بوریان (Burid dynasty) خاندانی ترک‌تبار ملقب به اتابکان دمشق بودند ، که از سال ۴۹۷ تا ۵۴۹ هجری در دمشق فرمانروایی کردند.

صادق‌ سجادی‌

بوری‌، بَنى‌، خاندانى‌ از اتابکان‌ سلاجقه‌ که‌ حدود نیم‌ قرن‌ 98-49ق‌/105-154م‌ در دوره جنگ های‌ صلیبى‌ بر بخش هایى‌ از شام‌ ، به‌ ویژه‌ دمشق‌ و اطراف‌ آن‌ فرمان‌ راندند و بدین‌ سبب‌ به‌ «اتابکان‌ دمشق‌» نیز نام‌بردار شدند. نام‌ آنان‌ به‌ بوری‌ بن‌ طغتکین‌، دومین‌ حاکم‌ سلسله‌ منسوب‌ است‌.

درباره آغاز کار ابومنصور ظهیرالدین‌ طغتکین‌، بنیادگذار سلسله‌، اطلاع‌ چندانى‌ در دست‌ نیست‌، جز آنکه‌ مى‌دانیم‌ وی‌ در جوانى‌ به‌ روزگاری‌ که‌ الب‌ ارسلان‌ سلجوقى‌ قصد پیکار با رومیان‌ را داشت‌، با گروهى‌ از ترکمانان‌ به‌ حضور سلطان‌ رسید و راهنمایى‌ سپاه‌ او را بر عهده‌ گرفت‌ و گویا پس‌ از آن‌ نیز در خدمت‌ وی‌ ماند؛ چنان‌ که‌ در جنگ‌ ملازگرد 63ق‌/071م‌ از او به‌ عنوان‌ سلاح‌دار سلطان‌ یاد شده‌ است‌ حسینى‌، 7 – 8؛ ابن‌ عدیم‌، بغیه…، 7.

الب‌ ارسلان‌ سپس‌ او را به‌ خدمت‌ فرزند خود، تاج‌الدوله‌ تتش‌ گمارد و طغتکین‌ به‌ سبب‌ شجاعت‌ و لیاقتى‌ که‌ نشان‌ داد، به‌ سرعت‌ ترقى‌ کرد و معتمد و سپهسالار دمشق‌ و نایب‌ تتش‌ در حکومت‌ شد. آن‌گاه‌ تتش‌ او را اتابک‌ِ فرزند خردسال‌ خود دُقاق‌ گردانید. نخستین‌ حکومت‌ نیمه‌ مستقل‌ طغتکین‌، امارت‌ میافارقین‌ بود که‌ در آنجا به‌ عنوان‌ اتابک‌ دقاق‌ رشته کارها را در دست‌ گرفت‌ و به‌ تدبیر و نیک‌ سیرتى‌ و دادگری‌ شهره‌ شد ابن‌ عساکر، /12؛ ابن‌ عدیم‌، زبده…، /20؛ ابن‌ قلانسى‌، 13-14.

در 87ق‌/094م‌ در جنگى‌ که‌ میان‌ تتش‌ و برادرزاده‌اش‌، برکیارق‌ در ری‌ درگرفت‌، تتش‌ کشته‌ شد و جمعى‌ از امرای‌ او از جمله‌ طغتکین‌ به‌ اسارت‌ افتادند ، ولى‌ او یک‌ سال‌ بعد آزاد شد و به‌ دمشق‌ رفت‌ (همانجا؛ قس‌: ابن‌ دواداری‌، /47:) که‌ گویا وی‌ در خراسان‌ به‌ حبس‌ بوده‌ است‌.

طغتکین‌ در دمشق‌ با استقبال‌ دقاق‌ و امرای‌ دولت‌ وی‌ روبه‌رو شد و دقاق‌ او را سپهسالار دمشق‌ کرد و بسیاری‌ از کارها را به‌ او سپرد و طغتکین‌ هم‌ مدتى‌ بعد مادر او را به‌ همسری‌ خود درآورد (ابن‌ قلانسى‌، 14؛ ابن‌ عدیم‌، همان‌، /22 ) و به‌ استقرار دولت‌ و توسعه قلمرو دقاق‌ پرداخت‌.

در این‌ ایام‌ سرزمین‌ شام‌ وارد یکى‌ از خطیرترین‌ دوران های‌ تاریخ‌ اسلامى‌ خود مى‌شد؛ از یک‌ سوی‌ امرا و شاهزادگان‌ سلجوقى‌ ، منطقه‌ را دستخوش‌ نزاع ها و رقابت های‌ بى‌پایان‌ خویش‌ کرده‌، و از سوی‌ دیگر صلیبیان‌ با انبوهى‌ سپاه‌ گرسنه‌ و خون‌ریز در راه‌ بودند و تقدیر چنان‌ بود که‌ تا چند قرن‌ ، نقش‌ مهمى‌ در سرنوشت‌ شام‌ برعهده‌ گیرند.

دمشق‌ نیز از این‌ نزاع ها و رقابت ها در امان‌ نبود ؛ چنان‌ که‌ فخرالملوک‌ رضوان‌ برادر دقاق‌، برای‌ تصرف‌ دمشق‌ و انطاکیه‌ کوشش ها کرد، ولى‌ اتحاد دمشق‌ با یاغى‌ سیان‌، امیر انطاکیه‌ او را ناکام‌ گذارد و باعث‌ ائتلاف‌ رضوان‌ با سلیمان‌ بن‌ ایلغازی‌، امیر حلب‌ شد ابن‌ قلانسى‌، 15؛ ابن‌ عدیم‌، همان‌، /30-31، بغیه، 39-40.

در همین‌ زمان‌ صلیبیان‌ انطاکیه‌ را گرفتند و روی‌ به‌ معرّه‌ نهادند و این‌ امر موجب‌ شد تا امرای‌ شام‌ مدت‌ کوتاهى‌ متحد گردند (ابن‌تغری‌بردی‌، /47- 48.) از آن‌ سوی‌، فشار و طمع‌ صلیبیان‌ بر تسخیر سراسر شام‌ موجب‌ شد تا بعضى‌ از امرای‌ ضعیف‌تر قلمرو خویش‌ را به‌ فرمانروایان‌ نیرومندتر واگذار کنند، یا امرای‌ بزرگ‌، امارت های‌ کوچک‌ و ضعیف‌ را از میان‌ بردارند ؛ چنان‌ که‌ جبله‌ و رحبه‌ و حمص‌ در 94 و 96ق‌ از همین‌ رهگذر به‌ حکومت‌ دمشق‌ پیوستند ابن‌ قلانسى‌، 26، 29؛ سبط ابن‌ جوزی‌.

دقاق‌ در 97ق‌/104م‌ بیمار شد و به‌ پیشنهاد مادرش‌ ، اتابک‌ طغتکین‌ را به‌ نیابت‌ از فرزند خردسال‌ خود، تتش‌ حکومت‌ دمشق‌ داد و در 2 رمضان‌ آن‌ سال‌ درگذشت‌ (ابن‌ قلانسى‌، 33-34؛ سبط ابن‌ جوزی‌، /1.)

با آنکه‌ طغتکین‌ پس‌ از آن‌ مى‌توانست‌ حکومتى‌ مستقل‌ بنیاد کند ، ولى‌ تا کسى‌ از فرزندان‌ تاج‌الدوله‌ تتش‌ زنده‌ بود ، تن‌ به‌ این‌ کار نداد. بدین‌ سبب‌، وقتى‌ رضوان‌ بن‌ تتش‌ – پس‌ از مرگ‌ دقاق‌ – دمشق‌ را محاصره‌ کرد، اتابک‌ طغتکین‌ به‌ رغم‌ توانایى‌ بر رفع‌ او، پذیرفت‌ که‌ خطبه‌ و سکه‌ به‌ نام‌ وی‌ کند. با این‌ همه‌، چون‌ رضوان‌ در دمشق‌ پایگاهى‌ نداشت‌ ، آنجا را رها کرد و به‌ حلب‌ رفت‌ ابن‌ عدیم‌، همان‌، 49.

آن‌گاه‌ اتابک‌، ارتاش‌ ابن‌ خلدون‌، /44: بکتاش‌، برادر دیگر دقاق‌ را که‌ در بعلبک‌ زندانى‌ بود، بیاورد و به‌ امارت‌ نشاند؛ ولى‌ ارتاش‌ نیز از اتابک‌ هراسید و گریخت‌ و بدوئن‌، شاه‌ صلیبیان‌ را به‌ حمله‌ به‌ دمشق‌ تشویق‌ کرد 98ق‌، ولى‌ کاری‌ از پیش‌ نبرد. تتش‌، فرزند دقاق‌ نیز چندی‌ بعد درگذشت‌ و اتابک‌ استقلال‌ تمام‌ یافت‌ ابن‌ قلانسى‌، 34-36.

با تصرف‌ رَفَنیه‌ در همان‌ سال‌ به‌ دست‌ اتابک‌، و سپس‌ مشارکت‌ با مصریان‌ در جنگ‌ با صلیبیان‌ در عسقلان‌ ، و پس‌ از آن‌ گرفتن‌ بُصری‌ از دست‌ گمشتگین‌ ، نایب‌ ارتاش‌ و نیز تصرف‌ صَرخَد، این‌ استقلال‌ تثبیت‌ و تکمیل‌ شد همو، 39-41، 43؛ سبط ابن‌ جوزی‌، /3؛ ذهبى‌، العبر، /76؛ ابن‌ دواداری‌، /65.

ابن‌ تغری‌ بردی‌ /92 آورده‌ است‌ که‌ در 99ق‌ جنگى‌ سخت‌ میان‌ اتابک‌ و فرنگان‌ درگرفت‌، ولى‌ از نتیجه آن‌ یاد نکرده‌ است‌؛ در حالى‌ که‌ بعضى‌ از مورخان‌ دیگر تصریح‌ کرده‌اند که‌ اتابک‌ در این‌ سال‌ دوبار بر فرنگان‌ مستولى‌ شد و دمشق‌ را به‌ شادمانى‌ این‌ پیروزی ها آذین‌بندی‌ کردند ابن‌ کثیر، 2/65؛ ذهبى‌، همان‌، /78.

در 00ق‌ که‌ تاخت‌ و تاز صلیبیان‌ بر حوران‌ و جبل‌عوف‌ شدت‌ گرفت‌، اتابک‌ به‌ مقابله‌ رفت‌ و بدوئن‌ نیز از طبریه‌ و عکا بیامد. اتابک‌ یکى‌ از دژهای‌ اطراف‌ طبریه‌ را گرفت‌ و شهسواران‌ آنجا را سرکوب‌ کرد، ولى‌ جنگى‌ با بدوئن‌ رخ‌ نداد. سال‌ بعد، اتابک‌ باز به‌ طبریه‌ هجوم‌ برد و ائتلاف‌ امرای‌ صلیبى‌ را به‌ سختى‌ در هم‌ شکست‌ و تنى‌ چند از امرای‌ بزرگ‌ آنها را اسیر کرد و به‌ دمشق‌ برد ابن‌ قلانسى‌، 34-44، 58 -59؛ سبط ابن‌ جوزی‌، /5؛ ذهبى‌، همان‌، /83.

پس‌ از آن‌ در 02ق‌ هم‌ جنگهای‌ متعددی‌ میان‌ اتابک‌ و صلیبیان‌ درگرفت‌ ابن‌ کثیر، 2/70، تا آنجا که‌ بدوئن‌ از در آشتى‌ درآمد و با شرایطى‌، به‌ مدت‌ سال‌ در میانه‌ صلح‌ شد ابن‌ قلانسى‌، 63-64؛ ذهبى‌، همانجا.

با این‌ همه‌، فرنگان‌ در 03ق‌/109م‌ باز قصد تسخیر رفنیه‌ کردند و اتابک‌ هم‌ برای‌ جلب‌نظر سلطان‌ و خلیفه‌ برای‌ جهاد، رهسپار بغداد شد، ولى‌ در راه‌ شنید که‌ سلطان‌ محمد سلجوقى‌ بر آن‌ است‌ تا امرای‌ شام‌ را تغییر دهد. پس‌ از بازگشت‌ و در راه‌، گمشتگین‌ را که‌ با فرنگان‌ همراه‌ شده‌ بود، تنبیه‌ کرد و بعلبک‌ را از او گرفت‌ و به‌ پسر خود بوری‌ داد ابن‌ قلانسى‌، 64-67.

آن‌گاه‌ میان‌ امرای‌ شام‌ بر جنگ‌ با صلیبیان‌ اتحادی‌ پیش‌ آمد و به‌ ویژه‌ میان‌ اتابک‌ طغتکین‌ و شرف‌الدین‌ مودود، امیر موصل‌ پیمانى‌ منعقد شد. با آنکه‌ در همین‌ زمان‌ با درخواست‌ بدوئن‌، دوباره‌ میان‌ اتابک‌ و صلیبیان‌ صلح‌ برقرار گردید، ولى‌ بدوئن‌ در 04ق‌ پیمان‌ را شکست‌ و حمله‌ را آغاز کرد.

مقابله اتابک‌ و فشاری‌ که‌ بر صلیبیان‌ وارد کرد، آنها را دوباره‌ به‌ پذیرش‌ صلح‌ واداشت‌ همو، 72، 73، 77- 78؛ سبط ابن‌ جوزی‌، /5.

در این‌ سال‌ سلطان‌ محمد سلجوقى‌ کوشید تا امرای‌ شام‌ را برای‌ جهاد متحد گرداند، ولى‌ این‌ کار با بیمى‌ که‌ امرا از یکدیگر داشتند و نیز به‌ سبب‌ افساد رضوان‌ بن‌ تتش‌ با شکست‌ روبه‌رو شد.

با این‌ همه‌، اتابک‌ طغتکین‌ و ابن‌ منقذ، امیر شیزر با شرف‌الدین‌ مودود متحد شدند و به‌ پیکار با صلیبیان‌ برخاستند ابن‌ اثیر، التاریخ‌…، 7- 8؛ ابن‌ عدیم‌، زبده، /60-61؛ ابن‌ قلانسى‌، 78-82 و به‌ ویژه‌ اگر یاری های‌ شجاعانه اتابک‌ در 05 ق‌ به‌ مردم‌ صور نبود، شهر به‌ دست‌ صلیبیان‌ سقوط مى‌کرد همو، 84- 88؛ سبط ابن‌ جوزی‌، /8-9.

تهاجم‌ دوم‌ صلیبى‌ به‌ صور در 06ق‌، و مددجویى‌ امیران‌ آنجا از اتابک‌، باعث‌ شد تا شهر به‌ قلمرو دمشق‌ بپیوندد ابن‌ قلانسى‌، 90-91؛ این‌ واقعه‌ بر قدرت‌ و نفوذ اتابک‌ بیفزود.

در همین‌ سال‌ رضوان‌ بن‌ تتش‌، امیر حلب‌ از بیم‌ صلیبیان‌، با اتابک‌ طغتکین‌ صلح‌ کرد و او را به‌ حلب‌ خواند و با آنکه‌ اتابک‌ پذیرفت‌ که‌ در دمشق‌ خطبه‌ و سکه‌ به‌ نام‌ او کند، ولى‌ رضوان‌ به‌ وعده همراهى‌ در جنگ‌ با صلیبیان‌ وفا نکرد و اتابک‌ نیز او را براند ابن‌ عدیم‌، همان‌، /63-64 و خود با امیر مودود به‌ مقابله بدوئن‌ رفت‌ و در جنگى‌ سخت‌ و خونین‌ او را شکست‌ داد 1 محرم‌ 07.

آن‌گاه‌ مودود همراه‌ طغتکین‌ به‌ دمشق‌ رفت‌ و اندکى‌ بعد در آنجا، گویا به‌ دست‌ باطنیه‌، به‌ قتل‌ رسید ابن‌ قلانسى‌، 93- 95، 98-99؛ ابن‌ اثیر، همان‌، 9؛ قس‌: ابن‌ شاکر، 2/1؛ ابن‌ کثیر، 2/76.

در همان‌ سال‌ رضوان‌ نیز درگذشت‌ و پسرش‌ الب‌ ارسلان‌ نوجوان‌، حلب‌ را به‌ اتابک‌ داد، ولى‌ اتابک‌ نتوانست‌ با امرای‌ آن‌ شهر کار کند و آنجا را رها کرد. کوتاه‌ زمانى‌ بعد، اتابک‌ برای‌ ترمیم‌ خرابی ها و تأمین‌ راههای‌ تجارتى‌ و تقویت‌ خویش‌ ، با صلیبیان‌ صلح‌ کرد ، ولى‌ در 09ق‌/115م‌ به‌ لشکر فرنگان‌ هجوم‌ برد و آنها را سخت‌ در هم‌ شکست‌ ابن‌ قلانسى‌، 01-03، 06.

آن‌گاه‌ به‌ دعوت‌ لؤلؤ خادم‌ به‌ حلب‌ رفت‌ که‌ توسط لشکریان‌ سلطان‌ محمد محاصره‌ شده‌ بود. حرکت‌ اتابک‌ موجب‌ عقب‌نشینى‌ لشکر سلطان‌ شد، ولى‌ اتابک‌ که‌ مى‌ترسید دمشق‌ به‌ دست‌ آنها بیفتد، از یک‌ سوی‌، با برخى‌ از امرای‌ مسلمان‌ و مسیحى‌ شام‌ متحد شد، و از سوی‌ دیگر، چنان‌ فرنگان‌ و لشکر سلطان‌ را از هم‌ بیمناک‌ گردانید که‌ هر دو گروه‌ پراکنده‌ شدند ابن‌ عدیم‌، همان‌، /74- 75.

به‌ گزارش‌ ابن‌ شاکر 2/0، سلطان‌ این‌ سپاه‌ را اصلاً برای‌ سرکوب‌ طغتکین‌ و ایلغازی‌ بن‌ ارتق‌ که‌ مى‌خواستند برضد او دست‌ به‌ طغیان‌ زنند، فرستاده‌ بود. به‌ روایت‌ دیگر تاخت‌ و تاز آق‌ سنقر برسقى‌، امیرموصل‌، به‌ امر سلطان‌ در شام‌ و اسیر شدن‌ پسر ایلغازی‌ سبب‌ شد که‌ اتابک‌ و ایلغازی‌ قصد طغیان‌ کنند، اما اتابک‌ در ذیقعده 09 به‌ بغداد رفت‌ و مورد تأیید سلطان‌ قرار گرفت‌ و بر حکومت‌ ابقا شد ابن‌ شاکر، همانجا؛ ابن‌ کثیر، 2/78-79؛ قس‌: ابن‌ قلانسى‌، 07-13.

پس‌ از آن‌ میان‌ اتابک‌ و آق‌ سنقر دوستى‌ پدید آمد، چنان‌ که‌ در 10ق‌ اتابک‌ همراه‌ آق‌ سنقر، امیر موصل‌ فرنگان‌ را در هم‌ شکست‌ ذهبى‌، العبر، /95؛ ابن‌ قلانسى‌، 14- 15 و در 12 و 13ق‌ با همراهى‌ ایلغازی‌، سپاه‌ بزرگ‌ صلیبى‌ به‌ سرکردگى‌ امیر انطاکیه‌ را به‌ شدت‌ سرکوب‌ کرد ابن‌ قلانسى‌، 18-20؛ ابن‌ اثیر، الکامل‌، 0/43 – 44؛ ذهبى‌، همان‌، /00 و آن‌گاه‌ تدمر و شقیف‌ را گرفت‌، ولى‌ در 16ق‌/122م‌ صور را به‌ مصریان‌ واگذارد ابن‌ دواداری‌، /85، 90.

اتابک‌ در 17ق‌ حماه‌ را تصرف‌ کرد و آنجا را به‌ یکى‌ از سرداران‌ خویش‌ و سپس‌ به‌ نواده‌اش‌، سِوِنج‌ بن‌ بوری‌ داد ابن‌ واصل‌، /1، ولى‌ در جنگ‌ با صلیبیان‌ همراه‌ با آق‌ سنقر برسقى‌ شکست‌ خورد و به‌ دمشق‌ بازگشت‌ ابن‌ قلانسى‌، 35. به‌ نظر مى‌رسد که‌ اتابک‌ بعداً صور را از مصریان‌ باز پس‌ گرفت‌؛ زیرا در حوادث‌ سال‌ 18ق‌ آورده‌اند که‌ صلیبیان‌ آنجا را که‌ در دست‌ نایب‌ اتابک‌ بود، تسخیر کردند ابن‌ ظافر، 7 و به‌ روایتى‌ اتابک‌ خود به‌ ناچار شهر را تسلیم‌ فرنگان‌ کرد ابن‌قاضى‌ شهبه‌، 0.

در 19 و 20ق‌ نیز جنگ‌ نسبتاً بزرگى‌ میان‌ سپاه‌ اتابک‌ و احداث‌ِ ه م‌ دمشق‌ با صلیبیان‌ در اطراف‌ دمشق‌ درگرفت‌ که‌ نتیجه مشخصى‌ در بر نداشت‌ ابن‌ قلانسى‌، 39-40؛ ذهبى‌، سیر…، 9/21. در همان‌ سال‌ اتابک‌ و آق‌ سنقر، کفرطاب‌ را گرفتند ابن‌ عدیم‌، همان‌، /31 و ظاهراً این‌ آخرین‌ کوشش های‌ اتابک‌ در جنگ‌ با صلیبیان‌ و توسعه قلمرو خویش‌ بود؛ چه‌، پس‌ از آن‌، فعالیت‌ نظامى‌ چندانى‌ از او ذکر نشده‌ است‌.

اتابک‌ سرانجام‌ در صفر 22 یا 23 پس‌ از یک‌ بیماری‌ طولانى‌ در دمشق‌ درگذشت‌ و همان‌جا به‌ خاک‌ سپرده‌ شد ابن‌قلانسى‌، 47- 48؛ ابن‌ عدیم‌، همانجا؛ ابن‌ تغری‌ بردی‌، /34. بیشتر مورخان‌ اتابک‌ طغتکین‌ را به‌ دلیری‌ و دادگری‌ ستوده‌ و آورده‌اند که‌ نسبت‌ به‌ اشرار و مفسدان‌ بسیار سخت‌گیر بود و در عصر خود بزرگ‌ترین‌ مجاهد شام‌ برضد صلیبیان‌ به‌ شمار مى‌رفت‌ ابن‌ عساکر، /12؛ ابن‌ قلانسى‌، 14؛ ابن‌ اثیر، التاریخ‌، 8؛ ابن‌ تغری‌ بردی‌، همانجا؛ ذهبى‌، همان‌، 9/19.

پس‌ از اتابک‌ و به‌ وصیت‌ او پسرش‌، تاج‌الملوک‌ ابوسعید بوری‌ در دمشق‌ به‌ حکومت‌ نشست‌. بوری‌ که‌ در 78ق‌/085م‌ زاده‌ شده‌ بود ابن‌ عساکر، /33، از جوانى‌ وارد امور نظامى‌ و سیاسى‌ شد. در 94ق‌/101م‌ در حالى‌ که‌ 6 سال‌ بیش‌ نداشت‌، پدرش‌ او را به‌ امارت‌ جبله‌ فرستاد، ولى‌ چنان‌ بدسیرتى‌ نشان‌ داد که‌ مردم‌، فخرالملک‌ عمار، حاکم‌ طرابلس‌ را به‌ جبله‌ خواندند.

او نیز لشکری‌ فرستاد که‌ شهر را گرفتند و بوری‌ را دستگیر کرده‌، به‌ طرابلس‌ بردند، اما فخرالملک‌ او را با احترام‌ تمام‌ روانه دمشق‌ کرد و به‌ اتابک‌ نوشت‌ که‌ از بیم‌ چیرگى‌ فرنگان‌ بر جبله‌، آنجا را گرفته‌ است‌ ابن‌ قلانسى‌، 26؛ ابن‌ اثیر، الکامل‌، 0/11-12. در 01ق‌/108م‌ بوری‌ مأموریت‌ سفارت‌ به‌ بغداد نزد سلطان‌ محمد سلجوقى‌ را به‌ خوبى‌ انجام‌ داد، و در 03ق‌ که‌ اتابک‌ خود به‌ بغداد رفت‌، بوری‌ را بر دمشق‌ گمارد و سفارش‌ کرد که‌ در برابر صلیبیان‌ با حفظ پیمان‌ دوستى‌، استواری‌ به‌ خرج‌ دهد ابن‌قلانسى‌، 57- 58، 65.

در همان‌ سال‌ بوری‌ لشکر به‌ بعلبک‌ برد و آنجا را گرفت‌ و اتابک‌ هم‌ حکومت‌ آنجا را به‌ وی‌ داد که‌ تا محرم‌ 04 همان‌جا بماند همو، 66-67، 90. او در 06ق‌ به‌ دعوت‌ انوشتگین‌ افضلى‌، والى‌ صور که‌ از فرنگان‌ مى‌هراسید، به‌ آنجا رفت‌ و صور را تحویل‌ گرفت‌، ولى‌ نام‌ خلیفه فاطمى‌ را از خطبه‌ نینداخت‌ سبط ابن‌ جوزی‌، /1-2.

تاج‌الملوک‌ پس‌ از مرگ‌ پدر و به‌ وصیت‌ او در دمشق‌ به‌ حکومت‌ نشست‌ و سیرت‌ پدر را در پیش‌ گرفت‌ و والیان‌ و امرا را بر مناصب‌ خود ابقا کرد ابن‌ قلانسى‌، 48؛ سبط ابن‌ جوزی‌، /28، اما سال‌ بعد 23 ق‌/129م‌ که‌ کار اسماعیلیه‌ با کوشش های‌ طاهر بن‌ سعد مزدقانى‌ِ وزیر در دمشق‌ بالا گرفت‌، و حتى‌ گفته‌اند که‌ وزیر با فرنگان‌ درباره تسلیم‌ دمشق‌ وارد گفت‌ و گو شد، بوری‌ بى‌درنگ‌ وزیر را کشت‌ و دست‌ به‌ قتل‌ عام‌ باطنیه دمشق‌ زد.

آن‌گاه‌ به‌ مقابله صلیبیان‌ که‌ به‌ دعوت‌ باطنیه‌، بانیاس‌ را گرفته‌، و غارت‌ کنان‌ روی‌ به‌ دمشق‌ آورده‌ بودند، رفت‌ و آنها را گریزاند ابن‌ قلانسى‌، 50؛ ابن‌ اثیر، همان‌، 0/56 – 58؛ سبطابن‌جوزی‌،/30-31؛ذهبى‌، العبر، /18، سیر، 9/20 – 21؛ ابن‌ خلدون‌، /29-30. درباره مزدقانى‌ گفته‌اند که‌ چون‌ وجیه‌الدوله بن‌ صوفى‌، رئیس‌ دمشق‌ با او به‌ دشمنى‌ برخاست‌، وی‌ از بیم‌ به‌ اسماعیلیه‌ پیوست‌ تا از پشتیبانى‌ آنها برخوردار گردد ابن‌ تغری‌ بردی‌، /35.

در این‌ دوره‌ عمادالدین‌ زنگى‌، فرمانروای‌ موصل‌ نک: ه د، آل‌ زنگى‌، رهبری‌ پیکار با صلیبیان‌ را در دست‌ گرفته‌ بود و مى‌کوشید از قدرت‌ امرای‌ مسلمان‌ برای‌ ایجاد یک‌ ائتلاف‌ ضد صلیبى‌ استفاده‌ کند. یکى‌ از این‌ کوششها در 24ق‌ پدید آمد و عمادالدین‌ از بوری‌ خواست‌ که‌ برای‌ جهاد به‌ او بپیوندد و او نیز پسر خود سونج‌ را از حماه‌ با سپاه‌ به‌ اردوی‌ زنگى‌ فرستاد. سونج‌ مورد احترام‌ و استقبال‌ واقع‌ شد، ولى‌ گفته‌اند چنان‌ رفتار کرد که‌ عمادالدین‌ خشمناک‌ شد و او را در حلب‌ به‌ حبس‌ انداخت‌ و حماه‌ را نیز گرفت‌.

کوشش های‌ بوری‌ برای‌ آزادی‌ او به‌ جایى‌ نرسید ابن‌ اثیر، همان‌، 0/58 -59؛ ابن‌ قلانسى‌، 61؛ قس‌: ذهبى‌، العبر، /17؛ تا آنکه‌ سال‌ بعد بوری‌ دبیس‌ بن‌ صدقه‌، امیر حلّه‌ را گرفته‌، به‌ عمادالدین‌ تسلیم‌ کرد و سونج‌ را باز پس‌ گرفت‌ ابن‌ اثیر، همان‌، 0/68؛ سبط ابن‌ جوزی‌، /35-36؛ ابن‌ عدیم‌، بغیه، 25.

در همین‌ سال‌ جمادی‌الاخر 25، باطنیه‌، احتمالاً به‌ دستور جانشین‌ و پسر حسن‌ صباح‌ بوری‌ را در قلعه دمشق‌ زخم‌ زدند سبط ابن‌ جوزی‌، /36؛ ابن‌ اثیر، همان‌، 0/70؛ ذهبى‌، سیر، 9/74 و با آنکه‌ چند ماهى‌ بماند، ولى‌ بر اثر همان‌ زخم‌ درگذشت‌ ابن‌ عساکر، /33؛ ابن‌ اثیر، همان‌، 0/79 -80.

مورخان‌ او را به‌ دلیری‌ و بخشندگى‌ و نیک‌ سیرتى‌ ستوده‌، و شاعرانى‌ چون‌ ابن‌ خیاط او را مدح‌ گفته‌اند ابن‌ قلانسى‌، 50؛ ابن‌ اثیر، همان‌، 0/80؛ ذهبى‌، العبر، /29. همسر او، صفوهالملک‌ زمردخاتون‌، دختر امیر جاولى‌، خود از کاتبان‌ و حافظان‌ قرآن‌ بود و مدرسه خاتونیه دمشق‌ را همو ساخت‌ ابن‌ کثیر، 2/45؛ ذهبى‌، همان‌، /7.

بوری‌ پیش‌ از مرگ‌، پسر خود، شمس‌الملوک‌ ابوالفتح‌ اسماعیل‌ را جانشین‌ کرده‌ بود. وی‌ در جمادی‌الاخر 06 در دمشق‌ به‌ حکومت‌ نشست‌ و یوسف‌ بن‌ فیروز، حاجب‌ بوری‌ وزارت‌ را در دست‌ گرفت‌.

شمس‌الدوله‌ محمد، برادر اسماعیل‌ هم‌ بر بعلبک‌ و اطراف‌ آن‌ فرمان‌ مى‌راند، ولى‌ چون‌ از اجابت‌ درخواست‌ اسماعیل‌ دایر بر واگذاری‌ دژهایى‌ مانند حصن‌اللبوه به‌ او خودداری‌ کرد، اسماعیل‌ به‌ زور آن‌ دژها را گرفت‌ ابن‌ اثیر، همانجا؛ سبط ابن‌ جوزی‌، /37؛ قس‌: ابن‌ خلدون‌، /31، آورده‌ است‌ که‌ اسماعیل‌ بعلبک‌ را نیز از محمد گرفت‌.

شمس‌الملوک‌ که‌ از آغاز کار، پیکار با صلیبیان‌ را در صدر اقدامات‌ نظامى‌ خویش‌ قرار داده‌ بود، نخست‌ به‌ بهانه مصادره اموال‌ تاجران‌ دمشقى‌ توسط صلیبیان‌ در بیروت‌، به‌ ناگاه‌ بانیاس‌ – از استوارترین‌ دژهای‌ صلیبى‌ – را مورد هجوم‌ قرار داد و طى‌ دو روز با حمله‌های‌ سهمناک‌ آنجا را گرفت‌ و بسیاری‌ از فرنگان‌ را کشت‌ و اسیر کرد ابن‌ اثیر، همان‌، 0/84 – 85؛ سبط ابن‌ جوزی‌، /45؛ ذهبى‌، سیر، 9/75؛

آن‌گاه‌ به‌ رغم‌ قدرت‌ و هیبت‌ عمادالدین‌ زنگى‌، بى‌آنکه‌ کسى‌ را خبر دهد، به‌ حماه‌ تاخت‌ و به‌ سرعت‌ آنجا را از دست‌ نایب‌ او به‌ در آورد و روی‌ به‌ شیزر نهاد و پس‌ از غارت‌ اطراف‌ آن‌، مالى‌ از ابن‌ منقذ گرفته‌، بازگشت‌ ابن‌ قلانسى‌، 78-79؛ قس‌: ابن‌ عدیم‌، زبده، /53؛ ابن‌ واصل‌، /3.

وی‌ در 28ق‌/134م‌ دژ شقیف‌ تیرون‌ در مرز قلمرو صلیبیان‌ در حدود بیروت‌ و صیدا را از دست‌ ضحاک‌ بن‌ جندل‌ گرفته‌، فرنگان‌ را سخت‌ به‌ هراس‌ افکند، چنان‌ که‌ سپاه‌ آراستند و در اطراف‌ دمشق‌ به‌ غارت‌ و ویرانى‌ پرداختند. اسماعیل‌ پس‌ از زد و خورد با آنها، روی‌ به‌ طبریه‌، عکا و ناصره‌ نهاد و در آن‌ حدود دست‌ به‌ جنگ‌ گشود و بسیاری‌ از صلیبیان‌ را اسیر کرد و عرصه‌ را چنان‌ بر آنان‌ تنگ‌ گرفت‌ که‌ اطراف‌ دمشق‌ را رها کرده‌، صلح‌ خواستند.

وی‌ نیز در ذیقعده آن‌ سال‌ قرار صلح‌ فرنگان‌ با پدرش‌، بوری‌ را تجدید کرد ابن‌ قلانسى‌، 82؛ ابن‌ اثیر، همان‌، 1/1-2؛ قس‌: ابن‌ قاضى‌ شهبه‌، 9.

گویا در همین‌ دوران‌ خلق‌ و خوی‌ اسماعیل‌ دگرگون‌ شد و به‌ ستمگری‌ و مصادره اموال‌ امرا و عمال‌ دولت‌ دست‌ زد. از این‌ رو یکى‌ از غلامان‌ جدش‌، طغتکین‌ در شکارگاه‌ به‌ او سوء قصد کرد، ولى‌ آسیبى‌ به‌ وی‌ نرسید. پس‌ از آن‌ نیز یوسف‌ بن‌ فیروز، از امرای‌ بلند پایه دمشق‌، از بیم‌ او گریخت‌ و به‌ تدمر رفت‌. اسماعیل‌ بر اثر آن‌ حوادث‌، به‌ برادر خود سونج‌ بدگمان‌ شد و او را زندانى‌ کرد و چندان‌ گرسنه‌ نگاه‌ داشت‌ تا وی‌ بمرد ابن‌ قلانسى‌، 82، 86-87؛ ابن‌ عدیم‌، بغیه، 23؛ ابن‌ شاکر، 2/83-84؛ قس‌: ابن‌ قاضى‌ شهبه‌، 8؛

اما خود نیز چندان‌ نپایید و در 4 ربیع‌الاخر 29 به‌ قتل‌ رسید. در این‌ باره‌ گفته‌اند که‌ چون‌ وی‌ بدسیرتى‌ و ستمگری‌ آغاز کرد و مردی‌ زشت‌ کار را بر دمشق‌ چیره‌ گردانید، امرای‌ دمشق‌ از او دل‌ کندند و اسماعیل‌ نیز که‌ از همه‌ بیمناک‌ شده‌ بود، عمادالدین‌ زنگى‌ را به‌ دمشق‌ خواند تا شهر را به‌ او تسلیم‌ کند. آن‌گاه‌ همه اموال‌ و ذخایر دمشق‌ را به‌ صرخد برد تا خود نیز به‌ آنجا رود؛ اما مادرش‌، زمرد خاتون‌ که‌ از احتمال‌ سقوط شهر به‌ دست‌ زنگى‌ یا صلیبیان‌ سخت‌ خشمناک‌ شده‌ بود، دستور داد تا او را بکشند.

گزارش‌ دیگر حاکى‌ از آن‌ است‌ که‌ اسماعیل‌ نسبت‌ به‌ رابطه یوسف‌ بن‌ فیروز و زمرد خاتون‌ بدگمان‌ شد و خواست‌ هر دو را بکشد، اما زمرد خاتون‌ بر پسر پیش‌دستى‌ کرد ابن‌ اثیر، همان‌، 1/0-1؛ سبط ابن‌ جوزی‌، /53؛ ابن‌ عدیم‌، زبده، /55-57؛ صفدی‌، /8-9؛ درباره آبادانیهای‌ او در دمشق‌، نک: ابن‌ شداد، 8، 92.

چون‌ اسماعیل‌ مقتول‌ شد، زمرد خاتون‌ پسر دیگر خود شهاب‌الدین‌ ابوالقاسم‌ محمود را در دمشق‌ به‌ حکومت‌ نشاند که‌ از 20 ق‌ از سوی‌ اتابک‌ طغتکین‌، تدمر را به‌ اقطاع‌ داشت‌ ابن‌ قلانسى‌، 42؛ ابن‌ عدیم‌، همان‌، /57؛سبط ابن‌جوزی‌، همانجا.

چون‌شهاب‌الدین‌ به‌حکومت‌ نشست‌، معین‌الدین‌ اُنَر، از ممالیک‌ طغتکین‌، اتابک‌ او شد ذهبى‌، العبر، /35. عمادالدین‌ زنگى‌ که‌ به‌ دعوت‌ شمس‌الملوک‌ روی‌ به‌ دمشق‌ نهاده‌ بود، پس‌ از مرگ‌ او نیز باز نایستاد و با آنکه‌ گفته‌اند از شهاب‌الدین‌ محمود، رسولان‌ او را با احترام‌ و پاسخى‌ شایسته‌ بازگرداند، عماد بیامد و شهر را محاصره‌ کرد. معین‌الدین‌ انر، فرماندهى‌ نیروهای‌ دمشق‌ را برعهده‌ گرفت‌ و آماده دفاع‌ شد.

در این‌ وقت‌ از سوی‌ الراشد بالله‌، فرزند مسترشد عباسى‌، به‌ عمادالدین‌ دستور رسید که‌ با دمشقیان‌ صلح‌ کند. علاوه‌ بر آن‌ فرمانروای‌ زنگى‌ که‌ مى‌دید دمشقیان‌ به‌ اطاعت‌ از شهاب‌الدین‌ و مقابله‌ با او هم‌داستانند، دست‌ از محاصره‌ برداشت‌ و صلح‌ کرد و قرار شد که‌ در دمشق‌ به‌ نام‌ الب‌ ارسلان‌ بن‌ محمود سلجوقى‌ خطبه‌ کنند ابن‌ عدیم‌، همان‌، /57- 58؛ ابن‌ اثیر، همان‌، 1/1-2؛ ابن‌ واصل‌، /7 – 8.

در 30ق‌/136م‌، امرای‌ شهر و قلعه حمص‌ از بیم‌ حمله صلیبیان‌، آنجا را به‌ شهاب‌الدین‌ تسلیم‌ کردند و به‌ جای‌ آن‌ تدمر را گرفتند. شهاب‌الدین‌ نیز حمص‌ را به‌ اقطاع‌ معین‌الدین‌ انر داد و با آنکه‌ زنگى‌ در اطراف‌ آنجا دست‌ به‌ غارت‌ و حمله‌ زد، ولى‌ سرانجام‌ در میانه‌ صلح‌ شد ابن‌ اثیر، همان‌، 1/8.

در همین‌ سال‌ فرمانروای‌ دمشق‌، امین‌الدوله‌ گمشتگین‌، والى‌ صرخد و بُصری‌ را سپهسالار و اتابک‌ خود گردانید ابن‌ قلانسى‌، 98.

عمادالدین‌ زنگى‌ که‌ برای‌ جنگ‌ با صلیبیان‌ نیازمند تسلط بر دژها و شهرهای‌ مهم‌، از جمله‌ دمشق‌ و توابع‌ آن‌ بود، باز هم‌ تدابیر دیگری‌ برای‌ تحقق‌ این‌ هدف‌ اندیشید. در 31ق‌ هجوم‌ مجدد و بى‌نتیجه‌ای‌ به‌ حمص‌ تدارک‌ دید و در 32ق‌ چند دژ، از جمله‌ بانیاس‌ را که‌ در دست‌ شهاب‌الدین‌ محمود بود، گرفت‌ و برای‌ تصاحب‌ دمشق‌، از زمردخاتون‌ مادر شهاب‌الدین‌ خواستگاری‌ کرد و او را همسر خود گردانید؛ ولى‌ تنها حمص‌ را به‌ دست‌ آورد و به‌ جای‌ آن‌ دژهای‌ دیگری‌ به‌ معین‌الدین‌ اُنر واگذاشت‌ ابن‌ اثیر، همان‌، 1/0 – 1، 5؛ ابن‌ واصل‌، /1-2، 7؛ سبط ابن‌ جوزی‌، /58؛ ابن‌ عدیم‌، همان‌، /68-69.

شهاب‌الدین‌ محمود پس‌ از این‌ حوادث‌، در اواخر شوال‌ 33 به‌ دست‌ تنى‌ چند از غلامانش‌ به‌ قتل‌ رسید ابن‌ قلانسى‌، 22؛ ابن‌ اثیر، همان‌، 1/8. گفته‌اند که‌ بدرفتاری‌ او با امرای‌ دمشق‌ و هم‌داستانى‌ آنها برضد شهاب‌الدین‌ موجب‌ قتلش‌ شد سبط ابن‌ جوزی‌،/71. شهاب‌الدین‌ محموداز یاران‌ ودوستان‌ اسامه بن‌ منقذ، امیر شیزر و شهسوار مشهور عرب‌ بود نک: اسامه بن‌ منقذ، 91، 93-94.

پس‌ از قتل‌ شهاب‌الدین‌، امرای‌ دمشق‌ برادر نوجوان‌ او محمد را که‌ در بعلبک‌ بود، به‌ دمشق‌ خواندند و با لقب‌ جمال‌الدین‌ به‌ حکومت‌ نشاندند و معین‌الدین‌ انر – که‌ به‌ روایتى‌ خود، او را به‌ دمشق‌ آورد – سپهسالار شد ابن‌ قلانسى‌، ابن‌ اثیر، همانجاها؛ ابن‌ عدیم‌، همان‌، /72؛ سبط ابن‌ جوزی‌، /72.

زمرد خاتون‌ که‌ در حمص‌ بود، شوهر خود عماد الدین‌ زنگى‌ را به‌ خون‌ خواهى‌ از قاتلان‌ شهاب‌ الدین‌ محمود برانگیخت‌ و عمادالدین‌ نیز در 0 ذیقعده 33 با لشکری‌ انبوه‌ بعلبک‌ را به‌ محاصره‌ گرفت‌ و آنجا را گشود سبط ابن‌ جوزی‌، ابن‌ عدیم‌، همانجاها و آن‌گاه‌ قصد دمشق‌ کرد 34ق‌/ 140م‌ و از جمال‌الدین‌ محمد خواست‌ شهر را تسلیم‌ کند و به‌ جای‌ آن‌ حمص‌ و بعلبک‌ را بگیرد. اما محمد نپذیرفت‌ و کار به‌ جنگ‌ کشید و زنگى‌ بر لشکری‌ که‌ دمشقیان‌ بیرون‌ فرستاده‌ بودند، پیروز شد، ولى‌ به‌ شهر دست‌ نیافت‌؛ آن‌گاه‌ کوشید تا با مذاکره‌ بر آنجا مستولى‌ شود.

جمال‌الدین‌ محمد برای‌ احتراز از خون‌ ریزی‌ مى‌خواست‌ که‌ پیشنهاد عمادالدین‌ را بپذیرد، ولى‌ امرای‌ شهر او را بیم‌ دادند و از این‌ کار مانع‌ شدند. در این‌ میان‌ محمد بیمار شد و در شعبان‌ 34 درگذشت‌ ابن‌ قلانسى‌، 25؛ ابن‌ عدیم‌، همان‌، /73؛ ابن‌ اثیر، همان‌، 1/3.

امرای‌ دمشق‌ فرزند خردسال‌ او، ابوالمظفر مجیرالدین‌ سعید مشهور به‌ ابق‌ را به‌ حکومت‌ نشاندند و سوگند وفاداری‌ یاد کردند و معین‌الدین‌ انر به‌ عنوان‌ اتابک‌ او، رشته کارها را در دست‌ گرفت‌. در این‌ وقت‌ عمادالدین‌ که‌ پایداری‌ و وفاداری‌ امرای‌ دمشق‌ نسبت‌ به‌ ابق‌ را دید، از تصرف‌ آنجا ناامید شد و بازگشت‌ ابن‌ عساکر، /79؛ نیز نک: ابن‌ قلانسى‌، 25، 26، که‌ نام‌ و کنیه او را عضب‌الدوله‌ مجیرالدین‌ ابق‌ آورده‌ است‌.

به‌ گزارش‌ ابن‌ اثیر التاریخ‌، 9، وقتى‌ محمد درگذشت‌، ابق‌ در بعلبک‌ بود و معین‌الدین‌ انر او را به‌ دمشق‌ آورد و به‌ حکومت‌ نشاند نک: ابن‌ کثیر، 2/26؛ قس‌: ابن‌ قلانسى‌، 24- 25، که‌ به‌ صراحت‌ آورده‌ است‌ که‌ بعلبک‌ در این‌ تاریخ‌ در دست‌ اتابک‌ زنگى‌ بوده‌ است‌ و ابق‌ نمى‌توانسته‌ در آنجا ساکن‌ بوده‌ باشد. ابن‌ اثیر الکامل‌، 1/4 همچنین‌ آورده‌ است‌ که‌ اتابک‌ زنگى‌ پس‌ از مرگ‌ محمد، حملات‌ خود را به‌ دمشق‌ شدت‌ بخشید.

ابق‌ نیز با فرنگان‌ مکاتبه‌ کرد و از آنها مدد خواست‌ و عهد کرد که‌ بانیاس‌ را گرفته‌، به‌ آنها دهد. چون‌ صلیبیان‌ روی‌ به‌ دمشق‌ نهادند، زنگى‌ از کنار شهر برخاست‌. آن‌گاه‌ دمشقیان‌ به‌ فرماندهى‌ انر به‌ بانیاس‌ حمله‌ کرده‌، آنجا را گرفتند و به‌ فرنگان‌ دادند. این‌ حادثه‌ سبب‌ شد تا عمادالدین‌ دوباره‌ اطراف‌ دمشق‌ را در معرض‌ تاخت‌ و تاز قرار دهد ابن‌ قلانسى‌، 27- 28.

با این‌ همه‌، به‌ نظر مى‌رسد که‌ ابق‌ و اتابکش‌انر، به‌ خوبى‌ بر امور چیره‌ شده‌، و حکومتى‌ نیرومند ایجاد کرده‌ بودند و مى‌توانستند در برابر حملات‌ عمادالدین‌ مقاومت‌ کنند. اینکه‌ ابن‌ قلانسى‌ ص‌ 43 در وقایع‌ سال‌ 40ق‌/ 145م‌، ابق‌ را با القاب‌ و تبجیل‌ تمام‌ یاد کرده‌، نشان‌ از سیطره‌ و نفوذ او دارد.

آن‌گاه‌ پس‌ از مرگ‌ عمادالدین‌ زنگى‌ 41ق‌، مجیرالدین‌ ابق‌ و معین‌الدین‌ انر، نجم‌الدین‌ ایوب‌ را که‌ اقطاع‌ دار و صاحب‌ بعلبک‌ بود، محاصره‌، و راضى‌ کردند که‌ شهر را به‌ آنها دهد و املاکى‌ در دمشق‌ بگیرد ابن‌ واصل‌، /؛ ابن‌ قاضى‌ شهبه‌، 22؛ قس‌: ابن‌ اثیر، همان‌، 1/18. در این‌ احوال‌ میان‌ نورالدین‌ زنگى‌ و دمشقیان‌ ائتلافى‌ برای‌ مقابله‌ با صلیبیان‌ پدید آمد و عقد مودت‌ با ازدواج‌ میان‌ دو خاندان‌ بوریان‌ و زنگیان‌ مستحکم‌ گردید؛ چنان‌ که‌ در 41ق‌ سپاه‌ دمشق‌ و نورالدین‌، فرنگان‌ را به‌ سختى‌ شکست‌ دادند و صرخد و بصری‌ را گرفتند ابن‌ قلانسى‌، 50-52.

اتحاد میان‌ این‌ دو جبهه نیرومند که‌ صلیبیان‌ را سخت‌ در تنگنا قرار داد، آغاز یک‌ جنگ‌ صلیبى‌ دیگر را در 43ق‌ با ورود جنگجویان‌ تازه‌نفس‌ از آلمان‌ درپى‌ داشت‌. فرنگان‌ِ تازه‌ از راه‌ رسیده‌ بى‌درنگ‌ روی‌ به‌ دمشق‌ نهادند که‌ تصرف‌ آنجا مى‌توانست‌ دروازه تسلط بر سراسر شام‌ را به‌ آنها نوید دهد. اگرچه‌ در نخستین‌ هجوم‌، پیروزی هایى‌ نیز به‌ دست‌ آوردند، ولى‌ شجاعت‌ فرماندهان‌ دمشق‌ آنان‌ را به‌ عقب‌ راند و آن‌گاه‌ که‌ سیف‌الدین‌ و نورالدین‌ زنگى‌ بیامدند، صلیبیان‌ به‌ ناچار از آنجا برخاستند همو، 62-66؛ ابن‌ اثیر، همان‌، 1/29-30.

ابن‌ اثیر که‌ از ستایشگران‌ آل‌ زنگى‌ به‌ شمار مى‌رود، این‌ روایت‌ را بدین‌ شکل‌ آورده‌ است‌ که‌ گویا معین‌الدین‌ انر به‌ رغم‌ اتحاد با نورالدین‌، از چیرگى‌ زنگیان‌ بر دمشق‌ هراس‌ داشت‌ و از آن‌ سوی‌ صلیبیان‌ را پیام‌ داد که‌ اگر دمشق‌ را رها نکنند، شهر را به‌ سیف‌الدین‌ زنگى‌ مى‌دهد؛ معلوم‌ بود که‌ تسلط زنگیان‌ بر دمشق‌، بخش‌ اعظم‌ متصرفات‌ صلیبى‌ را در معرض‌ خطر جدی‌ قرار مى‌داد. بدین‌سان‌ با میانجى‌گری‌ صلیبیان‌ شام‌، آلمانی ها دمشق‌ را رها کردند همانجا؛ نیز نک: سبط ابن‌ جوزی‌، /97- 98.

با این‌ همه‌، اتحاد نورالدین‌ و معین‌الدین‌انر در 43 و 44ق‌ باعث‌ شکست‌ صلیبیان‌ در حصن‌ عریمه‌ و سپس‌ حلب‌ شد ابن‌ قلانسى‌، 66-67، 72 بب.

در جنگ‌ حلب‌، معین‌الدین‌ انر بیمار شد و به‌ دمشق‌ بازگشت‌ و در 3 ربیع‌الا¸خر 44 درگذشت‌ و مجیرالدین‌ ابق‌ به‌ استقلال‌ رشته کارها را در دست‌ گرفت‌ و با لغو بعضى‌ مالیات ها موجب‌ خشنودی‌ مردم‌ شد، ولى‌ به‌ سبب‌ تبعید و قتل‌ رؤسای‌ شهر ذهبى‌، العبر، /2-3؛ ابن‌ تغری‌ بردی‌، /00 مجبور شد دو بار شورش‌ احداث‌ِ شهر را سرکوب‌ کند ابن‌ اثیر، همان‌، 1/47؛ ابن‌ قلانسى‌، 76- 78.

به‌ نظر مى‌رسد که‌ در این‌ ایام‌ میان‌ دمشقیان‌ و صلیبیان‌ صلح‌ شد و مقرر گردید که‌ یکدیگر را در صورت‌ خطر حمایت‌ کنند. از این‌ رو، وقتى‌ صلیبیان‌ در اطراف‌ حوران‌ به‌ تاخت‌ و تاز پرداختند و نورالدین‌ زنگى‌ از ابق‌ خواست‌ برای‌ مقابله‌ با آنها به‌ او بپیوندد، ابق‌ عذر آورد و نورالدین‌ او را به‌ سختى‌ سرزنش‌ کرد و ابق‌ هم‌ پاسخى‌ درشت‌ فرستاد.

با این‌ همه‌، مدتى‌ بعد در 45ق‌ میان‌ آن‌ دو صلح‌ شد و حتى‌ گفته‌اند مقرر گردید که‌ خطبه‌ و سکه‌ در دمشق‌ به‌ نام‌ نورالدین‌ شود همو، 78-80؛ ابن‌ تغری‌ بردی‌، /98؛ ولى‌ نورالدین‌ با جنگ‌ و صلح‌ پى‌درپى‌ قصد داشت‌ ابق‌ را خسته‌ کند و دمشق‌ را به‌ قلمرو خود بیفزاید.

پس‌ منکوبرس‌ را به‌ تاخت‌ و تاز در اطراف‌ این‌ شهر فرستاد و بخش‌ دیگری‌ از سپاه‌ خود را در کمین‌ آنجا نگاه‌ داشت‌. از آن‌ سوی‌، فرنگان‌ به‌ یاری‌ دمشق‌ سپاه‌ آراستند و بیامدند و نورالدین‌ بر تسخیر دمشق‌ بیش‌ از پیش‌ کوشید.

سفر مجیرالدین‌ ابق‌ به‌ حلب‌ و اظهار اطاعت‌ از نورالدین‌ ابن‌ قلانسى‌، 82- 86، 88، 91، سود نداد و نورالدین‌ پنهانى‌ به‌ ایجاد اختلاف‌ میان‌ امرای‌ دمشق‌ پرداخت‌ و در 48ق‌/153م‌ راه‌ ورود کالا به‌ آنجا را بست‌ و سپس‌ اسدالدین‌ شیرکوه‌ را گفت‌ تا برادر خود نجم‌الدین‌ ایوب‌ را که‌ اقطاعاتى‌ در دمشق‌ داشت‌، برضد حاکمان‌ شهر برانگیزد. کوشش های‌ نجم‌الدین‌ ایوب‌ از داخل‌ دمشق‌ کار را بر نورالدین‌ آسان‌ کرد و وی‌ سرانجام‌، بر آن‌ شهر چیره‌ شد 0 صفر 49، ولى‌ ابق‌ را نواخت‌ و حمص‌ را به‌ او داد همو، 02 – 05؛ ابن‌ اثیر، التاریخ‌، 06- 08، الکامل‌، 1/97- 98؛ ابن‌ واصل‌، /0. تسلط نورالدین‌ بر دمشق‌، او را به‌ یگانه‌ فرمانروای‌ نیرومند مسلمان‌ در پیکار با صلیبیان‌ تبدیل‌ کرد و یکى‌ از فصول‌ درخشان‌ تاریخ‌ اسلام‌ از همین‌ زمان‌ آغاز شد.

مجیرالدین‌ در حمص‌ کوشید تا دمشقیان‌ را به‌ اطاعت‌ خود درآورد. این‌ معنى‌ بر نورالدین‌ گران‌ افتاد و ابق‌ را از حمص‌ به‌ بالس‌ فرستاد، اما وی‌ نپذیرفت‌ قس‌: ابن‌ خلکان‌، /97 و رهسپار بغداد شد. در آنجا خلیفه‌ مقتضى‌ او را نواخت‌ و برایش‌ مقرری‌ تعیین‌ کرد ابن‌ اثیر، همانجا؛ ابن‌ عدیم‌، زبده، /04- 05؛ ابن‌ عساکر، /79.

وی‌ همچنان‌ در بغداد بود تا در 64ق‌/169م‌ درگذشت‌ ابن‌ خلکان‌، /88؛ ذهبى‌، سیر، 0/66.

مآخذ: ابن‌ اثیر، على‌، التاریخ‌ الباهر، به‌ کوشش‌ عبدالقادر احمد طلیمات‌، قاهره‌/بغداد، 382ق‌/963م‌؛ همو، الکامل‌؛ ابن‌ تغری‌ بردی‌، النجوم‌؛ ابن‌ خلدون‌، العبر؛ ابن‌ خلکان‌، وفیات‌؛ ابن‌ دواداری‌، ابوبکر، کنزالدرر، به‌ کوشش‌ صلاح‌ الدین‌ منجد، قاهره‌، 380ق‌/961م‌؛ ابن‌ شاکر کتبى‌، محمد، عیون‌ التواریخ‌، به‌ کوشش‌ فیصل‌ سامر، بغداد، 397ق‌/977م‌؛ ابن‌ شداد، محمد، الاعلاق‌ الخطیره، به‌ کوشش‌ سامى‌ دهان‌، دمشق‌، 375ق‌/956م‌؛ ابن‌ ظافر، على‌، اخبار الدول‌ المنقطعه، به‌ کوشش‌ آندره‌ فره‌، قاهره‌، 972م‌؛ ابن‌ عدیم‌، عمر، بغیهالطلب‌، به‌ کوشش‌ على‌ سویم‌، آنکارا، 976م‌؛ همو، زبده الحلب‌، به‌ کوشش‌ سامى‌ دهان‌، دمشق‌، 370ق‌/951م‌؛ ابن‌ عساکر، على‌، تاریخ‌ مدینه دمشق‌، چ‌ تصویری‌، دمشق‌، دارالبشیر؛ ابن‌ قاضى‌ شهبه‌، محمد، الکواکب‌ الدریه، به‌ کوشش‌ محمود زاید، بیروت‌، 971م‌؛ ابن‌ قلانسى‌، حمزه‌، تاریخ‌ دمشق‌، به‌ کوشش‌ سهیل‌ زکار، دمشق‌، 983م‌؛ ابن‌ کثیر، البدایه و النهایه، بیروت‌، 405ق‌/ 985م‌؛ ابن‌ واصل‌، محمد، مفرج‌ الکروب‌، به‌ کوشش‌ جمال‌الدین‌ شیال‌، قاهره‌، 953م‌؛ اسامه بن‌ منقذ، الاعتبار، به‌ کوشش‌ فیلیپ‌ حتى‌، پرینستن‌، 930م‌؛ حسینى‌، على‌، زبدهالتواریخ‌، به‌ کوشش‌ محمد نورالدین‌، بیروت‌، 405ق‌/985م‌؛ ذهبى‌، محمد، سیراعلام‌ النبلاء، به‌ کوشش‌ شعیب‌ ارنؤوط و دیگران‌، بیروت‌، 405ق‌/ 984م‌؛ همو، العبر، بیروت‌، دارالکتب‌ العلمیه‌؛ سبط ابن‌ جوزی‌، یوسف‌، مرآه الزمان‌، حیدرآباددکن‌، 370ق‌/951م‌؛ صفدی‌، خلیل‌، الوافى‌ بالوفیات‌، به‌ کوشش‌ فان‌ اس‌، ویسبادن‌، 402ق‌/982م‌.

دانشنامه بزرگ اسلامی ، نویسنده : مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی ، جلد : 12 صفحه : 5159