مراقبت و دقت حضرت علی علیه السلام در برپایی حق و استفاده از بیت المال در مقابل استانداران و عاملین ایشان چگونه بوده است؟

ائل اوباامیرالمؤمنین سلام الله علیه الگوی رفتاری نیکویی در جامعه اسلامی بوده و از شدت عدالت بود که در محراب عبادت به شهادت رسید.

الگو گیری از سیره علمی – عملی ایشان راهگشای همه انسان ها فارغ از هرگونه دین و مذهب می باشد.

نحوه برخورد امیرالمؤمنین سلام الله علیه با کارگزاران خود و دستور العمل های آن حضرت که در قالب نامه به آنان ارسال می شده است، حاکی از دقت و اعمال نظر ایشان در مواجه و برخوردشان با استانداران خویش در مناطق مختلف بوده است که در این بین، نه تنها توصیه های اخلاقی، بلکه مراقبت بر بیت المال از مهم ترین نکات مهم در نامه های آن حضرت می باشد.

از آنجائی که بیت المال حق همه مسلمین می باشد، دستورات ویژه امیرالمؤمنین سلام الله به استفاده از آن قابل توجه می باشد. باید توجه داشت آن حضرت محور حق و حقانیت بوده و همیشه از حق همگان دفاع می کردند چنان چه رسول خدا صلی الله علیه و آله در روایتی فرمودند:

أَنْتَ مَعَ الْحَقِّ وَالْحَقُّ مَعَکَ حَیْثُ مَا دَارَ.

تو با حق هستى و حق با تو است؛ هر کجا که باشی.

ابن عساکر الدمشقی الشافعی، علی بن الحسن إبن هبه الله، (المتوفى571هـ)، تاریخ مدینه دمشق وذکر فضلها وتسمیه من حلها من الأماثل، ج20، ص361، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامه العمری، ناشر: دار الفکر – بیروت – 1995ق.

امیرالمؤمنین چون بعد از خلافت ظاهری خود بر مردم روش حکومتی خویش را اجرا کردند، راستی در سیاسیت را سرلوحه کار خود قرار دادند. چنان چه در سخنی فرمودند:

یَا أَیُّهَا النَّاسُ لَوْ لَا کَرَاهِیَهُ الْغَدْرِ کُنْتُ مِنْ أَدْهَى النَّاسِ أَلَا إِنَّ لِکُلِّ غُدَرَهٍ فُجَرَهً وَ لِکُلِّ فُجَرَهٍ کُفَرَهً أَلَا وَ إِنَّ الْغَدْرَ وَ الْفُجُورَ وَ الْخِیَانَهَ فِی النَّارِ.

اى مردم، اگر نبود که پیمان شکنى امرى زشت و ناپسند است، من از زیرک ترینِ مردمان بودم. آگاه باشید که هر پیمان شکنى اى معصیت است و هر معصیتى، کفر و ناسپاسى است. بدانید که پیمان شکنى، معصیت و خیانت، در آتشاست.

الکلینی الرازی، محمد بن یعقوب بن إسحاق (المتوفى329 ق)، الکافی، ج2، ص238، صححه وعلق علیه علی أکبر الغفاری، ناشر: دار الکتب الاسلامیه ‏، تهران‏، الطبعه الثالثه، 1388هـ.

برنامه ریزی و ساماندهی امور در حکومت امیرمؤمنان سلام الله علیه نیز از جمله اقدامات مهم ایشان بوده است. برنامه ریزی در امور حکومت و حتی کشاورزی، از مهم ترین توصیه های آن حضرت به کارگزاران و استاندارن خود بوده است.

در نامه ای که به مالک اشتر نوشتند به وی چنین توصیه کردند:

وَ أَمْضِ لِکُلِّ یَوْمٍ عَمَلَهُ فَإِنَّ لِکُلِّ یَوْمٍ مَا فِیه‏ … وَ إِیَّاکَ وَ الْعَجَلَهَ بِالْأُمُورِ قَبْلَ أَوَانِهَا أَوِ [التَّسَاقُطَ] التَّسَقُّطَإ  فِیهَا عِنْدَ إِمْکَانِهَا أَوِ اللَّجَاجَهَ فِیهَا إِذَا تَنَکَّرَتْ‏ أَوِ الْوَهْنَ‏ عَنْهَا إِذَا اسْتَوْضَحَتْ فَضَعْ کُلَّ أَمْرٍ مَوْضِعَهُ وَ أَوْقِعْ کُلَّ [عَمَلٍ‏] أَمْرٍ مَوْقِعَه‏.

کار هرروز را در همان روز انجام بده؛ چرا که هر روز، کار خود را دارد … از شتاب در کارهایى که هنگام انجام دادن آن نرسیده، و از سستى در آن وقتى که انجام دادنش ممکن گردیده  یا اصرار بى جا به هنگامى که ناشناخته و مبهم است و یا سستى به هنگامى که روشن و آشکار است، بپرهیز. هر کارى را در جاى آن انجام بده و هر کارى را به هنگام آن انجامش بده.

نهج البلاغه، نامه53.

در نامه ای دیگر، آن حضرت خطاب به سرپرستان خراج چنین نوشتند:

وَ إِیَّاکُمْ وَ تَأْخِیرَ الْعَمَلِ وَ دَفْعَ الْخَیْرِ فَإِنَّ فِی ذَلِکَ النَّدَم‏.

بپرهیزید از عقب انداختن کارها و کنارگذاردن خوبى ها؛ چرا که در آن، پشیمانى است.

المنقری، نصر بن مزاحم بن سیار (متوفای212هـ) وقعه صفین، ص108، دار النشر: (الجامع الکبیر).

خود حضرت در انتخاب کارگزاران خود نهایت دقت را داشته و حتی در توصیه هایی که داشته اند، به این مساله تاکید می کردند. برای مثال در نامه امیرالمؤمنین سلام الله علیه به مالک اشتر پیرامون انتخاب کارگزار، چنین فرمودند:

ثُمَّ انْظُرْ فِی أُمُورِ عُمَّالِکَ فَاسْتَعْمِلْهُمُ [اخْتِیَاراً] اخْتِبَاراً وَ لَا تُوَلِّهِمْ مُحَابَاهً وَ أَثَرَهً فَإِنَّهُمَا جِمَاعٌ مِنْ شُعَبِ الْجَوْرِ وَ الْخِیَانَهِ وَ تَوَخَ مِنْهُمْ أَهْلَ التَّجْرِبَهِ وَ الْحَیَاءِ مِنْ أَهْلِ الْبُیُوتَاتِ الصَّالِحَهِ وَ الْقَدَمِ فِی الْإِسْلَامِ الْمُتَقَدِّمَهِ فَإِنَّهُمْ أَکْرَمُ أَخْلَاقاً وَ أَصَحُّ أَعْرَاضاً وَ أَقَلُّ فِی الْمَطَامِعِ [إِشْرَافاً] إِشْرَاقاً وَ أَبْلَغُ فِی عَوَاقِبِ الْأُمُورِ نَظَرا.

در کارِ کارگزاران خویش بیندیش و آنان را پس از آزمودن به کار گمار و به میل خود و بدون مشورت آنان را به کار مگیر که این [خودسرى و خودرأیى]، شاخه هاى ستم و خیانت را گرد آورد. چنین افرادى را از میان کسانى که تجربه و حیا دارند و از خاندان هاى شایسته که در مسلمانى قدمتى بیشتر دارند، جستجو کن؛ زیرا که آنان داراى خُلق و خویى گرامى ترند و آبرویشان محفوظ تر و طمعشان کم تر و عاقبتْ نگریشان فزون تر است.

نهج البلاغه، نامه53.

امیرمؤمنان سلام الله علیه در ادامه توصیه های خود به مالک پیرامون دقت در انتخاب کارگزاران، چنین فرمودند:

ثُمَّ لَا یَکُنِ اخْتِیَارُکَ إِیَّاهُمْ عَلَى فِرَاسَتِکَ وَ اسْتِنَامَتِکَ وَ حُسْنِ الظَّنِّ مِنْکَ فَإِنَّ الرِّجَالَ یَتَعَرَّضُونَ [یَتَعَرَّفُونَ‏] لِفِرَاسَاتِ الْوُلَاهِ بِتَصَنُّعِهِمْ وَ حُسْنِ [حَدِیثِهِمْ‏] خِدْمَتِهِمْ وَ لَیْسَ وَرَاءَ ذَلِکَ مِنَ النَّصِیحَهِ وَ الْأَمَانَهِ شَیْ‏ءٌ وَ لَکِنِ اخْتَبِرْهُمْ بِمَا وُلُّوا لِلصَّالِحِینَ قَبْلَکَ فَاعْمِدْ لِأَحْسَنِهِمْ کَانَ فِی الْعَامَّهِ أَثَراً وَ أَعْرَفِهِمْ بِالْأَمَانَهِ وَجْهاً فَإِنَّ ذَلِکَ دَلِیلٌ عَلَى نَصِیحَتِکَ لِلَّهِ وَ لِمَنْ وُلِّیتَ أَمْرَهُ وَ اجْعَلْ لِرَأْسِ کُلِّ أَمْرٍ مِنْ أُمُورِکَ رَأْساً مِنْهُمْ لَا یَقْهَرُهُ کَبِیرُهَا وَ لَا یَتَشَتَّتُ عَلَیْهِ کَثِیرُهَا وَ مَهْمَا کَانَ فِی کُتَّابِکَ مِنْ عَیْبٍ فَتَغَابَیْتَ عَنْهُ أُلْزِمْتَه.

در گزینش آنان تنها به خواست و اطمینان و خوش گمانى خود اعتماد نکن؛ چرا که شخصیت ها براى جلب نظر زمامداران، به آراستن ظاهر و خوش خدمتى مى پردازند؛ ولى در پسِ آن، از خیرخواهى و امانتدارى نشانى نیست؛ لیکن آنان را به خدمتى که براى کارگزاران نیکوکارِ پیش از تو عهده دار آن بوده اند، بیازما و بر کسى اعتماد کن که نیکوترین اثر را در میان همکاران داشته و به امانتدارى از همه شناخته شده تر است که این، نشانه خیرخواهى تو براى [دین] خدا و کسانى است که کار آنها را بر عهده گرفته اى. بر سرِ هریک از کارهایت رئیسى قرار بده که بزرگىِ کار، او را ناتوان نسازد و بسیارى اش، وى را پریشان نکند. هر عیبى که در دیوانداران تو باشد و تو از آن بى خبر باشى، بر عهده توست.

نهج البلاغه، نامه53.

همچنین در سفارش آن حضرت به مالک اشتر، در راستای انتخاب کارگزار و عامل، چنین فرمودند:

فَاصْطَفِ‏ لِوِلَایَهِ أَعْمَالِکَ أَهْلَ الْوَرَعِ وَ الْعِلْمِ وَ السِّیَاسَه.

براى سرپرستى کارها، پرواپیشگان و اهل دانش و اهل سیاست را برگزین.

الحرانی، الحسن بن علی بن الحسین بن شعبه (متوفای قرن 4)، تحف العقول عن آل الرسول (ص)، ص137، تحقیق : تصحیح وتعلیق: علی أکبر الغفاری، ناشر: مؤسسه النشر الإسلامی التابعه لجماعه المدرسین بقم المشرفه، چاپ: الثانیه، سال چاپ : 1404 – 1363 ش.

اهمال در کار ها و سستی در مسیر خلافت و حکومت داری حضرت امیر سلام الله علیه معنا نداشته است و بهترین شاهد بر این مطلب، عدم به کار گیری عمال و کارگزاران عثمان بوده است. ابن عباس در ملاقاتی که با امیرالمؤمنین سلام الله داشته است، درخواست ابقای معاویه و نیروهای او در شام بوده است که حضرت امیر سلام الله علیه به او چنین پاسخ دادند:

أما ما ذکرت من إقرارهم فوالله ما أشک أن ذلک خیر فی عاجل الدنیا لاصلاحها وأما الذی یلزمنی من الحق والمعرفه بعمال عثمان فوالله لا أولى منهم أحدا أبدا فإن أقبلوا فذلک خیر لهم وإن أدبروا بذلت لهم السیف.

این که گفتى آنان را بازنهم، به خدا سوگند تردیدى ندارم که این امر، براى اصلاح زندگى زودگذر دنیا مفید است؛ ولى آنچه از حق برعهده من است و با شناختى که از کارگزاران عثمان دارم، سوگند به خداوند که هیچ یک از آنان را هیچ وقت به حکومت نگمارم. اگر بدین امر [دست کشیدن از مقام های خود] تن دادند، برایشان بهتر است و اگر پشت کردند، شمشیر به رویشان خواهم کشید.

الطبری، أبو جعفر محمد بن جریر بن یزید بن کثیر بن غالب (متوفاى310 ق)، تاریخ الطبری، ج2، ص703، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت.

در نقلی دیگر که با حضور ابن عباس و معاویه و مغیره بوده است، ابن عباس دقت و امانت مداری حضرت علی علیه السلام را یادآوری کرده است و علت عدم استفاده از نیروهای اموی را عدم امانت داری و اعتماد بر می شمارد:

وهل کان یسوغ له أن یحکم فی دماء المسلمین وفیء المؤمنین ، من لیس بمأمون عنده ، ولا موثوق به من نفسه ؛ هیهات هیهات هو أعلم بفرض الله وسنه رسوله أن یبطن خلاف ما یظهر إلا للتقیه ، ولات حین تقیه مع وضوح الحق ، وثبوت الجنان ، وکثره الأنصار ، یمضی کالسیف المصلت فی أمر الله ، مؤثراً لطاعه ربه والتقوى ، على آراء أهل الدنیا.

آیا برایش جایز بود بر اموال عمومى وخون مسلمانان افرادى را بگمارد که نزد او امین و مورد اعتماد نبودند؟ هرگز هرگز، او به واجبات الهى و سنت پیامبر خدا داناتر است که خلاف آنچه اظهار مى دارد، در دل داشته باشد مگر براى تقیه؛ ولى با روشنىِ حق، پایدارى دل ها و فراوانى یاور، مجالى براى تقیه نیست. مانند شمشیر بیرون آمده از نیام، در راه اجراى فرمان خدا به پیش مى رود و طاعت پروردگار و پرواى او را بر رأى دنیامداران ترجیح مى دهد.

إبن أبی‌الحدید المدائنی المعتزلی، عز الدین بن هبه الله (المتوفى655 هـ)، شرح نهج البلاغه، ج6، ص184، تحقیق: محمد عبد الکریم النمری، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت / لبنان، الطبعه: الأولى، 1418هـ – 1998م.

مبارزه با فساد و بازگرداندن اموال بیت المال یکی از اعمال مهم آن حضرت بوده است. عثمان در زمان خلافت خود بسیاری از اموال بیت المال را به اطرافیان و امویان بذل و بخشش کرده بود که حضرت علی علیه السلام به شدت با این امر مخالفت کردند و با خطبه هایی که خواندند، تصریح کردند هر چه در زمان عثمان به اطرافیانش و دیگران بخشیده شده باشد، به بیت المال برگردانده خواهد شد.

ابن ابی الحدید سخنی مهم از آن حضرت را چنین بیان می کند:

وهذه الخطبه ذکرها الکلبی مرویهً مرفوعهً إلى أبی صالح ، عن ابن عباس رضی الله عنهما : إن علیاً علیه السلام خطب فی الیوم الثانی من بیعته بالمدینه ، فقال : ألا إن کل قطیعهٍ أقطعها عثمان ، وکل مال أعطاه من مال الله ، فهو مردود فی بیت المال ، فإن الحق القدیم لا یبطله شیء ، ولو وجدته وقد تزوج به النساء ، وفرق فی البلدان ، لرددته إلى حاله ، فإن فی العدل سعه ، ومن ضاق عنه الحق فالجور علیه أضیق.

این سخنرانى را کلبى به صورت روایتى مرفوع، به ابوصالح نسبت داده و او از ابن عباس نقل کرده است: حضرت على علیه السلام در دومین روز بیعت خود، در مدینه سخنرانى کرد و فرمود: اى مردم هر زمینى که عثمان در انحصار کسى درآورده و هر ثروتى از ثروت هاى خدا که بخشیده است، به بیت المال باز خواهد گشت؛ چرا که حقوق دیرین راچیزى باطل نسازد. اگر این ثروت ها را بیابم که با آن زنان به تزویج درآمده، و [یا] در شهرها پراکنده شده اند، هر آینه آن را به جاى نخستین بازگردانم؛ چرا که در عدالت گشایش است؛ و آن که عدالت بر او تنگ باشد، ستم بر او تنگ تر خواهد بود.

إبن أبی‌الحدید المدائنی المعتزلی، عز الدین بن هبه الله (المتوفى655 هـ)، شرح نهج البلاغه، ج1، ص164، تحقیق: محمد عبد الکریم النمری، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت / لبنان، الطبعه: الأولى، 1418هـ – 1998م.

در ادامه، کلبی اقدام عملی آن حضرت در جمع آوری سلاح و اموال بیت المال توسط عثمان را چنین گزارش می کند:

قال الکلبی : ثم أمر علیه السلام بکل سلاح وجد لعثمان فی داره مما تقوى به على المسلمین فقبض ، وأمر بقبض نجائب کانت فی داره من إبل الصدقه ، فقبضت ، وأمر بقبض سیفه ودرعه ، وأمر ألا یعرض لسلاحه وجد له لم یقاتل به المسلمون ، وبالکف عن جمیع أمواله التی وجدت فی داره وفی غیر داره ، وأمر أن ترتجع الأموال التی أجاز بها عثمان حیث أصیبت أو أصیب أصحابها.

کلبى نقل کرد: [حضرت على علیه السلام] سپس فرمان داد تا تمام سلاح هایى که در خانه عثمان بود و از آن علیه مسلمانان استفاده مى شد، گردآورى شود و فرمان داد شترهاى زکات را که در خانه او بود، گردآورى کنند. همچنین فرمان داد شمشیر و سپرش ضبط گردد و فرمان داد متعرض اسلحه هایى که با آنها با مسلمانان نبرد نگردد، نشوند؛ چنان که از ضبط ثروت هاى او در خانه اش و جاهاى دیگر خوددارى گردد. نیز فرمان داد ثروت هایى را که عثمان واگذار کرده، هرجا و نزد هرکس یافت شد برگردانده شود.

إبن أبی‌الحدید المدائنی المعتزلی، عز الدین بن هبه الله (المتوفى655 هـ)، شرح نهج البلاغه، ج1، ص164، تحقیق: محمد عبد الکریم النمری، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت / لبنان، الطبعه: الأولى، 1418هـ – 1998م.

سخنان و خطبه های حضرت علی علیه السلام نیز به خوبی مخالفت های خلفای قبل از ایشان با خداوند و سنت نبوی را تصریح می کند و روش سازندگی حضرت علی علیه السلام در آن زمان که همگی دلباخته مال دنیا شده بودند، را آغاز کردند و البته مخالفت های فراوانی را در پی داشت و عمده جنگ هایی که در زمان خلافت ایشان به وقوع پیوست، مخالفت با روش و منهج ایشان بوده است.

در خطبه ای که آن حضرت خواندند و سلیم بن قیس هلالی آن را نقل کرده است، چنین فرمودند:

ثُمَّ أَقْبَلَ بِوَجْهِهِ وَ حَوْلَهُ نَاسٌ مِنْ أَهْلِ بَیْتِهِ وَ خَاصَّتِهِ وَ شِیعَتِهِ فَقَالَ قَدْ عَمِلَتِ الْوُلَاهُ قَبْلِی أَعْمَالًا خَالَفُوا فِیهَا رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مُتَعَمِّدِینَ لِخِلَافِهِ نَاقِضِینَ لِعَهْدِهِ مُغَیِّرِینِ لِسُنَّتِهِ وَ لَوْ حَمَلْتُ النَّاسَ عَلَى تَرْکِهَا وَ حَوَّلْتُهَا إِلَى مَوَاضِعِهَا وَ إِلَى مَا کَانَتْ فِی عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله لَتَفَرَّقَ عَنِّی جُنْدِی حَتَّى أَبْقَى وَحْدِی أَوْ قَلِیلٌ مِنْ شِیعَتِیَ الَّذِینَ عَرَفُوا فَضْلِی وَ فَرْضَ إِمَامَتِی مِنْ کِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ سُنَّهِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَ رَأَیْتُمْ لَوْ أَمَرْتُ بِمَقَامِ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام فَرَدَدْتُهُ إِلَى الْمَوْضِعِ الَّذِی وَضَعَهُ فِیهِ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ رَدَدْتُ فَدَکاً إِلَى وَرَثَهِ فَاطِمَهَ علیها السلام وَ رَدَدْتُ صَاعَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله کَمَا کَانَ  وَ أَمْضَیْتُ قَطَائِعَ أَقْطَعَهَا رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله لِأَقْوَامٍ لَمْ تُمْضَ لَهُمْ وَ لَمْ تُنْفَذْ وَ رَدَدْتُ دَارَ جَعْفَرٍ إِلَى وَرَثَتِهِ وَ هَدَمْتُهَا مِنَ الْمَسْجِدِ وَ رَدَدْتُ قَضَایَا مِنَ الْجَوْرِ قُضِیَ بِهَا وَ نَزَعْتُ نِسَاءً تَحْتَ رِجَالٍ بِغَیْرِ حَقٍّ فَرَدَدْتُهُنَّ إِلَى أَزْوَاجِهِنَّ وَ اسْتَقْبَلْتُ بِهِنَّ الْحُکْمَ فِی الْفُرُوجِ وَ الْأَحْکَامِ وَ سَبَیْتُ ذَرَارِیَّ بَنِی تَغْلِبَ وَ رَدَدْتُ مَا قُسِمَ مِنْ أَرْضِ خَیْبَرَ وَ مَحَوْتُ دَوَاوِینَ الْعَطَایَا وَ أَعْطَیْتُ کَمَا کَانَ رَسُولُ اللَّه‏ صلی الله علیه و آله یُعْطِی بِالسَّوِیَّهِ وَ لَمْ أَجْعَلْهَا دُولَهً بَیْنَ الْأَغْنِیَاءِ وَ أَلْقَیْتُ الْمِسَاحَهَ وَ سَوَّیْتُ بَیْنَ الْمَنَاکِحِ وَ أَنْفَذْتُ خُمُسَ الرَّسُولِ کَمَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ فَرَضَهُ وَ رَدَدْتُ مَسْجِدَ رَسُولِ اللَّهِ ص إِلَى مَا کَانَ عَلَیْهِ وَ سَدَدْتُ مَا فُتِحَ فِیهِ مِنَ الْأَبْوَابِ وَ فَتَحْتُ مَا سُدَّ مِنْهُ وَ حَرَّمْتُ الْمَسْحَ عَلَى الْخُفَّیْنِ وَ حَدَدْتُ عَلَى النَّبِیذِ وَ أَمَرْتُ بِإِحْلَالِ الْمُتْعَتَیْنِ وَ أَمَرْتُ بِالتَّکْبِیرِ عَلَى الْجَنَائِزِ خَمْسَ تَکْبِیرَاتٍ وَ أَلْزَمْتُ النَّاسَ الْجَهْرَ بِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم‏ وَ أَخْرَجْتُ مَنْ أُدْخِلَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فِی مَسْجِدِهِ مِمَّنْ کَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَخْرَجَهُ وَ أَدْخَلْتُ مَنْ أُخْرِجَ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مِمَّنْ کَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَدْخَلَهُ وَ حَمَلْتُ النَّاسَ عَلَى حُکْمِ الْقُرْآنِ وَ عَلَى الطَّلَاقِ عَلَى السُّنَّهِ وَ أَخَذْتُ الصَّدَقَاتِ عَلَى أَصْنَافِهَا وَ حُدُودِهَا وَ رَدَدْتُ الْوُضُوءَ وَ الْغُسْلَ وَ الصَّلَاهَ إِلَى مَوَاقِیتِهَا وَ شَرَائِعِهَا وَ مَوَاضِعِهَا وَ رَدَدْتُ أَهْلَ نَجْرَانَ إِلَى مَوَاضِعِهِمْ وَ رَدَدْتُ سَبَایَا فَارِسَ وَ سَائِرِ الْأُمَمِ إِلَى کِتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّهِ نَبِیِّهِ ص إِذاً لَتَفَرَّقُوا عَنِّی وَ اللَّهِ لَقَدْ أَمَرْتُ النَّاسَ أَنْ لَا یَجْتَمِعُوا فِی شَهْرِ رَمَضَانَ إِلَّا فِی‏ فَرِیضَهٍ وَ أَعْلَمْتُهُمْ أَنَّ اجْتِمَاعَهُمْ فِی النَّوَافِلِ بِدْعَهٌ فَتَنَادَى بَعْضُ أَهْلِ عَسْکَرِی مِمَّنْ یُقَاتِلُ مَعِی یَا أَهْلَ الْإِسْلَامِ غُیِّرَتْ سُنَّهُ عُمَرَ یَنْهَانَا عَنِ الصَّلَاهِ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ تَطَوُّعاً وَ لَقَدْ خِفْتُ أَنْ یَثُورُوا فِی نَاحِیَهِ جَانِبِ عَسْکَرِی مَا لَقِیتُ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّهِ مِنَ الْفُرْقَهِ وَ طَاعَهِ أَئِمَّهِ الضَّلَالَهِ وَ الدُّعَاهِ إِلَى النَّار.

آن گاه در حالى که گروهى از بستگان، و خواص و پیروانش پیرامون ایشان بودند، رو کرد و فرمود: زمامدارانِ پیشین، رفتارى داشتند که در آنها به عمد با پیامبر خدا مخالفت کردند و پیمان او را شکستند و سنتش را دگرگون ساختند. اگر مردم را بر کناره گیرى از آن وا دارم و آن را به جایگاه خود در دوران پیامبر خدا برگردانم، لشکریان از من دورى مى جویند و من تنها مى مانم یا به همراه گروهى اندک از پیروانم که برترى و پیشوایىِ مرا بر پایه کتابِ خداوند و سنت پیامبرصلى الله علیه وآله باور دارند، می مانم.

ببینید اگر فرمان دهم و مقام ابراهیم را به جاى خود که پیامبر خدا نهاده بود برگردانم، و فدک را به وارثان فاطمه [سلام الله علیها] برگردانم، پیمانه پیامبر را به همان گونه اى که بود برگردانم، زمین هایى را که پیامبر به مردمانى بخشید و در حق آنان به اجرا درنیامد را به اجرا گذارم و خانه جعفر را به ورثه او برگردانم و از مسجد جدا سازم و داورى هاى ستمگرانه را برهم زنم و زنانى که به ناحق به ازدواج مردانى درآمده اند، جدا سازم و به شوهرانشان بازگردانم و احکام خدا را درباره این زنان جارى سازم و فرزندان تَغْلَب را به اسارت گیرم و زمین هاى تقسیمى خیبر را بازگردانم و دیوان هاى بخشش را از میان ببرم و مانند زمان پیامبر خدا به مساوات رفتار کنم و از گردش اموال در میان ثروتمندان مانع شوم و مالیات بر زمین را براندازم و در ازدواج ها به برابرى حکم کنم و خمس پیامبر را چنان که خداوند نازل فرموده وواجب نموده به اجرا بگذارم و مسجد پیامبر را به حالت گذشته اش برگردانم و درهاى گشوده شده را ببندم و درهاى مسدود شده را باز کنم و مسح بر کفش ها را حرام سازم و بر نوشیدن شرابِ کشمش حد جارى سازم و دو متعه را حلال گردانم و [تعداد] تکبیر نماز بر مردگان را پنج سازم و مردم را وادارم که بسم اللّه الرحمن الرحیم را در قرائت نماز بلند ادا کنند و آنان را که پیامبر خدا خارج کرده بود و اکنون با پیامبر خدا داخل مسجد شده اند بیرون بَرم و آنان را که پس از پیامبر خدا بیرون برده شده و رسول خدا آنها را داخل کرده بود داخل سازم و مردم را بر حکم قرآن و طلاقِ بر پایه سنت وادارم، و تمام مالیات هاى دینى (صدقات) را با صورت هاى متنوع و اندازه هایش گردآورى کنم و وضو، غسل و نماز را به زمان و جایگاه اوّلیه و احکام شرعى اش برگردانم و مردمان نجران را به منزل هایشان بازگردانم و رفتار با اسیران فارس و سایر ملیت ها را بر پایه کتاب خدا و سنت پیامبر خدا باز گردانم، آن گاه مردم از اطرافم پراکنده می شوند.

سوگند به خداوند که به مردم دستور دادم که در ماه رمضان، جز نمازهاى واجب را به جماعت نخوانند و آنان را آگاه کردم که جماعت در نمازهاى مستحبى بدعت است. ناگهان گروهى از لشکر که به همراه من در نبرد بودند، فریاد برآوردند که: اى اهل اسلام سنت عمر دگرگون شد، ما را از خواندن نماز مستحبى در ماه رمضان باز مى دارد. با مشاهده تفرقه و جدایى و پیروى از پیشوایان گمراهى و تبعیت از داعیان به آتش در این امت بیمناک شدم [اگر این دستور را لغو نکنم] بخشى از سپاهم شورش کنند.

الکلینی الرازی، محمد بن یعقوب بن إسحاق (المتوفى329 ق)، الکافی، ج8، ص59-63، صححه وعلق علیه علی أکبر الغفاری، ناشر: دار الکتب الاسلامیه ‏، تهران‏، الطبعه الثالثه، 1388هـ .

با این همه سختی هایی که در مسیر حکومت امیرمؤمنان علیه السلام وجود داشت، اما ایشان در کنار زدن کارگزاران خیانت پیشه تعارفی نداشته و دست همگان را کوتاه کردند.

چپاول پیشگانی که در زمان خلفای قبلی و مخصوصا عثمان دستشان در بیت المال فرو رفته بود، قرار بود جلوی ثروت اندوزی هایشان گرفته شود و آن حضرت در این مسیر مصمم بودند.

امیرمؤمنان در نامه خویش به مالک اشتر، پس از فرستادن وی به مصر؛ به این نکته به روشنی اشاره کردند:

إِنَّ شَرَّ وُزَرَائِکَ مَنْ کَانَ [قَبْلَکَ لِلْأَشْرَارِ] لِلْأَشْرَارِ قَبْلَکَ وَزِیراً وَ مَنْ شَرِکَهُمْ فِی الْآثَامِ فَلَا یَکُونَنَّ لَکَ بِطَانَهًفَإِنَّهُمْ أَعْوَانُ الْأَثَمَهِ وَ إِخْوَانُ الظَّلَمَهِ وَ أَنْتَ وَاجِدٌ مِنْهُمْ خَیْرَ الْخَلَفِ مِمَّنْ لَهُ مِثْلُ آرَائِهِمْ وَ نَفَاذِهِمْ وَ لَیْسَ عَلَیْهِ مِثْلُ آصَارِهِمْ وَ أَوْزَارِهِمْ وَ آثَامِهِمْ مِمَّنْ لَمْ یُعَاوِنْ ظَالِماً عَلَى ظُلْمِهِ وَ لَا آثِماً عَلَى إِثْمِهِ أُولَئِکَ أَخَفُّ عَلَیْکَ مَئُونَهً وَ أَحْسَنُ لَکَ مَعُونَهً وَ أَحْنَى عَلَیْکَ عَطْفاً وَ أَقَلُّ لِغَیْرِکَ إِلْفاً فَاتَّخِذْ أُولَئِکَ خَاصَّهً لِخَلَوَاتِکَ وَ حَفَلَاتِک‏.

بدترینِ دست یاران تو آنانى اند که دستْ یار بدکاران پیش از تو بوده اند و در گناهان، با آنان شریک بوده اند. پس مبادا چنین کسانى محرم تو باشند که آنان، یاوران گناهکاران اند وبرادرانِ ستمکاران وتو جانشینى بهتر از ایشان خواهى یافت که در رأى و انجام دادن کار، مانند آنان باشد و گناهان و کردار بدِ آنان را بر عهده ندارد؛ کسى که ستمکارى را در ستم، یار نبوده، و گناهکارى را در گناهش مددکار نبوده است. اینان براى تو کم هزینه تر و کمک کارتر و مهربان ترند و دلبستگى شان به دیگران کم تر است. اینان را ویژه خلوت ها و مجلس هایت در نظر بگیر.

نهج البلاغه، نامه53.

در سخنی دیگر، امیرالمؤمنین سلام الله علیه در توضیح و تبیین پیشوایان حق چنین فرمودند:

وَ قَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّهُ لَا یَنْبَغِی أَنْ یَکُونَ الْوَالِی عَلَى الْفُرُوجِ وَ الدِّمَاءِ وَ الْمَغَانِمِ وَ الْأَحْکَامِ وَ إِمَامَهِ الْمُسْلِمِینَ الْبَخِیلُ فَتَکُونَ فِی أَمْوَالِهِمْ نَهْمَتُهُ وَ لَا الْجَاهِلُ فَیُضِلَّهُمْ بِجَهْلِهِ وَ لَا الْجَافِی فَیَقْطَعَهُمْ بِجَفَائِهِ وَ لَا الْحَائِفُ لِلدُّوَلِ فَیَتَّخِذَ قَوْماً دُونَ قَوْمٍ وَ لَا الْمُرْتَشِی فِی الْحُکْمِ فَیَذْهَبَ بِالْحُقُوقِ وَ یَقِفَ بِهَا دُونَ الْمَقَاطِعِ وَ لَا الْمُعَطِّلُ لِلسُّنَّهِ فَیُهْلِکَ الْأُمَّه.

مى دانید شایسته نیست که بخیل بر ناموس، جان ها، غنیمت ها، احکام و پیشوایىِ مسلمانان ولایت یابد تا در مال هاى آنان حریص گردد؛ و نه نادان، تا به نادانى خویش مسلمانان را به گمراهى برد؛ و نه ستمکار، تا به ستم عطاى آنان را بِبُرد؛ و نه بى عدالت در تقسیم مال، تا به گروهى ببخشد و گروهى را محروم سازد؛ و نه آن که به خاطرِ حکم کردن، رشوه ستاند تا حقوق را پایمال کند و آن را چنان که باید نرساند؛ و نه آن که سنت را ضایع سازد و امت را به هلاکت در اندازد.

نهج البلاغه، خطبه131.

خصلت های زشت و مذمومی همچون: بخل و نادانی و ستمکار و رشوه گیر از کلیدی ترین سخنان آن حضرت است که هر فرمانروا و کارگزاری باید از آن عاری باشد.

امیرمؤمنان علیه السلام پس از مذمت خیانت پیشگان، اقدام به حذف آنان نمود تا بیشتر از این به اموال بیت المال و مردم دست درازی نکنند. اشعث بن قیس که از طرف عثمان فرماندار آذر بایجان بوده است، اموال فراوانی را به دست آورده بود که از دادن آن به حضرت خودداری می کرد، امام با پاسخ محکم و قاطعی با او برخورد کردند چنان چه در منابع مکتوب آمده است:

أَنَّهُ حَضَرَ الْأَشْعَثُ بْنُ قَیْسٍ وَ کَانَ عُثْمَانُ اسْتَعْمَلَهُ عَلَى آذَرْبِیجَانَ فَأَصَابَ مِائَهَ أَلْفِ دِرْهَمٍ فَبَعْضٌ یَقُولُ أَقْطَعَهُ‏ عُثْمَانُ‏ إِیَّاهَا وَ بَعْضٌ یَقُولُ أَصَابَهَا الْأَشْعَثُ فِی عَمَلِهِ فَأَمَرَهُ عَلِیٌّ ص بِإِحْضَارِهَا فَدَافَعَهُ وَ قَالَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ لَمْ أُصِبْهَا فِی عَمَلِکَ قَالَ وَ اللَّهِ لَئِنْ أَنْتَ لَمْ تُحْضِرْهَا بَیْتَ مَالِ الْمُسْلِمِینَ لَأَضْرِبَنَّکَ بِسَیْفِی هَذَا أَصَابَ مِنْکَ مَا أَصَابَ فَأَحْضَرَهَا وَ أَخَذَهَا مِنْهُ وَ صَیَّرَهَا فِی بَیْتِ مَالِ الْمُسْلِمِینَ وَ تَتَبَّعَ عُمَّالَ عُثْمَانَ فَأَخَذَ مِنْهُمْ کُلَّ مَا أَصَابَهُ قَائِماً فِی أَیْدِیهِمْ وَ ضَمَّنَهُمْ مَا أَتْلَفُوا.

حضرت على علیه السلام اشعث بن قیس را احضار کرد. وى از سوى عثمان، فرماندار آذربایجان بود و صد هزار درهم به دست آورده بود. برخى میرگویند آن [اموال را] را عثمان به وى بخشید و برخى دیگر می گویند که آن را در کارش به دست آورد. حضرت على علیه السلام فرمان داد آن را آماده سازد؛ ولى وى سر باز زد و گفت: اى امیرمؤمنان، این ثروت را در دوران حکومت تو به دست نیاورده ام. [امام] فرمود: به خدا سوگند، اگر آن را در بیت المال مسلمانان حاضر نسازى، این شمشیر را چنان بر تو فرود آورم که هر چه خواست، از تو باز ستاند. پس اشعث اموال را آورد و امام آنها را از او گرفت و در بیت المال قرار داد. [این جستجو و پیگیرى را] نسبت به کارگزاران عثمان، پى گرفت و هر چه از ثروت در دستشان بود باز ستاند و در آنچه از میان برده بودند، آنها را ضامن کرد.

پند و اندرز های ایشان نسبت به خیانت کاران، شهره و زبانزد خاص و عام است چنان چه ابن عبد البر قرطبی در الاستیعاب پیرامون این عمل آن حضرت چنین می نویسد:

وکان علیٌّ رضی الله عنه … ولا یخصُّ بالولایات أهل الدِّیانات والأمانات. وإذا بلغه هن أحدهم جنایه کتب إلیه: قد جاءتکم موعظه من ربکم، فأوفوا الکیل والمیزان بالقسط، ولا تبخسوا الناس أشیاءهم، ولا تعثوا فی الأرض مفسدین، بقیه الله خیر لکم إن کنتم مؤمنین. وما أنا علیکم بحفیظ. إذا أتاک کتابی هذا فتحفظ بما فی بین یدیک من عملنا حتى نبعث إلیک من یتسلمه منک. ثم یرفع طرفه إلى السماء فیقول: اللهمَّ إنک تعلم إنی لم أمرهم بظلم خلقک ولا بترک حقک.

وخطبه ومواعظه ووصایاه لعماله إذ کان یخرجهم إلى أعماله کثیره مشهوره لم أر التعرض لذکرها لئلا یطول الکتاب وهى حسان کلها.

حضرت على علیه السلام بر شهرها، دینداران و امانت پیشگان را مى گماشت و اگر خیانتى از یکى از آنان به وى مى رسید، برایش مى نوشت: در حقیقت شما را از جانب پروردگارتان پند و اندرزى آمده است. پس پیمانه و ترازو را دادگرانه تمام کنید، و اموال مردم را کم ندهید و در زمین به فساد سر برندارید. اگر مؤمن باشید باقى مانده [حلال] خداوند براى شما بهتر است و من بر شما نگاهبان نیستم. هنگامى که نامه ام به تو رسید، وظایفى که بر عهده ات بود سامان ده تا شخصى را روانه کنیم و از تو تحویل بگیرد.

آن گاه رویش را به سوى آسمان مى کرد و مى فرمود: بار خدایا، تو مى دانى که من نه آنان را به ستم کردن بر بندگانت فرمان دادم و نه به کنار گذاردن حقوق تو.

سخنرانى ها، موعظه ها و سفارش هاى او به کارگزارانش هنگامى که آنان را به سوى کارها روانه مى کرد، بسیار است و از بازگو کردنش صرف نظر کردم تا کتابم طولانى نشود؛ گرچه تمامى آنها زیباست.

ابن عبد البر النمری القرطبی المالکی، ابوعمر یوسف بن عبد الله بن عبد البر (متوفاى463هـ)، الاستیعاب فی معرفه الأصحاب، ج3، ص1111، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل – بیروت، الطبعه: الأولى، 1412هـ.

کیفر مسئولان و کارگزاران خیانت پیشه در سیره امیر دوعالم، حضرت علی بن ابی طالب سلام الله علیهما از امور مسلم و غیر قابل انکار است. سخت ترین مجازات از آن کسانی بود که دست درازی به اموال و جان های مردم داشتند و آن حضرت ضمن نامه نگاری و ارسال پیک، بر ضرورت عقوبت افراد تاکید داشتند. برای مثال، ابن هرمه در بازار اهواز دچار خیانت شد، حضرت در نامه ای به رفاعه، دستور اشد عقوبت وی را چنین بیان فرمودند:

أَنَّهُ اسْتَدْرَکَ عَلَى ابْنِ هَرْمَهَ خِیَانَهً وَ کَانَ عَلَى سُوقِ الْأَهْوَازِ فَکَتَبَ إِلَى رِفَاعَهَ إِذَا قَرَأْتَ کِتَابِی فَنَحِّ ابْنَ هَرْمَهَ عَنِ السُّوقِ وَ أَوْقِفْهُ لِلنَّاسِ وَ اسْجُنْهُ وَ نَادِ عَلَیْهِ وَ اکْتُبْ إِلَى أَهْلِ عَمَلِکَ تُعْلِمُهُمْ رَأْیِی فِیهِ وَ لَا تَأْخُذْکَ فِیهِ غَفْلَهٌ وَ لَا تَفْرِیطٌ فَتَهْلِکَ عِنْدَ اللَّهِ وَ أَعْزِلُکَ أَخْبَثَ عُزْلَهٍ وَ أُعِیذُکَ بِاللَّهِ مِنْ ذَلِکَ فَإِذَا کَانَ یَوْمُ الْجُمُعَهِ فَأَخْرِجْهُ مِنَ السِّجْنِ وَ اضْرِبْهُ خَمْسَهً وَ ثَلَاثِینَ سَوْطاً وَ طُفْ بِهِ إِلَى الْأَسْوَاقِ فَمَنْ أَتَى عَلَیْهِ بِشَاهِدٍ فَحَلِّفْهُ مَعَ شَاهَدِهِ وَ ادْفَعْ إِلَیْهِ مِنْ مَکْسَبِهِ مَا شُهِدَ بِهِ عَلَیْهِ وَ مُرْ بِهِ إِلَى السِّجْنِ مُهَانًا مَقْبُوحاً مَنْبُوحاً وَ احْزِمْ رِجْلَیْهِ بِحِزَامٍ وَ أَخْرِجْهُ وَقْتَ الصَّلَاهِ وَ لَا تَحُلْ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ مَنْ یَأْتِیهِ بِمَطْعَمٍ أَوْ مَشْرَبٍ أَوْ مَلْبَسٍ أَوْ مَفْرَشٍ وَ لَا تَدَعْ أَحَداً یَدْخُلُ إِلَیْهِ مِمَّنْ یُلَقِّنُهُ اللَّدَدَ وَ یُرَجِّیهِ الْخُلُوصَ فَإِنْ صَحَّ عِنْدَکَ أَنَّ أَحَداً لَقَّنَهُ مَا یَضُرُّ بِهِ مُسْلِماً فَاضْرِبْهُ بِالدِّرَّهِ فَاحْبِسْهُ حَتَّى یَتُوبَ وَ مُرْ بِإِخْرَاجِ أَهْلِ السِّجْنِ فِی اللَّیْلِ إِلَى صَحْنِ السِّجْنِ لِیَتَفَرَّجُوا غَیْرَ ابْنِ هَرْمَهَ إِلَّا أَنْ تَخَافَ مَوْتَهُ فَتُخْرِجَهُ مَعَ أَهْلِ السِّجْنِ إِلَى الصَّحْنِ فَإِنْ رَأَیْتَ بِهِ طَاقَهً أَوِ اسْتِطَاعَهً فَاضْرِبْهُ بَعْدَ ثَلَاثِینَ یَوْماً خَمْسَهً وَ ثَلَاثِینَ سَوْطاً بَعْدَ الْخَمْسَهِ وَ الثَّلَاثِینَ الْأُولَى وَ اکْتُبْ إِلَیَّ بِمَا فَعَلْتَ فِی السُّوقِ وَ مَنِ اخْتَرْتَ بَعْدَ الْخَائِنِ وَ اقْطَعْ عَنِ الْخَائِنِ رِزْقَهُ.

حضرت على علیه السلام  هنگامى که آن حضرت، خیانت ابن هَرمَه مأمور بازار اهواز را دریافت، به رفاعه چنین نوشت: هنگامى که نامه ام را خواندى، ابن هرمه را از بازار برکنار کن و او را به خاطر [حقوق] مردم از کار باز دار و سپس زندانى نما و خبر آن را اعلان عمومى کن و به کارگزارانت بنویس و نظرم را به آنان ابلاغ نما. درباره ابن هرمه غفلت یا کوتاهى نکنى که نزد خداوند هلاک می شوى و من هم به بدترین شیوه برکنارت خواهم کرد که از این کار، تو را به خدا پناه مى دهم.

هنگامى که جمعه شد، او را از زندان بیرون بیاور و 35 تازیانه بر او بزن و در بازارها بچرخان. اگر کسى از او شکایت کرد و شاهد آورد، او را سوگند ده و از درآمد ابن هرمه آن را پرداخت نما. فرمان ده تا او را با خوارى و زشتى و فریاد کشیدن بر سرش به زندان ببرند، با طنابى پاهایش را ببند و وقت نماز او را بیرون آور. اگر کسى برایش غذا، آشامیدنى، لباس و زیر اندازى آورد، مانع مشو. مگذار کسى بر او وارد شود تا به او چاره اى تلقین کند یا به آزادى امیدوارش سازد. اگر برایت روشن شد که کسى مطلبى را به او القا کرده که به مسلمانانى زیان مى رساند، او را با تازیانه تأدیب نما و زندانى کن تا توبه نماید. شب ها زندانیان را براى هواخورى به حیاط زندان بیاور، جز ابن هرمه را، مگر آن که ترس از تلف شدنش باشد که او را نیز شب ها آزاد بگذار. اگر در او طاقت و توان دیدى، پس از سى روز، 35 تازیانه دیگر، افزون بر 35 تازیانه قبلى بر او بزن. براى من گزارش کارت در بازار را بنویس و این که چه کسى را پس از آن خائن برگزیدى. حقوق ابن هرمه خائن را هم قطع کن.

المغربی، القاضی النعمان (متوفای 363هـ)، دعائم الإسلام، ج2، ص537، تحقیق: آصف بن علی أصغر فیضی، ناشر: دار المعارف – القاهره، سال چاپ : 1383 – 1963 م.

این نحوه برخورد حضرت با فرد خائن نسبت به اموال مردم، حائز اهمیت است.

حساسیت به این مساله در اندیشه علوی تا جایی است که در نامه مشهور حضرت امیر سلام الله علیه به مالک اشتر، پیرامون کارگزاران و توجه به آنان، چنین نوشتند:

فَإِنْ أَحَدٌ مِنْهُمْ بَسَطَ یَدَهُ إِلَى خِیَانَهٍ اجْتَمَعَتْ بِهَا أَخْبَارُ عُیُونِکَ اکْتَفَیْتَ بِذَلِکَ شَاهِداً فَبَسَطْتَ عَلَیْهِ الْعُقُوبَهَ فِی بَدَنِهِ وَ أَخَذْتَهُ بِمَا أَصَابَ مِنْ عَمَلِهِ ثُمَّ نَصَبْتَهُ بِمَقَامِ الْمَذَلَّهِ فَوَسَمْتَهُ بِالْخِیَانَهِ وَ قَلَّدْتَهُ عَارَ التُّهَمَه.

اگر یکى از آنان دست به خیانتى زد و گزارش بازرسان تو بر آن خیانت هم داستان بود، بدین گواه بسنده کن و کیفر او را با تنبیه بدنى به او برسان و آنچه به دست آورده، بگیر. سپس او را خوار بدار و خیانتکار شمار و طوق بدنامى در گردنش بیاویز.

نهج البلاغه، نامه53.

قاطعیت آن حضرت در مقابل با کارگزاران خویش از صفحات مهم تاریخ است که به نحو اختصار به برخی از موارد اشاره می شود:

عثمان بن حنیف

عثمان بن حنیف استاندار امیرالمؤمنین حضرت علی علیه السلام در بصره بود. روزی به حضرت خبر رسید که وی بر سفره ای حاضر شده است که غذا های رنگارنگ بر آن بوده است، ایشان بعد از شنیدن خبر این قضیه، به وی نامه ای نوشتند و ضمن بیان ویژگی های خویش و عدم بهره وری از مال و اموال دنیا، عثمان بن حنیف را به پرهیزکاری سفارش نمودند و چنین نوشتند:

أَمَّا بَعْدُ یَا ابْنَ حُنَیْفٍ فَقَدْ بَلَغَنِی أَنَّ رَجُلًا مِنْ فِتْیَهِ أَهْلِ الْبَصْرَهِ دَعَاکَ إِلَى مَأْدُبَهٍ فَأَسْرَعْتَ إِلَیْهَا تُسْتَطَابُ‏ لَکَ الْأَلْوَانُ وَ تُنْقَلُ إِلَیْکَ الْجِفَانُ وَ مَا ظَنَنْتُ أَنَّکَ تُجِیبُ إِلَى طَعَامِ قَوْمٍ عَائِلُهُمْ مَجْفُوٌّ وَ غَنِیُّهُمْ مَدْعُوٌّ فَانْظُرْ إِلَى مَا تَقْضَمُه مِنْ هَذَا الْمَقْضَمِ فَمَا اشْتَبَهَ عَلَیْکَ عِلْمُهُ فَالْفِظْهُ وَ مَا أَیْقَنْتَ بِطِیبِ [وَجْهِهِ‏] وُجُوهِهِ فَنَلْ مِنْهُ أَلَا وَ إِنَّ لِکُلِّ مَأْمُومٍ إِمَاماً یَقْتَدِی بِهِ وَ یَسْتَضِی‏ءُ بِنُورِ عِلْمِهِ أَلَا وَ إِنَّ إِمَامَکُمْ قَدِ اکْتَفَى مِنْ دُنْیَاهُ بِطِمْرَیْهِ وَ مِنْ طُعْمِهِ بِقُرْصَیْهِ أَلَا وَ إِنَّکُمْ لَا تَقْدِرُونَ عَلَى ذَلِکَ وَ لَکِنْ أَعِینُونِی بِوَرَعٍ وَ اجْتِهَادٍ وَ عِفَّهٍ وَ سَدَادٍ فَوَاللَّهِ مَا کَنَزْتُ مِنْ دُنْیَاکُمْ تِبْراً وَ لَا ادَّخَرْتُ مِنْ غَنَائِمِهَا وَفْراً وَ لَا أَعْدَدْتُ لِبَالِی ثَوْبِی طِمْراً وَ لَا حُزْتُ مِنْ أَرْضِهَا شِبْراً وَ لَا أَخَذْتُ مِنْهُ إِلَّا کَقُوتِ أَتَانٍ دَبِرَهٍ وَ لَهِیَ فِی عَیْنِی أَوْهَى وَ أَوْهَنُ مِنْ عَفْصَهٍ مَقِرَهٍ.

بَلَى کَانَتْ فِی أَیْدِینَا فَدَکٌ مِنْ کُلِّ مَا أَظَلَّتْهُ السَّمَاءُ فَشَحَّتْ عَلَیْهَا نُفُوسُ قَوْمٍ وَ سَخَتْ عَنْهَا نُفُوسُ قَوْمٍ آخَرِینَ وَ نِعْمَ الْحَکَمُ اللَّهُ. وَ مَا أَصْنَعُ بِفَدَکٍ وَ غَیْرِ فَدَکٍ وَ النَّفْسُ مَظَانُّهَا فِی غَدٍ جَدَثٌ‏ تَنْقَطِعُ فِی ظُلْمَتِهِ آثَارُهَا وَ تَغِیبُ أَخْبَارُهَا وَ حُفْرَهٌ لَوْ زِیدَ فِی فُسْحَتِهَا وَ أَوْسَعَتْ یَدَا حَافِرِهَا لَأَضْغَطَهَا الْحَجَرُ وَ الْمَدَرُ وَ سَدَّ فُرَجَهَا التُّرَابُ الْمُتَرَاکِمُ وَ إِنَّمَا هِیَ نَفْسِی أَرُوضُهَا بِالتَّقْوَى لِتَأْتِیَ آمِنَهً یَوْمَ الْخَوْفِ الْأَکْبَرِ وَ تَثْبُتَ عَلَى جَوَانِبِ الْمَزْلَقِ وَ لَوْ شِئْتُ لَاهْتَدَیْتُ الطَّرِیقَ إِلَى مُصَفَّى هَذَا الْعَسَلِ وَ لُبَابِ هَذَا الْقَمْحِ وَ نَسَائِجِ هَذَا الْقَزِّ وَ لَکِنْ هَیْهَاتَ أَنْ یَغْلِبَنِی هَوَایَ وَ یَقُودَنِی جَشَعِی إِلَى تَخَیُّرِ الْأَطْعِمَهِ وَ لَعَلَّ بِالْحِجَازِ أَوْ الْیَمَامَهِ مَنْ لَا طَمَعَ لَهُ فِی الْقُرْصِ‏ وَ لَا عَهْدَ لَهُ بِالشِّبَعِ أَوْ أَبِیتَ مِبْطَاناً وَ حَوْلِی بُطُونٌ غَرْثَى‏ وَ أَکْبَادٌ حَرَّى‏ أَوْ أَکُونَ کَمَا قَالَ الْقَائِلُ:

          وَ حَسْبُکَ [عَاراً] دَاءً أَنْ تَبِیتَ بِبِطْنَهٍ            وَ حَوْلَکَ أَکْبَادٌ تَحِنُّ إِلَى الْقِدِّ

أَقْنَعُ مِنْ نَفْسِی بِأَنْ یُقَالَ هَذَا أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ وَ لَا أُشَارِکُهُمْ فِی مَکَارِهِ الدَّهْرِ أَوْ أَکُونَ أُسْوَهً لَهُمْ فِی جُشُوبَهِ الْعَیْش‏.

اى پسر حنیف، به من خبر رسیده است که مردى از جوانان بصره تو را بر سفره اى دعوت کرده و تو به سوى آن شتافته اى. خوردنى هاى رنگارنگ برایت مهیا شده و کاسه ها پیشت نهاده شده است. گمان نمى کردم تو میهمانى مردمى را بپذیرى که نیازمندان آنها به جفا رانده شده و توانمندان آنها دعوت شده بودند. بنگر بدانچه از این سفره بر مى دارى. اگر حلال و حرامش را ندانى، بیرون انداز و از آنچه که مى دانى حلال است، استفاده کن. آگاه باش که هر پیروى را پیشوایى است که به وى اقتدا مى کند و از نور دانش او روشنى مى جوید. بدان که پیشواى شما از دنیاى خود، به دو جامه فرسوده و از خوراکى ها، به دو قرص نان اکتفا کرده است. بدانید که شما چنین نتوانید کرد؛ اما مرا به پارسایى و کوشیدن و پاک دامنى و درستى ورزیدن یارى کنید.

به خدا سوگند که از دنیاى شما زرى نیندوختم و از غنیمت هاى آن ذخیره ننمودم و بر جامه کهنه ام، وصله اى نیفزودم و از زمین آن، به اندازه یک وجب تصرف نکردم و نه چیزى جز به اندازه خوراک چارپاى پشتْ زخمى برگرفتم، در حالى که آن هم در چشم من پست تر و بى ارزش تر از داروى گَس و تلخى است.

آرى؛ از آنچه آسمان بر آن سایه افکنده، فدک در دست ما بود. مردمانى بر آن بخل ورزیدند و مردمانى سخاوتمندانه از آن چشم پوشیدند و بهترین داور، پروردگار است. و مرا با فدک و جز فدک چه کار است در حالى که فردا جایگاه آدمى، گور است که نشانه هایش در تاریکى آن از میان مى رود و خبرهایش نهان مى گردد، در گودالى که اگر قدرى وسعت یابد یا دست هاى گورکن آن را فراخ نماید، سنگ و کلوخ، آن را بفشارد و خاک انباشته، رخنه هایش را به هم آرد؟ و من نفس خود را با پرهیزگارى مى پرورانم، تا در روزى که پر بیم ترین روزهاست، در امان بیاید و بر کرانه هاى لغزشگاه، پایدار مانَد، و اگر مى خواستم، مى دانستم که چگونه عسل پالوده و مغز گندم و بافته ابریشم را به کار بَرم؛ لیکن هرگز هواى من بر من چیره نخواهد گردید و حرص، مرا به گزیدن خوراکى ها نخواهد کشید. چه بسا کسى در حجاز یا یمامه، حسرت قرص نانى ببرد، یا هرگز شکمى سیر نخورد و من، سیر بخوابم و پیرامونم شکم هایى باشند که از گرسنگى، به پشت دوخته شده و جگرهایى سوخته است یا چنان باشم که گوینده اى سروده است:

درد تو این بس که شب، سیر بخوابى/ و گرداگردت جگرهایى در آرزوى پوست بزغاله باشند.

آیا بدین بسنده کنم که مرا امیرمؤمنان گویند و در ناخوشایندى هاى روزگار، شریک آنان نباشم؟ یا در سختى زندگى، نمونه اى برایشان نشوم؟

نهج البلاغه، نامه45.

در این نامه حضرت به عثمان بن حنیف، چند نکته مهم به چشم می خورد:

  1. لزوم پرهیز از تجمل گرایی؛
  2. دقت در خوردن و آشامیدن؛
  3. ساده زیستی و اکتفا به حداقل کسب از دنیا توسط آن حضرت؛
  4. فدک، جایگاه آن و غصب فدک؛
  5. مرگ و یاد قبر؛
  6. توجه به فقرا در دو دست ترین منطقه تحت حکومت خویش؛

و… .

عبد الله بن عباس

عبد الله بن عباس نیز یکی از کارگزاران امیرالمؤمنین سلام الله علیه بوده است که در زمان کارگزاری خود نامه ای از آن حضرت را دریافت کرد. امیرالمؤمنین در این نوشته خود به ابن عباس، تصریح دارند که تقوای الهی را در مواجهه با اموال دیگران رعایت کند:

أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ بَلَغَنِی عَنْکَ أَمْرٌ إِنْ کُنْتَ فَعَلْتَهُ فَقَدْ أَسْخَطْتَ رَبَّکَ وَ عَصَیْتَ إِمَامَکَ وَ أَخْزَیْتَ أَمَانَتَکَ بَلَغَنِی أَنَّکَ جَرَّدْتَ الْأَرْضَ فَأَخَذْتَ مَا تَحْتَ قَدَمَیْکَ وَ أَکَلْتَ مَا تَحْتَ یَدَیْکَ فَارْفَعْ إِلَیَّ حِسَابَکَ وَ اعْلَمْ أَنَّ حِسَابَ اللَّهِ أَعْظَمُ مِنْ حِسَابِ النَّاسِ وَ السَّلَام‏.

خبرِ کارى از تو به من رسیده که اگر انجام داده باشى، خدا را به خشم آورده اى و امانتت را خراب کرده اى و نافرمانى امامت را نموده اى و به مسلمانان خیانت کرده اى. خبر رسیده که زمین ها را پاکسازى کرده اى و آنچه را در اختیارت بود، به مصرف رسانده اى. حساب هایت را برایم بفرست و بدان که حسابرسىِ خداوند، شدیدتر است از حسابرسى مردم، والسلام.

نهج البلاغه، نامه40.

قدامه بن عجلان

قدامه یکی از کارگزاران آن حضرت در منطقه کسکر، شهری بین کوفه و بصره بوده است. امیرالمؤمنین سلام الله علیه ضمن نوشتن نامه ای به او و هشدار به عدم استفاده از بیت المال، به او تذکر دادند که اموال مردم نزد او امانت بوده و حق دست درازی ندارد:

وکتب علیه السلام إلى قدامه بن عجلان عامله على کسکر: أما بعد فاحمل ما قیل من مال الله فإنه فیء للمسلمین، لست بأوفر حظاً فیه من رجل منهم ولا تحسینَ یا بن أمّ قدامه أن مال کسکر مباح لک کمال ورثته عن أبیک وأمک، فعجل حمله، وأعجل فی الإقبال إلینا إن شاء الله.

امام على علیه السلام  در نامه اش به قدامه بن عجلان، کارگزار وى در کَسکَر: پس از حمد و سپاس خداوند؛ آنچه از ثروت هاى الهى بر عهده توست، به سوى من بفرست؛ چرا که ثروت عمومى مسلمانان است و بهره تو از آن، بیش تر از بهره یک تن از آنان نیست. اى پسر قدامه، گمان مبر که ثروت هاى کسکر براى تو مباح است، مانند آنچه از پدر و مادرت به ارث برده اى. پس به سرعت، اموال را بفرست و خودت نیز درآمدن به نزد ما شتاب کن، إن شاء اللّه.

البلاذری، أحمد بن یحیی بن جابر (متوفاى279 ق)، أنساب الأشراف، ج1، ص290، طبق برنامه الجامع الکبیر.

مصقله بن هبیره

مصقله کارگزار و عامل حضرت علی علیه السلام در اردشیرخره فارس بوده است و ابن عباس او را منصوب کرده بود، به آن حضرت خبر دادند که وی مقداری از اموال را به بادیه نشینان بکر بن وائل بذل و بخشش کرده است. حضرت ضمن نوشتن نامه ای به وی، نسبت به این کارش به وی هشدار دادند و از وی خواستند تا حق خداوند را رعایت کند چنان چه آمده است:

وکتب علیه السلام إلى مصقله بن هبیره الشیبانی، وکان على أردشیرخرّه من قبل ابن عباس: بلغنی عنک أمر إن کنت فعلته فقد أتیت شیئاً إذّاً. بلغنی أنک تقسم فیء المسلمین فیمن اعتفاک وتغشاک من أعراب بکر بن وائل، فوالذی فلق الحبه، وبرأ النسمه، وأحاط بکلّ شیء علما؛ لئن کان ذلک حقاً لتجدنّ بک علیّ هواناً فلا تسهیننَّ بحق ربک ولا تُصْلحنَّ دنیاک بفساد دینک ومحقه فتکون من الأخسرین أعمالاً الذین ضلّ سعیهم فی الحیاه الدنیا وهم یحسبون أنهم یحسنون صنعا.

حضرت علی علیه السلام نوشته ای به مصقله بن هبیره شیبانی که از طرف ابن عباس در منطقه اردشیرخره منصوب شده بود، نوشت: خبرى از تو به من رسیده که اگر چنان رفتارى از تو سر زده باشد، رفتار ناشایستى را مرتکب شده اى. خبر رسیده است ثروت مسلمانان را میان کسانى از بادیه نشینان قبیله بکر بن وائل که از تو درخواست احسان و نیکى کرده اند، تقسیم کرده اى. پس سوگند به آن که دانه را شکافت و انسان ها را آفرید و دانش او نسبت به هر چیز، فراگیر است، اگر این سخن درست باشد، ارزش خود را نزد من سبک کرده ای. پس حقوق پروردگارت را سَبک مشمار و دنیایت را با خرابى دین و از میان بردنش اصلاح مکن که از این گروه باشى، “الْأَخْسَرِینَ أَعْمَالاً الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِى الْحَیَوهِ الدُّنْیَا وَهُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعًا ؛ زیانکارترینِ مردم، کسانى اند که کوشش آنها در زندگى دنیا به هدر رفته و خود مى پندارند که کار خوب انجام مى دهند.

البلاذری، أحمد بن یحیی بن جابر (متوفاى279 ق)، أنساب الأشراف، ج1، ص290، طبق برنامه الجامع الکبیر.

ذهل بن حارث نیز داستان گفتگوی خود با مصقله را بیان و تصریح دارد که مصقله اندیشه بخشش های خلفای قبل از حضرت علی علیه السلام خصوصا عثمان را در سر داشت و چنین توقعی از آن حضرت داشت:

قال أبو مخنف وحدثنی أبو الصلت الأعور عن ذهل بن الحارث قال دعانی مصقله إلى رحله فقدم عشاؤه فطعمنا منه ثم قال والله إن أمیر المؤمنین یسألنی هذا المال ولا اقدر علیه فقلت والله لو شئت ما مضت علیک جمعه حتى تجمع جمیع المال فقال والله ما کنت لأحملها قومی ولا أطلب فیها إلى أحد ثم قال أما والله لو أن ابن هند هو طالبنی بها أو ابن عفان لترکها لی ألم تر إلى ابن عفان حیث أطعم الأشعث من خراج أذربیجان مائه ألف فی کل سنه فقلت له إن هذا لا یرى هذا الرأی لا والله ما هو بباذل شیئا کنت أخذته فسکت ساعه وسکت عنه فلا والله ما مکث إلا لیله واحده بعد هذا الکلام حتى لحق بمعاویه وبلغ ذلک علیا فقال ماله برحه الله فعل فعل السید وفر فرار العبد وخان خیانه الفاجر أما والله لو أنه أقام فعجز ما زدنا على حبسه فإن وجدنا له شیئا أخذناه وإن لم نقدر على مال ترکناه ثم سار إلى داره فنقضها وهدمها.

ابومخنف می گوید که ابوالصلت اعور از ذهل بن حارث چنین برایم نقل کرده است: مصقله مرا به محل اقامت خود فراخواند و غذایى آماده ساخت و خوردیم. سپس گفت: به خدا سوگند، امیرمؤمنان، این ثروت ها را از من مى خواهد و من بر آن، توانایى ندارم. [ذهل گفت] به او گفتم: اگر مایلى، یک هفته دستور را به اجرا نگذارد تا ثروت ها را گردآورى کنى. گفت: به خدا سوگند، نمى خواهم آن را بر خویشاوندانم تحمیل کنم یا از کسى درخواست نمایم.

سپس گفت: بدانید به خدا قسم، اگر پسر هند [معاویه] یا پسر عفان [عثمان]، آن ثروت را مطالبه مى کرد، آن را براى من واگذار مى نمود. عثمان را ندیدى که چگونه [در حکومتش] صد هزار درهم از مالیات آذربایجان را هر ساله به اشعث بن قیس بخشید؟ ذهل گوید: گفتم این مرد [حضرت على علیه السلام]، به این مسأله معتقد نیست و چیزى را به تو نبخشد.

لحظاتى ساکت شد و من هم سکوت کردم. یک شب از این گفتگو نگذشت که مصقله به معاویه پیوست. خبر به حضرت على علیه السلام رسید. فرمود: چه شده است او را؟ خدا او را نابود سازد. مانند بزرگان رفتار کرد و مانند بردگان گریخت و مانند اهل فجور خیانت ورزید. بدانید که اگر او براى گردآورى ثروت ها به پا مى خاست و ناتوان مى شد، بر حبس او نمى افزودیم. اگر چیزى نزد او مى یافتیم، ضبط مى کردیم و اگر ثروتى نزد او نمى یافتیم، او را رها مى کردیم. آن گاه به سوى خانه مصقله رفت و آن را خراب کرد.

الطبری، أبو جعفر محمد بن جریر بن یزید بن کثیر بن غالب (متوفاى310 ق)، تاریخ الطبری، ج3، ص147، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت.

این چنین آن حضرت در مقایل خیانت پیشگان ایستادگی کردند و نسبت به گرفتن حق و حقوق مردم اقتدار به خرج دادند.

منذر بن جارود

منذر نیز فرماندار آن حضرت در منطقه اصطخر بوده است. وقتی به حضرت امیر علیه السلام خبر رسید که وی مشغول خوشگذرانی بوده و به امور مردم رسیدگی نمی کند، حضرت در نامه ای به وی به شدت او را عتاب کردند و از وی درخواست کردند تا سریعا خودش را به ایشان برساند. وی به جرم اختلاس سی هزار سکه که در نفی و انکار آن نیز قسم نخورد، توسط آن حضرت زندانی شد:

وکتب علیه السلام إلى المنذر بن الجارود وبلغه أنه یبسط یده فی المال، ویصل من أتاه، وکان على اصطخر: إن صلاح أبیک غرنی منک وظننت أنک تتبع هدیه وفعله؛ فإذا أنت فیما رقّی إلی عنک لا تدع الانقیاد لهواک؛ وإن أزرى ذلک بدینک، ولا تصغی إلى الناصح وإن أخلص النصح لک؛ بلغنی أنک تدع عملک کثیراً وتخرج لاهیا متنزهاً متصیداً، وأنک قد بسطت یدک فی مال الله لمن أتاک من أعراب قومک، کأنه تراثک عن أبیک وأمک، وإنی أقسم بالله لئن کان ذلک حقاً لجمل أهلک وشسع نعلک خیر منک، وأن اللعب واللهو لا یرضاهما الله، وخیانه المسلمین أعمالهم مما یسخط ربک، ومن کان کذلک فلیس بأهل لأن یسدّ به الثغر، ویجبىء به الفیء، ویؤتمن على مال المسلمین، فأقبل حین یصل کتابی هذا إلیک. فقد فشکاه قوم ورفعوا علیه أنه أخذ ثلاثین ألفاً، فسأله فجحد، فاستحلفه فلم یحلف، فحبسه.

امام على علیه السلام در نامه اى به منذر بن جارود که فرماندارش در اصطخر بود و هنگامى که به ایشان خبر رسید که در ثروت ها گشاده دستى مى کند و به آن که مى خواهد، مى بخشد، چنین نوشت: خوبى پدرت، مرا درباره [ظاهر] تو دچار غفلت کرد. گمان مى کردم تو از شیوه و رفتار او پیروى مى کنى؛ اما آن گونه که از تو به من رسیده، پیروى هوا و هوس را رها نمى کنى، گرچه به دینت آسیب رساند، و به [سخن] خیرخواهان گوش فرا نمى دهى، گرچه خالصانه خیرخواهى کنند. به من خبر رسیده که کارهاى بسیارى را بر زمین مى گذارى و براى سرگرمى و تفریح و صید بیرون مى روى و در ثروت خداوند، نسبت به بادیه نشینان قبیله ات گشاده دستى مى کنى، گویا میراث پدر و مادر توست.

به خدا سوگند، اگر این گزارش ها درست باشد، شتر قبیله ات و بند کفش هایت از تو بهترند. خداوند، لهو و لعب را نمى پسندد و خیانت به مسلمانان و تباه کردن کارهاى آنان، خداوند را به خشم آورد و کسى که چنین است، شایسته نیست که با او مرزها پاسدارى شود و ثروت هاى عمومى، گردآورى گردد و امین اموال مسلمانان قرار گیرد. هر گاه نامه ام به تو رسید، نزد من بیا. منذر، نزد آن حضرت آمد و گروهى از او شکایت کردند که سى هزار[سکه] از بیت المال برداشته است. امام از او سؤال کرد، [اما] وى انکار نمود. او را سوگند داد، ولى سوگند یاد نکرد. سپس او را زندانى کرد.

البلاذری، أحمد بن یحیی بن جابر (متوفاى279 ق)، أنساب الأشراف، ج1، ص291، طبق برنامه الجامع الکبیر.

آری برخورد با مفسدان و خیانت پیشگانی که در راستای چپاول اموال مردم بر آمده بودند و در صدد تصاحب اموال مردم و بیت المال بودند، از اقدامات مهم و اساسی امیرالمؤمنین سلام الله علیه بوده است و همین مسأله نیز سبب دشمنی های فراوانی و به وجود آمدن جنگ های فراوانی شد.

منبع : موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف.

 

Print Friendly, PDF & Email