پروفسور محمد تقی ذهتابی

ائل اوبا – دومین اقوامی که چند هزارسال پیش از آریائیان ، به تقریب مقارن با سومریان به این منطقه در آمده دولتی تشکیل داده و تمدنی درخشان برآوردند و تاثیری مهم در تمدن اقوام معاصر خود و پس از خود گذراندند ایلامیان بودند ، ایلامیان نیز بسان سومریان از زمره اقوامی به شمار می روند که از پدید آورندگان نخستین تمدن های بشری بوده اند.

ایلامیان در منطقه ای که از رشته کوه های زاگرس تا لرستان و خوزستان گسترده بود سکونت داشتند. همچون سومریان زمان دقیق درآمدن ایلامیان نیز بهاین نواحی دانسته نیست.

ایلامیان در ۳۵۰۰ سال پیش از میلاد دارای الفبا و کتابت بوده اند و از همین دوران همواره با سومریان و اکدیان جنگیده اند. زبان ایلامیان نیز چون سومریان از گروه زبانهای التصاقی بود و مانند آنان از آسیای میانه به این ناحیه درآمده بودند.

درکتاب ” تاریخ حقوق ” علی پاشا صالح در این باره چنین می خوانیم :

« در همان زمان ( زمان سومریان ) قوم دیگری در خوزستان امروز و دامنه کوه های بختیاری دولتی تاسیس کرد که دولت عیلام خوانده میشد و پایتخت آن شهر شوش بود و اهواز نیز از شهرهای مهم آنا بشمار می آمد. پس از جنگهای ممتدی که میان عیلام و سومر و اکد روی داد سرانجام دولت واحد سومر و اکد منقرض شد ».

سرگذشت قانون ، پاشا صالح ، علی ، ص۸۹

پس از خروج سومریان از عرصه تاریخ ، ایلامیان برای مدتی طولانی یکی از مهمترین قدرت های سیاسی منطقه بودند. لیکن آنان نیز سرانجام در نتیجه نبرد با اقوام سامی عنان اقتدار را از دست داده و جای به حکومت بابل سپردند که سامیان در راس آن بودند.

تا اوایل قرن بیستم اطلاعات ما از ایلام منحصر به مجملی بود که تورات از آن کرده است ، ولی دراوایل این قرن بر اثر حفریاتی که توسط دمورگان در شوش انجام شد اطلاعاتی دقیق از ایلامیان بدست آمد.

« در عهد قدیم ایلام اطلاق می شد به مملکتی که از این ولایات ترکیب یافته بود :

خوزستان ، لرستان ، پشتکوه ، کوه های بختیاری حدود این مملکت ازطرف مغرب دجله بود ، از طرف مشرق قسمتی از پارس ، از سمت شمال ، راهی که از بابل به همدان میرفت و از سمت جنوب خلیج فارس تا بوشهر شهرهای مهم این مملکت ، شوش ( پایتخت ایلام ) ماداکتو ، خایدالو ( احتمالا در جای خرم آباد کنونی بوده ) و اهواز بوده اند. »

پیرنیا ، حسن ، ایران باستان ، ص۱۳۰

ایلامیان دولت خود را ” انزان سونسکا ” می نامیدند. به گمان محققان ایلام لفظی سامی است ، از اینرو در کتیبه های هخامنشیان، ایلام “انشان ” ، ” انزان” نامیده شده است.

لازم به توضیح است که پیش از ورود اقوام هند و اروپایی من جمله اجداد پارسیان به فلات ایران ، ایالت فارس کنونی نیز تابع ایلام و بخشی از خاک آن بود.

وجود چندین کتیبه ایلامی در اراضی فارس مؤید این حقیقت است.

پس از درآمدن پارسیان به اراضی فارس کنونی ایلامیان در اراضی پارس و میان پارسیان تا اندازه ای واجد تکیه گاهی بوده اند.

علاوه بر این در همین دوران نفوذ فرهنگ ایلامی در پارس چنان نیرومند بود که در دورانی که پارسیان فاقد خط بودند در دفترخانه های رسمی و دولتی خویش از زبان ایلامی استفاده میکردند.

بنابراین ایلامیان از دیرباز در اراضی پارس می زیسته اند. از اینرو بدون تردید پارسیان از زمان ورود خود به این ایالت در ۹۰۰ ق.م از زبان ایلامی به عنوان زبان دولتی واداری استفاده نموده و اساسا تابع ایلامیان بوده اند و بی شک الفبای میخی خود را نیز بر اساس الفبای میخی ایلامی و با اقتباس از آن پدید آورده و در دیگر عرصه های زندگی نیزاز دستاوردهای تمدن ایلامی بهره برده اند.

 

دیاکونوف این حقیقت را چنین بیان می نماید :

« چندین کتیبه ایلامی قدیمی در اراضی فارس وجود دارد. حتی در زمان داریوش اول هم عیلامیان در پارس تاحدی واجدتکیه گاهی بودند – و این نکته از اینجا مشهود است که مارتیا – که خود را پادشاه ایلام میخوانده … در پارس میزیسته … اما توجیه وجود زبان ایلامی در دفترخانه استخر … به سبب بی سواد بودن کارمندان پارسی بوده ، نه اینکه تصور کنیم عیلامی زبان مردم محل بوده.»

ا ، م ، دیاکونوف ، تاریخ ماد ،ترجمه کریم کشاورز ، ۱۳۷۷ ، ص ۵۸۰

« درمورگان گذشته های ایلام را به دو قسمت تقسیم می کند :

۱- اعصار قبل از تاریخ

۲- قرون تاریخی

دمورگان ظروف سفالی متعلق به محدوده اول را با تمدن مصر مربوط دانسته است لیکن عالم دیگر یعنی کینگ معتقد است که شباهت این ظروف سفالی بظروف مصری سطحی است

و ساخت و شیوه آنها شبیه تر بظروف و اشیایی است که در ماورای دریای خزر ( کورگان آنو ) ، استرآباد ، ( کورنگ تپه ) و دره گز یافته اند.

از اینجا و از قرائنی دیگر گمان می کنند که تمدن ایلامی در جاهای خیلی دور دست انتشار یافته بود ، بین ماوراء دریای خزر ، ایلامیان و سومریان ارتباطی وجود داشت و شاید این مردمان از طرف شمال آمده بودند.»

پیرنیا ، همان ، ج ۱ ، ص ۱۳۳

 

تاریخ ایلام به سه دوره تقسیم می شود :

۱- دوره ای که تاریخ ایلام ارتباطی نزدیک با تاریخ سومر و اکد دارد یعنی از قدیمی ترین دوران تا سال ۲۲۲۵ پیش از میلاد.

۲- دوره ای که تاریخ ایلام با تاریخ بابل در ارتباطی نزدیک بوده یعنی از ۲۲۶۵ تا سال ۷۴۵ ق.م .

۳- دوره ای که تاریخ ایلام ارتباطی نزدیک با دولت جدید التاسیس آشور دارد یعنی ۷۴۵ تا ۶۴۵ ق.م .

در دوره نخست شاهان ایلامی با سومریان و اکدیان میجنگیدند. ایلامیان در این دوره از حیث تمدن پست تر ازسومریان بودند.

در پایان جنگهای این دوره سر انجام ایلامیان بر حریفان خود غلبه نموده واکدیان را از میان برمیدارند در این دوره هر یک از اقوام و طوایف نواحی مختلف ایلام برای خود حیات سیاسی و اجتماعی جداگانه ، امیر و شاهکی ویژه داشت.

در دوره دوم ، ایلامیان با شاهان بابل درستیز بودند. در این دوره ” شوتروک ناخونتا ” شاه ایلام ، بابل را تصرف نموده و اشیاء گرانبهای آن را غارت کرده و به شوش برد.

پادشاه نامی این دوره ایلام ” شیل خاکین شوشیناک ” است که بناهای زیادی ساخته و تاریخ هر کدام از آنها را نیز نوشته است.

وی اقدامات زیادی در جهت ترقی و پیشرفت زبان و ادبیات ایلام انجام داد. جنگ میان ایلامیان و بابلیان تا پایان دوران حاکمیت ایلام یعنی تا اضمحلال آن توسط آشور تداوم داشت.

جنگ های ایلام و آشور ، وقایع مهم دوران سوم را تشکیل می دهند. تا زمان تیگلت پیلسر چهارم پادشاه آشور ، اقوام هوری ، لولوبی و … که در کوهستان های میان ایلام و آشور میزیستند حائلی میان این دو دولت بودند ، ولی پس از آنکه تیگلت پیلسر برخی از این اقوام را مطیع ساخت ، آشوریان با ایلامیان همسایه شدند و با آنان ستیز آغازیدند.

سرانجام در نبردی که به سال ۶۴۵ ق.م در گرفت ایلامیان مغلوب شدند. آشوریان شوش را غارت نموده و خزائن شاهان ایلامی را به نینوا منتقل ساختند. آنان مردم را قتل عام نمودند ، حتی استخوان های شاهان ایلامی را بیرون آورده به نینوا فرستادند.

حزقیال درباره این فاجعه چنین می نویسد:

« این است ایلام و تمام جمعیت آن در اطراف قبرآن ، همگی کشته شدند و همه از دم شمشیر گذشتند.»

پیرنیا ، پیشین ، ج۱ ، ص ۱۳۹

 

پادشاه آشور “مجسمه ( نه نه ) و رب النوع ارخ را که از ۱۶۳۵ سال در تصرف ایلامی ها بود بدست آورده ، برای شهر ارخ فرستاد.

” خومبان کالداش ” آخرین پادشاه ایلام که موفق به فرار شده بود ، پس از چندی گرفتار شد و آشور بانیپال او و ” تام ماری تو ” پادشاه سابق ایلام را ، به ارابه خود بسته ، مجبورشان کرد ارابه سلطنتی او را تا معبد آشور و ایشتار ، خدایان آشور بکشند.

در کتیبه ای که آشور بانیپال به مناسبت پیروزی خویش بر ایلام نوشته چنین میخوانیم:

« خاک شهر شوشان ، شهر ماداکتو و شهرهای دیگر را تماما به آشور کشیدم و در مدت یکماه و یک روز کشور ایلام را به تمامی عرض جاروب کردم.

من این مملکت را از عبور حشم ، گوسفند و نیز از نغمات موسیقی بی نصیب ساختم و به درندگان و مارها ، جانوران کویر و غزال اجازه دادم که آنرا فرو گیرند. »

پیرنیا ، پیشین ، ج۱ ، ص۱۳۹

در نتیجه هجوم آشور بانیپال گرچه مرکزیت حکومت ایلام از میان رفت ولی خاک ایلام ضمیمه قلمرو امپراتوری آشور نشد. این ضربه سنگین که آشوریان بر ایلام وارد ساختند با روی کارآمدن نبوپیلسر ( ۶۰۵ – ۶۲۵ ق.م ) جبران شد. وی از ایلام حمایت نمود و خدایانش را بازگرداند. در این دوران دولت جدید ایلام در حوالی شهر شوش پدید آمد.

پس از اضمحلال دولت ماد ، هخامنشیان به تدریج اراضی ایلام را متصرف شدند. کوروش خود را همچنین شاه انشان یعنی شاه ایلام نیز خواند.

داریوش ( ۴۶۸ – ۵۲۲ ق.م ) در نخستین سال سلطنت خود دو نفر از مدعیان سلطنت بر ایلام راسرکوب ساخت و برای منکوب ساختن مدعی سوم در همان سال لشکری اعزام داشت. ازاین پس ایلام به صورت یکی از ساتراپی های هخامنشیان درآمد و هوجا خوانده شد.

شاهان هخامنشی در ایلام کاخ هایی ساختند وشهر شوش استراحتگاه شاهان پارس شد. بدین سان دولت ایلام بدست شاهان هخامنشی برچیده شد. لیکن اهالی و زبان ایلامی بازماند. و این زبان یکی از سه زبان بکار رفته در کتیبه های شاهان هخامنشی شد.

 

زبان ایلامی

از دو بایگانی کشف شده در تخت جمشید چندهزار کتیبه به زبان ایلامی بدست آمده است که مروبط به دوران داریوش ، خشایارشا و اردشیر اول می باشند.

تا امروز از بازخوانی این اسناد و حتی از محل نگهداری آنها اطلاعی در دست نیست. اطلاعات درباره مراحل اولیه تمدن ایلامی و سلسله های پادشاهی آن ، اندک است ، زیرا هنوز ده هزار کتیبه مکشوفه در حفاری های علمی که مربوط به زبان ایلامی است و در دانشگاه شیکاگو نگهداری میشود ، خوانده نشده است از اینرو زبان ایلامی هنوز بطور کامل شناخته نشده ، ولی مدارک و اسناد و واژگانی که تاکنون از این زبان بدست آمده ، التصاقی بودن آنرا مسلم ساخته است.

زبان ایلامی ها دارای منشایی واحد با زبان کاسیان ، گوتیان ، لولوبیان و هوریان و … است و برخی از تاریخ نگاران معتقدند که ایلامی زبان رسمی ، اداری و تجاری گوتیان و لولوبیان و اخلاف و وارثان آنها یعنی ماننایان و مادها بوده است.

حتی آکادمیسین مار بر این است که زبان مادی ها و ماننایان همان زبان ایلامی بوده است. اگر این وحدت لسانی ، مطابق نظریه ” مار ” وجودداشته ، بدون تردید همراه با تفاوت هایی میان لهجه های این اقوام بوده است.

پیشتر دیدیم که ایلامیان در نتیجه فشارهای روز افزون در ۶۵۴ ق.م از عرصه تاریخ خارج شدند. لیکن آنان از نظر فرهنگی حائز چنان موقعیت والایی بودند که به رغم شکست سیاسی شان ، اقوام دیگر منطقه به لحاظ فرهنگ و زبان نیازمند آنان بودند. از اینرو پس از شکست سیاسی ایلامیان در مقابل اقوام سامی و آری ، زبان ایلامی کماکان به عنوان یکی از مهمترین زبانهای مورد استفاده دولت ها و ملت های منطقه باقی ماند و این امر حتی تا دوران داریوش ادامه داشت. دیاکونوف در این باب چنین می نویسد:

« تحقیقات بعدی نشان داد که زبان عیلامی در پارس پیش از پارسی رواج داشته و در عهد هخامنشیان نیز در پارس زبان اداری و دولتی بود.»

ا ، م، دیاکونوف ، پیشین ص ۶۲

 

با انقراض حاکمیت ایلامیان ، حتی نام آنان دستخوش فراموشی شد ، لیکن آنان بازمانده و زبان خود را نیز حفظ کردند و این زبان حتی تا قرون اولیه اسلامی به موجودیت خود ادامه داد.

مورخان و جغرافی دانان قرون اولیه اسلامی این زبان را خوزی نامیده اند. محققانی چون دکتر سید محمد علی سجادیه زبان ” خوزی ” مورد اشاره دانشمندان قدیم اسلامی را همان زبان ایلامی میدانند.

مجله دانستنی ها ، شماره ۱۹۳ ،اول آبان ۱۳۶۶ ، ص۲۲

در کتاب ” المسالک و الممالک ” اصطخری دانشمند دوران اسلامی در این مورد چنین می خوانیم :

« خوزستانیان بجز فارسیو عربی زبان دیگری دارند که خوزی خوانده می شود و آن نه عبرانی ، نه سریانی ( آشوری ) و نه فارسی است ».

ناتل خانلری ، پرویز، تاریخ زبان فارسی ، ص ۱۸۳

این سخنان اصطخری پیش از هر چیزمکمل گفته های ما در آغاز این بحث می باشد. پیشتر گفتیم که پیش از ورود آریائیان به این منطقه اساسا دو گروه قومی یعنی اقوام سامی زبان و اقوام التصاقی زبان ( اقوام آسیانی مثل سومریان ، ایلامیان ، کاسیان ، گوتیان و … ) در این ناحیه سکونت داشتند.

اصطخری چند قرن پس از ظهور اسلام متذکر می گردد که زبان خوزی خوزستانیان ، نه سامی بوده و نه آریایی یعنی مانند زبان ایلامیان که پیشتر در این ناحیه میزیسته اند ، جزو گروه زبانهای التصاقی و بدون تردید بازمانده زبان ایلامی بوده است.

برخی از علمای دوران اسلامی در آثار خود متذکر شده اند که زبان خوزی در دوران ساسانیان نیز وجود داشته و یکی از زبان های مهم آن دوره بوده است. زبان خوزی – ایلامی ، نه تنها تا قرون اولیه اسلامی وجود داشته ، بلکه حتی امروز نیز متکلمان آن در خوزستان و اطراف شهر شوش که پایتخت ایلامیان بوده است به حیات و بقای خود ادامه می دهند.

لیکن پرویز ناتل خانلری ره رغم نظر دانشمندان دوران اسلامی چنین می نویسد :

« زبان خوزی را باید لهجه ای ایرانی به شمار آورد ».

بدون شک مقصود دکتر خانلری از ” لهجه ایرانی ” در واقع لهجه ای از زبان های آریایی و یا هند و اروپایی است ، اما وی هیچ دلیل و مدرکی برای اثبات نظر خویش ارائه نمی دهد لیکن ترکیب قومی کنونی مردم خوزستان مؤید درستی نظر دانشمندان اسلامی متقدم و نادرستی نظریات دکتر خانلری است.

امروزه تقریبا همه تاریخ پژوهان نامی ، ایلامیان را اقوامی التصاقی زبان می دانند و این امر دیگر مساله ای قطعی تلقی می شود. ما در بحث از زبان اقوام آسیانیک درباره زبان ایلامی نیز سخن رانده و با ارائه دلایل و مدارک زبانشناختی ، نه تنها آگلوتیناتیو ( التصاقی ) بودن زبان ایلامی بلکه ملتصق بودن زبان اقوام سومری ، کاسی ، گوتی و … را نیز تشریح نموده ایم.

لذا در اینجا فقط نوشته های ا . م . دیاکونوف را در این مورد عینا نقل می کنیم :

« در زبان ایلامی شیوه ویژه ساختن اجزای متشکله ، کلمه ها ، روش الحاقی یا ” آگلوتیناتیو ” است. یعنی متصل کردن عناصر مجزایی که هر یک از آنها وظیفه خاصی را ایفا کنند.

این اصل خاص زبان های آلتایی ( ترکی و مغولی ) و تونگوس و منچوری و فنلاندی و اویغوری و ژاپنی و بسیاری از السنه دیگر نیز می باشد »

ا ، م ، دیاکونوف ، تاریخ ماد ، ص ۶۱

جای شگفتی است که دیاکونوف زبان اویغوری را از گروه زبانهای ترکی جدا ساخته ، چرا که این زبان نیز جزو همین گروه زبانی است.

” ای . علی اوف ” دانشمند آذربایجانی نیز درباره زبان ایلامی چنین می نویسد :

« زبان ایلامی فاقد هر گونه عنصر متغیر هنگام تصریف و واجد بیان و تلفظی شفاف و واضح و با توجه به خصوصیات نوعی خود زبان التصاقی است. ریشه اسامی و افعال نیز تغییر نمی یابد. زبان مزبور با توجه به این ویژگی های خود نه به زبانهای قفقازی ،بلکه به زبان های اورال – آلتائیک نزدیکتراست. »

محمداوف ، آلتای ، اوغوز سلطنتی ، باکی ۱۹۹۲ ، صص۱۴۵-۱۴۶

در اواسط دوران سلطنت محمد رضا پهلوی در نواحی بین شهرشوش – که پایتخت ایلامیان بوده – و مرز عراق روستاهایی وجود داشتند که ساکنان آنها به یک لهجه بخصوص ترکی که نزدیک به ترکی آذربایجانی بود سخن می گفتند.

این روستاها محال کوچکی را تشکیل می دادند. سالمندان این روستاها خود را ” اشکانی ” می نامیدند. این گونه روستاهای ترک حتی در خاک عراق نیز وجود دارد. همه این روستاها در ایران و عراق در منطقه واحدی متمرکز اند و ساکنان آنها در حقیقت بازماندگان یک قوم واحدند. از روستاها و قصبه های مزبور در عراق می توان : بدره ، قازانیه ، خانقین و مندلی را نام برد.

نگارنده با کسانی از اهالی خانقین و مندلی دوستی داشته و با زبان آنان از نزدیک آشنایی دارد. بنظر نگارنده اینان همان اخلاف خوزیان و بازمانده ایلامیانند که در دوران متاخرتر با ورود دسته های ترک به روزگار مادی ها ، اشکانیان و ساسانیان ، نیرومندتر شده و با توسعه و رونق شهر شوش به آنجا مهاجرت کرده اند و با مهاجرت های بعدی ترکان در دوران پس از اسلام تقویت شده و تا امروز به بقای خویش ادامه داده اند.

منبع : کتاب تاریخ دیرین ترکان ایران ، نویسنده : پروفسور محمدتقی زهتابی ، ترجمه : علی احمدیان سرای ، نشر اختر تبریز

Print Friendly, PDF & Email