زنگیان حکومت ترکان در شام، موصل، سِنْجار، جزیره ابن‌عمر و شهرزور ،

از اوایل قرن ششم تا اواسط قرن هفتم، که با نام اتابکان هم شناخته مى‌شوند.

این مقاله شامل این بخشها و قسمت هاست :

۱) تاریخ سیاسى

الف) شاخه شام ب) شاخه موصل ج) شاخه سنجار د) شاخه جزیره ابن عمر ه ) شاخه شهرزور

۲) مناسبات سیاسى

الف) مناسبات با خلافت عباسى ب) مناسبات با سلجوقیان ج) مناسبات با فاطمیان د) مناسبات با صلیبیان

۳) نظام ادارى و اقتصادى

۴) مذهب

۵) علوم

۶) معمارى و هنر

۷) سکه ها

۱) تاریخ سیاسى

زنگیان اخلاف آق سُنْقُر (ملقب به قَسیم الدوله، امیر ترک نژاد و از همسالان ملکشاه سلجوقى) بودند.

وقتى ملکشاه به سلطنت رسید (۴۶۵)، آق سنقر در دربار سلجوقى جایگاهى ویژه و قدرت بسیار یافت و در زمره نزدیک ترین مشاوران و امراى بزرگ ملکشاه درآمد.

ملکشاه مأموریتهاى مهمى به وى واگذار مى کرد، که مهم ترین آنها حکمرانى حلب و برخى دیگر از نواحى شام در ۴۷۹ (یا ۴۸۰) بود و این مقدمه شکل گیرى سلسله زنگیان گردید (← ابن قَلانِسى، ص ۱۹۶؛ عظیمى، ص ۳۵۴؛ ابن اثیر، ۱۳۸۲، ص ۴ـ۸؛ ابوشامه، ج ۱، ص ۱۳۸ـ۱۴۱؛ قس ابن خَلَّکان، ج ۱، ص ۲۴۱).

پس از مرگ ملکشاه در ۴۸۵، در اختلافات بر سر جانشینى وى، آق سنقر ابتدا به تُتُش*، برادر ملکشاه و حاکم شام (دمشق)، و سپس به بَرکیارُق*، پسر ارشد ملکشاه، پیوست و سرانجام در ۴۸۷ که سپاه اعزامى برکیارق به حلب را براى جنگ با تتش فرماندهى مى کرد، کشته شد (← ابن اثیر، ۱۳۹۹ـ۱۴۰۲، ج۱۰، ص ۲۳۲؛ ← آق سنقر*).

عمادالدین زنگى*، یگانه فرزند آق سنقر، هنگام مرگ پدر حدود ده سال داشت و کِربوغا* (متوفى ۴۹۴)، از امراى برکیارق، که حکومت موصل را تصاحب کرد، تربیت او را برعهده گرفت.

پرورش عمادالدین در دربار سلجوقیان و شرکت وى در پیکارهاى مختلف سلجوقیان در شام و جزیره، به ویژه نبرد با صلیبیان، جایگاه او را در مقام یکى از امراى بلندپایه و مورد اعتماد سلجوقیان تثبیت کرد (← ابن اثیر، ۱۳۹۹ـ۱۴۰۲، ج۱۰، ص ۲۵۸ـ۲۵۹، ۳۹۰ـ۳۹۱؛ همو، ۱۳۸۲، ص ۱۵ـ۲۰).

در ۵۱۶ که دُبَیْس بن صَدَقه، امیر حِلّه و بادیه عراق، بر مُستَرشد (خلیفه عباسى) عصیان کرد، عمادالدین در کنار بُرسُقى (شحنه کل عراق) به حمایت از خلیفه برخاست و امارت واسط و شحنگى بصره به وى محول شد. سپس، در جنگ میان دبیس و خلیفه در محرّم ۵۱۷، دلاورى نمود و دبیس را شکست داد (← همو، ۱۳۸۲، ص ۲۴ـ۲۷).

عمادالدین در ۵۲۰ در جریان فتح عراق به دست سلطان محمود سلجوقى، به سلطان پیوست و سلطان نیز او را به شحنگى بغداد گماشت (← ابن اثیر، ۱۳۸۲، ص ۲۸ـ۳۱؛ قس همو، ۱۳۹۹ـ ۱۴۰۲، ج۱۰، ص :۶۴۱ سال ۵۲۱). در ۵۲۱، به امارت موصل رسید و شهرهاى مجاور آن، ازجمله جزیره ابن عمر، نَصیبین، سِنجار و حَرّان را گرفت. سپس، تربیت دو فرزند سلطان محمود، الب ارسلان و فرخ شاه، به او سپرده شد و از آن پس، لقب اتابک* گرفت (← همو، ۱۳۹۹ـ۱۴۰۲، ج ۱۰، ص ۸۰، ۶۴۳ـ۶۴۷، ج ۱۱، ص ۱۰۱؛ بُندارى، ص ۱۸۸؛ ابن خلّکان، ج ۱، ص ۳۲۷ـ ۳۲۸).

عناوین اتابکان و زنگیان که بعدآ بر سلسله جانشینان وى اطلاق شدند، هردو برگرفته از نام و لقب عمادالدین اند (← محمد ماهر حماده، ص ۵۱).

قدرت واقعى عمادالدین از این زمان آغاز شد، زیرا صاحب این لقب به لحاظ جایگاه و اختیار، هم تراز سلطان سلجوقى بود و نامش در خطبه، پس از نام خلیفه و سلطان مى آمد و بر سکه ها نیز ضرب مى شد (← صَلّابى، ص ۷۷ـ۷۸). او به سرعت تا ۵۲۲، بر قلمرو خود در سراسر شام و جزیره افزود (← ابن اثیر، ۱۳۹۹ـ۱۴۰۲، ج۱۰، ص ۶۴۷، ۶۴۹ـ۶۵۱، و جاهاى دیگر) و در تلاش براى تثبیت حکومت خاندانى اش، تا پایان عمر، جنگها و درگیریهاى فراوانى را با رقباى سیاسى مسلمان (خلافت بغداد، سلجوقیان، اَرتُقیان*، بنى عُقَیل*) و غیرمسلمانان (رومیان و صلیبیان) از سر گذراند (← روم شرقى*؛ عمادالدین زنگى*).

عمادالدین در ۵۴۱ به دستِ چند تن از غلامانش کشته شد. مرگ وى یکپارچگى حکومت اتابکان را دستخوش تغییر کرد. پسر بزرگش، سیف الدین غازى اول، در موصل و پسر دیگرش، نورالدین محمود، در حلب به قدرت رسیدند (← ابن اثیر، ۱۳۸۲، ص۷۴ـ۷۶، ۸۴ ـ ۸۸؛ همو، ۱۳۹۹ـ۱۴۰۲، ج۱۱، ص۱۱۰، ۱۱۲ـ۱۱۳) و دو شاخه مستقل اتابکان (زنگیان) شام و اتابکان موصل را پدید آوردند. مؤسسان این دو سلسله همواره مناسباتى خوب داشتند (← همو، ۱۳۸۲، ص ۱۴۹ـ۱۵۰).

الف) شاخه شام

۱. نورالدین محمود زنگى.

او مؤسس شاخه شام و نیرومندترین حاکم زنگى بود، که از ۵۴۱ تا ۵۶۹ بر سراسر شام حکومت کرد.

او که بر حلب و حِمْص و حَماه حکومت داشت، دمشق را نیز در ۵۴۹ فتح کرد و دامنه سلطه و نفوذش تا جزیره، دیاربکر، موصل و حتى مصر و یمن هم کشیده شد و در حرمین، به نامش خطبه خوانده مى شد (← همان، ص ۱۰۶ـ ۱۰۷، ۱۶۲).

گستره قلمرو زنگیان

به لحاظ سیاسى، حکومت وى دو ویژگى مهم داشت:

نخست نبردهاى فراوان با صلیبیان و رومیان، که بیشتر ایام حکومتش را دربرگرفت و با پیروزیهاى بسیار براى وى همراه بود

و دیگر، تحت الحمایگى فاطمیان مصر و سرانجام، به سقوط کشاندن این حکومت (← ادامه مقاله؛ نیز ← جنگهاى صلیبى*؛ روم شرقى*؛ نورالدین محمود زنگى*).

۲. ملک الصالح اسماعیل.

پس از مرگ نورالدین در ۵۶۹، پسر یازده ساله اش، ملک الصالح اسماعیل، در دمشق جانشین او شد.

کودک بودن حاکم جدید مایه نگرانى بود. باوجود این، امرا و بزرگان دمشق سوگند وفادارى خوردند. همچنین، جمال الدین شاذبخت هندى، نایب نورالدین و حاکم قلعه حلب، خبر درگذشت نورالدین و جانشینى ملک الصالح را اعلام کرد و از بزرگان و مردم شهر به نام او بیعت گرفت. در پى آن، سه تن از بزرگان دربار ملک الصالح به حلب اعزام شدند تا آنچه در خزاین حلب بود، ثبت و به مهر وى ممهور نمایند.

نگرانى درباره امیر قدرتمندى همچون صلاح الدین ایوبى* به مراتب بیشتر بود. بااین حال، صلاح الدین در مصر به نام او خطبه خواند و نماینده اى را با دینارهاى مصرى که به نام حاکم جدید زنگى ضرب شده بودند، براى تعزیت مرگ نورالدین و تهنیت جلوس ملک الصالح به دمشق فرستاد و به این شکل فرمان بردارى خود را اعلام کرد (ابن اثیر، ۱۳۸۲، ص ۱۶۲ـ۱۶۳؛ ابن عَدیم، ج ۳، ص ۹ـ ۱۰؛ ابوشامه، ج ۲، ص ۲۰۸ـ۲۱۰؛ ابن واصل، ج ۲، ص ۱ـ ۴).

اعلام وفادارى در همه نواحى صورت نگرفت. چنان که سیف الدین غازى دوم، اتابک موصل، با شنیدن خبر درگذشت نورالدین، در منطقه جزیره توسعه طلبى آغاز کرد.

شمس الدین على ابن دایه (امیر قدرتمند نورالدین) که به همراه برادرانش، سابق الدین عثمان و بدرالدین حسن، اداره شهر حلب را برعهده داشت، براى مقابله با سیف الدین تصمیم گرفت ملک الصالح را به حلب منتقل کند، اما امراى دمشق ازجمله، شمس الدین محمدبن عبدالملک ابن مقدّم (مربى و پیشکار ملک الصالح) و قاضى کمال الدین محمدبن عبداللّه شهرزورى به علت هراس از قدرت گرفتن ابن دایه و غلبه او بر دمشق و امور ملک الصالح، این پیشنهاد را نپذیرفتند و پیشنهاد کمک خواهى از صلاح الدین ایوبى را نیز با همین استدلال رد کردند (← ابن اثیر، ۱۳۸۲، ص ۱۶۳، ۱۷۵؛ ابن عدیم، ج ۳، ص۱۰ـ۱۲).

در همان سال، صلیبیان، بانیاس* (از توابع دمشق) را محاصره کردند. ملک الصالح و امراى دمشق از رویارویى با آنان ناتوان بودند. ازاین رو، با دادن باج و نیز تهدید به کمک خواستن از سیف الدین غازى و صلاح الدین ایوبى، صلیبیان را به مصالحه وادار کردند. صلاح الدین از این خبر برآشفت و با فرستادن پیک، ملک الصالح را به سبب بى خبرگذاشتن وى از اقدام سیف الدین به تصرف جزیره سرزنش کرد و صلح با صلیبیان و باج دادن به آنان را تقبیح نمود و اعلام کرد که خود عهده دار جنگ با صلیبیان و دورکردن آنان از قلمرو ملک الصالح مى شود.

به علاوه، در نامه اى به امراى دمشق، با تصریح بر اعتماد فراوان نورالدین به خودش، عملکرد آنان را تقبیح کرد (← میخائیل سریانى، ج ۳، ص۳۲۰؛ ابن اثیر، ۱۳۹۹ـ۱۴۰۲، ج ۱۱، ص ۴۰۸؛ ابن عدیم، ج ۳، ص ۱۲ـ۱۳).

به دنبال استیلاى سیف الدین غازى بر منطقه جزیره، ابن دایه که از حمله وى به حلب بیمناک بود، باز براى انتقال ملک الصالح به حلب به تکاپو افتاد و سعدالدین کُمُشتکین، نایب نورالدین در موصل، را که پس از مرگ وى به حلب گریخته بود، روانه دمشق کرد تا ملک الصالح را با لشکریانش به حلب ببرد، اما نزدیک دمشق، لشکر اعزامى ابن مقدّم کمشتکین و لشکرش را شکست داد.

بااین حال، اهمیت راهبردى حلب و جدّى بودن تهدید سیف الدین، سرانجام امراى دمشق را متقاعد کرد که راه حل ابن دایه را بپذیرند. به این ترتیب کمشتکین در محرّم ۵۷۰ به دمشق رفت و همگان متفق شدند که ابن دایه، اتابکىِ ملک الصالح را عهده دار شود و ابن مقدّم و شاذبخت هم متعهد شدند به امراى دمشق اقطاعاتى واگذار کنند (← ابن اثیر، ۱۳۹۹ـ۱۴۰۲، ج ۱۱، ص ۴۱۵؛ ابن عدیم، ج ۳، ص ۱۳ـ۱۴).

کاروان ملک الصالح وقتى راهى حلب شد که اوضاع این شهر به سبب جنگ قدرت میان بنودایه و شاذبخت، و درگیریهاى شدید میان شیعیان و اهل سنّت براثر تحریکات بنودایه، بسیار نابسامان بود.

در مسیر بین حماه و حلب، فرستاده اى از سوى شاذبخت، به امراى دمشقى کاروان ملک الصالح درباره مقاصد قدرت طلبانه بنودایه هشدار داد. در پى آن، امراى دمشقى، کمشتکین را به ریاست انتخاب کردند و در میان راه و پس از آنکه همراه ملک الصالح وارد حلب شدند (سال ۵۷۰)، بنودایه را دستگیر و زندانى کردند.

سپس، ابوالفضل بن خَشّاب، رئیس حلب، را که شیعیان شهر و بعضى از اهل سنّت هواخواه وى بودند (به رغم حمایت شیعیان از ملک الصالح و امانى که وى به ابن خشّاب داده بود)، ظاهرآ به علت هراس از نفوذ فراوانش در شهر، گردن زدند (← ابن عدیم، ج ۳، ص ۱۴ـ۱۸).

کمى پس از استقرار ملک الصالح در حلب، میان امراى دمشقى و گردانندگان حکومت وى نظیر امیرلالا مجاهدالدین یاقوت، پیشکار؛ شاذبخت، والى قلعه؛ کمشتکین، فرمانده لشکر؛ و شهاب الدین ابوصالح ابن عجمى، وزیر ملک الصالح، اختلاف درگرفت. ابن مقدّم و دیگر امراى دمشقى از آن بیم داشتند که کمشتکین با خودکامگى کار خود را در حلب تثبیت نماید و همراه ملک الصالح به دمشق حمله کند.

ازاین رو، سیف الدین غازى را به تصرف دمشق ترغیب کردند، اما وى از ترس آنکه توطئه اى در کار باشد، نپذیرفت و پیکى نزد کمشتکین و ملک الصالح فرستاد و با آنان مصالحه کرد و منطقه جزیره را براى خود نگاه داشت. در پى آن، امراى دمشقى تصمیم گرفتند صلاح الدین را به دمشق دعوت و حکومت آنجا را به وى تسلیم کنند.

صلاح الدین درحالى که به خطر حمله صلیبیان در مسیر حرکتش آگاه بود، به سمت دمشق حرکت کرد و در میان استقبال سپاهیان دمشق، در آخر ربیع الاول ۵۷۰ وارد شهر شد. او به والى قلعه دمشق اطمینان داد که آمده است تا در خدمت ملک الصالح باشد. ازاین رو، والى، قلعه را تسلیم کرد (← ابن اثیر، ۱۳۹۹ـ۱۴۰۲، ج ۱۱، ص ۴۱۵ـ۴۱۷؛ ابن عدیم، ج ۳، ص ۱۸ـ ۲۰).

در همان سال (۵۷۰)، صلاح الدین حِمص و حماه را نیز با شعار اطاعت از ملک الصالح و حفاظت از قلمرو او گرفت و سپس، حلب را محاصره کرد، اما به سبب مقاومت اهالى حلب و همچنین حمله رمون دوسن ژیل ، از رهبران صلیبى، به حمص، از محاصره حلب دست کشید و به سوى حمص رفت.

صلیبیان حمص را وانهادند و صلاح الدین پس از آن بَعْلبَک را تصرف کرد و لشکرى را که سیف الدین غازى، حاکم موصل، به یارى ملک الصالح فرستاده بود، شکست داد (← همین مقاله: شاخه موصل).

سپس حلب را محاصره کرد و در قلمروش، نام ملک الصالح را از خطبه و سکه انداخت.

چون محاصره حلب به درازا کشید، او صلح با ملک الصالح را پذیرفت (← ابن اثیر، ۱۳۹۹ـ۱۴۰۲، ج ۱۱، ص ۴۱۷ـ۴۲۲؛ ابن عدیم، ج ۳، ص ۲۰ـ ۲۴؛ قس میخائیل سریانى، ج ۳، ص ۳۲۶ـ۳۲۸؛ ابن عبرى، ص۱۹۰ـ۱۹۱) و پس از آن در شوال، فرستاده خلیفه عباسى، خلعتهاى ارسالى خلیفه را به نشانه به رسمیت شناختن صلاح الدین در حماه به او تقدیم کرد (ابن عدیم، ج ۳، ص ۲۴).

مصالحه صلاح الدین با ملک الصالح چندان دوام نداشت و صلاح الدین در ۵۷۱، بار دیگر سیف الدین غازى را در حوالى حلب شکست داد و شهرهاى دیگرى از شام را گرفت و حلب را محاصره کرد. او این بار نیز با مقاومت سرسختانه اهالى حلب روبه رو شد و در محرّم ۵۷۲، کار به مصالحه اى انجامید که بر اساس آن، ملک الصالح در حلب ماند، اما قدرت اصلى از آن صلاح الدین بود.

از آن پس، ملک الصالح حاکمى در تابعیت صلاح الدین بود و قدرتش از محدوده حلب و برخى نواحى اطراف آن فراتر نرفت. مهم ترین وقایع حکومت وى در این دوران عبارت اند از: درگیرى با اسماعیلیان شام، جنگ قدرت میان دولتمردان که به قتل ابن عجمى وزیر و کمشتکین در ۵۷۳ منجر شد و محاصره شهر حارِم* (در شمال غربى سوریه کنونى) در ۵۷۳ و ۵۷۴ به دست صلیبیان، که پس از چهار ماه با مصالحه میان دو طرف پایان یافت (← ابن اثیر، ۱۳۹۹ـ۱۴۰۲، ج ۱۱، ص ۴۲۷ـ۴۳۱، ۴۴۵ـ۴۴۶؛ ابن عدیم، ج ۳، ص ۲۴ـ۳۰، ۳۲ـ۳۹).

۳. عزالدین مسعودبن مودود.

ملک الصالح در حدود نوزده سالگى در ۵۷۷ به علت بیمارى درگذشت (قس ابن عبرى، ص ۱۹۷ـ۱۹۸، که از قتل ملک الصالح سخن گفته است). او براى ممانعت از تسلط صلاح الدین ایوبى بر حلب، پسرعمویش عزالدین مسعودبن مودودبن زنگى (اتابک موصل) را به جانشینى خود برگزیده بود.

بیشتر دولتمردان و امراى دربار این تصمیم را پذیرفتند و عزالدین به حلب رفت و حکومت آنجا را به دست گرفت، اما مخالفان، عمادالدین زنگى دوم، برادر عزالدین، را که شوهرخواهر ملک الصالح و حاکم سنجار بود (به رغم تأکید ملک الصالح بر ناتوانى وى در حفظ حلب در برابر صلاح الدین)، مخفیانه به حلب فراخواندند.

بااین حال، به سبب تأخیر عمادالدین، مخالفان سرانجام موافقت خود را با انتقال قدرت به عزالدین اعلام کردند. با استقرار عزالدین در حلب، عمادالدین از وى خواست حلب را به وى واگذارد و در مقابل، سنجار را بگیرد. مخالفت عزالدین با این درخواست، سبب شد عمادالدین تهدید کند که سنجار را به صلاح الدین مى سپارد تا از این طریق موصل هم در معرض خطر قرار گیرد.

این تهدید، که گروهى از امرا آن را بسیار جدّى تلقى کردند، با اختلافات داخلى در دربار عزالدین توأم بود و سرانجام، عزالدین را به تسلیم واداشت. او تمام خزاین و سلاح ها و جنگ افزارهاى قلعه حلب را به رَقّه فرستاد. فرزند خردسالش، نورالدین محمود، را در قلعه حلب گذاشت و شهاب الدین اسحاق بن امیرک، حاکم رقّه، را والى قلعه حلب کرد.

سپس، شهر و لشکر حلب را به مظفرالدین بن زین الدین، شحنه حلب، سپرد و خود راهى رقه شد. طبق مصالحه، حلب و نواحى آن به عمادالدین، و سنجار و توابع آن به عزالدین تعلق گرفت و عمادالدین در محرّم ۵۷۸ وارد حلب شد. هرچند، پس از مواجهه با خزاین خالى شهر، از معامله اش پشیمان شد (← ابن اثیر، ۱۳۸۲، ص ۱۸۱ـ۱۸۳؛ ابن عدیم، ج ۳، ص ۴۰ـ۵۴، ۵۷).

صلاح الدین در همان سال (۵۷۸) به شام لشکر کشید و قلمرو خود را در بیشتر منطقه جزیره گسترش داد. او شهرهایى مانند سنجار را گرفت و در محرّم ۵۷۹، حلب را محاصره کرد. محاصره سخت شهر سبب شد تا عمادالدین درحالى که مدافعان شهر به شدت در حال دفاع بودند، در صفر آن سال، در معامله اى مخفیانه حلب را، در ازاى گرفتن سنجار، خابور، نصیبین، رقّه و سَروج، تسلیم صلاح الدین کند (نیز ← همین مقاله: شاخه سنجار).

اهل حلب با اقدام وى سخت مخالفت کردند و او را هجو و حتى قصد جان وى را کردند (← ابن اثیر، ۱۳۹۹ـ۱۴۰۲، ج ۱۱، ص ۴۷۸ـ۴۷۹، ۴۸۱ـ۴۸۸، ۴۹۳ـ۴۹۷؛ ابن عدیم، ج ۳، ص ۵۵ـ۶۹).

با تسلط صلاح الدین بر حلب، شاخه زنگیان در شام که از ۵۷۲ فقط صورتى ظاهرى از آن باقى مانده بود، کاملا برافتاد.

ب) شاخه موصل.

این شاخه از سلسله زنگیان، در پى مرگ عمادالدین زنگى و استقرار پسر بزرگش، سیف الدین غازى اول در موصل، شکل گرفت (← ابن اثیر، ۱۳۸۲، ص ۸۴ـ۸۶؛ همو، ۱۳۹۹ـ۱۴۰۲، ج ۱۱، ص۱۱۰، ۱۱۲ـ۱۱۳).

۱. سیف الدین غازى اول.

اگرچه هم زمانى حکومت سیف الدین با حکومت مستقل برادرش، نورالدین محمود در حلب، قدرت او را به چالش مى کشاند، بااین حال، او قلمرو برادرش را به رسمیت شناخت و اتحاد را، به ویژه در آن هنگام که با صلیبیان مواجه و همسایه بودند، ترجیح داد (← ابن اثیر، ۱۳۸۲، ص ۸۶ـ۸۸؛ همو، ۱۳۹۹ـ۱۴۰۲، ج ۱۱، ص ۱۱۴؛ ابن عبرى، ص ۱۶۰ـ۱۶۱).

این رویکرد سبب شد همواره مناسباتى خوب میان دو برادر حکمفرما باشد. چنان که در ۵۴۳ که جنگجویان صلیبى در دومین حمله خود به بلاد اسلامى، دمشق را محاصره کردند و معین الدین اُنُر، نایب حاکم دمشق، از سیف الدین یارى خواست، سیف الدین ضمن پذیرش این درخواست، نورالدین را هم به مقابله نظامى با صلیبیان فراخواند و نورالدین اطاعت کرد.

این لشکرکشى البته به رویارویى نینجامید، زیرا معین الدین انر با ترساندن صلیبیان از عواقب منفى تسلط زنگیان بر دمشق، موفق شد صلیبیان را به عقب نشینى وادارد.

همچنین در ۵۴۳، نورالدین بخشى از غنائم حاصل از شکست رومیان و صلیبیان را نزد سیف الدین، خلیفه عباسى (مُقتَضى لامراللّه) و سلطان مسعود سلجوقى فرستاد (← ابن اثیر، ۱۳۸۲، ص ۸۸ـ ۹۰؛ همو، ۱۳۹۹ـ۱۴۰۲، ج ۱۱، ص ۱۲۹ـ۱۳۱، ۱۳۴).

در ۵۴۴، سیف الدین قلعه دارا (از شهرهاى منطقه جزیره بین نصیبین و ماردین) و بسیارى دیگر از توابع ماردین را، که پس از کشته شدن عمادالدین به تصرف دیگران درآمده بودند، گرفت.

آنگاه ماردین را محاصره کرد، که امیر آنجا، حُسام الدین تِمِرتاش، با او مصالحه کرد (← همو، ۱۳۸۲، ص۹۰ـ۹۱؛ قس همو، ۱۳۹۹ـ۱۴۰۲، ج ۱۱، ص ۱۲۳ـ:۱۲۴ در ۵۴۲).

اندکى بعد در همان سال، سیف الدین در موصل درگذشت. تنها فرزند وى پسرى خردسال بود که عمویش، نورالدین، تربیتش را عهده دار شد و بعدآ در جوانى درگذشت (← ابن اثیر، ۱۳۸۲، ص ۹۲؛ همو، ۱۳۹۹ـ۱۴۰۲، ج ۱۱، ص ۱۳۸).

۲. قطب الدین مودود.

با درگذشت سیف الدین، جمال الدین وزیر و زین الدین على کوچک (امیرالجیش و رئیس قلعه موصل)، قطب الدین مودودبن زنگى (برادر سیف الدین) را به حکومت موصل و منطقه جزیره برگزیدند، اما برخى امرا مخالفت کردند و نورالدین محمود، حاکم حلب، را فراخواندند تا حکومت را در موصل به دست گیرد.

مقدّمْ عبدالملک دزدار/ دژدار سنجار یکى از کسانى بود که این شهر را به نورالدین تسلیم کرد. با ورود نورالدین به سنجار، قطب الدین به همراه جمال الدین و زین الدین به مقابله برآمد و با سپاهى به سوى سنجار روانه شد. آنان با فرستادن پیکى نزد نورالدین، اقدام وى را تقبیح و او را به جنگ تهدید کردند.

بااین حال، نورالدین بر شایستگى خود براى جانشینى سیف الدین، به استناد بزرگ تر بودنش از قطب الدین و دعوت امراى موصل از وى، تأکید کرد. در این اثنا، جمعى از سپاهیان قطب الدین به نورالدین پیوستند و این موجب هراس اطرافیان قطب الدین شد.

در پى آن، جمال الدین وزیر که وقوع جنگ را به نفع سلطان سلجوقى و صلیبیان و به ضرر زنگیان مى دانست، آنان را از جنگ برحذر داشت و پیشنهاد صلح کرد. ازاین رو، به کوشش جمال الدین وزیر، دوطرف به این ترتیب صلح کردند: نورالدین سنجار را به قطب الدین واگذاشت و در مقابل، حِمص و رقّه و رَحبه را گرفت و به حلب بازگشت.

موصل و جزیره نیز در دست قطب الدین باقى ماند (← ابن اثیر، ۱۳۸۲، ص ۹۴ـ۹۸؛ همو، ۱۳۹۹ـ ۱۴۰۲، ج ۱۱، ص ۱۳۹ـ۱۴۱).

در سالهاى ۵۵۴ و ۵۶۲، نورالدین حرّان و رقّه را به پاداش همراهی هاى سیاسى و نظامى قطب الدین به وى واگذار کرد (← همو، ۱۳۹۹ـ۱۴۰۲، ج ۱۱، ص ۲۵۱ـ۲۵۲، ۳۲۸).

قطب الدین کاملا با نورالدین متفق بود و بارها او را با اموال و سپاهیانش یارى کرد. ضمن آن، در قلمرو خود به نام نورالدین خطبه مى خواند (← همو، ۱۳۸۲، ص ۹۷، ۱۴۹).

در ۵۶۳ نیز، قلعه هاى عَقْر (عَقْرالحُمَیْدیه) و هَکّاریه، و نیز شهرزور و تَکریت به قلمرو قطب الدین اضافه شدند (← ابن عبرى، ص۱۸۰).

برخى از عمده ترین تحولات سیاسى دوره قطب الدین عبارت اند از: حمایت سیاسى و نظامى از سلطان محمدبن محمود سلجوقى در نزاعش با سلیمانشاه سلجوقى (پسر سلطان محمدبن ملکشاه) و شرکت در لشکرکشى سلطان محمد به بغداد در ۵۵۱، تصرف جزیره ابن عمر در ۵۵۳، و مشارکت در لشکرکشیهاى نورالدین بر صلیبیان در ۵۵۹ و ۵۶۲ (← ابن اثیر، ۱۳۸۲، ص ۱۰۸ـ۱۰۹، ۱۱۲ـ۱۱۵، ۱۲۲ـ۱۲۵، ۱۳۰، ۱۴۹؛ همو، ۱۳۹۹ـ۱۴۰۲، ج ۱۱، ص ۲۰۵ـ۲۰۷، ۲۱۲ـ۲۱۵، ۲۲۱، ۳۰۱ـ۳۰۳، ۳۲۷ـ۳۲۸).

۳. سیف الدین غازى دوم.

قطب الدین در شوال ۵۶۵ درگذشت. او پیش از مرگ وصیت کرد پسر ارشدش، عمادالدین زنگى دوم که داماد نورالدین بود، امارت را به دست گیرد. در این هنگام، فخرالدین عبدالمسیح (نایب و پیشکار قطب الدین)، که نورالدین با وى دشمن بود، احساس خطر کرد.

در برخى منابع، علت این دشمنى ظلم و خشونت فخرالدین با رعایا ذکر شده است (← ابن اثیر، ۱۳۸۲، ص ۱۴۶، ۱۵۲ـ۱۵۳؛ ابن عبرى، ص ۱۸۴).

بااین حال، شاید علت اصلى اش مسیحى بودن فخرالدین و ناخشنودى نورالدین از نفوذ بسیار او در دربار موصل بوده باشد. گفتنى است که فخرالدین بعدآ مسلمان شد و به نورالدین پیوست.

به هرحال، هراس فخرالدین از تسلط نورالدین بر حکومت اتابکان موصل سبب شد که او با همکارى خاتون، همسر قطب الدین، رأى قطب الدین را تغییر دهد و او پسر دیگرش، سیف الدین غازى دوم، را به جانشینى انتخاب کند. سیف الدین جوان بر تخت نشست، اما زمام حکومت عملا در دست فخرالدین بود.

در واکنش به این اقدام، عمادالدین براى کمک خواهى نزد نورالدین رفت. نورالدین که خود را براى تدبیر امور موصل شایسته تر مى دانست، در ۵۶۶ رقّه، خابور، نصیبین و سنجار را گرفت و حکومت سنجار را به عمادالدین سپرد. در همان هنگام، شمس الدین ایلدِگُز/ اِلدِگُز، اتابک آذربایجان و اَرّان و جَبَل، که فخرالدین او را به یارى طلبیده بود، با این استدلال که حاکمیت اصلى موصل از آنِ سلطان سلجوقى است، در نامه اى از نورالدین خواست عقب نشینى کند، اما نورالدین توجه نکرد و راهى موصل شد.

در موصل، امرا و مردم خواهان وى بودند و آگاهى از این موضوع فخرالدین را ناچار به مصالحه کرد. طبق مصالحه، مقرر گردید فخرالدین موصل را ترک کند و به شام برود، که تحت سلطه نورالدین بود.

نورالدین وارد موصل شد و سیف الدین غازى را در حکومت موصل ابقا کرد و افزون براین، جزیره ابن عمر را به وى اقطاع داد (← میخائیل سریانى، ج ۳، ص ۳۰۲؛ ابن اثیر، ۱۳۸۲، ص ۱۴۶، ۱۵۲ـ۱۵۴؛ ابن عبرى، ص ۱۸۴).

از این پس تا پایان حیات نورالدین، اتابکان موصل تحت فرمان وى بودند (← ابن اثیر، ۱۳۹۹ـ۱۴۰۲، ج ۱۱، ص ۳۹۲).

در ۵۶۹، سیف الدین به درخواست نورالدین براى نبرد با صلیبیان، در رأس سپاه موصل عازم شام شد، اما در میانه راه با شنیدن خبر درگذشت نورالدین بازگشت و تمام نواحى جزیره، به جز جَعْبَر، را گرفت. این اقدام امراى شام را، که متکفل امور ملک الصالح، جانشین نورالدین، بودند به وحشت و تکاپو انداخت (← همین مقاله: شاخه شام)؛ اما توسعه طلبى سیف الدین ادامه نیافت و وى پس از گرفتن مناطقى که پیشتر متعلق به پدرش بود، به موصل بازگشت و در ۵۷۰، پیشنهاد گروهى از امراى دمشقى مبنى بر تصرف دمشق را رد نمود و با ملک الصالح مصالحه و قلمرو جدیدش را در جزیره تثبیت کرد (← همو، ۱۳۸۲، ص ۱۷۵؛ ابن عدیم، ج ۳، ص ۱۸ـ۱۹).

بااین حال، در همان سال به درخواست ملک الصالح و براى یارى وى در برابر حمله صلاح الدین ایوبى لشکرى آماده کرد و از برادرش، عمادالدین زنگى، حاکم سنجار، نیز یارى خواست، اما عمادالدین به سبب آنکه صلاح الدین به او وعده حکومت موصل را داده بود، امتناع کرد. سیف الدین به سنجار رفت و آنجا را محاصره کرد و هم زمان، لشکرى بزرگ را به فرماندهى برادرش، عزالدین مسعود، به حلب فرستاد. این لشکر از آنجا همراه لشکر حلب، براى جنگ با صلاح الدین، عازم حماه شد.

صلاح الدین پیکى نزد سیف الدین فرستاد و از او خواست تا در ازاى تسلیم حمص و حماه، دمشق را به نمایندگى از ملک الصالح در اختیار گیرد، اما سیف الدین نپذیرفت و گفت صلاح الدین باید شهرهاى شام را پس دهد و به مصر بازگردد. دو طرف در قرون، از توابع حماه، با یکدیگر درگیر شدند و لشکر عزالدین مسعود شکست خورد.

با رسیدن خبر شکست سپاه موصل، سیف الدین که در حال محاصره سنجار بود، با عمادالدین مصالحه کرد و به موصل بازگشت (← ابن اثیر، ۱۳۹۹ـ۱۴۰۲، ج ۱۱، ص۴۲۰ـ۴۲۲؛ ابن عدیم، ج ۳، ص ۲۲ـ۲۴).

در ۵۷۱، سیف الدین همراه حاکمان حِصنِ کَیفا و ماردین به حلب لشکر کشید، اما در یک منزلى حلب به سوى حماه، از سپاه صلاح الدین شکست خورد و با به جاى نهادن گروهى از لشکریانش در حلب، به موصل بازگشت. یک سال بعد، در پى تسلیم حلب در برابر صلاح الدین (صفر ۵۷۹)، با انعقاد پیمان صلحى، صلاح الدین قلمرو وى و هم پیمانانش را به رسمیت شناخت (← ابن اثیر، ۱۳۹۹ـ۱۴۰۲، ج ۱۱، ص ۴۲۷ـ۴۲۸، ۴۳۱؛ ابن عدیم، ج۳، ص۲۴ـ۲۷، ۳۰؛ قس ابن عبرى، ص ۱۹۲).

۴. عزالدین مسعودبن مودود.

سیف الدین غازى در ۵۷۶ براثر بیمارى درگذشت. کمى پیش از مرگ، درصدد جانشین ساختن پسر دوازده ساله اش، معزالدین سنجرشاه، برآمد، اما مخالفت برادرش (عزالدین مسعود) و امرا و بزرگان دربار با این تصمیم، توأم با گوشزدکردن خطر صلاح الدین ایوبى که در آن زمان بر شام استیلا یافته بود، سبب شد تا وى به جانشینى برادرش رضایت دهد و پسرانش، معزالدین سنجرشاه و ناصرالدین کسک، را به ترتیب به حکومت جزیره ابن عمر و قلعه عَقْر بگمارد (← ابن اثیر، ۱۳۸۲، ص۱۸۰ـ ۱۸۱، ۱۸۳؛ همو، ۱۳۹۹ـ۱۴۰۲، ج ۱۱، ص ۴۶۲ـ۴۶۳؛ ابن شَدّاد، ج ۳، قسم ۱، ص ۲۲۷ـ۲۲۸).

در ۵۷۷، عزالدین، بنابه وصیت ملک الصالح، به جانشینى وى انتخاب و راهى حلب شد. استقرار وى در حلب چندان به طول نینجامید و در ۵۷۸، حلب را به برادرش عمادالدین واگذار کرد و به جاى آن، سنجار را گرفت و به موصل بازگشت (← ابن اثیر، ۱۳۸۲، ص ۱۸۱ـ۱۸۳؛ نیز ← همین مقاله: شاخه شام). در همین سال، کوشش صلاح الدین براى فتح موصل ناموفق بود، اما توانست بلاد جزیره و سنجار را از قلمرو عزالدین جدا کند (← ابن اثیر، ۱۳۹۹ـ۱۴۰۲، ج ۱۱، ص ۴۸۲ـ ۴۸۷؛ ابن عدیم، ج ۳، ص۴۰ـ۴۱، ۴۵ـ۵۹؛ قس ابن عبرى، ص ۱۹۸ـ۱۹۹).

در ۵۷۹، عزالدین بنابه میل برخى از امرا مجاهدالدین قایماز، پیشکار و نایب دولت خود، را دستگیر کرد و درنتیجه، شهرهاى تحت حاکمیت مجاهدالدین، مانند اِربِل و جزیره ابن عمر، از سیطره عزالدین مسعود خارج شدند و فقط شهرزور از آن میان باقى ماند و آزادى قایماز و بازگرداندن وى به موقعیت پیشین پس از حدود ده ماه، در بازگرداندن این نواحى به قلمرو عزالدین تأثیر نداشت (← ابن اثیر، ۱۳۸۲، ص ۱۸۳ـ۱۸۴).

در ۵۸۱، صلاح الدین ایوبى براى بار دوم موصل را محاصره کرد و تلاش عزالدین براى مصالحه با وى بى نتیجه ماند؛ تا آنکه خبر درگذشت حاکمان خِلاط، حصن و آمِد سبب شد صلاح الدین محاصره موصل را رها کند و براى تسلط بر این شهرها به آن سوى برود. صلاح الدین در همان سال دوباره به موصل بازگشت و در ازاى گرفتن شهرزور وتوابع آن و نیز نواحى ماوراى زاب مصالحه کرد.

به علاوه، عزالدین پذیرفت که در قلمرو خود خطبه و سکه به نام صلاح الدین کند (← ابن اثیر، ۱۳۹۹ـ۱۴۰۲، ج ۱۱، ص ۵۱۱ـ۵۱۷، قس ج ۱۲، ص :۱۸۳ در سال ۵۸۰؛ ابن عبرى، ص ۲۰۴).

در ۵۸۴، در لشکرکشى صلاح الدین بر صلیبیان، عزالدین نیز لشکرى به یارى او فرستاد. در ۵۸۶ نیز، فرزندش علاءالدین خرمشاه (قس ابن عبرى، ص :۲۱۷ کرم شاه) فرماندهى نظامیان موصلى حاضر در لشکر صلاح الدین (در نبرد با صلیبیان عَکّا) را برعهده داشت (← ابن اثیر، ۱۳۹۹ـ۱۴۰۲، ج ۱۲، ص ۶، ۵۱).

هراس عزالدین از صلاح الدین به حدى بود که در ۵۸۶، هنگامى که اهالى اربل، پس از درگذشت حاکمشان، مجاهدالدین قایماز را براى حکومت فراخواندند، هم او و هم عزالدین این پیشنهاد را رد کردند (← همان، ج ۱۲، ص ۵۶ـ۵۷). در ۵۸۷، عزالدین بار دیگر درصدد سیطره بر جزیره ابن عمر که در تصرف برادرزاده اش، سنجرشاه، بود، برآمد که کار به مصالحه ختم شد (← همین مقاله: شاخه جزیره ابن عمر).

عزالدین در پى درگذشت صلاح الدین ایوبى (۵۸۹)، با هدف پس گرفتن سرزمین هاى ازدست رفته اش در منطقه جزیره ــکه به دست ملک العادل ایوبى، برادر صلاح الدین، افتاده بودــ عازم نصیبین شد و در آنجا برادرش عمادالدین، حاکم سنجار، با سپاهش به وى پیوست و دو سپاه به تلّمَوزَن رفتند.

ملک العادل، که پیشکار و مدبر دولت ملک الافضل (پسر و جانشین صلاح الدین) شده بود، خواهان صلح شد و پیشنهاد کرد بلاد جزیره را به صورت اقطاع از طرف عزالدین، در اختیار داشته باشد، اما عزالدین نپذیرفت. بااین حال، اندکى بعد، عزالدین به سبب بیمارى به موصل بازگشت و عمده سپاهیان را در کنار عمادالدین باقى گذاشت و او با ملک العادل صلح کرد (← ابن اثیر، ۱۳۹۹ـ۱۴۰۲، ج ۱۲، ص ۹۸ـ۱۰۱؛ همو، ۱۳۸۲، ص ۱۸۵ـ۱۸۶).

۵. نورالدین ارسلان شاه.

عزالدین در ۲۷ شعبان ۵۸۹ درگذشت. در آخرین روزهاى زندگى اش، فرزندش نورالدین ارسلان شاه را که حدود بیست سال داشت، به جانشینى خود برگزید، اما برادرش، شرف الدین بن قطب الدین مودود، که بزرگ خاندان بود، مخالفت نمود. این مخالفت حکومت موصل را تا چندى با بحران مواجه کرد. به ویژه آنکه شرف الدین پیشنهاد اقطاع دارى به جاى حکومت را نپذیرفت و عزالدین را تهدید کرد.

سکه نورالدین ارسلان شاه اول، ضرابخانه موصل، 1197. موزه بریتانیا.

سرانجام، به علت سرعت عمل عزالدین در برگزارى تحلیف براى فرزندش و حمایت بزرگان دربار و امرا از ارسلان شاه، شرف الدین تسلیم شد (← همو، ۱۳۸۲، ص ۱۸۶، ۱۸۹ـ۱۹۱).

گفته شده است ارسلان شاه با ابراز تأسف از عملکرد پدرش در واگذارى حلب به برادر خود، عمادالدین، گفت اگر حلب را در اختیار داشت، به مصر مى تاخت و به صلاح الدین امان نمى داد (← همان، ص۲۰۰؛ نیز ← همو، ۱۳۹۹ـ۱۴۰۲، ج ۱۱، ص ۴۷۴ـ۴۷۵). او در ۵۹۴، پس از ناکامى در تسلط بر نصیبین (← همین مقاله: شاخه سنجار)، با هجوم ملک العادل ایوبى به قلعه ماردین مواجه شد.

ارسلان شاه و سایر حکام دیاربکر و جزیره به سبب ترس از دست اندازى ملک العادل به قلمروشان و ناتوانى از دفع وى مجبور به اطاعت شدند. پس از گذشت یازده ماه از محاصره ماردین تا سال ۵۹۵، درحالى که قلعه در حال سقوط بود، برادرزاده ملک العادل، ملک العزیز عثمان ایوبى (پسر صلاح الدین ایوبى و حاکم مصر) درگذشت و برادر و جانشین او، ملک الافضل على، از سپاهیان مصرى همراه ملک العادل خواست به مصر بازگردند.

علاوه براین، ملک الافضل که با عمویش العادل دشمنى داشت، برضد وى با ارسلان شاه هم پیمان شد تا حکومت سابقش در دمشق را که به دست العادل افتاده بود، بازپس گیرد.

ملک العادل فتح ماردین را به پسرش، ملک الکامل محمد، سپرد و با گروهى از سپاهیان به سوى دمشق رفت. از سوى دیگر، ارسلان شاه به یارى دو پسرعمویش، قطب الدین محمدبن زنگى بن مودود (اتابک سنجار) و سنجرشاه بن غازى بن مودود (اتابک جزیره ابن عمر)، به ماردین لشکر کشید. سپاه ارسلان شاه محاصره شهر را درهم شکست و حکومت اَرتُقیان را در ماردین و نواحى آن ابقا کرد. آنگاه تصمیم گرفت حَرّان و نواحى مجاور آن در منطقه جزیره را بگیرد، اما به سبب بیمارى به موصل بازگشت (← ابن اثیر، ۱۳۸۲، ص ۱۹۳ـ ۱۹۶؛ همو، ۱۳۹۹ـ۱۴۰۲، ج ۱۲، ص ۱۳۸، ۱۴۸ـ ۱۵۰).

در ۵۹۷، ائتلافى دیگر میان ارسلان شاه، ملک الافضل و برادرش ملک الظاهر، حاکم حلب، برضد ملک العادل شکل گرفت و ارسلان شاه با همراهى قطب الدین و نیز حاکم ماردین، عازم گرفتن شهرهایى از منطقه جزیره که در تصرف ملک العادل بودند، مانند حرّان و رُها، شد. ملک الفائز، فرزند ملک العادل، که به نیابت از پدرش در حرّان حضور داشت، به ارسلان شاه پیشنهاد صلح کرد.

هم زمان، خبر رسید که صلح میان ملک العادل، ملک الظاهر و ملک الافضل در حال نهایى شدن است و به علاوه، شیوع بیمارى میان سپاه ارسلان شاه و مریض احوالى خود وى سبب شد که او پیشنهاد صلح را بپذیرد و دو طرف با به رسمیت شناختن قلمرو یکدیگر، مصالحه کردند (← ابن اثیر، ۱۳۹۹ـ ۱۴۰۲، ج ۱۲، ص ۱۶۷ـ۱۶۸؛ قس همو، ۱۳۸۲، ص :۱۹۶ در ۵۹۶، ص ۲۰۰).

در سال ۶۰۰، تلاش ارسلان شاه براى گرفتن بخشهایى از قلمرو اتابکان سنجار با شکست مواجه شد (← همین مقاله : شاخه سنجار).

در ۶۰۵، ازدواج دختر ارسلان شاه با پسر ملک العادل مناسبات دو طرف را بهبود بخشید. از طرف دیگر، چون بین ارسلان شاه و پسرعمویش، قطب الدین محمد، دشمنى عمیقى وجود داشت، ارسلان شاه به تحریک وزرایش، طرح تقسیم قلمرو اتابکان (زنگیان) سنجار و جزیره ابن عمر را به ملک العادل پیشنهاد داد و العادل از آن استقبال کرد؛ زیرا استیلاى او بر این شهرها و نواحى، راه را براى گرفتن موصل و دیگر شهرها هموار مى کرد (ابن اثیر، ۱۳۹۹ـ۱۴۰۲، ج ۱۲، ص ۲۸۴ـ۲۸۵؛ نیز ← همین مقاله : اتابکان سنجار).

ارسلان شاه با شجاعت و سیاست، اقتدار اتابکان موصل را که مدتى پیش از او دچار ضعف شده بود، بازگرداند و حتى حاکمى چون ملک العادل ایوبى که بر شام و مصر و جزیره و دیاربکر مسلط بود، از او به مثابه تهدیدى جدّى هراس داشت.

۶. ملک القاهر عزالدین مسعود.

ارسلان شاه در هنگام مرگ، پسر بزرگ ترش عزالدین مسعود را که ده ساله بود و از مدتى قبل وى را به ولیعهدى انتخاب کرده بود، به جانشینى برگزید و پسر کوچک ترش، عمادالدین زنگى، را به حکومت قلاع عَقر و شوش (نزدیک موصل) گماشت و تدبیر امور هر دو را به امیر پرنفوذش، بدرالدین لؤلؤ*، سپرد.

ارسلان شاه که دچار بیماریهاى گوناگون بود، در رجب ۶۰۷ درگذشت و ملک القاهر به همت بدرالدین بر تخت نشست (← ابن اثیر، ۱۳۸۲، ص ۱۹۷ـ۱۹۸، ۲۰۰ـ۲۰۲؛ همو، ۱۳۹۹ـ ۱۴۰۲، ج ۱۲، ص۲۹۱، ۲۹۳؛ ابن عبرى، ص ۲۴۹ـ۲۵۰). از این هنگام، قدرت واقعى در قلمرو اتابکان شاخه موصل در دست بدرالدین بود.

۷. نورالدین ارسلان شاه دوم.

ملک القاهر در ربیع الاول ۶۱۵ درگذشت. او پیش از مرگ، پسر ارشدش نورالدین ارسلان شاه را که حدودآ ده ساله بود، به جانشینى برگزید و بدرالدین لوءلوء را مأمور تدبیر امور وى کرد. از سویى، عموى وى، عمادالدین زنگى بن ارسلان شاه، نیز مدعى حکومت بود، اما سرعت عمل بدرالدین درگرفتن فرمان حکومت از دربار خلیفه به نام نورالدین و نیز مکاتبه با حاکمان اطراف براى به رسمیت شناختن اتابک جدید، عمادالدین و دیگر رقیبان را ناکام گذاشت.

همچنین، بدرالدین نایبانى براى قلاع عمادیه، هکّاریه و زَوزان، از توابع موصل، گماشت. عمادالدین زنگى که بدرالدین را به تلاش براى قبضه کردن حکومت اتابکان موصل متهم مى کرد، با یارى مظفرالدین کوکبَرى (حاکم اربل) در رمضان ۶۱۵ قلعه عمادیه را تصرف کرد و لشکر بدرالدین هم کارى از پیش نبرد و بازگشت. پس از آن، عمادالدین هکّاریه و زوزان را نیز به اطاعت خواند و نایبانى از طرف خود در آن قلعه ها گمارد. آنگاه دو متحد درصدد تصرف نواحى موصل برآمدند.

بدرالدین از ملک الاشرف موسى ایوبى (پسر ملک العادل)، که بر بیشتر منطقه جزیره و خِلاط و نواحى آن حکومت داشت، یارى خواست و وى نیز پذیرفت. بااین حال، پیش از رسیدن سپاه کمکى، سپاه موصل در محرّم ۶۱۶ لشکر عمادالدین را شکست داد و دو طرف با وساطت الناصر، خلیفه عباسى، و ملک الاشرف مصالحه کردند (← ابن اثیر، ۱۳۹۹ـ۱۴۰۲، ج ۱۲، ص ۳۳۳ـ۳۳۸).

۸. ناصرالدین محمود. نورالدین که همواره بیمار بود، در ۶۱۶ درگذشت و بدرالدین لؤلؤ، برادر سه ساله او (ناصرالدین محمود) را بر تخت نشاند (← همان، ج ۱۲، ص ۳۳۹؛ ابن عبرى، ص ۲۵۶).

عمادالدین و مظفرالدین بار دیگر درصدد گرفتن موصل برآمدند و بدرالدین که بیشتر سپاه موصل را براى یارى ملک الاشرف در جنگ با صلیبیان به حلب فرستاده بود، از فرمانده سپاهیان ملک الاشرف در نصیبین یارى خواست. به رغم مخالفت بدرالدین، سپاه کمکى همراه با سپاه موصل به سوى اربل حرکت کردند و در جنگى که رخ داد، شکست خوردند و بدرالدین به موصل بازگشت. مظفرالدین که نگران حمله مجدد بدرالدین بود، شبانه به اربل بازگشت.

سپس کار به مصالحه ختم شد. اندکى بعد، نظامیان مستقر در قلعه کَواشَى (از قلاع مهم موصل) نواب بدرالدین را از آنجا بیرون کردند و به درخواست آنان، عمادالدین این قلعه را تصرف کرد. بدرالدین بار دیگر از ملک الاشرف یارى خواست. در این وقت، احمدبن على بن مشطوب، از امراى بزرگ ملک الاشراف، که از وى جدا شده و به مظفرالدین پیوسته بود، به نواحى موصل حملاتى کرد و دست به فساد و غارت زد. او در ربیع الآخر ۶۱۷ در تلّیَعفَر/ اَعْفَر (جزو قلمرو اتابک سنجار) مستقر شد تا از آنجا به حملات خود در نواحى موصل ادامه دهد (← همین مقاله: شاخه سنجار).

بدرالدین وى را در آنجا محاصره و اسیر کرد و سپس، به ملک الاشرف تحویل داد. ابن مشطوب در ۶۱۹ در زندان حرّان درگذشت. با رسیدن ملک الاشرف به موصل در ۱۹ جمادى الاولى ۶۱۷، در حضور فرستادگان خلیفه و مظفرالدین صلحى منعقد شد و مقرر گردید عمادالدین همه قلاعى را که از قلمرو بدرالدین گرفته بود (به جز عمادیه و عقر و شوش)، به وى بازگرداند.

بدرالدین از ۶۱۸ تا ۶۲۲ قلاع هکّاریه، زوزان، هَروز، شوش و عمادیه را نیز به متصرفاتش افزود (← ابن اثیر، ۱۳۹۹ـ۱۴۰۲، ج ۱۲، ص ۳۳۹ـ ۳۴۷، ۳۷۸، ۴۱۱ـ۴۱۲، ۴۴۴ـ۴۴۶؛ ابن عبرى، ص ۲۵۶ـ۲۶۱).

به استثناى یک همکارى موقت میان بدرالدین و مظفرالدین در ۶۱۸ براى مقابله با هجوم ناموفق مغولان به اربل، تنش میان آنها در ۶۲۱ و ۶۲۳ تداوم داشت و مظفرالدین به لشکرکشیهاى بى نتیجه به موصل دست زد (← ابن اثیر، ۱۳۹۹ـ۱۴۰۲، ج ۱۲، ص ۳۷۸، ۴۲۳ـ۴۲۴، ۴۵۳ـ۴۵۴؛ ابن عبرى، ص ۲۵۶ـ۲۵۷).

در ۶۳۰ یا ۶۳۱، ناصرالدین محمود درگذشت و با مرگ وى شاخه زنگیان در موصل منقرض شد و بدرالدین مستقلا با دستخط خلیفه در آنجا حکومت کرد (← ابن عبرى، ص۲۸۰؛ ابن کثیر، ج ۷، جزء۱۳، ص ۱۳۶؛ قس ذهبى، حوادث و وفیات ۶۲۱ـ۶۳۰هـ.، ص ۵، که گفته است در سال ۶۲۱، وى را به دستور بدرالدین خفه کردند).

ج) شاخه سنجار

۱. عمادالدین زنگى دوم. آغاز شکل گیرى این شاخه از اتابکان (زنگیان)، که قلمرو آنان علاوه بر سنجار، خابور و نصیبین و رقّه را هم شامل مى شد (← ابن اثیر، ۱۳۹۹ـ۱۴۰۲، ج ۱۲، ص ۱۳۲)، به روزگار عمادالدین زنگى دوم (پسر ارشد قطب الدین مودودبن زنگى) بازمى گردد.

به دنبال اختلافى که پس از مرگ پدرش (۵۶۵) بر سر جانشینى او پدید آمد، مداخله عمویش (نورالدین محمودبن زنگى) در ۵۶۶ حکومت سنجار را براى عمادالدین به ارمغان آورد. در ۵۷۸ عمادالدین، سنجار را به عزالدین مسعود (حاکم موصل) واگذار کرد و به جاى آن، حلب را از وى گرفت، اما در همان سال، صلاح الدین ایوبى سنجار را تصرف کرد (← همین مقاله: شاخه موصل).

در ۵۷۹، چون صلاح الدین حلب را محاصره کرد، عمادالدین که توان مقابله با او را نداشت، در ازاى دراختیارگرفتن سنجار و چند شهر دیگر، حلب را به وى تسلیم کرد (← ابن اثیر، ۱۳۹۹ـ۱۴۰۲، ج ۱۱، ص ۴۹۶ـ۴۹۷؛ ابن عدیم، ج ۳، ص ۶۳ـ۶۸).

از ۵۸۴ تا ۵۸۷، عمادالدین در لشکرکشیهاى صلاح الدین علیه صلیبیان فعالانه شرکت کرد (← ابن اثیر، ۱۳۹۹ـ۱۴۰۲، ج ۱۲، ص ۶، ۱۵، ۲۰، ۳۴، ۴۷، ۵۱، ۵۳). او در ۵۸۹، در لشکرکشى عزالدین مسعود به متصرفات ایوبیان حضور داشت و به نمایندگى از برادرش، با ملک العادل ایوبى پیمان صلح بست (← همین مقاله: شاخه موصل).

۲. قطب الدین محمد.

در ۵۹۴، کارگزاران عمادالدین برخى نواحى موصل در مجاورت نصیبین (از متصرفات عمادالدین) را گرفتند و وى درخواست پسر برادرش، ارسلان شاه (حاکم موصل)، مبنى بر پس دادن آن نواحى را نپذیرفت. این کشمکش تا درگذشت عمادالدین در همان سال تداوم یافت و پسرش، قطب الدین محمد، هم روش پدر را پیش گرفت.

ارسلان شاه به نصیبین لشکر کشید. قطب الدین از سنجار به مصاف وى رفت، اما شکست خورد و بدون مقاومت، همراه با نایبش (مجاهدالدین یَرَنْقَش) به حرّان گریخت و از ملک العادل ایوبى که در دمشق بود، براى پس گرفتن نصیبین یارى خواست. حرکت ملک العادل به سمت بلاد جزیره و شیوع بیمارى در میان لشکر موصل، ارسلان شاه را ناچار به بازگشت به موصل کرد و نصیبین دوباره در اختیار قطب الدین قرارگرفت (← ابن اثیر، ۱۳۸۲، ص ۱۹۱ـ۱۹۳؛ همو، ۱۳۹۹ـ۱۴۰۲، ج ۱۲، ص ۱۳۲ـ۱۳۴).

در ۵۹۵ و ۵۹۷، قطب الدین از ملک العادل روى گرداند و در لشکرکشى ارسلان شاه برضد ملک العادل شرکت کرد (← همین مقاله: اتابکان موصل). این اتحاد ناپایدار، دشمنى دیرپا میان قطب الدین و ارسلان شاه را از بین نبرد و در سال ۶۰۰، قطب الدین بار دیگر به ملک العادل پیوست و خطبه به نام او کرد.

در واکنش به این اقدام، ارسلان شاه نصیبین و تلّیعفر را گرفت. ملک الاشرف ایوبى (پسر ملک العادل) با همراهى برخى حاکمان اطراف ازجمله مظفرالدین (حاکم اربل) و سنجرشاه (اتابک جزیره ابن عمر)، براى کمک به قطب الدین، به مقابله با ارسلان شاه شتافت. آنان ابتدا نصیبین را (که ارسلان شاه موقتآ آن را ترک کرده بود) پس گرفتند و سپس در نبردى، ارسلان شاه را شکست دادند و در نهایت در ۶۰۱، به شرط عقب نشینى ارسلان شاه از تلّیعفر، مصالحه کردند (← ابن اثیر، ۱۳۹۹ـ۱۴۰۲، ج۱۲، ص ۱۹۲ـ۱۹۴، ۲۸۴؛ ابن عبرى، ص۲۴۲).

در ۶۰۶، ملک العادل ایوبى براساس توافق با ارسلان شاه، به بلاد جزیره لشکر کشید و خابور و نصیبین را گرفت. سپس، سنجار را محاصره کرد. قطب الدین ابتدا درصدد تسلیم شهر برآمد. سپس، رأى خود را تغییر داد و با وساطت حاکم اربل درصدد برآمد ملک العادل را از تصرف سنجار منصرف سازد، اما ناموفق ماند. از سوى دیگر، ارسلان شاه که از قدرت گرفتن ملک العادل هراسان بود، از هم پیمانى با وى پشیمان و خواستار رفع محاصره سنجار شد.

چون العادل این درخواست را رد کرد، ارسلان شاه با حاکمان اربل و حلب و حاکم سلجوقى روم، درصدد برآمد با وى مقابله کند. به این ترتیب، اوضاع به نفع قطب الدین تغییر کرد و سرانجام، با مداخله خلیفه عباسى، ملک العادل با این شرط که خابور و نصیبین به او تعلق گیرد، از سنجار عقب نشست (← ابن اثیر، ۱۳۹۹ـ۱۴۰۲، ج ۱۲، ص ۲۸۴ـ۲۸۷؛ همو، ۱۳۸۲، ص ۱۹۶ـ۱۹۷).

۳. عمادالدین شاهنشاه.

قطب الدین محمد در صفر ۶۱۶ درگذشت و پسرش، عمادالدین شاهنشاه، جانشین وى شد. حکومت وى دوام نداشت و چند ماه بعد در تلّیعفر، برادرش فروخ شاه عمر وى را کشت و حکومت سنجار را به دست گرفت (← همو، ۱۳۹۹ـ۱۴۰۲، ج ۱۲، ص ۳۵۵ـ۳۵۷).

۴. فروخ شاه عمر.

فروخ شاه از هم پیمانان بدرالدین لؤلؤ و ملک الاشرف بود. در این سال (۶۱۶)، ابن مشطوب (← همین مقاله: شاخه موصل) پس از ماجراجوییهایى در اطراف سنجار شکست خورد و به دست سپاهیان فروخ شاه اسیر شد. بااین حال، القائات ابن مشطوب فروخ شاه را به مخالفت با ملک الاشرف برانگیخت و ابن مشطوب را آزاد کرد. ابن مشطوب پس از آزادى، در نواحى موصل به غارت پرداخت. فروخ شاه که تلّیعفر را از دست داده بود (ربیع الآخر ۶۱۷)، از خیانت نزدیکانش مطّلع شده و از آنان بیمناک بود.

ازاین رو، در اول جمادى الاولى ۶۱۷ سنجار را در ازاى رقّه به ملک الاشرف واگذار کرد. طولى نکشید که رقّه را نیز از دست داد و اندکى بعد درگذشت. با مرگ وى، حکومت زنگیان در سنجار به سر آمد (← همان، ج ۱۲، ص ۳۴۲ـ۳۴۴، ۳۵۵ـ۳۵۶؛ ابن خلدون، ج ۵، ص ۴۰۲ـ۴۰۳، با این ملاحظه که یک جا نام وى را فروخ شاه بن زنگى بن مودودبن زنگى و جاى دیگر، عمربن محمدبن زنگى نوشته است؛ ابن عبرى، ص ۲۵۸ـ۲۶۰؛ قس باسورث ، ص۱۹۰، که گفته است در ۶۱۶ و ۶۱۷ فتح الدین عمربن محمد و برادرش، جلال الدین محمد، به طور مشترک حکومت کردند؛ نیز ← همین مقاله: شاخه موصل).

د) شاخه جزیره ابن عمر.

در ۵۲۱، عمادالدین زنگى جزیره ابن عمر را فتح کرد. پس از مرگ وى (۵۴۱)، سیف الدین غازى اول (پسر و جانشینش در حکومت موصل) حکومت جزیره ابن عمر را به ابوبکر دُبَیْسى، از امراى بزرگ پدرش، اقطاع داد. در پى مرگ دبیسى (ذیحجه ۵۵۲)، قطب الدین مودودبن زنگى (برادر و جانشین سیف الدین غازى) جزیره ابن عمر را محاصره کرد و در صفر ۵۵۳، آنجا را گرفت (ابن اثیر، ۱۳۸۲، ص ۳۶، ۹۲ـ۹۳، ۱۱۲ـ۱۱۳؛ همو، ۱۳۹۹ـ۱۴۰۲، ج ۱۰، ص ۶۴۵، ج ۱۱، ص ۲۲۱؛ ابن شداد، ج ۳، قسم ۱، ص ۲۲۰ـ۲۲۳).

۱. معزالدین سنجرشاه

در ۵۷۶، سیف الدین غازى دوم حکومت این منطقه را به فرزندش، معزالدین سنجرشاه، واگذار کرد (← همین مقاله: شاخه موصل). جزیره ابن عمر در آن زمان جزء قلمرو اتابکان موصل بود و استقلال نداشت. سنجرشاه نیز کودکى دوازده ساله بود و مجاهدالدین قایماز به نیابت از او حکومت مى کرد (← ابن اثیر، ۱۳۸۲، ص۱۸۳؛ ابن شداد، ج ۳، قسم ۱، ص ۲۲۷).

در ۵۷۹، پس از برکنارى و دستگیرى مجاهدالدین، سنجرشاه اطاعت از عمویش عزالدین مسعود (حاکم موصل) را وانهاد و به اطاعت صلاح الدین درآمد. همچنین در ۵۸۱، هنگام دومین لشکرکشى صلاح الدین به موصل، سنجرشاه با وى همراه شد (← ابن اثیر، ۱۳۸۲، ص ۱۸۳؛ همو، ۱۳۹۹ـ۱۴۰۲، ج ۱۱، ص۵۰۰، ۵۱۱).

در ۵۸۴، سنجرشاه براى یارى صلاح الدین در مقابله با مهاجمان صلیبى، لشکرى فرستاد و در ۵۸۶، خود نیز به او پیوست (← همو، ۱۳۹۹ـ۱۴۰۲، ج ۱۲، ص ۶، ۶۰).

بااین حال، بعدآ اصرار وى براى بازگشت به قلمرو خود، صلاح الدین را چنان به تنگ آورد که به عزالدین مسعود دستور داد جزیره ابن عمر را بگیرد و سنجرشاه را (پس از بازگشت) زندانى کند. عزالدین نیز که از سخن چینیهاى مکرر سنجرشاه علیه خود مکدر بود، در ۵۸۷ به جزیره ابن عمر لشکر کشید و وى را در آنجا محاصره کرد. سنجرشاه از در مصالحه و اطاعت درآمد و سرانجام با تأیید صلاح الدین و این شرط که نیمى از نواحى جزیره ابن عمر از آنِ عزالدین و نیم دیگر متعلق به سنجرشاه باشد، مصالحه صورت گرفت (← همو، ۱۳۸۲، ص ۱۸۴؛ همو، ۱۳۹۹ـ۱۴۰۲، ج ۱۲، ص۶۰ـ۶۲).

سنجرشاه در ۵۸۹ در اتحاد عزالدین (حاکم موصل) و برادرش عمادالدین (حاکم سنجار) علیه ملک العادل (← میخائیل سریانى، ج ۳، ص ۳۷۹؛ ابن اثیر، ۱۳۹۹ـ۱۴۰۲، ج ۱۲، ص۱۰۰ـ۱۰۱)، و در ۵۹۵ در لشکرکشى ارسلان شاه (پسر و جانشین عزالدین در حکومت موصل) براى شکست حصر ماردین، و سرانجام در سال ۶۰۰ در لشکرکشى ملک الاشرف ایوبى و قطب الدین (اتابک سنجار) علیه ارسلان شاه شرکت کرد (← همین مقاله: شاخه موصل؛ شاخه سنجار).

سنجرشاه با مردم و لشکریان و خاندان و فرزندانش بسیار ظالم و بدرفتار و سختگیر بود. یکى از پسرانش به نام غازى، که او را در خانه اى حبس کرده و بر او سخت گرفته بود، به موصل و از آنجا به شام گریخت. سپس، مخفیانه به جزیره ابن عمر بازگشت و در ۶۰۵، پدرش را در حال مستى به قتل رساند (ابن اثیر، ۱۳۹۹ـ۱۴۰۲، ج ۱۲، ص ۲۷۹ـ۲۸۱).

۲. ملک المعظم معزالدین محمود.

سنجرشاه دو پسر دیگرش، محمود و مودود، را در قلعه فَرح در شهر زَوزان محبوس کرده بود.

پس از قتل سنجرشاه، استادالدارِ (رئیس دربار) وى محمود را به جزیره ابن عمر فراخواند و او را به جاى پدرش به حکومت نشاند و وى لقب پدرش (معزالدین) و همچنین ملک المعظم را اختیار کرد. غازى که به دست استادالدار گرفتار شده بود، کشته شد.

محمود برخى کنیزان پدرش را سوزاند و در دجله غرق کرد و برادر خود (مودود) را کشت (همان، ج ۱۲، ص ۲۸۰ـ۲۸۲؛ ابن شداد، ج ۳، قسم ۱، ص ۲۲۹ـ۲۳۴؛ ابن خلدون، ج ۵، ص ۳۱۳). در ۶۰۶، ارسلان شاه به دنبال سازش با ملک العادل، درصدد تصرف جزیره ابن عمر برآمد که البته به نتیجه نرسید (← همین مقاله: شاخه موصل؛ شاخه سنجار).

۳. ملک مسعود شاهان شاه.

آخرین گزارش ها از حکومت اتابکان (زنگیان) جزیره ابن عمر به اواسط قرن هفتم بازمى گردد. ملک المعظم معزالدین محمود فرمان بردار پادشاهان ایوبى بود و گاه به خدمت آنان مى رفت. او که از سطوت بدرالدین لؤلؤ بیمناک و درصدد جلب دوستى اش بود، دختر وى را براى پسر خود، شاهان شاه، خواستگارى کرد، اما ازدواج آنها سرانجام خوبى نداشت.

ملک المعظم در اواخر ۶۴۸ درگذشت و شاهان شاه ملقب به ملک مسعود به حکومت رسید. در رجب ۶۴۹، بدرالدین به جزیره ابن عمر لشکر کشید و آنجا را گرفت. ملک مسعود را نیز دستگیر و روانه موصل کرد و در میانه راه، مأمورانش وى را در دجله غرق کردند و به این ترتیب، حکومت این شاخه از اتابکان نیز منقرض شد (← ابن شداد، ج ۳، قسم ۱، ص ۲۳۴ـ۲۳۵، ۲۴۳؛ ابن عبرى، ص ۲۹۹ـ۳۰۰).

ه ) شاخه شهرزور.

در ۵۳۴، عمادالدین زنگى شهرزور و توابع و دژهاى آن را فتح کرد. او شهرزور را به پسرش سیف الدین غازى اقطاع داد، که پس از مرگ عمادالدین (۵۴۱) حکومت موصل را به دست گرفت.

پس از آن نیز، شهرزور تابع اتابک موصل بود و امیرى از طرف وى آن را به اقطاع مى گرفت؛ تا آنکه در ۵۸۱، صلاح الدین ایوبى پس از حمله به موصل و مصالحه با اتابک آنجا شهرزور را از وى گرفت و چندى بعد، آن را به حاکم اربل اقطاع داد (← ابن اثیر، ۱۳۹۹ـ۱۴۰۲، ج ۱۱، ص ۷۵ـ۷۶، ۱۱۳، ۵۱۷، ج ۱۲، ص ۵۶).

بنابه گفته باسورث (ص۱۹۰)، از ۶۳۰ تا ۶۴۹، دو تن به نامهاى عمادالدین زنگى سوم (فرزند ارسلان شاه دوم) و نورالدین ایل ارسلان (فرزند زنگى سوم) حکومت شهرزور را به دست داشته اند.

۲) مناسبات سیاسىاین گونه مناسبات زنگیان تابع رویکرد سیاسى ـ مذهبى و ساختار حکومت آنان و نیز منافع سیاسى شان بود. اهمّ محورهاى این مناسبات به ترتیب ذیل است :

الف) مناسبات با خلافت عباسى.

مناسبات زنگیان و عباسیان مسالمت آمیز و در عین حال پرتنش بود و در ابتداى حکومت زنگیان، از نحوه مناسبات آنان با سلجوقیان تأثیر مى پذیرفت.

عمادالدین زنگى با آنکه جایگاه ویژه اى در دستگاه خلافت داشت و القاب اعطاشده به وى مانند «امیر اسفهسالار کبیر، نصیر امیرالمؤمنین، رکن الاسلام» مؤید آن است (← ابن قلانسى، ص ۴۴۳) و با آنکه گهگاه از خلفاى مستأصل یا فرارى حمایت مى کرد (← ابن عمرانى، ص ۱۸۶؛ ابن جوزى، ج ۱۷، ص ۳۰۶ـ۳۰۷؛ ابن ظافر ازدى، ص ۲۹۲ـ۲۹۳؛ ابن اثیر، ۱۳۸۲، ص ۲۴ـ۲۷)، اغلب در نزاع میان خلفا با رقباى سیاسى شان خصوصآ سلجوقیان، برضد خلفا وارد عمل مى شد (← ابن جوزى، ج۱۷، ص۳۱۰ـ۳۱۱، ۳۱۵، ۳۲۱ـ۳۲۲؛ ابن ظافر ازدى، ص ۲۹۵؛ ابن اثیر، ۱۳۹۹ـ۱۴۰۲، ج۱۰، ص ۶۷۴ـ۶۷۸، ج ۱۱، ص ۵ـ۶، ۴۱، ۴۴ـ۴۵).

قطب الدین مودودبن زنگى نیز در ۵۵۳ با سلطان محمد سلجوقى که قصد حمله به بغداد و جنگ با خلیفه مقتفى را داشت، هم پیمان شد، اما در پى اعتراض برادرش، نورالدین محمودبن زنگى، از مخالفت با خلیفه دست کشید و درنهایت هم، محاصره بغداد ناکام ماند. بااین حال، همین عملکرد تهاجمى کافى بود تا بعدآ خلیفه مستنجد را براى به رسمیت شناختن اقتدار زنگیان متقاعد کند (← ابن اثیر، ۱۳۸۲، ص ۱۰۸ـ۱۰۹، ۱۱۳ـ۱۱۵).

نورالدین که به «ناصر امیرالمؤمنین» ملقب بود (← ابن عساکر، ج ۵۷، ص ۱۱۸)، با وجود اقتدار سیاسى، به سبب رویکرد مذهبى اش، فرمان بردار خلیفه بود و در نامه اى که به بغداد فرستاد، خلیفه را نایب مصطفى و امام عصر خطاب کرد (ابن جوزى، ج ۱۸، ص ۲۰۹ـ۲۱۰؛ ابن تَغرى بِردى، ج ۵، ص ۳۵۶).

در ۵۶۶، در جریان اختلافى که بر سر جانشینى برادرش، قطب الدین، در موصل پدید آمد و نورالدین موصل را محاصره کرد، خلیفه مستضىء برایش خلعت فرستاد. مهم ترین اقدام نورالدین در حمایت از خلافت عباسى، همکارى مؤثرش براى برچیدن خلافت رقیب عباسیان یعنى فاطمیان بود، که در ۵۶۷ تحقق یافت و بشارت نامه براى خلیفه فرستاد.

خلیفه نیز براى او و صلاح الدین خلعت فرستاد و نورالدین در نظر خلیفه جایگاهى بلند یافت (← ابن اثیر، ۱۳۸۲، ص ۱۵۴، ۱۵۷). عباسیان هم متقابلا به تقویت او اهتمام مى ورزیدند. در سال بعد نیز، خلیفه منشور حکومت مصر، شام، جزیره، موصل و نواحى فرمان بردار وى، مانند دیاربکر، اربل و خلاط را براى او فرستاد و در سواد عراق نیز اقطاعاتى به وى داد (← همو، ۱۳۹۹ـ۱۴۰۲، ج ۱۱، ص ۳۹۲، ۳۹۵). مناسبات زنگیان متأخر با خلافت بهتر بود.

به ویژه ازآن رو که اقتدار سیاسى شان دچار ضعف شده بود و به حامیانى در بغداد نیاز داشتند. در ۶۰۶، مناقشه میان ارسلان شاه و ملک العادل ایوبى بر سر سنجار، با وساطت خلیفه ناصر به مصالحه بدل شد (← همین مقاله: شاخه سنجار).

وساطت خلیفه پس از آن نیز در روزگار رو به افول زنگیان، چه در جنگ قدرت داخلى و چه در مناقشات خارجى، کارگشا بود (← همان، ج ۱۲، ص ۳۳۳ـ۳۳۸، ۳۴۴). درعین حال، استمرار لقب ناصر امیرالمؤمنین (عمادالدین به نصیرِ امیرالمؤمنین ملقب بود؛ ← سطور پیشین) در میان زنگیان (← همو، ۱۳۸۲، ص ۲، ۲۰۲) مؤید مناسبات خوب آنان با خلافت عباسى است.

ب) مناسبات با سلجوقیان.

زنگیان پرورش یافته دستگاه حکومت سلجوقیان بودند. حکومت زنگیان هم در ارتباط مستقیم با سیاستهاى سلجوقیان شکل گرفت. آق سنقر با تُتُش (حاکم سلجوقى دمشق) مناسبات پرفرازونشیبى داشت، اما بعدآ به برادرزاده وى، برکیارق، وفادار بود (← همین مقاله : ۱) تاریخ سیاسى؛ نیز ← آق سنقر*).

پس از آن، پسرش عمادالدین زنگى به عنوان «اتابکِ» پسران سلطان محمود سلجوقى منصوب شد و جایگاهى ویژه یافت، اما تنشهاى متعدد او با سلجوقیان و رقابت سیاسى اش با آنها از میان نرفت (← ابن جوزى، ج ۱۸، ص۳۰؛ ابن اثیر، ۱۳۹۹ـ۱۴۰۲، ج ۱۱، ص ۹۳ـ۹۴). او حتى در دربار سلطان سلجوقى جاسوسانى گمارده بود (← ابن عبرى، ص۱۶۰). نفوذ عمادالدین در قلمرو سلجوقیان از گزارش ترفند فرستاده وى به دربار سلطان با هدف مجاب کردن او به یارى رسانى به عمادالدین در نبرد با صلیبیان نیز مشهود است (← ابن اثیر، ۱۳۹۹ـ۱۴۰۲، ج ۱۱، ص ۵۸ـ۵۹).

سیف الدین غازى مناسبات خوبى با سلطان سلجوقى داشت و پس از استقرار وى در حکومت موصل، سلطان مسعود حکومتش را به رسمیت شناخت (← همو، ۱۳۸۲، ص ۹۳؛ ابن عبرى، ص۱۶۰ـ۱۶۱). اقتدار زنگیان در دوره قطب الدین به جایى رسید که آشکارا در منازعات داخلى سلجوقیان دخالت مى کردند (← ابن اثیر، ۱۳۸۲، ص ۱۰۸ـ ۱۰۹، ۱۱۳ـ۱۱۴).

اقتدار نورالدین به مراتب بیش از اسلافش بود و سلجوقیان همواره درخصوص وى احتیاط مى کردند. رکن الدین مسعود (از سلجوقیان روم) پدر همسر نورالدین بود و یکى از پیروزیهاى چشمگیر نورالدین در مقابل صلیبیان مرهون کمکهاى نظامى مسعود بود (← منجم باشى، ج ۲، ص ۱۴).

بااین حال، مناسبات نورالدین با عزالدین قلیچ ارسلان، پسر و جانشین رکن الدین، تیره بود و دوبار نزدیک بود بین آنها جنگ درگیرد. هرچند، در هر دوبار، نورالدین شروطش را بر سلطان سلجوقیان روم تحمیل کرد (← ابن اثیر، ۱۳۸۲، ص۱۶۰ـ۱۶۱؛ منجم باشى، ج ۲، ص ۱۶ـ۱۷؛ قس ابن اثیر، ۱۳۹۹ـ۱۴۰۲، ج ۱۱، ص ۳۱۸). سلجوقیان در تحولات سیاسى دوره اتابکان بعدى زنگى چندان حضور نداشتند.

ج) مناسبات با فاطمیان.

فاطمیان هم به لحاظ سیاسى و هم به لحاظ مذهبى، قدرتى معارض زنگیان بودند. با وجود برخى گزارشها، ازجمله وساطت طَلائع بن رُزّیک ملقب به ملک الصالح (وزیر عاضد، آخرین خلیفه فاطمى) در مناقشه میان نورالدین و عزالدین قلیچ ارسلان (← منجم باشى، ج ۲، ص ۱۶؛ قس ابن اثیر، ۱۳۹۹ـ۱۴۰۲، همانجا)، نمى توان از وجود مناسبات سیاسى خاصى میان دو طرف سخن گفت. درواقع، گسترش قدرت زنگیان هم زمان بود با افول فاطمیان که هم درگیر آشوبهاى داخلى و هم مواجه با حملات مکرر صلیبیان بودند.

در ۵۵۹، شاور (وزیر برکنارشده عاضد) که به شام گریخته بود، براى غلبه بر رقیبانش در مصر به نورالدین متوسل شد و نورالدین، اسدالدین شیرکوه را با سپاهى همراه وى به مصر فرستاد و شاور بار دیگر وزارت را به دست آورد. پس از آن، زنگیان بر نفوذ خود در مصر افزودند و شیرکوه در لشکرکشى دوم خود به مصر در ۵۶۲، براى مدتى اسکندریه را تصرف کرد (← ابن عدیم، ج ۲، ص ۳۲۲ـ۳۲۴).

در ۵۶۴، عاضد براى سامان دادن به اوضاع آشفته مصر و رهایى از سیطره شاور و همدستان صلیبى اش از نورالدین یارى خواست و او شیرکوه را براى بار سوم همراه برادرزاده اش، صلاح الدین، با سپاهى به مصر فرستاد. شیرکوه صلیبیان را از مصر بیرون راند و اوضاع مصر را سامان داد و پس از کشته شدن شاور، عاضد وى را به وزارت گمارد، اما این پایان حیات خلافت فاطمیان بود.

صلاح الدین، که پس از درگذشت شیرکوه، جانشین وى و نماینده نورالدین در مصر بود، در ۵۶۷ به دستور نورالدین، نام عاضد را از خطبه انداخت و نام مستضىء (خلیفه عباسى) را به جاى آن آورد (← ابن اثیر، ۱۳۸۲، ص ۱۳۷ـ۱۴۳، ۱۵۶ـ۱۵۷). برانداختن خلافت فاطمیان به مثابه برگ برنده بسیار مهمى براى نورالدین بود که او را از سایر حاکمان مسلمان معاصرش متمایز ساخت.

عباسیان با شور و شوق از این اقدام استقبال کردند. او نیز با ارسال بشارت نامه به بغداد و سایر نواحى جهان اسلام، از آن به مثابه نعمتى خداداد و پیروزى عظیم الغاى رفض و الحاد یاد کرد (← ابوشامه، ج ۲، ص ۱۳۲ـ۱۳۶؛ ابن تغرى بردى، ج ۵، ص ۳۵۵ـ۳۵۶؛ نیز ← محمد ماهر حماده، ص ۵۸ـ۵۹). گزارش و بررسى مناسبات زنگیان با ایوبیان در بخش تاریخ سیاسى (← سطور پیشین) آمده است.

د) مناسبات با صلیبیان.

زنگیان را باید نخستین امراى مسلمانى به شمار آورد که با جدیت به مقابله با صلیبیان برآمدند.

این امر از زمان همراهى عمادالدین زنگى با برکیارق و جنگهاى سلجوقیان با صلیبیان آغاز شد و سپس، با تسلط عمادالدین بر بلاد شام و جزیره شدت یافت (← ابن اثیر، ۱۳۸۲، ص ۱۶ـ ۲۰؛ همو، ۱۳۹۹ـ۱۴۰۲، ج ۱۰، ص ۶۵۰ـ۶۵۱، ۶۶۲ـ۶۶۴، و جاهاى دیگر).

عمادالدین پس از تثبیت حکومتش، به گسترش قلمرو خود در سرزمینهاى صلیبى و نیز روم شرقى و جنگهاى متعدد با آنان پرداخت (← عمادالدین زنگى*؛ جنگهاى صلیبى*؛ روم شرقى*).

گفته شده است، وى گروهى از ترکمانان ایوانیه را در حلب سکنا داد تا از آنجا به جنگ با صلیبیان بروند و هرجا را تصرف کردند از آن خودشان باشد. این تدبیر در پیروزیهاى مسلمانان بر صلیبیان بسیار مؤثر بود و آنان تا حوالى سال ۶۰۰ در مناطق فتح شده حضور داشتند (← همو، ۱۳۸۲، ص ۸۰).

پسر و جانشین عمادالدین، نورالدین (در شاخه اتابکان شام)، نبرد با صلیبیان را به شکلى گسترده تر دنبال کرد (← ابن عساکر، ج ۵۷، ص ۱۱۹ـ۱۲۰؛ براى اطلاع بیشتر ← جنگهاى صلیبى*؛ روم شرقى*؛ عمادالدین زنگى*؛ نورالدین محمود زنگى*). گفته شده است یکى از اهداف مهم وى از تسلط بر مصر، مقهورکردن صلیبیان بود (← محمد ماهر حماده، ص ۵۶).

او حتى شمس الدین ایلدگز را به سبب قصور در حفاظت از ثغور اسلامى و نبرد با صلیبیان، به شدت سرزنش کرد (ابن اثیر، ۱۳۸۲، ص ۱۵۲ـ۱۵۳). بااین حال، مواجهه با صلیبیان همیشه شکل جنگ نداشت و چندین معاهده صلح نیز میان دو طرف امضا شد (براى نمونه ← ابن قلانسى، ص ۵۱۶؛ ابن اثیر، ۱۳۹۹ـ۱۴۰۲، ج ۱۱، ص ۱۹۹، ۲۰۸، ۳۰۴).

صرف نظر از جنبه سیاسى ـ نظامى جنگ با صلیبیان، زنگیان و به ویژه نورالدین، به تقویت جنبه مذهبى این جنگها اهتمام بسیار داشتند. از آنجا که زنگیان اقتدار سیاسى ـ اجتماعى تسنن در شام و مصر را احیا کردند، توجه به نقش آن دسته از عالمان دینى که همکارى نزدیکى با زنگیان داشتند، به ویژه حائز اهمیت است. زنگیان هم زمان با عملیات نظامى در برابر صلیبیان، با بهره گیرى از نظام آموزش رسمى دینى (در قالب گسترش مدارس و دعوت از علماى نواحى مختلف ← همین مقاله: مذهب) به ایجاد و تقویت روحیه جهادى برضد دشمن پرداختند.

ازجمله شواهد تاریخىِ این همکارى، همراهى ابن عساکر با نورالدین برضد صلیبیان بود (← اشترى تفرشى و گودینى، ص ۹۴ـ۹۵). اطلاق لقب شهید به عمادالدین و نورالدین (← ابن اثیر، ۱۳۸۲، ص ۱۵، ۵۶ـ۵۷، ۶۲ـ۶۳، ۱۶۰ـ۱۶۱؛ بندارى، ص ۱۸۷؛ سبط ابن العجمى، ج ۱، ص ۲۷۹، ج ۲، ص ۸۵) با چنین رویکردى صورت گرفت.

نورالدین حتى در میان مسیحیان معاصرش هم با این ویژگى شناخته شده بود، چنان که میخائیل سریانى (اسقف اعظم کلیساى ارتدوکس سریانى (متوفى ۵۹۵/۱۱۹۹) با عباراتى خصمانه، عملکرد نورالدین را در تصرف نواحى مسیحى نشین تقبیح کرده است (← ج ۳، ص ۳۰۳ـ۳۰۴).

با اضمحلال زنگیان شام و محدودشدن قلمرو زنگیان به نواحى موصل و جزیره، که حضور زنگیان در ثغور را منتفى ساخت، نسلهاى بعدى حاکمان زنگى، به جز از طریق همراهى سپاهیان ایوبى، آن هم به صورت پراکنده، مشارکت جدّى در جنگهاى صلیبى نداشتند. هرچند، بى تردید به علت تداوم روند حمایت رسمى از عالمان دینى و گسترش مراکز آموزش مذهبى در تمام ادوار زنگیان (← ادامه مقاله)، تقویت آموزه جهاد و شهادت در جنگ با صلیبیان متوقف نشد.

۳) نظام ادارى و اقتصادى.

ساختار نظام ادارى زنگیان برگرفته از نظام ادارى سلجوقیان بود. پایه گذار آن عمادالدین زنگى بود که دیوانش به لحاظ کثرت تجمل و هزینه هاى بسیار و نیز کارآیى، هم تراز دیوانهاى سلجوقیان به شمار مى آمد (← ابن اثیر، ۱۳۸۲، ص ۸۳). در این نظام، چهار منصب اصلى وجود داشت: محافظت قلاع (ازجمله قلعه موصل و قلعه حلب) که از آن با عنوان نیابت و دِزداریه یاد شده است و متصدى آن را نایب (یا مقدم) مى نامیدند؛ حکومت شهرها و نواحى؛ وزارت؛ مناصب دیوانى (← صلّابى، ص ۵۴).

نایب موصل جایگاهى ویژه و اختیاراتى وسیع داشت و در غیبت امیر زنگى، مى توانست با سلطان سلجوقى و خلیفه عباسى مکاتبه کند. نایب حلب نیز اختیارات مشابهى داشت. از مشهورترین نواب موصل و حلب مى توان از نصیرالدین جَقَر و زین الدین على کوچک، سواربن ابتکین، کمشتکین و جمال الدین شاذبخت نام برد (← ابن عدیم، ج ۳، ص ۹، ۱۱؛ نیز ← صلّابى، ص ۵۴ـ۵۷).

از معروف ترین وزراى زنگى نیز ضیاءالدین کفرتوثى، ابوالرضابن صدقه، ابوالمحاسن عجمى، جمال الدین اصفهانى و مروان بن على بن سلامه بودند (← صلّابى، ص ۵۷ـ۵۹). امیر حاجب نیز از دیگر منصب داران دستگاه زنگیان بود که مسئولیت دیوان جیش را بر عهده داشت (← ابن اثیر، ۱۳۹۹ـ۱۴۰۲، ج۱۰، ص ۶۴۵، ج ۱۱، ص ۱۱۲ـ ۱۱۳؛ نیز ← صلّابى، ص ۶۴ـ۶۵).

زنگیان به نظام اقطاع توجه بسیار مى کردند و عمادالدین با اعطاى اقطاعات به یارانش، آنان را از مصادره املاک مردم برحذر مى داشت (← ابن اثیر، ۱۳۸۲، ص ۷۷؛ نیز ← صلّابى، ص ۷۳ـ۷۷). درعین حال، زنگیان به منزله حکومتى با اولویتهاى مداوم نظامى، به رفاه حال سپاهیان و خانواده هایشان نیز توجه بسیار داشتند (← ابن اثیر، ۱۳۸۲، ص ۸۳ـ۸۴؛ همو، ۱۳۹۹ـ۱۴۰۲، ج ۱۱، ص ۱۱۱ـ ۱۱۲). درباره نورالدین هم از چنین توجهى سخن به میان آمده است (← ابن عساکر، ج ۵۷، ص ۱۲۴؛ ابن اثیر، ۱۳۸۲، ص ۱۶۹).

عمادالدین از توجه به کشاورزى نیز غافل نبود. گفته شده است که به باغدارى موصل رونق بخشید و این شهر و سایر شهرهاى قلمروش در دوره وى آبادانى و گسترش بسیار یافت. او از هرگونه مهاجرت کشاورزان قلمروش به نواحى دیگر به شدت ممانعت مى کرد (← ابن اثیر، ۱۳۸۲، ص ۷۷ـ۷۹؛ همو، ۱۳۹۹ـ۱۴۰۲، ج ۱۱، ص ۱۱۱).

نورالدین مالیات ده یک محصولات کشاورزى (عُشر) و مالیات بر کالا و تجارت (مَکس) را در همه قلمرو زنگیان لغو کرد و در فرمانى، دستور داد اموال غصبى به صاحبانشان بازگردانده شود (← ابن عساکر، ج۵۷، ص۱۲۰ـ۱۲۱؛ ابن اثیر، ۱۳۸۲، ص ۱۶۶؛ همو، ۱۳۹۹ـ ۱۴۰۲، ج ۱۱، ص ۳۶۴، ۴۰۴؛ ابن عبرى، ص ۱۸۵).

او به خدمات عام المنفعه اى همچون رسیدگى به فقرا، ایتام، بیماران، دیوانگان، نابینایان، غلامان و کنیزان، و اهالى و مجاورین مکه و مدینه با اختصاص اموال و خدمات پزشکى رایگان (از محل اوقاف) توجه خاص نشان داد (← ابن عساکر، ج ۵۷، ص ۱۲۱، ۱۲۳).

همچنین، در دوره وى بخشهایى از آب قنات حلب به نقاط مختلف شهر کشیده شد (← سبط ابن العجمى، ج ۱، ص ۵۸۱ـ۵۸۳؛ ابن شحنه، ص ۱۴۱ـ۱۴۲).

از توجه ارسلان شاه به رفاه تجار و اصلاحاتش درباره قانون عوارض گمرکى هم اطلاعاتى در دست است (← ابن اثیر، ۱۳۹۹ـ۱۴۰۲، ج ۱۲، ص ۲۹۱ـ۲۹۲).

وجود بازارهاى مختلف و متعدد در حلب در این دوره هم از رونق تجارت خبر مى دهد (← ابن عدیم، ج ۳، ص ۳۹). از تدابیر سخت گیرانه برخى از حاکمان زنگى براى ایجاد امنیت، گزارشهایى در دست است. در دوره آق سنقر، اگر در منطقه اى راهزنى یا ناامنى اتفاق مى افتاد، همه مردم آن منطقه مجازات مى شدند (← ابن قلانسى، ص ۱۹۷ـ۱۹۸؛ ابن اثیر، ۱۳۸۲، ص ۱۵).

سخت گیرى عمادالدین به ایجاد نظم و امنیت و شدت عمل با مجرمان، چهره اى رعب آور از او پدید آورده بود (← ابن اثیر، ۱۳۹۹ـ۱۴۰۲، ج ۱۱، ص ۱۱۱؛ ابن عدیم، ج ۲، ص ۲۸۳ـ۲۸۴؛ ابن عبرى، ص۱۶۰؛ نیز ← صلّابى، ص۶۰ـ۶۱). به دستور عمادالدین، سخن گفتن رعایا و سپاهیان با سفرایى که نزد وى مى رفتند، ممنوع بود.

او جاسوسانى داشت که اخبار را به طور مرتب از نواحى مختلف به او گزارش مى دادند. ظاهرآ، او از کشتن مخالفان خود ابایى نداشت (← ابن اثیر، ۱۳۸۲، ص ۷۸؛ بندارى، ص ۱۷۹؛ ابن عبرى، همانجا). نورالدین براى رسیدگى به شکایات رعایا از کارگزاران حکومت، دارالعدلى در دمشق بنا کرد (← ابن اثیر، ۱۳۸۲، ص ۱۶۸).

همچنین در ۵۶۷، به علت گستردگى قلمروش، همسایگى با صلیبیان و ضرورت یافتن اطلاع سریع و به موقع از اخبار، کبوترهاى پیغام رسان را به کار گرفت (← همو، ۱۳۹۹ـ۱۴۰۲، ج ۱۱، ص ۳۷۵). سیف الدین غازى نخستین امیر بود که بالاى سرش سَنْجَق (عَلَم یا پرچم) حمل شد (پیش از وى به ملاحظه سلاطین سلجوقى، کسى چنین کارى نکرده بود) و این تشریفات در میان دیگر امراى زنگى و حاکمان اطراف هم تداول یافت (← همو، ۱۳۸۲، ص ۱۹۱؛ همو، ۱۳۹۹ـ۱۴۰۲، ج ۱۱، ص ۱۳۸).

۴) مذهب.

زنگیان سنّى مذهب بودند و براى تثبیت سیاست مذهبى شان، مدارس دینى بسیار احداث یا بازسازى کردند و موقوفات فراوان به آنها اختصاص دادند. برخى علما نیز مدارسى ساختند. اتابکیه، شاذبختیه، عزّیه، عصرونیه، کمالیه، قاهریه، حلاویه و نوریه از مهم ترین این مدارس بودند (← ابن اثیر، ۱۳۸۲، ص ۹۳، ۱۸۹، ۱۹۱، ۱۹۸، ۲۰۱؛ ابن عدیم، ج ۳، ص ۹؛ ابن شحنه، ص ۱۰۹ـ۱۱۱، ۱۱۵ـ۱۱۶؛ دیوه جى، ص ۱۹، ۲۴ـ ۳۶).

گرایش مذهبى زنگیان، بیشتر شافعى و حنفى بود (← ابن اثیر، ۱۳۹۹ـ۱۴۰۲، ج ۱۱، ص ۱۳۸ـ۱۳۹، ۳۹۵؛ ابن عدیم، همانجا؛ سبط ابن العجمى، ج ۱، ص ۲۷۸ـ۲۸۱، ۳۰۸، ۳۳۹ـ ۳۴۸، ۵۲۳؛ ابن شحنه، ص۱۱۰ـ۱۱۱) و گاه حتى درباره یکى از این دو مذهب نیز تعصب نشان مى دادند (← ابن اثیر، ۱۳۹۹ـ۱۴۰۲، ج ۱۲، ص ۱۳۲؛ ابن عدیم، ج ۳، ص ۶۶ـ۶۷).

بااین حال، به دیگر مذاهب سنّى نیز بى توجه نبودند (← سبط ابن العجمى، ج ۱، ص ۳۷۱).

نورالدین براى نخستین بار دارالحدیث بنا کرد و خود نیز به یادگیرى حدیث و برپایى مجالس دینى اهتمام بسیار داشت.

معلمان قرآن و طالبان علم دین از حمایت مادى و معنوى وى برخوردار بودند و حتى در اردوگاه نظامى اش، استفاده از آلات موسیقى، شرب خمر و برپایى مجالس لهو ممنوع بود (← میخائیل سریانى، ج ۳، ص ۳۱۵؛ ابن عساکر، ج ۵۷، ص ۱۲۱، ۱۲۳؛ ابن اثیر، ۱۳۸۲، ص ۱۶۵ـ ۱۶۶، ۱۷۲ـ۱۷۳؛ سبط ابن العجمى، ج ۲، ص ۸۵).

از علماى دینى براى مهاجرت به قلمرو زنگیان و تدریس در مدارس دینى دعوت مى شد (← انصارى قمى، ص ۹ـ۱۱؛ همین مقاله: علوم).

سیاست رسمى زنگیان، محدودساختن تشیع و جلوگیرى از برگزارى شعائر شیعى بود.

در ۵۴۳، نورالدین زنگى اذان شیعیان را در حلب ممنوع کرد و بر آنان سخت گرفت (← ابن قلانسى، ص ۴۶۸).

همچنین، الغاى خلافت فاطمیان در مصر در سال ۵۶۷ با دستور و دخالت مستقیم نورالدین زنگى صورت گرفت، که سرکوبگر بدعت گذاران و رافضیان و مروّج مذاهب اهل سنّت معرفى شده است (← همانجا؛ ابن عساکر، ج ۵۷، ص۱۲۰؛ ابن اثیر، ۱۳۸۲، ص ۱۵۶). با مرگ نورالدین، اختلافات شیعه و سنّى در حلب تشدید شد و کار به قتل و غارت کشید (← ابن جوزى، ج ۱۸، ص ۲۰۸).

برخى صاحب منصبان براى ثَبات کار خود به ایجاد فتنه کمک مى کردند و در این خصوص، بنودایه تأثیرگذار بودند (← ابن عدیم، ج ۳، ص ۱۵ـ۱۷).

بااین همه، تعامل زنگیان با شیعه چاره ناپذیر بود، زیرا یکى از مهم ترین مراکز قدرتشان یعنى حلب، از پایگاههاى مهم شیعیان اثناعشرى به شمار مى رفت و زنگیان بارها ناچار شدند با آنان مدارا کنند (براى نمونه ← همان، ج ۳، ص ۵۴؛ سبط ابن العجمى، ج ۱، ص ۲۲۱ـ۲۲۲؛ ابن شحنه، ص ۸۷).

بااین حال، برخى گزارشها حاکى از علاقه حاکمان زنگى به اهل بیت علیهم السلام است.

گفته شده است که آق سنقر و نورالدین زنگى براى زائران مشهدِ منسوب به محسن بن حسین علیه السلام در حلب، که به مشهدالدِکَّه و مشهدالطرح نیز معروف بود، خدمات رفاهى ایجاد کردند (← ابن شحنه، ص ۸۵ـ۸۶؛ نیز ← غَزّى، ج ۲، ص ۲۰۹ـ۲۱۱). از عمادالدین زنگى نیز نقل شده است که آرزو کرده بود، در صِفّین در کنار امام على علیه السلام بجنگد (← ابن اثیر، ۱۳۸۲، ص ۷۵ـ۷۶).

او شریف ابوابراهیم ممدوح، از بزرگان سادات، را که گفته شده است تشیع حلب مرهون او بود و داراى ارج و قرب بسیار نزد مردم و حاکمان بود، در ۵۳۹ همراه خود به موصل برد (← ابن شحنه، ص۱۱۰). نورالدین در ۵۵۲، مسجد رأس الحسین علیه السلام در حماه را، که براثر زلزله ویران شده بود، بازسازى کرد (← سعید رشید زمیزم، ص ۵۳).

در دوره ملک الصالح (پسر نورالدین)، مشهدالحسین در حلب بنا شد و شحنه حلب در این کار به شیعیان کمک کرد (← ابن شحنه، ص ۸۷؛ نیز ← غزّى، ج ۲، ص ۲۱۱).

در قلمرو اتابکان شام، تحرکات اسماعیلیان جالب توجه بود. چنان که در ۵۶۴، جامع حلب و بازار اطراف آن آتش گرفت.

برخى این حادثه را کار اسماعیلیه مى دانستند (← ابن عدیم، ج ۲، ص۳۳۰؛ سبط ابن العجمى، ج ۱، ص ۲۰۹؛ ابن شحنه، ص ۶۳). در ۵۷۵ نیز، پس از آنکه ملک الصالح روستایى از آنِ اسماعیلیه را گرفت و مکاتبه براى آزادکردن آن نتیجه نداد، اسماعیلیه به دستور رئیس خود، سِنان، بازارهایى در حلب را به آتش کشیدند (← ابن عدیم، ج ۳، ص ۳۸ـ۳۹). دولتمردان زنگى درعین حال گاه براى تسویه حسابهاى شخصى و گاه براى دفع دشمنان خارجى از فداییان اسماعیلى یارى مى جستند (← ابن اثیر، ۱۳۹۹ـ۱۴۰۲، ج ۱۱، ص ۴۱۹؛ ابن عدیم، ج ۳، ص۲۰ـ۲۱، ۳۲ـ۳۴).

در ۵۷۲، در نبرد میان لشکر ملک الصالح با اسماعیلیانِ جبل السماق (از نواحى غربى حلب)، که به خداپنداشتن سنان و برپایى مجالس فسق متهم بودند، سنان خود براى رفع غائله وارد عمل شد. شفاعت وى (به توصیه سعدالدین) درباره آنان مقبول افتاد و لشکر ملک الصالح به حلب بازگشت (← ابن عدیم، ج ۳، ص ۳۱ـ۳۲).

در روایات مورخان اسلامى، از انصاف زنگیان با اهل کتاب یاد شده است (براى نمونه ← ابن اثیر، ۱۳۹۹ـ۱۴۰۲، ج ۱۱، ص ۱۱۱؛ ابن عدیم، ج ۳، ص ۴۸ـ۴۹). در مقابل، برخى مورخان مسیحى در روایاتشان که آمیخته به غرض ورزى اند، از ستمگرى زنگیان سخن گفته اند (براى نمونه ← میخائیل سریانى، ج ۳، ص ۳۱۵، ۳۲۳؛ ابن عبرى، ص ۱۸۹، که مدعى شده اند نورالدین خود را پیامبر مى انگاشت و اینکه سیف الدین، پس از شنیدن خبر مرگ نورالدین، شراب خوارى را آزاد اعلام کرد).

دور از انتظار نیست که سیاست مذهبى سختگیرانه زنگیان، به ویژه برخى حاکمان متشرعشان، اهل کتاب را نیز شامل مى شده است. میخائیل سریانى از تخریب بناهاى جدید دیرها و کلیساها و غارت اموال آنجا در این روزگار سخن گفته است (← ج ۳، ص ۲۹۸ـ ۲۹۹، ۳۰۸، ۳۱۰، که البته بخشى از آن ناشى از بى ثباتیهاى سیاسى بوده است).

همچنین، او برآن است که نورالدین پس از ورود به موصل، بر مالیات و جزیه مسیحیان افزود و دستور داد زنار ببندند و موهاى سرشان را بلند نکنند و پارچه قرمزى بر کتفهایشان ببندند تا از مسلمانان متمایز شوند (← ج ۳، ص ۳۰۲). در دوره زنگیان، اقلیتى یهودى نیز در حلب و موصل مى زیستند (← تُطَیلى ، ص۲۸۰ـ۲۸۱، ۲۸۷ـ۲۸۸).

به نظر مى رسد، حضور دو تن از بزرگان دربار زنگیان در موصل یعنى فخرالدین عبدالمسیح (مشاور پرنفوذ قطب الدین) و یوسف برهان الفلک (منجم دربار سیف الدین غازى دوم)، که به ترتیب مسیحى و یهودى بودند (← همان، ص ۲۸۷ـ۲۸۸؛ میخائیل سریانى، همانجا؛ ابن عبرى، ص ۱۸۴ـ۱۸۵)، در رعایت حال این اقلیتهاى دینى در موصل مؤثر بوده است.

توجه خاص به اهل تصوف و احداث خانقاهها، زوایا و رباطهاى متعدد، بخش مهم دیگرى از سیاست مذهبى زنگیان بود (← ابن عساکر، ج ۵۷، ص ۱۲۱؛ ابن اثیر، ۱۳۸۲، ص ۱۷۱؛ ابن عدیم، ج ۳، ص ۱۷؛ سبط ابن العجمى، ج ۱، ص ۱۱۱، ۳۸۶، ۳۸۸ـ۳۹۱، ۳۹۶).

نورالدین چنان اعتقادى به زهاد و خانقاه نشینان داشت، که تمام توفیقاتش را مرهون دعاى آنان مى دانست و خود را موظف به کمک و احترام به آنان مى دید و وقتى عده اى از یارانش براى حل مشکلات مالى حکومت، خواهان قطع کمک مالى به فقها و صوفیه و فقرا شدند، خشمگین شد (← ابن اثیر، ۱۳۸۲، ص ۱۱۸، ۱۷۱؛ همو، ۱۳۹۹ـ۱۴۰۲، ج ۱۱، ص ۴۰۴).

در موصل در دوره عزالدین مسعود، زوایاى متعدد صوفیه وجود داشت و او که خود به دستِ شیخ عمر نسائى خرقه تصوف پوشید، به اهل تصوف احترام فراوان مى گذاشت (← همو، ۱۳۸۲، ص ۱۸۸ـ۱۸۹). توجه به حرمین شریفین و انجام دادن خدمات رفاهى و عمرانى در این اماکن، بخش مهم دیگرى از سیاست مذهبى زنگیان بود (← ابن عساکر، همانجا؛ ابن اثیر، ۱۳۸۲، ص ۱۲۸؛ ابن تغرى بردى، ج ۵، ص ۳۶۵).

۵) علوم. توجه به آموزش و ترویج علوم دینى محور سیاست مذهبى و نیز بخشى از خط مشى سیاسى ـ نظامى زنگیان (← همین مقاله: مناسبات سیاسى) بود.

احداث مدارس دینى فراوان (← همین مقاله: مذهب) و دعوت از علماى مذهبى (عمدتآ شافعى و حنفى) از نقاط مختلف (براى نمونه ← ابن اثیر، ۱۳۹۹ـ۱۴۰۲، ج ۱۱، ص ۴۰۴ـ۴۰۵؛ سبط ابن العجمى، ج ۱، ص ۲۷۸ـ ۲۷۹، ۲۸۱، ۳۰۸؛ ابن شحنه، ص۱۱۰ـ۱۱۱) به همین منظور صورت مى گرفت.

کسانى همچون ابوسعد عبداللّه بن محمد ابن ابى عصرون، شعیب بن ابى الحسن اندلسى، کمال الدین محمدبن عبداللّه شهرزورى، علاءالدین ابوبکربن مسعود کاشانى، و فخرالدین محمدبن عبدالصمد طرسوسى، ازجمله فقها و عالمان دینى بودند، که به دعوت رسمى زنگیان و با حمایت کامل آنان، در مدارس دینى و مشاغل قضائى قلمرو زنگیان مشغول فعالیت بودند (← ابن قلانسى، ص ۵۰۸؛ ابن اثیر، ۱۳۸۲، ص ۱۸۲؛ همو، ۱۳۹۹ـ۱۴۰۲، ج ۱۱، ص ۳۹۵؛ سبط ابن العجمى؛ ابن شحنه، همانجاها؛ براى گزارشى متفاوت درباره ابن ابى عصرون ← میخائیل سریانى، ج ۳، ص ۲۹۸ـ۲۹۹).

از مکاتبات مکرر نورالدین با ابن جوزى (← ابن جوزى، ج ۱۸، ص ۲۱۰) و جایگاه ویژه برخى خاندانهاى علمى چون خاندان ابن عدیم از آل ابى جراده (← ابن عدیم، ج ۳، ص ۳۸، ۴۷ـ۴۸)، و بنومهاجر (دیوه جى، ص ۴۲ـ۴۳) در مشاغل مذهبى، قضائى و حتى سیاسى و اقتصادى زنگیان نیز آگاهى در دست است.

خاندان ابن اثیر، که صاحب جایگاه علمى والایى بودند، در دربار زنگیان موصل (از دوره قطب الدین به بعد) نفوذ داشتند و در مناصب سیاسى و حکومتى متعدد، خدمت کردند.

محمدبن محمدبن عبدالکریم، پدر آنان، به علت اشتغال به امور سیاسى و دیوانى، منبع اصلى بسیارى از گزارشهاى تاریخى عزّالدین على بن محمد ابن اثیر* (متوفى ۶۳۰)، مؤلف الکامل، از روزگار زنگیان به شمار مى رود (← ابن اثیر، ۱۳۸۲، ص ۳، ۷۶ـ۷۸، ۱۱۵، ۱۱۸ـ۱۱۹، ۱۲۹، ۱۴۷ـ۱۴۹).

فرزند دیگر او، مجدالدین مبارک بن محمد* (متوفى ۶۰۶)، از دولتمردان بانفوذ روزگار سیف الدین غازى دوم، عزالدین مسعود و نورالدین ارسلان شاه، و ادیب، کاتب، محدّث و رجالى، مفسر، فقیه و صاحب تألیفات متعدد بود (← ابن اثیر، ۱۳۸۲، ص ۱۸۵ـ۱۸۷، ۱۹۰، ۱۹۵، ۱۹۹، ۲۰۱؛ همو، ۱۳۹۹ـ۱۴۰۲، ج۱۱، ص ۴۲۹، ج ۱۲، ص۹۹ـ ۱۰۰، ۲۸۸، ۲۹۲).

دیگر فرزندش، ضیاءالدین نصراللّه بن محمد (متوفى ۶۳۷)، کاتب و ادیب مهم دستگاه زنگیان و ایوبیان بود که مناصب سیاسى مهمى را عهده دار شد (براى زندگى و آثار وى ← ابن اثیر*). گفتنى است که عزالدین با وجود مشارکت در برخى وقایع سیاسى (براى نمونه ← ابن اثیر، ۱۳۸۲، ص ۱۹۵ـ۱۹۶) به اشتغالات علمى بیشتر علاقه داشت و آثار تاریخى او دلیلى روشن بر رونق تاریخ نگارى در این دوره است.

همچنان که، مورخان بزرگ دیگر همچون ابن قَلانسى*، ابن عَساکر*، عمادالدین کاتب اصفهانى*، ابن عَدیم* و ابن شَدّاد* در این دوره آثارى ماندگار در عرصه تاریخ نگارى عمومى و سلسله اى از خود به جاى نهادند. پزشکى از دیگر رشته هاى علمى پررونق در عهد زنگیان بود.

در این دوره، پزشکان معروفى همچون رضى الدین یوسف بن حیدره رَحْبى و پسرانش (جمال الدین عثمان و شرف الدین على) و مهذَّب الدین على بن احمد ابن هُبَل* در قلمرو زنگیان مى زیستند.

ابن هبل در کار آموزش پزشکى بسیار فعال بود و شاگردان بسیار پرورش داد و کتابى به نام المختار تألیف کرد که تا مدتها مرجعى معتبر در پزشکى بود (← ابن اثیر، ۱۳۹۹ـ۱۴۰۲، ج ۱۱، ص ۴۰۲؛ ابن ابى اُصَیبعه، ص ۴۰۷ـ۴۰۹، ۶۷۲ـ۶۸۲؛ ابن عبرى، ص۲۵۰ـ۲۵۱).

در کتاب عیون الانباء فى طبقات الاطباء ابن ابى اُصَیْبعه (متوفى ۶۶۸)، نام و شرح حال پزشکان بسیارى در این دوره درج شده است (← ص ۳۵۳ـ ۳۵۴، ۴۰۲ـ۴۰۳، و جاهاى دیگر).

زنگیان به احداث بیمارستان در شهرهاى مختلف نیز اهتمام داشتند. بیمارستان نورى، که نورالدین در حلب و دمشق ساخت، از معروف ترین آنها نه فقط در آن دوره بلکه در ادوار بعد بود. این بیمارستان کارکرد توأمان درمانى و آموزشى داشت و هزینه درمان بیماران را هم تأمین مى کرد (← ابن اثیر، ۱۳۸۲، ص۱۷۰ـ۱۷۱؛ سبط ابن العجمى، ج۱، ص۴۴۵ـ۴۴۷؛ ابن شحنه، ص۲۳۰ـ۲۳۱؛ ریحاوى، ص ۱۲۵ـ۱۳۱).

درخصوص ادبیات، رویکرد زنگیان یکسان نبود. درحالى که مدایح بسیار براى نورالدین سروده شد، او به شعر بى علاقه بود؛ اما گزارش شده است، سیف الدین اول به پاداش مدیحه اى که حَیْصَبَیْصَ* سرود، هزار دینار به او بخشید و تمام هزینه زندگى او را در مدت اقامتش در موصل عهده دار شد (← ابن عساکر، ج ۵۷، ص ۱۲۴؛ ابن اثیر، ۱۳۸۲، ص ۹۳ـ۹۴).

بى توجهى نورالدین به ادبیات، با تشرع سخت گیرانه وى (← همین مقاله : مذهب) بى ارتباط نبود؛ چنان که با فلسفه نیز مخالف بود (← ابن اثیر، ۱۳۸۲، ص ۱۶۰).

برخى از ابزارهاى نجومى به جامانده از موصل عصر زنگیان و حضور منجمى یهودى به نام برهان الفلک در دربار سیف الدین غازى دوم (← تطیلى، ص ۲۸۷ـ۲۸۸؛ نیز ← عُبیدى، ص ۱۵۳ـ۱۵۶) حاکى از توجه برخى اتابکان به این علم است.

همچنین، گزارش احداث مکتب خانه هاى فراوان در نواحى مختلف، به منظور آموزش رایگان ایتام و تأمین کلیه هزینه هاى آنها (← ابن اثیر، ۱۳۸۲، ص ۱۷۲)، نشانه اى است از اقدامات علم دوستانه زنگیان.

۶) معمارى و هنر.

فراوانى گزارشهاى راجع به بناهایى که زنگیان احداث کردند، گویاى اهتمام بسیار آنان به معمارى است.

این مسئله به ویژه ازآن رو که قلمرو زنگیان بارها دستخوش سیلابها و زلزله هاى سهمگین شد (← ابن قلانسى، ص ۴۱۴، ۴۲۰، ۵۱۴ـ۵۱۵، ۵۱۸، ۵۲۵ـ۵۳۱)، حائز اهمیت فراوان است.

بازسازى قلاع و احداث مدارس، مساجد، خانقاهها، رباطها و زاویه ها، مشاهد و اماکن مذهبى و مراکز درمانى، از مهم ترین اقدامات زنگیان، و شهرهاى حلب، موصل و دمشق، از مهم ترین مراکز این آثار به شمار مى روند. از بناهاى دوره زنگیان که تاکنون در دمشق باقى مانده اند، برخى دروازه ها (مانند باب الفرج و باب السلام) و برجهاى باروى دمشق (مانند برج نورالدین در جنوب باب الجابیه) را مى توان ذکر کرد (← بهنسى، ص ۵۹ـ۶۰).

همچنین، بناهایى مانند مدرسه، بیمارستان، حمام و مقبره در دمشق باقى مانده اند که از شکوفایى هنر معمارى در این دوره حکایت دارند. در این بناها، طاقها و قبّه هاى مقرنس، ایوانها، تزیینات رنگارنگ و نوشته هایى با خطوط گوناگون به کار رفته است (همان، ص ۹۵ـ۹۶؛ براى تصاویرى از این بناها ← دمشق*).

در حلب، قلعه این شهر نه فقط به منزله مهم ترین بناى دفاعى شهر، بلکه به عنوان یک نماد شهرى مهم مورد توجه خاص زنگیان بود. آق سنقر، عمادالدین و نورالدین، ضمن استحکام بخشیدن به آن، بناهاى جدیدى همچون میدان، مدرسه و مسجد در آنجا ساختند. به عمران شهرى حلب نیز با احداث بناهاى مشابه و نیز دارالحدیثها، زاویه ها و خانقاهها توجه مى شد (← ابن عساکر، ج ۵۷، ص۱۲۰؛ سبط ابن العجمى، ج ۱، ص ۵۲۶ ـ ۵۲۹، ۵۵۱، ۵۵۶؛ ابن شحنه، ص ۴۱، ۵۰، ۷۴ـ۷۵، ۱۱۱ـ۱۲۳).

آق سنقر در ۴۸۲ مناره جامع حلب را بازسازى کرد (← ابن قلانسى، ص ۱۹۷؛ ابن عدیم، ج ۲، ص ۱۰۵؛ براى تصاویرى از این بناها ← حلب*).

ابن اثیر (۱۳۹۹ـ۱۴۰۲، ج ۱۱، ص ۱۱۱) از اهتمام عمادالدین به عمران و امنیت و آبادانى قلمروش، که پیش از وى براثر ظلم حاکمان و حملات صلیبیان ویران شده بود، یاد کرده و گفته است که پس از آن، این شهرها پرجمعیت شدند (نیز ← صلّابى، ص ۶۱ـ۶۳). گفته شده است که او به عمران و آبادانى موصل اهتمام بسیار داشت و فضاى شهرى موصل در دوره وى گسترش بسیار یافت (← ابن اثیر، ۱۳۸۲، ص ۷۷ـ۷۸؛ نیز ← همین مقاله: نظام ادارى و اقتصادى).

ازجمله عمارات او در این شهر، کاخهایى بودند که ابن عبرى (ص۱۶۰) از آنها یاد کرده است. عمادالدین در مشرق حلب، بر مشهد قرنبیا (مقرّالانبیا) که گفته مى شد مزار چند تن از پیامبران است، بنایى احداث کرد و موقوفاتى به آن اختصاص داد (← ابن شحنه، ص ۸۴).

در دوره نورالدین (در ۵۴۴)، در حلب مدرسه معروف نوریه احداث شد. همچنین، جامع غضائرى که به مسجد اَتراس و مسجد شعیب/ شعیبیه نیز معروف بود، بازسازى و بیمارستان نورى احداث شد (← ابن عساکر، ج ۵۷، ص ۱۲۱؛ سبط ابن العجمى، ج ۱، ص ۲۰۶ـ۲۱۰، ۳۰۸؛ ابن شحنه، ص ۷۹ـ۸۰، ۱۱۱؛ نیز ← بیمارستان*؛ حلب*).

نورالدین در همین شهر، در محلى به نام مقام حضرت ابراهیم علیه السلام عمارتى بنا کرد (← ابن شحنه، ص ۷۵ـ۷۶). یکى از ممالیکش نیز در حلب خانقاهى ساخت و آن را بر فقرا و زهاد عرب وقف کرد (← سبط ابن العجمى، ج ۱، ص۴۰۰). از مهم ترین بناهاى نورالدین در دمشق، بیمارستان نورى، حمام نورى، دارالعدل و دارالحدیث بود. او در این شهر مدارس و مساجدى بنا نهاد؛ بازارهایش را گسترش داد و به اصلاح راهها و ترمیم استحکاماتش پرداخت.

در موصل، جامع نورى را بنا کرد. باروها و قلاع شهرهاى حلب، دمشق، حمص، بارین، شَیْزَر و مَنْبِج را که براثر زلزله یا جنگ ویران شده بودند، بازسازى کرد.

در راهها و نقاط مرزى با صلیبیان، برجهاى نگهبانى بنا کرد و به راهها و کاروانسراها و احداث پلها توجه کرد (← ابن عساکر، ج۵۷، ص۱۲۰ـ۱۲۱؛ ابن جوزى، ج ۱۸، ص ۲۰۹ـ۲۱۰؛ ابن اثیر، ۱۳۸۲، ص ۱۵۴، ۱۶۱، ۱۶۸، ۱۷۰ـ۱۷۲؛ نیز ← بهنسى، ص ۱۳۹ـ ۱۴۲؛ دمشق).

مجاهدالدین قایماز (متوفى ۵۹۵؛ نایب سیف الدین غازى دوم و عزالدین مسعود و دژدار قلعه موصل) و زین الدین على بن بِگَتِگین (متوفى ۵۶۳؛ نایب اتابک قطب الدین در موصل) اماکنى مانند خانقاه، مدرسه، پل، رباط، و بیمارستانى در موصل و چندین مسجد در خارج از موصل بنا کردند.

جمال الدین وزیر (متوفى ۵۵۹) پلى اعجاب انگیز بر رودخانه دجله، نزدیک شهر جزیره ابن عمر، و پل دیگرى در همان نزدیکى بر رود اریار ساخت.

نیز رباطهایى در موصل، سنجار و نصیبین بنا کرد (← ابن اثیر، ۱۳۸۲، ص ۱۲۷ـ۱۲۹، ۱۳۵ـ۱۳۶، ۱۷۷، ۱۹۳ـ۱۹۴).

اتابکان موصل مدارسى در این شهر بنا کردند که عمومآ به عنوان مقبره آنان نیز استفاده مى شد (← همان، ص ۱۸۵ـ۱۸۶؛ همو، ۱۳۹۹ـ۱۴۰۲، ج ۱۱، ص ۱۳۸، ج ۱۲، ص ۱۰۱، ۲۹۴).

فلزکارى در زمره مهم ترین صنایع این عصر و موصل از مهم ترین مراکز آن بود. گفته شده شکوفایى این هنر در موصل قرن هفتم به دنبال مهاجرت فلزکاران ایرانى به ویژه خراسانى (در پى حمله مغولان) به این شهر صورت گرفته است و پس از آن، موصلیان آن را به شام و مصر منتقل کردند (عبیدى، ص ۳۷، ۳۸، پانویس ۱ و ۴، ص۴۰، ۴۵ـ۴۶، ۱۶۲ـ ۱۶۶؛ نیز ← رفاعى، ص ۵۷؛ دیوه جى، ص۴۰ـ۴۲).

آثار فلزکارى به جاى مانده داراى نقوش انسانى، گیاهى و حیوانى اند و نام برخى از معروف ترین هنرمندان فلزکار این روزگار را برخود دارند. در تزیینات بناها نیز نقوش گیاهى و نوشته هایى با خطوط عربى دیده مى شود (← عبیدى، ص ۳۳ـ۳۴، ۳۸ـ۳۹، ۴۶ـ۴۷، ۶۵، ۱۶۶ـ۱۶۹).

صنعت شیشه گرى و نقوش مذهَّب به میناکارى نیز رواج داشت. براى تزیین محرابها، سردرها و ایوانها از نوارهاى سنگى با رنگ آمیزیهاى مختلف و نیز نقوش کتیبه اى استفاده مى شد (← رفاعى، ص ۵۷، ۲۲۳ـ۲۲۴). هنر خوشنویسى با استفاده از خطهاى کوفى و ثلث و نسخ متداول بود. نورالدین خطى خوش داشت و از معلمان خط حمایت مالى مى کرد (← ابن عساکر، ج ۵۷، ص ۱۲۱، ۱۲۳؛ نیز ← رفاعى، ص ۲۲۳؛ عبیدى، ص ۳۴، ۴۷).

به موسیقى نیز اتابکان موصل توجه بسیار مى کردند و وجود تصاویر فراوان رقص و آلات متعدد موسیقى بر ظروف به جاى مانده از موصل در این روزگار مؤید آن است (← عبیدى، ص۵۰، ۵۳، ۵۶ـ۵۷، ۶۸، ۷۰ـ۷۱، ۸۵، ۹۲، ۱۰۱، ۱۷۴). گزارشهاى متعدد نیز از رواج بازیها و تفریحاتى مانند شکار و چوگان در میان اتابکان زنگى حکایت دارند (← اسامه بن مرشد، ص ۱۹۱ـ۱۹۳، ۱۹۷ـ ۱۹۸؛ ابن اثیر، ۱۳۸۲، ص ۱۶۶ـ ۱۶۹، ۱۸۶).

۷) سکه ها

از مسکوکات زنگیان شام، به علت کوتاه مدت بودن حکومتشان، نمونه هاى چندانى برجاى نمانده است.

ازجمله سکه هاى برجامانده، سکه اى مسى ضرب شده در دمشق با تاریخ نامشخص (پلانت، ص ۱۰۸ـ۱۰۹)، و سکه اى مسى ضرب شده در حلب است که نام ملک الصالح اسماعیل بر آن حک شده و تاریخ آن نیز نامشخص است (← عاطف منصور و سمیره عبدالرؤوف، ص ۵۲۸).

از دوره زنگیان موصل (به سبب طولانى تربودن مدت حکومتشان) نمونه هاى بیشترى در دست است.

از قدیم ترین نمونه ها، سکه اى مسى (ضرب ۵۵۶) است و مسکوکات نقره اى به نام اتابک قطب الدین مودود و خلیفه عباسى، که تاریخ ضرب آنها نامشخص است (← پلانت، ص ۱۰۹؛ عاطف منصور و سمیره عبدالروؤف، ص ۵۲۱ـ۵۲۲).

سکه قطب الدین محمد بن زنگی. مورخ 600 هجری قمری (4-1203 م).

 

سکه قطب الدین محمد بن زنگی، مورخ 607 هجری قمری (1-1210 م).

 

از سیف الدین غازى دوم (بن مودود) و عزالدین مسعودبن مودود سکه هایى از جنس طلا، نقره و مس به جاى مانده است، که علاوه بر نام اتابک و خلیفه عباسى، حاوى نقوش و تزیینات دیگرى نیز هستند و بعضى از آنها تاریخ ۵۶۷ و ۵۷۰ را برخود دارند (← ترابى طباطبائى و وثیق، ص ۵۶۹؛ عاطف منصور و سمیره عبدالروؤف، ص ۵۲۲ـ۵۲۳؛ خالد على صایغ، ص ۶۰).

سکه هایى مسى نیز به نام عزالدین مسعود، ضرب سالهاى ۵۸۴ و ۵۸۵، به جاى مانده اند.

بر یک طرف برخى از این سکه ها، تصویر اتابک نقش شده است، که تاج بر سر دارد و چهارزانو نشسته است و هلال ماه را در دست دارد. بر طرف دیگر آنها، علاوه بر عبارات لااله الااللّه و محمد رسول اللّه، نام الناصر (خلیفه عباسى)، نام ملک الناصر صلاح الدین ایوبى، برادرش ملک العادل محمد و نام عزالدین مسعود به چشم مى خورد (← ترابى طباطبائى و وثیق، ص۵۷۰ـ۵۷۳).

مسکوکات مسى مشابهى نیز از موصل (ضرب شده در ۶۲۰ و ۶۲۸) به نام ناصرالدین محمود به جاى مانده است (← همان، ص۵۷۴؛ عاطف منصور و سمیره عبدالروؤف، ص ۵۲۴).

سکه نصرالدین محمود، ضرابخانه موصل، تصویر یک زن با دو بال، 1223. موزه بریتانیا.

از اتابکان سنجار هم مسکوکات مسى متعدد مربوط به سالهاى ۵۹۴ تا ۵۹۹ برجاى مانده است، که بر یک طرف آنها تصویرى از اتابک با سلاحى گرزمانند بر دوش، و بر طرف دیگر، نام اتابک، خلیفه عباسى و سلطان ایوبى به چشم مى خورد (← ترابى طباطبائى و وثیق، ص ۵۷۷ ـ ۵۸۰).

سکه مسى به نام معزالدین محمود (ضرب شده در ۶۰۵، جزیره ابن عمر) هم نمونه اى از مسکوکات زنگیان جزیره ابن عمر است (← عاطف منصور و سمیره عبدالروؤف، ص ۵۲۹).

منابع :

ابن ابى اُصَیبعه، عیون الانباء فى طبقات الاطباء، چاپ نزار رضا، بیروت ] ۱۹۶۵[؛ ابن اثیر، التاریخ الباهر فى الدوله الاتابکیه، چاپ عبدالقادر احمد طلیمات، قاهره ?]۱۳۸۲/ ۱۹۶۳[؛ همو، الکامل فى التاریخ، بیروت ۱۳۸۵ـ۱۳۸۶/ ۱۹۶۵ـ۱۹۶۶، چاپ افست ۱۳۹۹ـ۱۴۰۲/ ۱۹۷۹ـ۱۹۸۲؛ ابن تَغرى بِردى؛ ابن جوزى؛ ابن خلدون؛ ابن خلّکان؛ ابن شحنه، الدرّالمنتخب فى تاریخ مملکه حلب، چاپ یوسف الیان سرکیس، بیروت ۱۹۰۹؛ ابن شداد، الاعلاق الخطیره فى ذکر امراءالشام و الجزیره، ج ۳، قسم ۱، چاپ یحیى زکریا عبّاره، دمشق ۱۹۷۸؛ ابن ظافر ازدى، اخبارالدول المنقطعهتاریخ الدوله العباسیه، چاپ محمد زهرانى، قاهره ۱۴۰۸/ ۱۹۸۸؛ ابن عبرى، تاریخ الزمان، نقله الى العربیه، اسحاق أرمله، بیروت ۱۹۸۶؛ ابن عدیم، زبده الحلب من تاریخ حلب، چاپ سامى دهّان، دمشق ۱۹۵۱ـ۱۹۶۸؛ ابن عساکر؛ ابن عمرانى، الإنباء فى تاریخ الخلفاء، چاپ تقى بینش، ]تهران [۱۳۶۳ش؛ ابن قلانسى، تاریخ دمشق، چاپ سهیل زکار، دمشق ۱۴۰۳/ ۱۹۸۳؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه فى التاریخ، ج ۷، بیروت: دارالفکر العربى، ]بى تا.[؛ ابن واصل، مُفَرِّج الکروب فى اخبار بنى ایوب، ج ۲، چاپ جمال الدین شیال، ]قاهره ۱۳۷۷/ ۱۹۵۷[؛ عبدالرحمان بن اسماعیل ابوشامه، کتاب الروضتین فى اخبار الدولتین النوریه و الصلاحیه، چاپ ابراهیم شمس الدین، بیروت ۱۴۲۲/۲۰۰۲؛ اسامه بن مرشد، کتاب الاعتبار، چاپ فیلیپ حتى، پرینستون ۱۹۳۰؛ علیرضا اشترى تفرشى و مهرى گودینى، «ارتباط متقابل عالمان سنى با حاکمان زنگى (حک : ۵۲۱ـ۶۴۲ه )»، تاریخ و تمدن اسلامى، ش۲۰ (پاییز و زمستان ۱۳۹۳)؛ حسن انصارى قمى، «دین و دولت در دولتهاى آل زنگى و ایوبیان: درآمدى بر ادبیات سیاسى اسلامى»، کتاب ماه دین، ش ۱۰۴ـ۱۰۶ (خرداد ـ مرداد ۱۳۸۵)؛ فتح بن على بندارى، تاریخ دوله آل سلجوق ]زبده النُصره و نخبه العُصره[، بیروت ۱۴۰۰/۱۹۸۰؛ عفیف بهنسى، سوریهالتاریخ و الحضاره، منطقه دمشق و ریفها، ]دمشق [۲۰۰۱؛ ریچارد پلانت، النقود العربیه و الاسلامیه، تعریب بسّام سرّوج و ابراهیم سرّوج، صافیتا، سوریه ۱۹۹۴؛ جمال ترابى طباطبائى و منصوره وثیق، سکه هاى اسلامى ایران از آغاز تا حمله مغول، تبریز ۱۳۷۳ش؛ بنیامین بنیونه تُطَیلى، رحله بنیامین التطیلى، ترجمها عن النص العبرى و علق على حواشیها و کتب ملاحقها عزرا حداد، چاپ عبدالرحمان عبداللّه شیخ، ابوظبى ۲۰۰۲؛ خالد على صایغ، النقودالاسلامیه، ابوظبى ۱۴۱۳/۲۰۰۲؛ سعید دیوه جى، دورالعلم فى الموصل، بیروت ۱۴۳۴/۲۰۱۳؛ محمدبن احمد ذهبى، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام، چاپ عمر عبدالسلام تدمرى، حوادث و وفیات ۶۲۱ـ۶۳۰ه .، بیروت ۱۴۱۸/۱۹۹۸؛ محمدفیصل رفاعى، حلب بین التاریخ و الهندسه، حلب ۱۴۱۷/۱۹۹۶؛ عبدالقادر ریحاوى، العماره العربیه الاسلامیهخصائصها و آثارها فى سوریه، دمشق ۱۴۱۹/۱۹۹۹؛ احمدبن ابراهیم سبط ابن العجمى، کُنوزالذهب فى تاریخ حلب، چاپ شوقى شعث و فالح بکّور، حلب ۱۴۱۷ـ۱۴۱۸/ ۱۹۹۶ـ۱۹۹۷؛ سعید رشید زمیزم، رأس الحسین علیه السلاممسیره، مقاماته، کراماته، ]بغداد[ ۱۴۳۰/۲۰۰۹؛ على محمد صلّابى، الدوله الزنکیه و نجاح المشروع الاسلامى بقیاده نورالدین محمودالشهید فى مقاومه التغلغل الباطنى و الغزو الصلیبى، بیروت ۱۴۲۸/۲۰۰۷؛ عاطف منصور و سمیره عبدالرؤوف، النقود الاسلامیه المحفوظه فى المتحف الیونانى الروحانى بالاسکندریه، ]قاهره ۲۰۰۷[؛ صلاح حسین عُبیدى، آثار فلزى مکتب موصل در عصر عباسى، ترجمه محمد افروغ و مسعود احمدى، تهران ۱۳۹۰ش؛ محمدبن على عظیمى، تاریخ حلب، چاپ ابراهیم زعرور، دمشق ۱۹۸۴؛ کامل غَزّى، کتاب نهرالذهب فى تاریخ حلب، چاپ شوقى شعث و محمود فاخورى، حلب ۱۴۱۲ـ۱۴۱۳/ ۱۹۹۱ـ۱۹۹۳؛ محمد ماهر حماده، الوثائق السیاسیه و الاداریه للعهود الفاطمیه و الاتابکیه و الایوبیه : دراسه و نصوص، بیروت ۱۴۰۵/۱۹۸۵؛ احمدبن لطف اللّه منجم باشى، جامع الدولتاریخ سلاجقه، ج ۲، حققه و ترجمه الى الترکیه على اونکول، ازمیر ۲۰۰۰؛ میخائیل سریانى، تاریخ مار میخائیل السریانى الکبیر، عرّبه عن السریانیه گرگوریوس صلیبا شمعون، حلب ۱۹۹۶؛

Clifford Edmund Bosworth, The new Islamic dynasties: a chronological and genealogical manual, Edinburgh ۲۰۰۴.

سیده رقیه میرابوالقاسمى /

۱. Raymond de St. Gilles ۲. Bosworth ۱. Benjamin of Tudela ۳. Richard Plant