ارامنه و آشوری‌ها در اوایل قرن بیستم جهت تشکیل یک کشور ارمنی-مسیحی دست به کشتار بزرگی در منطقه قفقاز و شمال غرب ایران زدند که به “فاجعه جیلولوق” معروف شد، اما هرگز آن‌طور که باید، مورد بررسی محافل سیاسی، رسانه‌ها و مراکز علمی قرار نگرفته است.

در آغاز قرن بیستم، گروه های مسلح ارمنی و آشوری تحت حمایت مالی و ایدئوژیک هم‌کیشان ثروتمندشان در اروپا و روسیه به تبلیغ ایدئولوژی افراطی ملی‌گرایانه خود و پروژه تشکیل کشور ارمنی – مسیحی از دریا تا دریا (خزر-مدیترانه) می‌پرداختند و برای این منظور اقدام به کشتار بزرگی معروف به «فاجعه جیلولوق» در منطقه قفقاز و شمال غرب ایران کردند اما هرگز توسط محافل سیاسی، رسانه‌ها و مراکز علمی به ویژه در داخل این کشور مورد توجه و بررسی قرار نگرفته است.

این ایدئولوژی که اساس آن همانند تشکیل کشور اسرائیل بر مبنای تجمیع ارامنه سراسر دنیا در سرزمین های به اصطلاح تاریخی استوار بود دستمایه ای شد تا استعمارگران برای پیشبرد منافع خود از گروه های مسلح ارمنی و آشوری برای اشغال بخشی از امپراطوری عثمانی، اراضی تاریخی آذربایجان در قفقاز و شمال غرب ایران (آذربایجان غربی) حمایت کنند.

کشتار ده ها هزار تن از آذربایجانی‌ها در اوایل قرن بیستم و قتل‌عام صدها تن در نسل‌کشی خوجالی و قره‌باغ در اواخر این قرن، نتیجه و پیامد سهمگین این توسعه‌طلبی آغشته با نژادپرستی بود.

اوایل قرن پیش جهان دستخوش تحولات عظیمی شد که آثار آن هنوز هم ادامه دارد و بعضا زخم‌های تازه ای از آن سرباز می کند. در آغاز این قرن بود که جنگ جهانی اول آغاز شد، یک طرف نیروهای متحد و در راس آنها آلمان و عثمانی بودند و در طرف دیگر نیز متفقین قرار داشتند که بریتانیا، فرانسه و روسیه، مهمترین کشورهای تشکیل دهنده آن بودند.

ایران نیز با آنکه اعلام بی‌طرفی کرده بود، اما در عمل تحت اشغال بریتانیا و روسیه بود. اولی، جنوب ایران تا همدان را در کنترل خود داشت و دومی شمال این کشور را. شمال غربی ایران (قاجاریه) نیز صحنه درگیری‌های پی‌در‌پی عثمانی و روسیه بود.

طمع فرانسه، روسیه و بریتانیا برای تضعیف، تجزیه و غارت این مناطق بعضا با درگیری بی‌واسطه و لشکرکشی مستقیم و بعضا نیز با تسلیح و حمایت از گروه‌های مختلف در سرزمین عثمانی، قفقاز و ایران نمود می‌یافت. گروه‌های اتنیکی-قومی منطقه ای، از جمله طرف‌هایی بودند که به آلت دست قدرت‌ها برای پیشبرد اهداف‌شان تبدیل می شدند.

طی این سالها بود که مسلمانان در قفقاز و شمال غرب ایران در معرض کشتار بی رحمانه قرار گرفتند. کشتاری که به دست آشوری‌ها (جیلوها) و ارامنه و با حمایت و تحریک کشورهای استعمارگر به ویژه روسیه، فرانسه و بریتانیا صورت گرفت. با این حال انعکاس این کشتار بسیار ناچیز و محدود بوده و نه تنها سیاسیون بلکه اهل پژوهش و رسانه ها نیز به دلایل مختلف از آن چشمپوشی کرده اند.

رسانه های ارمنی-غربی نیز با روشهای مختلف از جمله مطرح کردن ادعاهای اثبات نشده ای مانند “نسل‌کشی ارامنه” سعی در انکار فجایعی دارند که خود مسبب و آغازگر اصلی آن بوده اند.

آَشوری‌ها کسانی بودند که پس از پیوستن به متفقین و اعلان جنگ علیه عثمانی و متعاقب شکست به شمال غرب ایران (آذربایجان غربی) مهاجرت کردند. مردم محلی نیز پس از مهاجرت آشوری ها به منطقه آذربایجان آنان را جیلو (برگرفته از اسم کوه‌هایی در حکاری امروزی که آشوری ها قبل از مهاجرت در آنجا می زیستند) می نامیدند. کشتار مردم محلی به دست آنان که با همراهی ارامنه و حمایت قدرت های بزرگ غربی روی داد، در میان مردم منطقه به فاجعه جیلولوق معروف شده است.

قوای مسلح این قوم به رهبری مارشیمون بنیامین در حمایت از متفقین و با تحریک آنان علیه امپراطوری عثمانی اعلام جنگ کردند. با شکست مقابل قوای عثمانی مهاجرت و وارد اراضی قفقاز و شمال غرب ایران شدند. احمد کسروی شمار آنان را حدود ۱۲ هزار خانوار ذکر کرده که از طریق سلماس وارد اورمیه در آذربایجان ایران شدند. بعدها حدود ۸ هزار تن از ارامنه نیز از سمت ایروان وارد اورمیه شدند.

براساس برخی منابع حدود ۲۰ هزار نفر از مسیحیانی نیز که از قبل در این منطقه سکونت داشتند به آنان پیوسته و پس از مسلح شدن به فکر تحقق رویاهای خود در این منطقه افتادند. آنان چون نتوانسته بودند در سرزمین های عثمای کاری از پیش ببرند، تمرکز خود را معطوف به قفقاز و شمال غربی ایران (آذربایجان غربی) کردند.

پیوستن آشوریان و ارامنه محلی به قوای مسیحی به ویژه پس از قتل رهبرشان صورت گرفت و این اتفاق آنان را چنان را خشمگین کرد که تر و خشک را با هم سوزاندند و حق همسایگی دیرین از یاد بردند. البته شواهد نشان می دهد که عمده جنایات توسط مسیحیان غیر بومی انجام شده است.

 

قتل عام مسلمانان در قفقاز و آذربایجان غربی توسط جیلوها

گروه های مسلح ارمنی و آشوری با حمایت مالی و ایدئوژیک روسیه و برخی کشورهای دیگر اروپایی دشمن عثمانی به تبلیغ ایدئولوژی افراطی ملی گرایانه و پروژه تشکیل کشور ارمنی-مسیحی از دریا تا دریا (خزر-مدیترانه) می پرداختند اساس این ایدئولوژی همانند تشکیل کشور اسرائیل بر مبنای تجمیع ارامنه سراسر دنیا در سرزمین های عمدتا آذربایحانی نشین بود. روسیه و استعمارگران اروپایی نیز برای پیشبرد منافع خود به ویژه ضربه زدن به امپراطوری عثمانی، آنان را در اشغال بخشی از این امپراطوری و همچنین شمال غرب ایران (آذربایجان غربی) حمایت می‌کردند.

ارامنه به ویژه پس از پادشاهی پطر کبیر (۱۶۷۲-۱۷۲۵) با روسیه برای نفوذ بر قفقاز و تسلط بر این منطقه همکاری می کردند و اوج این همکاری به دوره جنگ جهانی اول و اشغال بخش‌هایی از خاک عثمانی و شمال غرب ایران به دست روسیه بود. روس‌ها نیز برای تثبیت قدرت خود در این مناطق روی ارامنه و آشوری ها حساب ویژه ای باز کرده بودند. محمدصادق میرزا معزالدوله (نوه عباس میرزا) حاکم اورمیه در گزارشات و نامه هایی که در آن دوران (۱۹۱۵) به تهران ارسال کرده از تحریک و مسلح شدن ارامنه توسط روس ها خبر داده است.

استفاده ابزاری روسیه از اشتیاق ارامنه و آشوری ها برای تاسیس کشور مستقل در شرق سرزمین عثمانی و اراضی دیگر ملت ها به ویژه آذربایجانی ها در جنگ های حکومت قاجار با روسیه تزاری نیز تکرار شد. پس از اینکه حزب داشناکاسیتیون توسط ارامنه افراطی در سال ۱۸۹۰ با هدف ایجاد ارمنستان بزرگ در تفلیس ایجاد شد، دشمنی با مسلمانان منطقه و به ویژه آذربایجانی ها سرعت بیشتری به خود گرفت و جنایات بزرگی در اراضی تاریخی آذربایجان از جمله ایروان، باکو، گنجه، سومقائیت و دیگر شهرها به وقوع پیوست که هدفی جز پاکسازی قومی و تشکیل کشوری ارمنی نداشت.

در همین راستا در سال ۱۹۰۵ و پس از شکست روسیه در مقابل ژاپن ارامنه از فرصت ضعف حکومت مرکزی استفاده کرده و شورشی را علیه مسلمانان آغاز کردند. این مساله سرآغاز جنگی بود که تقریبا تمام مسلمانان دو سوی ارس ( آراز) را فرا گرفت. در یکی از دراماتیک ترین بخش های جنگ قاجاریه با روس ها در گنجه (در جمهوری آذربایجان) که با مقاومت مردم این شهر جریان داشت، قلعه گنجه بر اثر خیانت ارمنی ها سقوط کرد.

روسها نیز با جدیت در تلاش بودند که ترکیب جمعیتی قفقار را که اکثریت آنان را مسلمانان تشکیل می دادند به نفع غیرترک ها به ویژه مسیحیان تغییر دهند.

پس از پایان جنگ قاجاریه و روسیه و همچنین سرکوب شیخ شامل داغستانی در ۱۸۵۹ ، قفقاز تماما در کنترل روسیه قرار گرفت و کوچ ارامنه ایران و ترکیه به این منطقه که به دست روس‌ها افتاده بود کلید خورد. کوچ گسترده ارامنه-آشوری به آذربایجان ایران نیز از سال ۱۹۱۵ آغاز شد. مهاجرتی که به کشتار و نسل‌کشی مردم منطقه منجر شد. این کشتار از ۲۱ فوریه ۱۹۱۸ شروع و بعد از ۱۵۹ روز نسل کشی مردم بی دفاع آذربایجان غربی، با ورود عثمانی و مقاومت محلی به پایان رسید.

البته درگیری‌های پی‌درپی عثمانی و روسیه در مناطق مذکور، به‌ویژه از سال‌های ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۸، ارامنه-آشوری‌ها، که دل در گرو روسیه داشتند را در وضعیتی کاملا وابسته قرار داده بود. با وقوع انقلاب کمونیستی در روسیه و خروج این کشور از مناطق تحت اشغالش از جمله آذربایجان و شرق عثمانی، حمایت روسیه از ارامنه و آشوریها تا حدود زیادی کمتر شد. با این حال این حمایت توسط بریتانیا و فرانسه با اهدافی تقریبا مشابه ادامه یافت چرا که کشورهای مذکور نیز طرف مقابل عثمانی در جنگ جهانی بودند.

این قدرت‌ها از طریق سه گروه عمده کار خود را به پیش می بردند. آشوریان به فرماندهی بنیامین مارشیمون (که رهبر مذهبی آنان نیز بود)، ارمنیان به فرماندهی آقا پطرس که مدتی نیز کنسول عثمانی در ارومیه بود و گروه سوم بخشی از کردها به رهبری اسماعیل سیمیتکو.

 

آغاز و ادامه رویدادها

با وجود بی‌طرفی ایران در جنگ اول جهانی، این کشور حال و روز خوبی نداشت و بخش جنوبی آن توسط انگلیس و شمال آن نیز توسط روسیه اشغال شده بود. اوضاع در غرب آذربایجان از همه جا بدتر بود چراکه این منطقه گرفتار طرح های گروه های مختلف اقلیت بومی و غیربومی از جمله آشوری ها و ارامنه بود.

با حمله انورپاشا به مواضع روس در قارص و ارزروم در ۲۲ دسامبر ۱۹۱۴، روس ها نیروهای خود را از غرب آذربایجان به آن مناطق روانه و به تدریج از آذربایجان خارج شدند. اما بعدتر با گرفتار شدن سپاه عثمانی در ساری قمیش در روزهای پایانی سال ۱۹۱۴، روسها و ارمنی ها-آشوریها بار دیگر بر شرق آناتولی و آذربایجان غربی (اورمیه و سلماس) حاکم شدند. آشوری ها-ارامنه ابتدا به منطقه باشقالا در وان حمله و به کشتار مسلمانان مبادرت کردند. در سوم ماه مه ۱۹۱۵ روسها با همکاری ارامنه شهر وان را اشغال کردند.

امپراطوری عثمانی ها که از خیانت های متمادی ارامنه به تنگ آمده بود مجبور به خلع سلاح ارامنه ای شد که علیه دولت اعلان جنگ کرده بودند. نمونه ای از این خیانت مورد آقاپطروس بود. وی با آنکه دوره ای کنسول عثمانی در اورمیه بود اما به نیروهای متفقین پیوسته و به فرماندهی بخشی از نیروهای آشوری-ارمنی رسید. پطروس در این مقام نقش مهمی در مبارزه با عثمانی ها و همچنین اشغال و کشتار مردم اورمیه داشت.

از این تاریخ جنگ های پی در پی در جنوب دریاچه ارومیه میان روس ها و عثمانی به وقوع می پیوست. عمر ناجی فرماندهی بیشتر این جنگ ها را برای عثمانی برعهده داشت.

وی در راه اندازی مشروطیت در آذربایجان نیز شرکت داشت. بخش بزرگی از آشوری ها در ۲۲ جولای ۱۹۱۵ به اورمیه، سلماس و خوی آمدند. احمد کسروی از تاریخ نویسان معاصر شمار این مهاجران را ۱۲ هزار خانوار (حدود ۶۰ هزار نفر) ذکر کرده است. ۲۰ هزار خانوار ارمنی و آسوری نیز از قبل در سلماس، سولدوز و اورمیه بودند که با احتساب آنان نزدیک به ۱۶۰ هزار جمعیت آشوری-ارمنی را تشکیل می دادند.

مارشیمون در دوم ژانویه ۱۹۱۶ دعوتنامه ای از روسیه برای بازدید از این کشور دریافت و از طریف جلفا عازم تفلیس شد. در این سفر روسیه پیشنهاد تشکیل یک تیپ آشوری را کرد. پیشنهادی که روسیه دو سال قبل از آن به اکراد منطقه داده بود.

در نتیجه جلسه مارشیمون و روس ها مقرر شد اسلحه و مهمات با قطار از طریق تفلیس به تبریز و وان ارسال شود. این خبر در ۴ فوریه ۱۹۱۶ در نشریه آلمانی Frunkurter zeytung درج شده است. البته ناگفته نماند که با انقلاب اکتبر، روس ها شروع به خروج از بسیاری از اراضی تحت اشغالشان شدند.

ارامنه- آشوری ها نیز با اینکه سلاح‌های به جا مانده از آنان را صاحب شده بودند، از خلا قدرت روس‌ها و وورد مجدد عثمانی به اورمیه و سلماس هراس داشتند.

با این حال اندکی پس از خروج روس ها سرگرد «کراسی» انگلیسی برای بررسی اوضاع نظامی متفین وارد اورمیه شده و به فکر تشکیل ارتش مسیحی افتاد. او که قبلا نیز با سیمتقو همکاری کرده بود به اورمیه آمد تا دوباره جیلوها و ارامنه رادر مقابل عثمانی متحد کند. وی حتی طرح اتحاد سیمتقو با جیلوها را با کنسول روس در اورمیه مطرح کرد که مورد موافقت قرار گرفت. فرانسه و آمریکا نیز مقادیر زیادی سلاح برای این ارتش تهیه کردند.

در واقع مارشیمون چون می دانست رویایش بسیار بلندپروازانه است و توان محافظت از مناطق اشغال شده را ندارد، در صدد اتحاد با یکی از رهبران طایقه کردی شکاک به نام سیمتقو که در کهنه شهر سلماس اقامت داشت برآمد. البته این دیدار در راستای خواست بریتانیا و فرانسه برای اتحاد با سیمتقو علیه عثمانی و اشغال غرب ایران و آذربایجان نیز بود.

حتی با همکاری یکدیگر قصد داشتند تا نزدیک تبریز نیز بیایند. اما سیمتکو در دیداری که قرار بود موضوع آن چگونگی همکاری ها باشد، به دلیل شکی که به مارشیمون و اینکه سیمتکو در دولت آینده سهمی نخواهد شد، وی را به قتل رساند.

جیلوها با قتل مارشیمون به دست سیمتکو (که ربطی به مردم أذربایحان نداشت و او حتی در دوره ای به قتل و غارت این مردم نیز دست زده بود) برای گرفتن انتقام به سمت کهنه شهر و قلعه چهریق در نزدیکی این شهر که محل اقامت سیمتکو بود حرکت کردند اما وی فرار کرده بود و مردم بی دفاع محلی به جای وی قربانی شدند و آن روز صدها تن از مردم محلی به قتل رسیدند.

پس از مارشیمون پطروس مسولیت فرماندهی نیروهای مسیحی را برعهده گرفت. سلماس با ورود قوایی که از طرف حاکم آذربایجان و با فشار مردم تبریز فرستاده شده بود و همچنین نیروهای امیر ارشد از قره داغ و پیوستن نیروهایی کمکی از خوی نیز نتوانست مقاومت کند و جیلوها چند صد تن را کشته و نزدیک به چهل هزار نفر را از شهر اخراج کردند. بسیاری این مهاجرین اجباری از آنان در راه جان باختند و برخی نیز از طرف سیمتکو غارت یا کشته شدند.

در ۲۲ فوریه ۱۹۱۸ ده ها هزار قوای ارمنی-آشوری ظرف سه روز با کشتار و یغمایی بی رحمانه، بر این شهر و روستاهای مجاور مسلط شد. مستندات تاریخی تعداد کشته های آن روز را حدود ۱۲هزار (در برخی بیشتر از آن) نفر عنوان می کنند. روستاهایی مانند قهرمانلو، چیچکلو، کهنه‌شهر، عسگر آباد، نازلو و اوصالو از جمله دهاتی هستند که شاهد شدیدترین نوع نسل کشی از طرف جیلوها-ارامنه بودند.

در این سه روز تلاش علمای شهر و حکومت کارساز نشد و کنسول های آمریکا، روسیه و نمایندگان بریتانیا و فرانسه نیز تقریبا به نفع مسیحیان بی طرف بودند. در ۲۵ فوریه اهالی اورمیه به دلیل نداشتن سلاح و نبود کمک تسلیم می شوند. بعد از سقوط شهر وضعیت وخیم تر می شد. جیلوها به خانه های مردم ریخته و غارت می کردند. دهات اطراف نیز از طرف جیلوها و به بهانه خلع سلاح تقریبا خالی از سکنه شده بودند و مردم فراری از شهرها از سرما و قحطی جان می باختند.

به دنبال تشکیل ارتش مسیحی در غرب آذربایجان و شروع پاکسازی قومی مسلمانان در اورمیه و سلماس در ۱۳ فوریه ۱۹۱۸ امپراطوری عثمانی دستور سرکوب آن در آذربایجان را داد. قشون عثمانی در اوایل آوریل ۱۹۱۸ از سمت رواندوز به طرف اورمیه حرکت کرد. در ۹ می ۱۹۱۸ نوری پاشا از فرماندهان عثمانی با قطار وارد تبریز شده و ۱۲ می به نخجوان حرکت کرد چرا که در آنجا مسلمانان در مقابل ارامنه مقاومت می کردند اواسط ماه مه قوای عثمانی جهت آزادسازی مناطق اشغالی اورمیه و سلماس از مرز عبور کرده و پس از چندی وارد خوی شدند.

در ۱۵ژوئن ۱۹۱۸ سربازان عثمانی به توابع سلماس رسیده و پس از دو روز درگیری در ۱۷ ژوئن ۱۹۱۸ (خرداد ۱۲۹۷) سلماس را از حضور ارامنه پاکسازی و در خان تختی اردو زدند. البته برخی از علمای محل هم از جمله مرحوم عسکرآبادی از عثمانی ها دعوت می کنند که به داد مسلمانان برسند. برخی ریش سفیدان محلی این موضوع را مستقیم و از پای منبر آقای عسکرآبادی در مسجد اعظم اورمیه شنیده بودند. حتی در اورمیه خیابانی هم به نام آیت الله عسگرآبادی وجود داشت که بعد از انقلاب تغییر یافت.

همزمان با تلاش عثمانی برای ورود به اورمیه و سلماس و فراری دادن آشوری ها و ارامنه، آندرانیک درصدد حمله به جنوب دریاچه اورمیه برآمد. ارمنی ها که به رهبری آندرانیک توانسته بودند بخشی از امیال خود را در قفقاز عملی ساخته و پس از کشتار مردم مسلمانان ایروان و دیگر شهرهای آذربایجان در ژانویه ی ۱۹۱۸ و تشکیل جمهوری ارمنستان در ۲۸ مه ۱۹۱۸، برای ایجاد ارمنستان بزرگ لازم دیدند تا با اشغال خوی در آذربایجان ایران حورهای وان، ایروان و نخجوان را به یکدیگر متصل سازند. آنها به رهبری آندرانیک با سپاهی ۸ هزار نفره راهی خوی در آذربایجان غربی شدند اما با مقاومت مردم خوی و رسیدن قوای عثمانی به فرماندهی نظامیانی مانند عبدالرحمان بیگ، زهدی بیگ و علی احسان پاشا مجبور به فرار شدند.

پس از شکست ارامنه در خوی و عقب نشینی آندرانیک، سربازان عثمانی پس از پاکسازی سلماس به سوی اورمیه پیشروی کردند و با شکست آقا پطرس فرمانده نظامی ارامنه-آشوری، آنان را مجبور به فرار کردند. اما وضعیت شهر ها و روستاها بسیار تراژیک بود و دهات اطراف پر از جنازه هایی بود که ارامنه- آشوری ها کشته بودند.

عثمانی ها نیز در ۱۹ اکتبر ۱۹۱۸ و به دنبال صلح با متفقین بزرگان اورمیه را جمع و اعلام عقب نشینی از آذربایجان کردند. با اتفاقات مختلف در آذربایجان این منطقه بسیار ضعیف شده و براساس برخی آمارها ۱۵ درصد از جمعیت خود را از دست داد و زمینه تسلطی افراد سمیتقو در مناطق غربی آذربایجان فراهم شد.

به نوشته احمد کسروی درکتاب” تاریخ ۱۸ ساله آذربایجان”، ارامنه در این سال ها ۱۵۰ هزار نفر از ترک های آذربایجان را قتل عام کردند که در بین آنها یهودیان اورمیه نیز حضور داشتند. در کتاب اورمیه در محاربه عالم سوز که از یادداشت های روزانه معتمدالوزاره نماینده دولت در اورمیه چاپ شده نیز آمده است که در این کشتار نیمی از شهر اورمیه که ۳۰۰ هزار جمعیت داشت قتل عام شدند.

برای درک عمق جنایاتی که ارامنه در آذربایجان بر علیه ترک‌های آذربایجان مرتکب شده اند به غیر از منابع فوق منابع دیگری نیز از جمله اورمیه سرزمین زردشت به قلم علی دهقان، و خاطرات توفیق کارمند وقت شیروخورشید می توانید مراجعه کرد. دکتر توحید ملک زاده از اهالی سلماس نیز در یک کتاب تحقیقی-تاریخی به شرح اتفاقات و جنایات آشوری-ارامنه در دوره مذکور پرداخته است.

 

گورهای دسته جمعی

ساعات پایانی ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۵، تصاویری از کشف یک گور دسته جمعی در حفاری اداره آب و فاضلاب استان آذربایجان غربی در خیابان مطهری اورمیه به سرعت در فضای مجازی منتشر شد که زخم قدیمی آذربایجان را تازه کرد. اما بایکوت خبری روبه رو شد.

آبانماه سال ۹۱ نیز کشف یک گور دسته جمعی در جریان بازسازی محوطه مدرسه ۱۵ خرداد اورمیه واقع در خیابان مدنی اورمیه که ۷۵ سال پیش بر روی گورستان قره صاندیق بنا شده بود در رسانه ها و اذهان عمومی مردم بازتاب گسترده‌ای پیدا کرد. کارشناسان این گورها را با نسل کشی مردم اورمیه مرتبط دانسته‌اند.

در همین ارتباط خبرگزاری مهر نوشته است: “در آن محوطه استخوان‌های مردگانی یافت شد که به نظر می‌آمد به صورت دسته‌جمعی احتمالا در یک رویداد تاریخی کشته شده‌اند. اما با کمال تاسف کشفیات صورت گرفته با بی مهری و بی توجهی نهادهای مربوطه قرار گرفت و شهرداری اورمیه اقدام به تاسیس بازارچه در همان محل کرد”.

از مهمترین این گورستان های دسته جمعی می توان به گور دسته جمعی حاجی خان اورمیه که هم اکنون ساختمان اداره آگاهی ، کتابخانه باهنر اورمیه و اداره تبلیغات اسلامی اورمیه بر روی آن قرار دارد اشاره کرد و همچنین گورستان های خطیب، شرف، آغداش، خزران، قوچ محمد، و مهمتر از همه گورستان قره صاندیق اشاره کرد «محل دبیرستان مهر یا ۱۵ خرداد» که اخیرا با خاک برداری های انجام گرفته توسط اداره نوسازی مدارس آذربایجان غربی، گور دسته جمعی متعلق به فاجعه جیلولوق آشکار شد.

در پایان باید این نکته را نیز در نظر داشت که در اورمیه به مسیحی، ارمنی می گویند، که اشتباه کاملا مصطلحی است. جالب اینجاست که ارامنه هم به مسلمان تُرک می گویند. اکثریت مسیحیان اورمیه آشوری هستند که فرقشان با ارامنه حتی از فرق عرب و فارس شیعه هم بیشتر است.

علاوه بر نژاد و زبان، کلیسایشان نیز تفاوتهایی دارد. در شنیده های شفاهی، ممکن است راویان همه مسیحیان را ارمنی گفته باشند. متاسفانه در فرهنگ شفاهی حاکمان نیز به این ماجرا اهمیت نداده اند و شاهدان هم در قید حیات نیستند، شاید فرصت تحقیق بیشتر از بین رفته و یا بسیار دشوار شده باشد. شواهد نشان می دهد که بسیاری از آنها سکوت کرده اند و عمده جنایات توسط مسیحیان غیر بومی انجام شده است.

جیلولوق از حافظه جمعی مردم اورمیه پاک شدنی نیست. گرچه اهل انتقام نبودند و نیستند. آنان بعدها می توانستند از قاتلین انتقام بگیرند و یا آنها را از شهر و روستاهایشان برانند. ولی هرگز چنین اتفاقی نیفتاد.

نکته دیگری که نباید از آن غافل بود، ظرفیت و رواداری قابل تحسین و کم نظیر مردم اورمیه است. شاید در آن تاریخ و در کل منطقه این موضوع نظیر نداشته باشد. و آن پرهیز از انتقام کور است. جیلوهایی از خاک عثمانی آمده اند که مسیحی آشوری بودند و داشناک های ارمنی آن سوی ارس نیز از آنها حمایت کرده اند. فاجعه ای بزرگ اتفاق افتاده که هزاران قربانی بی گناه داشت. در کجای دنیا، قربانیان از هم کیشان بی گناه جنایتکاران انتقام نمی گیرند؟

در اواخر قرن بیستم و در شرق اروپا نیز درگیرهای قومی منجر به انتقام از بی گناهان شد. اگر اهل اورمیه این کار را می کردند، انتقام کور بود. ولی مگر خود قربانی انتقام کور نشده بودند؟

با توجه به تفاوتهای مذهبی، ممکن است مسیحیان بومی در دل با جیلوها همراهی نشان دهند و مسلمانان نیز این همدلی را احساس کرده باشند. ولی بعد از آن اتفاق ، ارامنه و آشوری های بومی همچنان در کنار مردم زندگی کردند و با مشکلی مواجه نشدند.

اورمیه هرگز دچار ارمنی‌ستیزی و آشوری‌ستیزی نشد، اما برعکس ترک ستیزی و مسلمانان ستیزی به ویژه از طرف ارامنه مشهود است. از نمونه های آن در دوران اخیر می توان به اشغال نزدیک به بیست درصد از خاک جمهوری آذربایجان و آواره کردن یک میلیون مسلمان آذربایجانی از قره باغ ، نسل کشی خوجالی و همچنین تبلیغات ضد ترکیه ای ارامنه در موضوعاتی مانند ادعای «نسل کشی ارامنه» مشاهده کرد.

منبع : خبرگزاری آناتولی

Print Friendly, PDF & Email