می نویسد که : ایروان وی دارالملک آران از مضافات اذربایجان است . از این صاف و ساده تر چیزی نیست . ایروان از آذربایجان است . ایروان مرکز به اصطلاح آران است ، آران هم جزوی از آذربایجان است .

گفته های او به اصطلاح اینجاست در کتاب بستان السیاحه ، پس در حقیقت پایتخت کنونی ارمنستان کنونی یکی از شهرهای آذربایجان بوده است . به قول معروف یک سده قبل ، صد سال پیش این اتفاقات به اصطلاح افتاد ، در جنگ جهانی اول توسط روس ها مبدل به یک منطقه جداگانه شد.

یک جغرافیدان بنام ابن فقیه داریم ، ابن فقیه در کتاب خود که به البلدان مشهور است یعنی در کتاب شهرها آنجا یک مدخل دارد و آن مدخل ارمن است . نوشته ارمن بر وزن ارزن ولایتی است از کوهستان آذربایجان ، میبینید صاف و ساده ، ارمن ولایتی است از آذربایجان و زادگاه شیرین مشهور آنجا بوده .

شیرین هم خود مسئله ای است ، شــیرین و فرهـــاد ، اینطور بگوییم که مسئله شیرین و فرهاد اینها از ترک های قبچاق هستند یعنی چون عده از ترک های قبچاق مسیحی شدند به آنها عیسوی می گویند یا ارمنی میگویند ، ارمن خود نامی ترکی است لذا شیرین هم در حقیقت چه بوده ، مثل اصلی که او هم به قولی تورک است تورک مسیحی بوده و مانند ساری گلین که تورک مسیحی بوده اینها همه به هر حال چه هستند ارمن هم ولایتی است از کوهستان آذربایجان یکی از مناطق کوهستانی آذربایجان بوده اکنون آن ناحیه ات را ارمنستان گویند دیگر بیش از این چه دلیلی ؟

ایروان که پایتخت ارمنستان است شد متعلق به آذربایجان و همینطور کل ارمنستان . ابن فقیه در کتاب البلدان این را نوشته که اکنون آن ناحیه ات را ارمنستان گویند ، ترجمه مختصر البلدان هم که بخش مربوط به ایران است ابوبکر احمد بن محمد بن اسحاق همدانی این را نوشته و ترجمه شده و اسنادش هم هست

حاج زین العابدین شیروانی در مدخل ولایت چوخور سد توضیحاتی داده می گوید که ولایت چوخور سد ، در مورد ایروان صحبت می کند ، می گوید که ولایت چوخور سد ، ولایتی است از ایروان و از مضافات آذربایجان و دارالاماره ایروان ، بعضی گویند چوخور سد همان ایروان است ، به هر حال صحبت اش این است که چوخور سد روی ایروان و ایروان روی چوخور سد است.

بالاخره اینها همه منتج به این می شوند که ایروان آذربایجان است ، ارمنستان آذربایجان است ، این حرف دیروز و امروز نیست توسط ابن فقیه صدها سال پیش نوشته شده .

زین العابدین شیروانی هم بعدا در بستان السیاحه این مطلب را نوشته پس ما تا اینجا ایروان را معرفی کردیم که ارمنستان به مرکزیت ایروان جزو خاک آذربایجان است جزو اراضی تاریخی آن است این بخش اول صحبت های ماست.

قسمت دوم

موضوع : تفلیس (گرجستان)

دومین شهری که از جغرافیای تاریخی آذربایجان نام می بریم ، قبلی ایروان بود و الان تفلیس.

تفلیس یکی از شهرهای بزرگ آذربایجان بوده قَلقَشَندی یک کتاب مشهور دارد بنام صُبْح اَلاَعشی فی صِناعه الاِنشاء ، این کتاب چهارده جلد است و به زبان عربی نگاشته شده و برای آن 23 سال زحمت کشیده شده است

در مورد شهر تفلیس چنین می گوید که آخرین شهر آذربایجــــــــان است .

عینا آنچیزی که نوشته همین است ! آخرین شهر آذربایجان ، تفلیــــس آخرین شهر آذربایجــــان است ، این کتاب ترجمه هم شده است ، این ترجمه را هم مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی چاپ کرده ، همه جا هم هست و آنچه آنجا نوشته هم آشکار است .

اما در اینجا مابین زندیه و قاجار ، بین قاجار و زندیه اتفاقاتی افتاده که تاکنون شاید عده کمی اطلاع داشته باشند ، آن هم محمد قلی خان افشار اورمو که در آذربایجان یک دولت فدرال تشکیل داده بود .
دولت فدرال آذربایجان را برای اولین بار محمد قلی خان افشار اورمو تاسیس کرد ، و این محمد قلی خان می گفت که نه افشارهای ما یعنی افشارهای اورمیه از افشارهای خراسان عقب است و نه من ( محمدقلی خان) از نادرشاه عقبم.

لذا با سعی و تلاش او تقریبا 18 خان نشین در آذربایجان متحد می شوند و این خانات در تبریز قورولتای تشکیل می دهند ، منتهی انواع و اقسام خان نشین ها که دعوت شده بودند به قورولتای فدرال آذربایجان ، آراکلی به آنجا نمی رود ، یعنی خان گرجستان و تفلیس به آنجا داخل نمی شوند.

برایش نامه می نویسند که چون اکثر قفقاز جزو مملکت آذربایجان است لذا بهتر است که شما به اینجا بیایید عین نوشته منشی این است که می نویسد که اگر بخواهید یعنی به آراکلی چنین می نویسد ؛ که اگر بخواهید از اکثریت نسبی قفقاز که مملکت آذربایجان را تشکیل می دهد از این وحدت برخوردار باشید در این رابطه همجواری دست یگانگی به ما با سپردن تعهد که لازمه مبنای تحکیم وحدت است بدهید اما حاکم گرجستان که به تزار وابستگی داشت به نامه جواب رد می دهد و محمد قلی خان افشار هم در آذربایجان برای اولین بار ارتش ملی آذربایجان را تشکیل داده بود و نامش نیز اردوی یورت قیزلباش آذربایجان بود.

اردوی یورت خوانده می شد و چون اینان از سرداران صفوی بودند بخاطر همین قزلباشی را همیشه یدک می کشیدند چنانچه تا زمان قاجار ، خود قاجار نیز خود را جزو قزلباش ها می دانست و در مبارزات می نوشتند که قشون قزلباشیه ما مثلا به رومیه حمله نمودند یعنی لشکر ما حمله کرد.

به هر حال کسانی که دعوت این 18 خان نشین را قبول نکردند یکی از آن ها گفتیم آراکلی رهبر تفلیس و گرجستان که دعوت را قبول نکرد و ارتش یورت اینجا دست به کار می شود.

دویست نفر از اعضای ارتش یورت لباس هایشان را عوض می کنند و به لباس گرجی ملبس می شوند و عده ای از لشکریان یورت نیز پشت سر آنان با ایجاد زد و خورد به سمت دروازه های تفلیس می روند چون آن 200 نفری که از قشون یورت ها لباس گرجی پوشیده بودند با پرچم هایشان علامت می دهند که زود باشید دروازه ها را باز کنید که قشون یورت دارد ما را می کشد و آنان که زد و خورد را می بینند دروازه ها را باز می کنند.

بعد از باز شدن دروازه ها وارد می شوند ، قشونی هم که در تعقیب اینها بود وارد می شوند.

آراکلی را دستگیر کرده و به تبریز می آورند و محمد قلی خان افشار می گوید که جای تو اینجاست ، برای بار دوم تکرار نشود که بخواهی از این کنفدراسیون خارج شوی .

لذا آنجا قرارش را صادر می کنند و او نیز تسلیم می شود در این برهه فعلا تسلیم می شود بعدها که زمان این ها می گذرد او نیز خارج می شود.

اما صحبت تاریخی ما اینجاست که در دولت فدرال محمد قلی خان افشار اورمو گرجستــــان جزو آذربایجان بود و در آذربایجان چه بود آراکلی در آنجا به عنوان نماینده گرجستان آورده شده بود.

اینهم از تفلیس ، اینجا دو پایتخت اسم بردیم . یک: قبلا گفتیم ارمنستان در حقیقت جزو جغرافیای تاریخی آذربایجان بود و هم گرجستان در جغرافیای تاریخی آذربایجان بود.چه تفلیسش باشد و چه ایروانش.

قسمت سوم

موضوع : دربند (روسیه) ، قارص (ترکیه) ، ارزروم (ترکیه) ، ارزنجان (ترکیه)

الان ، قبلا از جغرافیای تاریخی آذربایجان تفلیس را و ایروان را گفتیم که جغرافیای تاریخی آذربایجان است . ما الان تمام شهرها و مناطقی را می شماریم که اینها دیگر در داخل آذربایجان کنونی نیستند ، در ترکیب آذربایجان نیستند ، لذا در این قسمت فقط این شهرها را می شماریم ، یکی از اینها هم شهر دربند است.

این شهر نام های مختلفی دارد ، دمیرقاپی دربند (درب آهنین) که ترک ها می گویند ، دربند خزران می گویند چون خزرها آنجا بودند ، باب الابواب می گویند ، شهر دربند می گویند ، الان در جمهوری داغستان روسیه است ، یعنی در جمهوری داغستان روسیه واقع شده.

بلعمی وزیر سامانیان ، بلعمی وزیر سامانیان می گوید که ، او به آرشیو های دولتی دسترسی داشته ، گفته هایش این است که از سرحدات آذربایجان ، آخرش به دربند خزران است ، یعنی پایان حدود آذربایجان.

در تاریخ بلعمی یا گزیده ترجمه تاریخ طبری به انشای ابوعلی محمد بلعمی دقیقا چنین می نویسد که آخرین شهری که در شمال داریم شهر دربند است.

پس شهر دربند اکنون کجاست؟ در داغستان است. داغستان هم در ترکیب کجاست؟ در ترکیب روسیه.

پس این هم به اصطلاح تقریبا بگوییم در زمان تزارها که جنگ هایی داشتیم ، از آن زمان به بعد بعدا در تقسیمات جغرافیایی که پدید آمد به صورت صلح آمیز گرفته شد و به داغستان داده شد. جمعیت جمهوری داغستان کم بود اینها را به ترکیب داغستان اضافه کردند.

چهارمین شهری که داریم در جغرافیای تاریخیمان ، شهر قارص است. قارص مرکز استان قارص است و اکنون در ترکیه است ، خودش یک استان است و در انتهای مرزهایمان قرار دارد.
در کتابی بنام گنج دانش محمد تقی حکیم این کتاب را نوشته و آنجا نوشته است که حکومت تبریز و توابع اش از اولین حکومت های ممالک ایران محسوب می شود هر کس سپه سالار یا سردار کل عساکر ایران و جلیل القدر و عظیم الشان باشد حکمرانی تبریز داشته و همیشه باید 3000 سوار آنجا حاضر باشد و خوانین قارص و اورمیه و مراغه و اردبیل که 11000 سوار تحت حکومتشان است مطیع امیر تبریز باشند.

یعنی این را می گوید که می گوید که هر کس در ایران صاحب قدرت شود یک سردار کل لشکر شود حکمرانی تبریز را به وی می دهند و در خود تبریز 3000 نفر و باقی خوانین که تابع آنان هستند و همراه آنان 11000 نفر ارتش دارند .

در آذربایجان می گوید خوانین قارص هستند الان که اورمیه و مراغه و اردبیل به اصطلاح اورمیه و مراغه جزو جغرافیای فعلی آذربایجان است اما قارص و اردبیل اکنون روی آذربایجان نیست چون نام اردبیل را از آذربایجان برداشته اند که در جای خود بدان خواهیم پرداخت اینجا ما فقط در مورد قارص حرف داریم ، قارص پس (اکنون) جزو ترکیه است و در ترکیه استان قارص وجود داردپس امیر تبریز امیر قارص نیز بوده است
الان به قسمت ارزروم برویم ، ارزروم در ترکیه مرکز استان ارزروم است .

محمود میرزای قاجار در سفینه المحمود می نویسد که این کتاب چاپ هم شده است ، موجود است . نوشته مملکت آذربایجان و تشخیص ولایت آن ، یعنی در دوره قاجار ولایت هایی که روی آذربایجان قرار داشتند ، می نویسد ابتدایش از رودخانه قیزیل اوزن است ، این را قیزیل اوزن هم می گویند ، اگر قیزیل اوزن بگوییم اوزن به معنی رودخانه است ، قیزیل اوزن بگوییم یعنی روی آن طلا است ، به هر حال کاری ندارم به این مسئله.

از طرفی به ارزنه الرّوم و دربند معروف است ، یعنی یک طرفش حدود مملکت آذربایجان را می گوید که یک سمتش قیزیل اوزن است یعنی طرف های زنجان است ، طرف های گیلان است و یک طرف دیگر آن در غرب ارزروم است و از سوی شمال هم شهر دربند مشهور است.

اکنون ارزنجان ، ارزنجان باز هم در ترکیه است ، مرکز استان ارزنجان است ، اینها در قسمت های شرقی آناتولی هستند ، یاقوت حموی در این باره می گوید که در کتاب مُعْجَم البُلدان که در سال 623 هـ . ق تالیف کرده می خواهد که حد آذربایجان را بگوید ، می گوید که از مغرب ارزنجان است و بعد از سمت شرق و جنوب نیز از بلاد دیلم و گیلان است و بعد از آن طارم و زنجان است.

به هر حال ارزنجان را جزو حدود آذربایجان آورده تا اینجا سه نقطه قارص ، ارزروم و ارزنجان در ترکیه واقع شده اند که هر کدام از اینها مرکز استان هستند.

قسمت چهارم : آستارا و تالش (گیلان) ، سنندج (کردستان) ، همدان

موضوع: آستارا و تالش (گیلان) ، سنندج (کردستان) ، همدان

ما مناطقی از خاک آذربایجان که از ترکیب فعلی آن جدا شده گفتیم که ایروان است ، تفلیس است و دربند است ارزروم است ، قارص است ، ارزنجان است ، اینها را اشاره کردیم.

بعد از آن بیاییم قسمت های داخلی که از ترکیب آذربایجان خارج شده اند یکی از این موارد آستارا و تالش است که اکنون در استان گیلان واقع شده است .

محمد قلی خان افشار اورمو در دولت فدرالی که تشکیل داده بود در آنجا نسبت به آستارا و تالش حدود را چنین می نگارد منشی ایشان که آن زمان نوشته و این کتاب چاپ هم شده می نویسد که از متعلقات تالش گرفته تا آستارا و چند نقطه ای که از آن بگذریم دروازه سنگی دربند ، یعنی صحبت ما این است که می گوید تالش و آستارا و تمام اطراف آن جزو آذربایجان بوده و همینطور دروازه سنگی.

گفتیم که دروازه سنگی و دروازه آهنی می گویند ، دربند خزران هم می گویند ، پس آستارا و تالش هم جزو جغرافیای تاریخی آذربایجان است.

اما اکنون ســـــنندج

سنندج که سینان دژ هم می نویسند ، این سنندژ مینویسد به اصطلاح باز هم محمد قلی خان افشار اورمو از جمله مواردی که می نویسد این است که حدودی که آذربایجان را محمد قلی خان افشار در دولت فدرال تعریف نموده و بر 18 خان نشین آن حاکم بوده .

می نویسد از متعلقات تالش گرفته تا آستارا و از ایالت ثلاثه تا صایین قلعه افشار و از سنندج که (اکنون) مرکز کردستان است ، سرحدات مکری ، یعنی همان مهاباد ، بابان ، لایجان ، اوشنو الی گرجستان و ماورای قفقاز تا دروازه سنگی دربند این حدود جغرافیایی تا اینجا و از طرف مشرق تا خرام دره یعنی خرمدره همان خرمدره واقع در زنجان و خیرآباد ، همان سلطانیه تا ابهر بود یعنی تا ابهر.

و این را نیز بگوییم که اینها با عباس میرزا در حقیقت جنگ هایی که با قاجار رخ داده است عباس میرزا را در طرف ابهر رود ، قشون یورد اذربایجان قشون قاجار را مغلوب می کند و سرحدی که گذاشته می شود ابهر رود است ، رود ابهر سرحد بین آنها تعیین می شود.

پس اینجا هم مشخص شد که سنندج مرکز استان کردستان جزو آذربایجان فدرال بوده بعد از آن قاضی احمد قمی ، ایشان کتاب مشهوری دارند بنام خلاصه التواریخ ، آنجا می نویسد که امیر خان به آذربایجان می رود و در توضیح قلمرو او قاضی احمد قمی در خلاصه التواریخ چنین می نویسد :

که امیرخان استدعای رفتن آذربایجان و تعهد نیک و بد آن ولایت تا نواحی مغان و آران و ایروان و کردستان نمود پس می بینید که روی آذربایجان توضیح می دهد که قلمرو آن تا کجا بوده.
قاضی احمد قمی می گوید که این ها بودند یعنی نواحی مغان و آران و ایروان و کردستان تماما در داخل آذربایجان واقع شده بود پس آنجا سنندج را گفتیم که که در (ترکیب) آذربایجان بود و اینجا هم عرض کردیم که این کردستانی است که قاضی احمد قمی می نویسد.

بعد از آن همدان است.

شهر همدان الان مرکز استان همدان است . محمود میرزای قاجار کتابی بنام سفینه المحمود دارد آنجا می نویسد که مملکت آذربایجان و تشخیص ولایت آن ، آنجا می نویسد که در ابتدایش از رودخانه قیزل اوزن است و انتهایش ، شهرها را یکی یکی نام می برد که ما از آن ها گذر می کنیم.

که اورمیه ، صایین قلعه ، همدان ، تاکید ما بر روی همدان است . همدان ، اهل آن دیار یعنی همان همدان به صداقت معروف اند و اغلب تورک زبانند. اغلب یعنی غالب ، وقتی گفته می شود اغلب اینگونه است یعنی غالب این است یعنی تورک ها آنجا غالب هستند. اینم مطالب این قسمت که بیان کردیم.

قسمت پنجم

موضوع : زنجان ، قزوین ، اردبیل ، ری (تهران)

تاکنون شهرهایی که نام برده شد کردستان و سنندج و مهاباد بود و همدان که در آذربایجان قرار داشتند همچنین آستارا و تالش بودند.

این ها در داخل ایران اما اکنون در ترکیب آذربایجان نیستند اما در قدیم جزو ترکیب آذربایجان بودند.

اکنون زنجان را عرض می کنیم که نام آذربایجان از روی آن برداشته شده است قدیم از آذربایجان بوده است.

حاج زین العابدین شیروانی در کتاب بستان السیاحه می نویسد که زنجان شهرکی است بهجت توامان از مضافات آذربایجان کامل می نویسد که در ترکیب آذربایجان است با اینکه بعدا نام آذربایجان را از روی آن برداشتند اما ما میدانیم که در 1324 در حکومت پیشه وری به مدت یکسال زنجان جزو آذربایجان بود و در ترکیب آذربایجان قرار داشت لذا زنجان هم در بستان السیاحه (ذکر شده).

ما بجای ذکر منابع متعدد از کتاب های گوناگون فقط یک مثال به عنوان مشت نمونه خروار میاوریم.

حالا قزوین که اکنون مرکز استان قزوین است

قزوین قبلا جزو زنجان و آن نیز جزو آذربایجان بود ، در کتاب خریده العجائب و فریده الغرائب که سراج الدین ابوحَفص عمر ابن الوردی نوشته قزوین را دقیقا نوشته که جزو شهرهای آذربایجان بود.
گفتیم قزوین جزو شهرهای آذربایجان بوده و جزو استان زنجان بود و به تازگی بعد از انقلاب جدا شده است و زنجان هم از دوره شاه جدا شده بود پس خود قزوین جزو شهرهای آذربایجان بود.که سراچ الدین نوشته و خدمتتات عرض کردیم.

زین العابدین شیروانی از منبع دیگری نیز نام می برد سهروردی هم می نویسد که از قصبات آذربایجان یعنی اینجا هم زنجان از آذربایجان بوده است سجاس هم هست آنجا ، سجاس قریه ای است که آنجا رکن الدین سجاسی از مریدان صفی الدین اردبیلی آنجا بودند که مرشد بود و فلان بود کاری نداریم ، او هم شخصیت بزرگی بود از اهالی آنجا.

در مورد سجاس هم می نویسد ، سجاس قریه ای است از مضافات آذربایجان مردم آنجا تورک و تابع ترکمانان هستند ، اینجا می بینیم که زنجان و حتی روستاهای آن جزو آذربایجان بوده است.

حالا در مورد اردبیل که بعد از انقلاب نام آن تغییر کرده و مرکز استان اردبیل شده است. شاید بعضی ها ندانند ما مواردی را می گوییم که فعلا نام آذربایجان روی آن ها نیست.

یکی از آن ها اردبیل است اما محمود میرزای قاجار در سفینه المحمود گفتیم که نوشته است در مملکت آذربایجان و تشخیص ولایت آن اردبیل را هم جزو آذربایجان شمرده است و بعد از آن نیز اعتماد السلطنه در مرعات البلدان ، مرعات یعنی آینه و بلدان هم یعنی شهرها ، در آینه شهرها می نویسد که اردبیل از شهرهای آذربایجان می شمارد که از شهر های آذربایجان خوی و سلماس را بر می شمارد و اردبیل می باشد.

مطلبی واضح تر از این نیست اردبیل هم جزو آذربایجان بوده.

اکنون ری مانده است ، یعنی تهران ، پایتخت ایران ، ری در منابع جزو شهرهای آذربایجان محسوب شده.

در کتاب هفت لشکر که طومارهای رزمی و نقالی است همیشه افراسیاب تورک موقع لشکرکشی مرز بین ایران و توران در ری می آمد و لشکریان را پیاده می نمود ، ری یعنی مرز فیمابین ایران و توران بوده.
و تهران نیز که در کتاب گنج دانش نوشته شده ، در کتاب گنج دانش می نویسد که تهران مسگر افراسیاب تورک بود ، مسگر یعنی عسگرگاه ، لشکرگاه ، اردوگاه.

و بعدا بهرام چوبین نیز که از سرداران بزرگ ساسانی بود او از خاندان مهرانی ها بوده او را نیز می نویسند که از شهر ری آذربایجان بوده یعنی از ری آذربایجان بوده در بعضی کتاب ها از شهر ری آذربایجان می نویسند در بعضی ها هم تحریف می کنند.

من باب مثال در تاریخ یعقوبی آقای محمد ابراهیم آیتی تحریف کرده و آن را به شکلی دیگر آورده است به هر حال ری و تهران اردوگاه افراسیاب بوده یعنی اینطور بگوییم که تهران لشکرگاه و اردوگاه افراسیاب تورک بوده است.

پس تا اینجا سه پایتخت شمردیم ، تهران ، ایروان و تفلیس . پایتخت سه مملکت در جغرافیای تاریخی آذربایجان قرار می گیرند و بعد از این سه مورد باقی مناطق که استان نامیده شده اند یا خارج از ترکیب ایران هستند یا در داخل ترکیب ایران قرار گرفته اند ، اینها هم نام آذربایجان روی آن ها نیست اما در قدیم جزو جغرافیای آذربایجان بوده.

قسمت ششم

موضوع : آران ، گنجه ، بردع

الان در مورد یک منطقه صحبت می کنیم که یک منطقه دارای مباحثه است ، آن هم آران است.

می گویند آن سوی آراز (ارس) آران نامیده می شده و بعدا نام آذربایجان بر آن گذاشتند ما در اینجا بررسی میکنیم آران بخشی از آذربایجان است.

یعنی آران منطقه ای است در خود آذربایجان ، آذربایجان به آنسوی آراز (ارس) هم اطلاق می شد نه اینکه آذربایجان تنها اینسوی ارس باشد بلکه بعضا آنطرف را به این طرف نسبت می دادند.

الان یک مثالی بزنیم ، همان آرانی که می گویند آنسوی ارس قرار دارد الان ببینیم ، چون قدیم بین رود ارس و کور چای گفته می شد بعدا توسعه دادند و گفتند نام کل آذربایجان آران است ، ما الان از مسعودی یک مثال می آوریم نمونه می آورم.

و آن این است که مسعودی در مروج الذهب می گوید که چون جد کیخسرو که افراسیاب پسر پشنگ و پسر تورک بود در دیار سروِ آرانِ آذربایجان کشته شد.

یعنی چه؟ یعنی اینکه جد کیخسرو که افراسیاب می شود پدربزرگ پادشاه ایران افراسیاب بوده چون دخترش فرنگیس بود فرنگیس هم با سیاوش ازدواج کرده بود کیخسرو متولد شده بود و او نیز پادشاه ایران شده بود برای گرفتن انتقام پدرش با پدربزرگش نبرد می کرد یعنی با افراسیاب.

بعد از کشتن افراسیاب طبق طومار نقالان که در رستم نامه نقل کرده اند افراسیاب را آورده اند در دروازه تبریز باقوانین و آیین و آداب و رسوم بزرگی ، چون به هر حال پدربزرگ یک پادشاه بوده با احترام در کنار دروازه تبریز دفن نموده اند.

مسئله مهم برای ما این است که آن دیار آرانِ آذربایجان گفته می شود این مربوط به چه زمانی است؟ مسعودی تقریبا در قرن چهارم چنین حرفی می زند یعنی آن زمان آران یا اَران یا الرآن روی آذربایجان قرار داشت.

اگر شما می گویید که بالای آراز تماما آران نام داشته ، آقا!! آن آران روی آذربایجان فعلی قرار داشته این یک نمونه (تاریخی) ما در نمونه دوم ما نیز به عربی چنین می نویسد که الرآن من بلاد آذربایجان در همان کتاب مسعودی مجددا برای تاکید می نویسد یعنی آران از آذربایجان بوده است ، از شهرهایش بوده ،از مناطق اش بوده ، پس با این دلیل آران روی آذربایجان قرار داشته اما غیاث الدین رامپوری هم هست ، غیاث الدین رامپوری فرهنگ غیاث اللغات را نوشته ، او هم به صورت کاملا صریح و آشکار می نویسد که آران ملکی است از ولایت آذربایجان ، یک مکانی است در آذربایجان ، از این ساده و آشکارتر؟

آنطرف را آران ، آران خطاب می کنند نمی خواهند جمهوری آذربایجان بگویند ، بجهت تحقیر می گویند آران بوده بعدا شده آذربایجان ، ببینید غیاث الدین رامپوری چه زمانی در کتاب فرهنگ غیاث اللغات این مطلب را نوشته ، پس میبینیم که آران یک ولایت از آذربایجان است

این هم از این ، محمد بن خلف تبریزی ، کتاب مشهور برهان قاطع را نوشته ، آنجا باز هم در مورد آران نوشته

آران نام ولایتی است در آذربایجان که که گنجه و بردع از اعمال آن است.

یعنی چه ؟ یعنی می گوید که آران یک ولایت است در آذربایجان اگر ما در نظر بگیریم که پایین رود آراز آذربایجان باشد ببینید گنجه و بردع کجا می ماند و کجا قرار گرفته آن سو قرار گرفته است که پس میبینید که آران یک ولایت از آذربایجان است.

چه این طرف ، چه آنطرف را بگیرید آذربایجان است چون گنجه و بردع هم درون این هاست داخل در این هاست.

و باز هم قاضی احمد قمی ، قاضی احمد قمی باز هم در خلاصه التواریخ قلمرو آذربایجان را که به امیرخان برمی شمارد قبلا هم خواندیم که موقع رفتن می گوید که تعهد نیک و بد ولایات تا نواحی امیرخان خواست تا استدعای رفتن آذربایجان و تعهد نیک و بد آن ولایت تا نواحی مغان و آران و ایروان و کردستان نمود.

پس حداقل با رسمیت آران را آران میگویید بگویید ، اَران میگویید بگویید ، الران میخواهی بگو ، هر کدام را میخواهی بگو ، بالاخره نواحی ذکر شده در آذربایجان قرار داشته الان از نواحی که روی آذربایجان قرار داشته ، گفتیم و از گنجه و بردع هم صحبت کردیم .

اما در کتاب گنج دانش هم ، محمد تقی حکیم می نویسد که بردع دارالملک آذربایجان است ، دارالملک به پایتخت می گویند ، یک دوره تبریز پایتخت آذربایجان نبود بلکه شهر بردع بوده.
پایتخت ها یک زمان گنجه و زمانی نخجوان بوده ، آنهم بنام آذربایجــــــــان.

یعنی آنسوی آراز مثل نخجوان هم پایتخت بوده ، گنجه و بردع هم پایتخت بوده ، الان بخواهیم از گنجه هم یک مثال بیاوریم ، شمس الدین سامی که از لغت شناسان مشهور است ، شمس الدین سامی در بیان مشخصات گنجه می نویسد ، قصبهِ گنجهِ آذربایجان ، اینکه دیگر قبل از مساوات نوشته شده ، در قاموس الاعلام خود نوشته این مطالب را ، از شهرهایی که اینجاست از بردع هم نام برده شده نظر کلی ما این است که از شهرهای آنسوی آراز که منتسب به آذربایجان است دقیقا می گویم که منتسب به آذربایجان ماست یعنی در حقیقت خود آنان هم آذربایجان هستند.

محمود میرزای قاجار در سفینه المحمود ، دانشگاه ادبیات تبریز این کتاب را چاپ کرده ، راه دوری نرویم کتابی است که خود دانشگاه چاپ کرده ، لذا در مملکت آذربایجان و تشخیص ولایات آن می نویسد
آنطرف را مثل اردوباد ببینید آذربایجان را نوشته در بخش مملکت آذربایجان و تشخیص ولایات آن می گوید که اردوباد ، نخجوان ، ایروان ، گنجه ، قره باغ ، شکی ، شیروان ، دربند ، بادکوبه همان باکو ، تالش و دیلقان

شهر دیگری ماند ؟ همه آن ها آذربایجان هستند.

محمود میرزای قاجار از شاهزادگان است ، پسوند میرزایی که می آید پشت سرشان اینها شاهزاده هستند به آرشیوها دسترسی دارند ، پس مسئله آران را حل کردیم.

آنسوی آراز ، خواه ارمنی باشد خواه گرجی ، خواه مسلمان اش باشد ، مناطقی که شمردیم از ارمنستان ایروان ، از گرجستان تفلیس است ، بروید تا داغستان و شهر دربند ، تماما بعد از آن اردوباد ، نخجوان ، ایروان ، گنجه ، قره باغ ، شکی ، شیروان ، دربند ، باکو و تالش و دیلقان آذربایجان بوده ، این حرف ها مال قبل از مساوات است نه بعد از آن.

قسمت هفتم

موضوع : نظر طولی و عرضی به جغرافیای آذربایجان

الان ما یک نظر طولی و عرضی به جغرافیای آذربایجان داشته باشیم ، ببینیم حدود طول و عرض آذربایجان کجا بوده.

در تاریخ بلعمی ، گزیده ترجمه تاریخ بلعمی ، به انشای ابوعلی محمد بلعمی ، محمد بلعمی وزیر سامانیان بوده که به آرشیوهای دولتی آن زمان دسترسی داشته.

او می نویسد که و اول حد از همدان درگیرند و به ابهر و زنجان بیرون شوند و آخرش به دربند خزران و در این میان اندر هر چه شهر که هست همه را آذربایگان خوانند.

خیلی ساده بخواهم بیان کنم می گوید که از همدان تا دربند خزران از همدان وقتی می گوید از درب همدان یعنی از دروازه همدان ، یعنی همدان خود داخل در این بحث است ، از خود همدان گرفته تا دمیرقاپی (درب فولادین) دربند ، می گوید که هر آنچه داخل آن است ، یعنی شمال تا جنوب ، همدان تا دربند در شمال ،

هر شهری مابین این ها قرار گرفته ، همه آن ها آذربایجان هستند ، الان هی بگویند آنطرف آران بوده ، برادر کور هستید نمی بینید؟ یعنی شما قبل از ما این ها را نخوانده اید که چسبیده اید به آران آران ، یک حیا و خجالتی باید در میان باشد ، سواد دارید ، اما آنچه که نیست همانی است که گفتم.

یکبار دیگر میگویم ، از همدان تا دربند ، که آران هم جزو آن است ، یعنی آنسوی آراز (ارس) ، آران هم جزو آن است ، آذربایجان است.

حال قسمت عرضی ، طولی را گفتیم الان قسمت عرضی را بگوییم ، قسمت عرضی را هم گفتیم ری است.

یعنی تهران ، که لشکرگاه افراسیاب بوده ، پس از تهران و ری تا ارزنجان ، در این جغرافیا ، محدوده های شمال و جنوب و شرق و غرب آذربایجان است. یعنی جغرافیای تاریخی آن ، الان به یک قسمت اشاره بکنیم و آن چیست ، آن قسمت ؛ آذربایجان در دوره اتابک هاست.

در دوره اتابک ها ، اتابکان آذربایجان که صاحب این مناطق بودند ، مثلا بگوییم که دو طرف آذربایجانbاین سو و آن سوی رود آراز (ارس) ، اتابکان فارس ، یعنی کجا ؟؟؟

یعنی برو تا شیراز ، در مرکز شیراز اتابکان فارس هستند ، همان اتابکانی که سعدی همزمان با آنان بوده ، اتابکان فارس در اینجا تابع اتابکان آذربایجان اند ، ببینید حاکمیت سیاسی آذربایجان در کجاست.
یعنی اتابکان فارس تابع اتابکان آذربایجان است ، اتابکان کرمان ، ببینید کجاست ، اتابکان کرمان که ظرف دو دقیقه ، به دریای عمان پاگذاشته می شود ، دو قدم آنطرف تر می گذشتند دریا بود ، دریای عمان است.

اتابکان فارس ، اتابکان کرمان ، اتابکان خوزستان ، اتابکان اخلاط ، اتابکان موصل . آقا حرف از عراق میزنیم.

یعنی آمدیم به قسمت عراق ، اتابکان موصل تابع اتابکان آذربایجان هستند ، آنانی که در موصل جولان میدهند باید بدانند که تابع اتابکان آذربایجان بودند ، لذا آنچه ابن اثیر نوشته این است ، حتی مطالبی که من نگفته ام را هم شفاف بیان می کند.

ابن اثیر که خود دوره اتابک جهان پهلوان را دیده و خودش مشاهداتش را نوشته می نویسد که ، حاکم عراق ، آذربایجان ، الجبل (همان جبال) یعنی ایران مرکزی ، ری ، اصفهان ، همدان و دیگر ولایات بود.
یعنی اتابک جهان پهلوان (فرزند ایلدنیز) حاکم عراق ، آذربایجان ، الجبل (ایران مرکزی) ، ری (تهران) اصفهان ، همدان و دیگر ولایات دیگر ولایات هم که مشخص است از دربند گرفته تا یزد و کرمان و از اینطرف هم موصل یعنی اینها تابع آذربایجان بودند

پس الان به یک نتیجه برسیم و بحثمان را تمام کنیم آن هم این است که وقتی جمع بندی میکنیم ، جمع بندی ما این است ، الان ما آذربایجان شرقی و غربی داریم ، بعد از آذربایجان شرقی و غربی ، کل مناطق جمهوری آذربایجان را داریم ، پس سه جا نام آذربایجان داریم ، که یکی هم آنطرف است

اما آن جاهایی که نام آذربایجان روی آن نیست ، اما در جغرافیای تاریخی آذربایجان بوده اند ، پس یکبار دیگر نیز تکرار می کنم. استان هایی که در جغرافیای تاریخی آذربایجان بوده اند اردبیل ، زنجان ، قزوین ، همدان ، کردستان ، تهران ، بخشی از گیلان (تالش ، آستارا) و جمهوری گرجستان و جمهوری ارمنستان و مناطقی از جمهوری ترکیه و مناطقی از جمهوری عراق مثل موصل و از جمهوری داغستان یعنی روسیه و سه تا از پایتخت کشورهای بزرگ ، یکی ایروان ، یکی تفلیس و دیگری تهران ، این ها جزو جغرافیای تاریخی آذربایجان بودند.

ائل اوبا