ابراهيم امينى

ائل اوبا – حضرت فاطمه عليهاالسلام يكى از پنج نفرى بود كه در جريان مباهله با نصارى حضور داشت. داستان از اين قرار است:

در سال دهم هجرت گروهى از نصاراى نجران، به قصد بحث و كنجكاوى خدمت رسول خدا رسيدند، دو نفر از بزرگان آنها به نام «سيد» و «عاقب» و اسقف بزرگ آنها به نام «ابوحارثه» در اين جمع حضور داشتند.

مسائل مختلف و از جمله كيفيت خلقت حضرت عيسى عليه السلام مورد بحث قرار گرفت. پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله آياتى از اوائل سوره ى آل عمران را برايشان تلاوت فرمود. بحث به جدل كشيد. در آن هنگام اين آيه نازل شد:

«فَمَنْ حاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ ما جائَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ اَبْنائَنا وَ اَبْنائَكُم وَ نِسائَنا وَ نِسائَكُمْ وَ اَنْفُسَنا وَ اَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَتَجْعَلْ لَعْنَةَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبينَ» . [آل عمران ۶۱٫]

يعنى: هر كس كه بعد از ورود علم (آيات) بر تو، جدال مى كند به آنها بگو: بيائيد تا ما فرزندان خودمان را و شما هم فرزندان خودتان را، و ما زنان خودمان را و شما هم زنان خودتان را، و ما نفوس خودمان را و شما نفوس خودتان را (براى مباهله و نفرين) دعوت كنيم و از خدا تقاضا كنيم كه دروغگويان را مورد طرد و لعن خود قرار دهد.

رسول اكرم نيز بر طبق دستور خداوند متعال نصاراى نجران را به مباهله دعوت نمود. آنها نيز پذيرفتند ليكن پيشنهاد كردند كه تا روز بعد تأخير بيفتد.

جماعت نصارى موضوع مباهله را با خودشان به مشورت گذاشتند. ابوحارثه اسقف بزرگ آنها گفت: بايد منتظر فردا باشيم تا محمد با چه كسانى به مباهله مى آيد. اگر با خانواده و فرزندانش آمد. معلوم مى شود به گفته ى خود يقين دارد كه عزيزترين افراد را در معرض خطر قرار مى دهد، در اينصورت صلاح نيست كه وارد مباهله شويم. و اگر با چند نفر از اصحابش به مباهله آمد معلوم مى شود در گفتارش شك دارد، در اين صورت با او مباهله خواهيم نمود.

روز بعد نصاراى نجران به ميعادگاه آمدند، مسلمين نيز اجتماع كرده بودند. در اين هنگام پيامبر را ديدند كه به اتفاق يك جوان و يك زن و دو كودك به سوى ميعادگاه مى آيد. اسقف بزرگ از مسلمان ها پرسيد اينها چه كسانى هستند؟.

گفته شد: آن جوان على ابن ابى طالب پسرعم و داماد محمد است. آن زن فاطمه دختر پيامبر و عزيزترين افراد مى باشد و آن دو كودك حسن و حسين فرزندان فاطمه و على هستند.

رسول خدا به اتفاق اين چهار نفر وارد شد و براى مباهله دو زانو روى زمين نشست. ابوحارثه وقتى اين منظره را ديد به همراهانش گفت: به خدا سوگند محمد با اطمينان و جرأت كامل همانند پيامبران نشسته و آماده مباهله است.

صورت هائى را مشاهده مى كنم كه اگر از خدا بخواهند كوه از جا كنده مى شود. مى ترسم اگر بر ما نفرين كنند همه مسيحيان روى زمين به هلاكت برسند. مصلحت نيست مباهله كنيم. از مباهله منصرف شدند و خدمت رسول خدا رسيده تقاضاى مصالحه كردند كه مورد قبول قرار گرفت.

[مجمع البيان ج ۲ ص ۴۵۲- الكامل فى التاريخ ج ۲ ص ۲۹۳- روح البيان ج ۲ ص ۴۴٫]

قضيه مباهله داستانى است معروف كه در شأن آن آيه ى مذكور نازل شده است و سنى و شيعه اتفاق دارند كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله جز على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام را براى مباهله پيشنهاد نكرد.

و اين فضيلتى است بزرگ براى حضرت فاطمه و هم چنين براى شوهرش حضرت على و براى دو فرزندش حسن و حسين سلام اللَّه عليهم اجمعين.

جالب اين جاست كه در آيه مذكور حسن و حسين به عنوان فرزندان رسول خدا و فاطمه به عنوان زن بيت پيامبر، و على بن ابى طالب به عنوان نفس پيامبر معرفى شده اند.

منبع : کتاب بانوی نمونه اسلام فاطمه زهرا (س) مولف : ابراهیم امینی ، قم : موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان ، ۱۳۸۷

ائل اوبا

Print Friendly, PDF & Email