ناصر نوری دانشگاه آزاد اسلامی اهر

چکیده

ایران کشوری چند قومی است و زبان ترکی آذربایجانی با جمعیت گویشور زیاد، یکی از مهم ترین زبان ها در کشور است. با این حال پژوهش جامعه شناختی جامعی ، که وضعیت و موقعیت این زبان را بررسی کند، انجام نگرفته است.

تحقیقات انجام شده درباره سایر زبانها و گویش های ایران، از جمله بلوچی، مازندرانی، بختیاری، و گیلکی نشان می دهد که بیشتر آنها در معرض خطر زوال و انحطاط قرار دارند.

با درنظر گرفتن چنین وضعیتی، به نظر می رسد که علیرغم جمعیت گویشور زیاد، زبان ترکی آذربایجانی نیز شرایط مشابهی داشته باشد و زبان فارسی، زبان مسلط و با منزلت کشور، جایگاه فعلی زبان ها و گویش های ایران را بیش از پیش متزلزل خواهد کرد.

برای تعیین صحت یا سقم چنین فرضیه ای، پرسش نامه هایی بین ۱۸۰ زن و مرد، که به صورت تصادفی از مناطق مختلف سه شهر تبریز، اهر و مرند انتخاب شده بودند، جهت پاسخگویی به ۴۴ سؤال برای بررسی تأثیر عوامل مهاجرت برون قومی (مهاجرت به مناطق فارس نشین) و ازدواج بین قومی، در میزان مخاطره یا ایمنی زبان ترکی آذربایجانی، توزیع گردید.

تحلیل آماری داده های پرسشنامه ها حاکی از آن است که این عوامل تأثیر بسیار منفی در این زبان داشته و باعث قطع انتقال بین نسلی زبان- که مهم ترین عامل و رمز بقای یک زبان محسوب می شود در خانواده های مهاجران می گردد.

کلید واژه ها: ترکی آذربایجانی، فارسی، مهاجرت برون قومی، ازدواج بین قومی، مخاطره زبان

1- مقدمه

تهدید منابع و گنجینه های زبانی، به عنوان واقعیتی انکارناپذیر، موضوعی پذیرفته شده در جهان است. برخی محققان پیش بینی کرده اند که نزدیک ۹۰ درصد از حدود ۷۰۰۰ زبان و گویش دنیا، تا آخر قرن بیست و یکم، کلیه گویشوران خود را از دست بدهند.

زبان های اقلیت بومی قومی در جدالی نابرابر با زبان های مسلط، در معرض تهدید و خطر قرار گرفته اند. تنوع زبانی، زبان های در معرض خطر و مرگ و تغییر زبان در بیست سی سال گذشته مورد توجه فزاینده جامعه شناسان زبان و زبان شناسانی چون :

روبینزا و یوهلنبک (۱۹۹۱)؛ گرینوبل و ویلی (۱۹۹۸)؛ کریستال (۲۰۰۰)؛ مافی و هارمون (۲۰۰۳)، هریسون (۲۰۰۷) و ایوانز (۲۰۱۰)، قرار گرفته است.

دانش عمومی در زمینه در معرض خطر قرار گرفتن بسیاری از زبان ها رفته رفته بالا می رود. علیرغم باور بعضی، که کاهش و زوال قریب الوقوع و احتمالی زبان را امری مثبت می دانند، به علت کارکرد بی بدیل زبان در اکتساب، حفظ و انتقال دانش بشری، نبود و فقدان تنوع زبانی را می توان زوال و فقدان فرهنگ و دانش دانست (” نیتل و رومین “، ۲۰۰۰: ۲۷).

دلایل و عوامل متعددی در این پدیده دخیل اند ولی به طور خلاصه می توان علل زوال و مرگ زبان ها را به دو عامل عمده تقسیم کرد:

یکی تغییر زبان، که در آن گویشوران اغلب از زبان مسلط قدرتمند به جای زبان بومی استفاده می کنند و دیگری آموزش رسمی، که طی آن، زبان بومی به ندرت به عنوان زبان آموزش مورد استفاده قرار می گیرد (میتهون، ۱۹۹۸).

در طبقه بندی دیگری، انسجام گروهی و منزلت اجتماعی به عنوان عوامل زوال یا بقای زبان به شمار می آیند.

 

2-1- انسجام گروهی

آنچه ادواردز (۱۹۹۲) “امنیت جمعیت شناختی” می نامد، عاملی در جهت کمک به ادامه حیات زبان تلقی می گردد. یکی از ملزومات امنیت جمعیت شناختی این است که جامعه زبانی به اندازه کافی پرجمعیت باشد تا ازدواج درون قومی در آن حفظ شده و تداوم یابد.

نرخ بالای ازدواج بیرون از جامعه زبانی، مهاجرت برون قومی زیاد یا مهاجرت بالای گروه های قومی دیگر، همه تهدیدی بر انسجام قومی به شمار می آیند و از این رو می توانند مانعی بر سر راه بقای زبان باشند.

زبان ترکی آذربایجانی علیرغم جمعیت قابل توجه در ایران، بیش از ۳۰ ٪ جمعیت کل کشور (مافی نظام و محرابی، ۲۰۰۸: ۱۱۸)، زیر تأثیر چنین فشارهایی قرار دارد.

 

3-1- منزلت اجتماعی

عامل دوم مؤثر در میزان ایمنی یا درمخاطره بودن زبان “منزلت و جایگاه اجتماعی” است. زبانی که گویشوران آن جایگاه بالای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی دارند، در شرایط مساوی، نسبت به زبانی که جایگاهی پایین تر دارد، شانس زیادی برای ادامه حیات دارد.

نتایج پژوهش داورنیا (۱۳۸۵)، با عنوان علل و شاخصه های تغییر زبان ترک های تهران، نیز مؤید این مطلب است که زبان ترکی آذربایجانی در تهران در معرض خطر قرار دارد.

این پژوهش آشکار می سازد که از کل جمعیت گویشور شرکت کننده در پژوهش تنها 18/3 درصد، با فرزندان خود به زبان ترکی آذربایجانی صحبت می کنند و تنها 36/7 درصد پاسخگویان، با همسر خود، به زبان ترکی صحبت می کنند.

همچنین در این پژوهش، به سؤالی درباره میزان استفاده از زبان ترکی در صحبت با خردسالان، پاسخ ۲۰ درصد از پاسخگویان، خیلی کم 21/7 درصد کم، ۲۵ درصد متوسط ، 16/2 درصد زیاد و 17/2 درصد خیلی زیاد، بوده است.

این به آن معنا نیست که زبان ترکی آذربایجانی در آینده نزدیک از بین خواهد رفت بلکه اشاره به این موضوع دارد که در صورت حفظ چنین روندی و به حاشیه راندن، محروم ماندن و انزوای زبان ترکی، می تواند در کوتاه مدت و میان مدت تأثیری سو، و ضربات مهلکی در بلندمدت به پیکره این زبان وارد کند.

اهمیت چنین موضوعی و نگرانی و علاقه مندی پژوهشگر و همچنین نبود تحقیقات کافی، پژوهشگر را بر آن داشت که با پژوهشی میدانی در سه شهر تبریز، اهر و مرند، وضعیت زبان ترکی آذربایجانی بر اساس چارچوب ارائه شده توسط یونسکو (۲۰۰۳)، و اثر دو زیرعامل مهاجرت برون قومی و ازدواج بین قومی را در امکان بقا و ادامه حیات یا مرگ احتمالی زبان ترکی، مورد بررسی و تحلیل قرار دهد.

بیکر (۱۹۹۵: ۹) اظهار می کند: “بررسی نگرش شاخص های اجتماعی، تغییر باورها و فرصت موفقیت در اجرای سیاست ها را به دست می دهد و در مورد زبان اقلیت ها ، نگرش ها مثل آمار، اقدامی در جهت ارزیابی ایمنی زبان هاست”.

گرچه زبان ترکی آذربایجانی امروزه، در بیشتر مناطق ترک نشین، در سطح جامعه کاربرد دارد اما از آنجا که این زبان جایگاه و پایگاهی در سیستم آموزش رسمی کشور ندارد، و همچنین در بیشتر حوزه های اداری و رسمی، جایگاه مشخص و تعریف شده ای ندارد، احتمال زوال و انحطاط تدریجی این زبان دور از ذهن نیست.

برای یافتن دلیل اینکه چرا یک زبان برای جامعه زبانی اهمیت دارد ، یکی از مفاهیم بنیادین “بازار زبانی است که بوردیو و بولتانسکی (۱۹۷۵) اولین بار این اصطلاح را به کار بردند (نقل در ثوربورن ،۲۰۰۶).

بازار زبانی همان مدلی است که در آن ارزش کلام گویشور، یعنی احتمال اینکه گفته های او مورد دقت و توجه قرار گیرد، به نوع گونه زبانی که کلام به آن ابراز می شود بستگی داشته باشد (اکرت ، ۲۰۰۰: ۱۳؛ نقل در ثوربورن،۲۰۰۶) یکی دیگر از مفاهیم اساسی در انتخاب یک زبان یا گونه زبانی، ایدئولوژی زبانی است.

مایرز – اسکاتن (۲۰۰۶: ۱۰۹)، ایدئولوژی را چنین تعریف می کند:

“درک و برداشت از زبان ها و کاربردهای آنها، که به نفع یک گروه خاص شکل می گیرد”.

گویشوران معمولا به وجود چنین ایدئولوژی هایی در خود واقف نیستند و الزاما به آثار بالقوه چنین ایدئولوژی هایی آگاهی ندارند. دلیل نگرش های تحقیر آمیز و فشار به گروه های زبانی هم ایدئولوژی ها هستند.

4-1- وضعیت اقتصادی و میزان مهاجرت استان آذربایجان شرقی

در پژوهشی که آغاجانیان در ۱۹۸۳ انجام داده، آمده است که نرخ فقر در خانواده های آذربایجانی بسیار بالاتر از میزان فقر در مناطق مرکزی و فارس زبان است.

با بررسی مرحله گذر اقتصاد ایران از کشاورزی، در اواخر قاجار، به سمت صنعتی شدن و مدرن سازی در دوران پهلوی، و گسترش شهرنشینی، وی همچنین به توزیع نامتوازن و ناعادلانه ثروت میان گروه های قومی و به نفع مناطق مرکزی، و اقدامات تبعیض آمیز فرهنگی نسبت به گروه های غیرفارس اشاره کرده است.

آغاجانیان (همان: ۲۱۴) می نویسد که در اوان صنعتی سازی اقتصاد ایران، از کل ۲۰ کارخانه نساجی، ۹ کارخانه در اصفهان، تهران و مازندران تأسیس گردید و آذربایجان و سایر مناطق از پیشرفت بهره ای نداشتند.

پیامد این وضعیت تبعیض آمیز، مهاجرت جوامع غیرفارس به شهرهای مرکزی و به ویژه پایتخت بود.

استان های مرکزی با 20/7 درصد جمعیت کل کشور، 32/7 درصد بودجه توسعه را در فاصله سال های 53-1352 به خود اختصاص داده بودند، در حالیکه آذربایجان شرقی با ۱۰ درصد جمعیت، 4/8 درصد بودجه کشور را داشت.

اتابکی (۲۰۰۵: ۲۸) می نویسد: یکی از پیامدهای مدرن سازی این است که در اثر تحرک گروه های عظیم جمعیت، احتمال همگونی افزایش می یابد.

بر اساس همین اصل، افزایش شهرنشینی، صنعتی سازی، آموزش، ارتباطات و حمل ونقل به یکسان سازی گروه های قومی کمک خواهد کرد. یعنی یکی از فاکتورهای کلیدی و تعیین کننده در اختلاف یا یکسان سازی قومی، فرایند تحرک اجتماعی است.

در راستای چنین سیاستی، وی به مهاجرت اجباری و اسکان عشایر و قبایل در مناطق دیگر، در زمان پهلوی اول، اشاره می کند (ص. ۳۲).

در نتیجه سیاست “یک کشور، یک ملت، یک زبان”، مکتب خانه ها تعطیل و مدارس نوین، که اینک زبان فارسی به عنوان زبان ملی در آنها تدریس می شد، آغاز به کار کرد. در ضمن هیچ کتاب و روزنامه ای به هیچ یک از زبان های غیر فارسی اجازه انتشار نداشت.

جابه جایی در قدرت سیاسی، در اواخر قاجار، و کودتای رضاخان، پیامدهای اقتصادی ناگواری برای ملیت های غیرفارس در ایران به دنبال داشت. تمرکز قریب نود درصد از نیروی کار ماهر کشور در استان های مرکزی، اختصاص سرمایه گذاری ها به مناطق اساسأ فارس نشین، نشان می دهد که زبان فقط یک عامل ارتباطی نبوده و با سلطه سیاسی و توزیع ناعادلانه قدرت سیاسی و تسلط اقتصادی عجین گردیده است (سلطانزاده، ۱۳۸۴).

جابه جایی در قدرت سیاسی، در اواخر قاجار، و کودتای رضاخان، پیامدهای اقتصادی ناگواری برای ملیت های غیرفارس در ایران به دنبال داشت.

تمرکز قریب نود درصد از نیروی کار ماهر کشور در استان های مرکزی، اختصاص سرمایه گذاری ها به مناطق اساسأ فارس نشین، نشان می دهد که زبان فقط یک عامل ارتباطی نبوده و با سلطه سیاسی و توزیع ناعادلانه قدرت سیاسی و تسلط اقتصادی عجین گردیده است (سلطانزاده، ۱۳۸۴).

محمود افشار (نقل در سلطانزاده، ۱۳۸۴: ۷)، یکی از تئوریسین ها و حامیان سیاست پهلوی، برای کمک به نهادینه شدن سیاست “یک کشور، یک ملت، یک زبان”، اقدامات چندی پیشنهاد می کند از جمله:

١. کشیدن راه آهن و متصل نمودن کلیه نقاط مملکت جهت افزایش خلطه و آمیزش میان طوایف مختلف

٢. کوچدادن بعضی ایلات آذربایجان و خوزستان به نقاط داخلی و آوردن ایلات فارس زبان به این ایالات و شهرنشین کردن آنها

اقدامات فوق مصادیقی از مهاجرت برون قومی و درون قومی و ازدواج های بین گروهی است که با هدف برهم زدن انسجام گروهی در زمان پهلوی دنبال می شد.

جامی (۱۳۸۱) به نمونه های متعددی از تبعیضات آشکار اقتصادی و تحقیرات فاحش فرهنگی پهلوی نسبت به آذربایجان و آذربایجانی ها پرداخته است.

مستوفی، استاندار آذربایجان می گفت: “آذربایجانی ها ترکند! یونجه خورده، مشروطه گرفته اند، حالا نیز کاه می خورند ایران را آباد می سازند!” (جامی، ۱۳۸۱: ۲۵۹).

آذربایجان قبل از پهلوی چشم و چراغ ایران بود. ولی اکنون جز خرابه دورافتاده ای بیش نیست (همان: ۲۶۰). وی می نویسد که شهر تبریز از سال ۱۳۰۸ دو مرتبه مورد سیل ویران کننده ای قرار گرفت و خسارات فراوانی به آن وارد شد، ولی دولت شاهنشاهی برای راه مخصوص آبعلی و آمل، که صرفا یک راه تفریحی بود، حدود پانصد میلیون ریال هزینه کرد ولی برای تعمیر سد تبریز و جلوگیری از سیل های مخرب، مساعدت قابلی به عمل نیاورد (همان).

اتابکی (۱۳۷۶: ۶۹)، به تشریح تبعیض سیاسی و فرهنگی در آذربایجان در دوره پهلوی، به خصوص از ۱۹۲۵ تا ۱۹۴۱ در طول سلطنت رضاخان می پردازد و ادعا می کند که این بی عدالتی از عواملی است که به تشکیل دولت دموکراتیک آذربایجان در سال ۱۹۴۵ کمک کرد.

وی همچنین نمونه هایی از سیاست های یکسان سازی و توهین نسبت به ترکها را ارائه می کند. کتاب وی اثری ارزشمند و قابل تأمل درباره بی عدالتی های گوناگون اقتصادی و تبعیضات فرهنگی رژیم سابق برعلیه آذربایجانی هاست.

شیفر (۲۰۰۲: ۸۵) می نویسد: تدوام سیاست های تمرکزگرایانه رضاشاه و تبعیضات صورت گرفته علیه آذربایجان و ممنوعیت انجام روابط بازرگانی با آذربایجان شوروی، باعث مهاجرت بسیاری از اهالی آذربایجان به تهران گردید… مهاجرت آذربایجانی ها به تهران باعث “آسیمیله شدن” یا ادغام برخی از آنها در قوم فارس گردید.

در سال ۱۹۷۵ نیمی از محصولات صنعتی در تهران تولید می شد درحالیکه اکثریت آذربایجانی ها به کشاورزی مشغول بودند.

به ازای هر کارگری که در بخش صنعت تهران کار می کرد، فقط ۷ دهم نفر کشاورزی می کرد. در استان آذربایجان شرقی شرایط به گونه دیگری بود و این نسبت، ۱ به 2/6 بود، و در آذربایجان غربی این نسبت، ۱ به ۱۳ بود. درصد باسوادی در دهه ۱۹۷۰ در تهران ۶۲ درصد و در آذربایجان ۲۷ درصد بود. درصد حضور کودکان تهرانی در مدرسه، ۷۴ درصد و برای آذربایجان غربی ۴۴ درصد بود (اصغرزاده، ۲۰۰۷: ۱۴۶).

بر اساس آمار مرکز آمار ایران در سال ۱۳۷۹، آذربایجان شرقی با ۳۳۶۲۵۷۰ نفر جمعیت، ۶۳۵ مرکز و کارگاه صنعتی دارد، در حالیکه اصفهان با ۴۱۷۳۳۲۲ نفر جمعیت، ۱۸۳۰ مرکز و کارگاه صنعتی دارد.

بر اساس اعلام سازمان مدیریت و برنامه ریزی آذربایجان شرقی، این استان، مهاجر فرست ترین استان کشور است (هفته نامه تجارت و توسعه، ۳ مهر ۱۳۸۹).

به گفته مدیر کل امور روستایی استانداری آذربایجان شرقی، در این استان تعداد ۳۰۰۰ روستا وجود دارد که ۲۹۰ روستا از این تعداد خالی از سکنه است (خبرگزاری فارس، ۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۹).

طبق گفته نماینده اهر و هریس در مجلس، از ۳۰۵ روستای شهرستان اهر تعداد ۵۵ روستا خالی از سکنه شده است (ایسکانیوز، فروردین ۱۳۸۹).

بر اساس اظهارات اصغری، مدیر کل امور روستایی استانداری آذربایجان شرقی، تعداد ۱۳۰ روستای اهر به زیر ۲۰ خانوار رسیده است و شهرستان ورزقان، ۱۵۱ روستای دارای سکنه و ۱۳ روستای خالی از سکنه دارد دوهفته نامه گویا، ۲۴ مهر ۱۳۸۹).

بر اساس نظرات اکثر جامعه شناسان زبان، این روند فزاینده مهاجرت برون قومی و همچنین تخلیه روستاها و افزایش شهرنشینی می تواند اثرات سویی بر پیکره زبان های مهاجران به دنبال داشته باشد.

به دنبال افزایش قیمت نفت در سال ۱۹۷۰، پروژه های مختلف توسعه در سراسر کشور آغاز شد. استانهای مختلف، توسعه متفاوت و نابرابری داشتند.

پیشرفت های فن آوری، گسترش سیستم های ارتباطی، و مهاجرت دسته جمعی به کلان شهرها، به ویژه تهران، بسیاری از مردم را با سوابق و پیشینه متفاوت گرد هم آورد.

استان های مرکزی در ایران پیشرفت بیشتری داشتند و مقبولیت و میزان استقبال از ایدئولوژی دولت، یعنی “یک کشور، یک ملت، یک زبان”، در استان های مرکزی بالاتر از استان های حاشیه کشور بود. توسعه نابرابر و نامتوازن منجر به افزایش بدبینی و بالاتر رفتن میزان مهاجرت از مناطق حاشیه ای شد. مهاجران آذربایجانی، که بیشتر به کارگری ساختمان مشغول بودند، حضور عمده ای در تهران داشتند. آمار نشان می دهد که نرخ مهاجرت از مناطق روستایی آذربایجان به تهران و تبریز، بالاترین میزان مهاجرت از روستا به شهر کشور در سال ۱۹۷۰ بود (پرایس، ۲۰۰۵: ۲۵۳).

یکی از دلایل عمده مهاجرت، که تأثیر منفی و مخربی روی زبان های مهاجران دارد، بیکاری، کمبود امکانات، مرکزگرایی و تبعیضات نارواست.

پژوهش بنی هاشمی (۱۳۸۲) نشان می دهد که احساس محرومیت و تبعیض در بین دانشجویان آذربایجانی شدید است. پیامد چنین تبعیضاتی هم، نرخ بالای مهاجرت در آذربایجان است.

5-1- مهاجرت و ایمنی یا مخاطره زبان

کروفورد (۱۹۹۵: ۲۳) معتقد است که جابه جایی مردم، روی کاربرد زبان آنها تأثیر منفی خواهد داشت. وقتی مردم خانه و کاشانه خود را به خاطر یافتن شغل یا ادامه تحصیل، و یا به هر دلیل دیگری، ترک می کنند این عاملی در جهت فروپاشی زبان آنها خواهد بود.

مهاجرت، اغلب منجر به ازدواج بین قومی می شود و بسیاری از این زوجین مجبور می شوند به زبان رسمی، به عنوان زبان میانجی، صحبت کنند.

ادگیجا (۲۰۰۴: ۲۳۶) اظهار می کند که در مهاجرت گروهی جوانان از روستاها به شهرها، برای پیدا کردن کار و همچنین بهره مندی از مزایای مدرنیزاسیون، زوال و مرگ زبان پیامد حتمی خواهد بود.

آندرسون و آندرسون (۲۰۰۴)، در بررسی وضعیت زبان پانگاسینان در فیلیپین، به مهاجرت برون قومی و درون قومی (مهاجرت اقوام دیگر به مناطقی که پانگاسینان زبان بومی است)، و ازدواج های برون قومی و افزایش شهرنشینی به عنوان عوامل به مخاطره انداختن این زبان اشاره می کنند.

به اعتقاد برنزینگر (۲۰۰۵: ۲)، زبان های در معرض خطر الزاما زبان هایی نیستند که تعداد گویشور اندکی دارند. گرچه جوامع زبانی کوچک در مقابل تهدیدات بیرونی آسیب پذیرند، ولی همیشه اندازه و جمعیت گروه زبانی مهم نیست (ریس، ۲۰۰۲: ۱۷).

قابلیت ادامه حیات یک زبان، بیشتر به نگرش کلی گویشوران نسبت به زبان و فرهنگ و میراث گذشتگان بستگی دارد، که زبان هم مهم ترین مؤلفه میراث نیاکان است.

در این صورت، انتقال بین نسلی، یعنی آموزش زبان مادری، مهم ترین ویژگی حیات زبان است. ولی مهاجرت و ازدواج بین گروهی نیز می تواند در قطع کامل یا جزیی انتقال بین نسلی زبان نقش داشته باشد.

از نظر تاریخی، مهم ترین عامل مرگ زبان ها حرکت و جابه جایی مردم از یک محل به محل دیگر بوده است. ولی ویلین و هریسون (۲۰۰۴: ۵) تصمیم خود گویشوران به ترک زبان بومی و روی آوردن به زبان اکثریت را اساسی ترین عامل زوال زبان ها در عصر حاضر می دانند.

مراودات و ارتباطات اجتماعی، باعث تبادل عناصر فرهنگی می شود. اغلب جوامع زبانی، منزلت و جایگاه یکسانی ندارند.

جوامعی که به دلایلی، از جمله برتری عددی، اقتصادی، اجتماعی، تاریخی و یا قدرت سیاسی، منزلت و جایگاه بالایی دارند، جوامع کمتر برخوردار و کم منزلت را تحت نفوذ خود در می آورند، جوامع ضعیف مجبور می شوند زبان گروه مسلط را بیاموزند و به ناچار و تدریجأ زبان آنان به بوته فراموشی سپرده می شود.

2- روش پژوهش

پژوهش حاضر بخشی از پایان نامه کارشناسی ارشد با عنوان “تغییر و مرگ زبان: مطالعه موردی در ایران است. این مطالعه نقش دو زیر متغیر مستقل مهاجرت برون قومی و ازدواج بین قومی در میزان ایمنی یا مخاطره زبان ترکی آذربایجانی را به عنوان متغیر وابسته مورد بررسی قرار می دهد.

چهار چوب ارائه شده توسط یونسکو (۲۰۰۳)، جهت ارزیابی میزان مخاطره یا ایمنی مورد استفاده قرار گرفته است. در این مدل آمده است:

اگرچه نمی توان تعداد مطلق گویشوران را به صورت یقین مورد تفسیر و ارزیابی قرار داد، اما جامعه زبانی کوچک همیشه در معرض خطر قرار دارد” (ص. ۱۰). آسیب پذیری جمعیت اندک زبانی نسبت به جمعیت زیاد، در مقابل حوادث، بسیار بالاتر است.

۱۸۰ زن و مرد دارای فرزند بزرگتر از سه سال، که یکی از زوجین حتما باید ترک زبان می بود به صورت تصادفی از مناطق مختلف شهر تبریز، اهر و مرند، جهت پاسخ گویی به ۴۴ سؤال چند گزینه ای و پرسش با جواب باز انتخاب شدند.

البته همه سؤالات در این پژوهش – که بخشی از یک پژوهش کلی است مورد بررسی قرار نگرفتند و تنها پرسش هایی که مستقیما با فرضیه تحقیق ارتباط داشتند، بررسی شدند.

پرسشنامه به صورت دستی، و نه از طریق پست و یا ایمیل، توسط دوستان و آشنایان، در پاییز سال ۱۳۸۸ توزیع و در مدت ۴۵ روز، بعد از تکمیل، جمع آوری شد. البته حدود ۳۰۰ پرسشنامه توزیع شده بود که تعدادی غیرقابل بهره برداری بودند و تعدادی اصلا به دست محقق نرسیدند.

٣- توصیف داده

ها به علت بررسی عامل مهاجرت و ازدواج بین قومی، در بررسی حاضر، بخشی از سؤالها و پاسخ ها، که مستقیما به فرضیه تحقیق ارتباط داشتند مورد تحلیل و بررسی قرار گرفتند.

اگر چه سن، میزان تحصیلات و جنسیت پاسخگویان در این پژوهش، پارامترهای مورد توجه نیستند، با این حال مشخصات کلی پاسخگویان به شکل جداول ۱ تا ۳ تهیه شد.

فرضیه پژوهش حاضر این بود که مهاجرت و ازدواج بین قومی عواملی تأثیر گذار در به خطر انداختن و تزلزل جایگاه زبان ترکی آذربایجانی در ایران اند.

داده های تحقیق و تحلیل آنها نشان می دهد که به خاطر بالابودن آهنگ ازدواج بین قومی ترک زبانان با فارس زبانان و همچنین بالابودن نرخ مهاجرت از استان های آذربایجان به ویژه سه شهر مورد بررسی، زبان ترکی جمعیت قابل ملاحظه ای از گویشوران خود را در بلندمدت از دست خواهد داد.

به نظر می رسد به خاطر اشتراکات مذهبی بین فارس زبانان و ترک زبانان، که هردو شیعه اند، امتزاج این اقوام به سهولت امکان پذیر است و بر فرض اگر سایر شرایط را مساوی بگیریم این عامل، زبان ترکی را بیش از سایر زبان های غیرفارسی، که گویشوران آن اهل تسنن هستند، در معرض تهدید و تزلزل قرار می دهد.

 

درصدتعدادجنس
68/9124مرد
31/156زن
100180جمع

 

 

جدول یک – درصد و قراوانی پاسخگویان برحسب جنسیت

درصدتعدادسن
42/27620-30
42/27631-40
11/72141-50
3/97بیش از 50

 

 

جدول دو – درصد و فراوانی پاسخگویان بر حسب سن

درصدتعدادمیزان تحصیلات
0/51بیسواد
6/712پنجم ابتدایی
47/285دیپلم یا فوق دیپلم
38/970لیسانس
6/712کارشناسی ارشد و بالاتر
100180جمع

جدول سه – درصد و فراوانی پاسخگویان بر حسب میزان تحصیلات

از ۱۸۰ مورد بررسی انجام شده، ۱۴۲ نفر از پاسخگویان، یعنی 78/9  درصد، در جواب به این سؤال که “آیا از اقوام، آشنایان و همسایگان شما به مناطق فارس نشین مهاجرت کرده اند؟ علت مهاجرت آنها چه بوده است؟ “پاسخ مثبت داده بودند.

از این تعداد، ۲۷ نفر بیکاری، ۸۳ نفر یافتن شغل مناسب تر و ۳۲ نفر دلایل دیگری، از قبیل شرایط استخدام و تعهد، کمی در آمد در شهر محل سکونت، همسرگزینی از شهر مقصد، انتقال محل کار به خاطر شرایط ویژه، مثلا به علت نظامی بودن، سکونت آشنایان در تهران، ارتقای شغلی و مأموریت اجباری را از دلایل مهاجرت برشمرده اند. داده ها نشان می دهد که بخش مهمی از دلایل به نوعی مربوط به شغل می باشد.

در پاسخ به این پرسش که آیا از اقوام، آشنایان، دوستان و همسایگان شما در مناطق فارس نشین زندگی می کنند؟ در صورت مثبت بودن جواب، به چه زبانی با بچه های خود حرف می زنند؟”

همچنان که نمودارا به روشنی نشان می دهد، از ۱۵۸ مورد پاسخ مثبت به سؤال فوق و بررسی آن مشخص شد که ۷ نفر، یعنی 4/4 درصد مهاجران، فقط به زبان ترکی آذربایجانی با بچه های خود حرف می زنند.

۴۸ نفر، یعنی 30/4 درصد، به زبان فارسی با کودکان صحبت می کنند و ۱۰۳ نفر، یعنی 65/2 درصد مهاجران، از هر دو زبان در صحبت با کودکان استفاده می کنند.

به این معنا که زبان ترکی آذربایجانی در خانواده های مهاجران، به شدت، گویشوران جوان و کودکان را از دست می دهد و این خانواده ها یا زبان فارسی را به عنوان زبان ارتباطی با کودکان به کار می گیرند، و یا روند شایع در خانواده های مهاجران، نوعی دوزبانگی است.

ولی چون این دو زبان جایگاهی برابر ندارند، به عقیده ریس (۲۰۰۲: ۱۱)، این دوزبانگی نامتوازن زیاد تدوام نمی یابد و رفته رفته به مرگ زبان کمتر برخوردار از نظر قدرت می انجامد.

نسل جدید، مهارت های زبان غالب را خوب فرا می گیرند، و در عین حال، مهارت آنها در زبان بومی ضعیف می شود و ممکن است آنها به این باور برسند که زبانشان تاریخ گذشته، کهنه و بی مصرف شده است و ظرفیت و قابلیت برآوردن نیازهای جامعه امروزی را ندارد.

نسل جوان، این زبان را فقط در صحبت با بزرگ ترها و کهنسالان به کار خواهد برد و در صحبت همسالان، زبانی مسلط است که به عنوان ابزار ارتباطی برگزیده می شود، و عرصه، هر چه بیشتر، بر زبان بومی تنگ و تنگ تر می شود و در نتیجه سرنوشتی ناگوار در انتظار این زبان بومی ست و زمان احتضار آن نزدیک است.

در جواب به این سؤال، که “آیا از اطرافیان، دوستان، آشنایان و خویشاوندان خود شخص یا اشخاصی را می شناسید که با هموطن فارس ازدواج کرده باشد؟ در صورت مثبت بودن جواب، زبان مورد استفاده در خانه چیست؟ و با کودک خود به چه زبانی حرف می زنند؟ ۱۲۲ نفر پاسخ مثبت داده بودند، که از این تعداد ۷ نفر، یعنی 5/7 درصد، فقط از زبان ترکی به عنوان زبان خانه استفاده می کنند.

۵۵ نفر، یعنی 45/1 درصد، فارسی را به عنوان زبان خانه مورد استفاده قرار می دهند. ۶۰ نفر، یعنی 49/2 درصد، از هر دو زبان ترکی و فارسی در خانه استفاده می کنند (نمودار ۲).

این داده ها نشان می دهد که زبان ترکی به خاطر ازدواج بین قومی، بخشی از گویشوران خود را به نفع زبان فارسی از دست می دهد.

همانطور که نمودار ۳ نشان می دهد، از ۱۲۱ پاسخ قسمت سوم سؤال فوق، یعنی زبان مورد استفاده با فرزندان، در ۱۰ مورد، یعنی 8/3 درصد، زبانی که والدین با فرزندان خود حرف می زنند ترکی آذربایجانی است.

در ۶۵ مورد، یعنی 53/7 درصد والدین، با فرزندان خود فقط به زبان فارسی حرف می زنند و ۴۶ مورد، یعنی ۳۸ درصد والدین، به هر دو زبان ترکی و فارسی با فرزند خود حرف می زنند.

نتایج این قسمت نیز نشانگر این موضوع است که ازدواج بین قومی تأثیری منفی در زبان ترکی داشته و این زبان بخش مهمی از گویشوران جوان خود را، در خانواده هایی که یکی از پدر یا مادر ترک نیستند، از دست می دهد.

به طور کلی تر می توان گفت که ازدواج های برون قومی باعث انقطاع کامل یا جزئی انتقال بین نسلی زبان، که یکی از حیاتی ترین عوامل حیات و بقای زبان است، می گردد.

نتیجه گیری

یافته ها و مباحث نظری پژوهش حاضر حاکی از این است که علیرغم جمعیت بالای گویشور، زبان ترکی آذربایجانی از دو زیر عامل مهاجرت برون قومی و ازدواج بین قومی تأثیراتی منفی را متحمل شده و به خطر افتادن این زبان، در صورت تداوم چنین روند تغییر تدریجی دور از انتظار نیست.

در خانواده های مهاجران ترک، گویشوران جوان، زبان بومی والدین خود را به نفع زبان فارسی از دست می دهند، یعنی انتقال بین نسلی زبان در این خانواده ها به صورت جزئی یا کامل قطع می شود.

گرچه زبان ترکی آذربایجانی در آینده نزدیک در معرض انحطاط و زوال قرار ندارد، و در حقیقت به خاطر اینکه این زبان در دو کشور مستقل همسایه به عنوان زبان رسمی مورد حمایت و استفاده همه جانبه است،

و همچنین جمعیت بالای گویشوران و قلمروی جغرافیایی این زبان در ایران، سخن از زوال کامل این زبان عبث می نماید، با این حال ضروری است که این زبان به عنوان یکی از زبان های مهم کشور، به همراه سایر زبان های زیرین که از آموزش، نشر و ترویج کافی محروم هستند، مورد پژوهش و بررسی های گسترده قرار گیرد.

ابعاد مختلف و زوایای پنهان و آشکار حیات گویش ها و زبان ها کشف و ضبط شود و نتایج و یافته های این پژوهش های جامعه شناختی و زبان شناختی در اختیار سیاست گذاران و برنامه ریزان سیاسی، فرهنگی و آموزشی کشور قرار بگیرد تا با رعایت تمامی جوانب و نگاهی کارشناسانه و متعهدانه، اقدامات و تمهیدات مناسب در جهت حفظ، تقویت و ثبات تنوع زبانی و فرهنگی، که می تواند منشأ و سبب فواید بسیاری برای کشور باشد، اتخاذ گردد.

پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی – انجمن زبان شناسی ایران

 

Print Friendly, PDF & Email