ابو عبدالله جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب (83 – 148 ق) امام ششم از ائمه مذهب شیعه اثنی عشری و بنیان گذار مذهب فقهی جعفری است


ولادت

امام علیه‌السلام در روز جمعه 17 ربیع الاول سال 83 هجرى در مدینه و در زمان عبدالملک بن مروان بن حکم دیده به جهان گشود. مادر آن حضرت «ام‌فروه » دختر قاسم بن محمد بن ابوبکر مى‌ باشد.
امام صادق علیه السلام پیش از امامت

امام صادق علیه‌السلام مدت 12 تا 15 سال بنابر اختلاف با امام زین العابدین علیه‌السلام و بعد از شهادت جد بزرگوارش مدت 19 سال با امام باقر علیه‌السلام زندگى کرد و توانست به مقدار لازم از خرمن دانش این دو بزرگوار، خوشه‌ چینى نماید.
دوران امامت

امامت در 114 قمری به آن حضرت منتقل شد[۱] مدت امامت 34 سال به طول انجامید- که 18 سال در دوره اموى و 16 سال در دوره عباسى بوده است.

منبع: تاریخ الامم والملوک، ج 4، ص 375/ الشیعه والحاکمون، ص 137/ مروج الذهب مسعودى، ج 3، ص 233 به بعد/ الکامل، ابن اثیر، ج 4، ص 465 به بعد

خلفاى اموى معاصر امام جعفرصادق علیه‌السلام به ترتیب عبارتند از: هشام بن عبدالملک (114-125)، ولید بن یزید بن عبدالملک (126-125)، یزید بن ولید بن عبدالملک (126)، ابراهیم بن ولید بن عبدالملک (2 ماه و 10 روز از سال 126) و مروان بن محمد معروف به مروان حمار (132-126). خلفاى عباسى معاصر امام علیه‌السلام عبارتند از: ابوالعباس عبدالله بن محمد (137-132) و ابوجعفر منصور دوانیقى (137-148).

این بخش از زندگانى امام جعفرصادق علیه‌السلام را مى‌ توان به دو بخش تقسیم نمود:
الف- قسمت دوم زندگى امام جعفرصادق علیه‌السلام از سال 114 هجرى تا 140 هجرى مى ‌باشد. در این دوره امام از فرصت مناسبى که به وجود آمد، استفاده نمود و مکتب جعفرى را به تکامل رساند. در این مدت، 4000 دانشمند تحویل جامعه داد و علوم و فنون بسیارى را که جامعه آن روز تشنه آن بود، به جامعه اسلامى ارزانى داشت.
ب- هشت سال آخر عمر امام قسمت سوم زندگى ایشان را تشکیل مى‌ دهد. در این دوره، امام بسیار تحت فشار و اختناق حکومت منصور عباسى قرار داشت. در این دوره امام دائماً تحت نظر بود و مکتب جعفرى عملاً تعطیل گردید.

منبع: الارشاد، شیخ مفید، ص 289

در عصر امام صادق علیه‌السلام حکومت اموى منقرض شد. عواملى که منجر به انقراض سلسله اموى شد عبارتند از:
حکومت موروثى استبدادى.
تحریف حقایق توسط محدثان مزدور و روحانیون دربارى.
مخالفت علنى و آشکار با سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و قرآن کریم.
اهانت به حرمین شریفین.
سوء استفاده از بیت المال مسلمین.
کامجویى و هوسرانى و می‌گسارى و ساز و آواز.
گرایش به تجملات و زیورآلات.
تعصب عربى و تحقیر موالى (غیراعراب).
اختلافات و درگیرى‌ هاى داخلى و نژادى.
قتل و غارت مسلمین خصوصاً فرزندان بنى هاشم.
قیام مسلحانه شیعیان.
تعطیل شدن امر به معروف و نهى از منکر به سبب خشونت حکمرانان.
رواج شعارها و سنت‌ هاى جاهلى.

سیرى در سیره ائمه اطهار علیهم‌السلام، ص 117-118/الکامل، ج 3، ص 201 به بعد/ مقاتل الطالبیین، ص 70/ الامامه والسیاسه، ج 1، ص 165/ الغدیر، ج 10، ص 326/ مروج الذهب، ج 3، ص 166

بنى العباس در اواخر دوره بنى امیه از فرصت سیاسى که به وجود آمده بود، استفاده کردند و حکومت را در سال 132 هجرى قمرى بدست گرفتند.

و تا سال 656 هجرى قمرى حکومت کردند. سیاست عباسیان تا زمان معتصم بر مبناى حمایت از ایرانیان و تقویت علیه اعراب بود. صد ساله اول حکومت عباسى براى ایرانیان، عصر طلایى بود. چه آن که برخى از وزراى ایرانى همانند برامکه و فضل بن سهل؛ ذوالریاستین بعد از خلیفه، بزرگترین قدرت به شمار مى‌ رفتند.

روساى بنى‌ هاشم اعم از عبدالله محض و پسرانش محمد و ابراهیم و همچنین بنى‌ العباس به نام‌ هاى ابراهیم امام، ابوالعباس سفاح، ابوجعفر منصور دوانیقى و عموهاى این‌ها، در محلى به نام «ابواء»- نهضت ضد اموى را از سال 100 هجرى آغاز کردند. و چون بنى‌ العباس زمینه را براى خودشان مهیا نمى‌ دیدند، با «محمد نفس زکیه »-به عنوان مهدى امت بیعت کردند.
امتناع امام از همراهی با بنی عباس

بعد از آن که روساى بنى‌ هاشم با محمد بیعت کردند، از امام جعفرصادق علیه‌السلام نیز دعوت نمودند که با محمد به عنوان مهدى امت بیعت کند ولى حضرت به آن‌ها فرمود که در نزد ما اسرارى است. این پسر، مهدى امت نیست و وقت ظهور نیز فرا نرسیده است. حضرت در آن جلسه بیان داشتند که ابوالعباس سفاح و برادرانش به خلافت خواهند رسید و به عبدالعزیز بن عمران زهرى فرمود که ابوجعفر منصور قاتل محمد و برادرش ابراهیم خواهد شد.

مبلغان بنى عباس در آغاز، مردم را با عنوان «الرضا من آل محمد» یا «الرضى من آل محمد» تبلیغ مى‌ کردند. دو تن از ماهرترین شان عبارت بودند از: «ابوسلمه خلال » و «ابومسلم خراسانى ». ابوسلمه که به وزیر آل محمد لقب گرفت، در کوفه مخفیانه تبلیغ مى‌ کرد و ابومسلم که به امیر آل محمد ملقب شد، در خراسان مردم را بر علیه دستگاه حاکمه اموى مى‌ شوراند.

یکى از کارهاى زشت ابومسلم این بود که نسبت به ابوسلمه حسادت مى‌ ورزید. نامه ‌هایى به سفاح و عموهاى سفاح نوشت و به آن‌ها اطلاع داد که ابوسلمه قصد دارد خلافت را از آل عباس به نفع آل ابى‌ طالب تغییر دهد. ولى سفاح نپذیرفت و گفت: چیزى بر من ثابت نشده است. ابومسلم وقتى که فهمید ابوسلمه از توطئه او آگاه است، عده اى را مامور کرد که هنگام برگشت ابوسلمه از نزد سفاح، او را شبانه به قتل برسانند. و چون قاتل یا قاتلین از اطرافیان سفاح بودند، خون ابوسلمه لوث شد و خوارج را به عنوان قاتل معرفى کردند.

مسعودى در مروج الذهب مى‌ نویسد: ابوسلمه بعد از کشته شدن ابراهیم امام به این فکر افتاد که خلافت را از آل عباس به نفع آل ابى‌ طالب تغییر دهد. نامه اى در دو نسخه براى امام جعفر صادق علیه‌السلام و عبدالله محض نوشت و به مامور گفت: این دو نامه را مخفیانه به امام جعفرصادق علیه‎السلام بده و اگر قبول کرد، نامه دیگر را از بین ببر و اگر نپذیرفت، نامه دوم را براى عبدالله ببر و طورى عمل کن که هیچ کدام نفهمند که براى دیگرى نامه نوشتم.

فرستاده، نامه را اول براى امام برد. ایشان قبل از آن که نامه را مورد مطالعه قرار دهد، به آتش گرفت و آن را سوزاند و بیان داشت که ابوسلمه شیعه و طرفدار ما نیست. فرستاده، نامه دیگر را به عبدالله محض داد که بسیار خوشحال و مسرور گردید.

صبح زود نزد امام صادق علیه‌السلام آمد و جریان را اطلاع داد. امام به او گفت: که ابوسلمه عین این نامه را براى من نیز نوشته بود ولى آن را سوزاندم. به او گفت: ابوسلمه طرفدار ما نیست. از چه زمان اهل خراسان شیعه تو شده ‌اند که مى‌ گویى شیعیان ما نوشته اند؟ آیا تو ابومسلم را به خراسان فرستادى؟ آیا تو به آن‌ها گفتى لباس سیاه بپوشند و آن را شعار خود قرار دهند…؟ عبدالله از این سخنان ناراحت شد و شروع به بحث با امام نمود.

در بررسى نامه ابوسلمه باید گفته شود که این جریان مقارن ظهور بنى‌ العباس است و ابومسلم شدیداً در فعالیت است که ابوسلمه را از میدان بدر کند و در این قضیه عموهاى سفاح نیز او را تایید و تقویت مى‌ کنند.

با این وصفى که مسعودى نوشته، معلوم مى‌ گردد که ابوسلمه مردى سیاسى بوده و سیاستش از این که به نفع آل عباس کار کند، تغییر مى‌ کند و چون هر کسى را نیز براى خلافت نمى‌ توان معرفى نمود، سیاست مآبانه یک نامه را به هر دو نفر که از شخصیت ‌هاى مبارز بنى‌ هاشم هستند، از اولاد بنى الحسن «عبدالله محض » و از اولاد بنى الحسین «امام صادق علیه‌السلام» مى‌ نویسد که تیرش به هر جا اصابت کرد، از آن استفاده کند. بنابراین در کار ابوسلمه با توجه به وفاداریش به بنى‌ عباس و تثبیت حکومت در خاندان آن‌ها و دعوت از دو نفر براى بیعت با آنان، نشان دهنده جدى نبودن دعوت و آمیخته بودن آن با تزویر و عدم آگاهى از نظام واقعى امامت است و فقط مى‌ خواسته کسى را ابزار قرار دهد. به علاوه این کار، کارى نبوده که به نتیجه برسد و بهترین دلیل آن، این است که هنوز جواب نامه بدست ابوسلمه نرسیده بود که غائله به کلى خوابید و ابوسلمه از میان رفت.

نهضت علمی امام صادق علیه السلام

از سال 129 هجرى تا 132 هجرى که عباسیان روى کار آمدند؛ چون بنى‌ امیه رو به ضعف و سقوط مى‌ رفتند، فرصت این که امام را تحت فشار قرار دهند، نداشتند و از طرفى عباسیان نیز که شعار طرفدارى از خاندان پاک پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و گرفتن انتقام خون به ناحق ریخته آنان را مى‌ دادند، به امام فشارى وارد نمى‌ آوردند.

امام با استفاده از این فرصت نهضت علمی و فرهنگی بزرگی را شروع نمودند و پایه های علمی مکتب شیعه را محکم کردند.

به اتفاق منابع، حضرت در طول زندگی خود در مدینه زیست و تنها به قصد حج یا بنا به الزامات سیاسی، سفرهایی کوتاه به مکه و عراق داشت. وی در مدینه که اصلی‌ترین مرکز نشر سنت نبوی در آن عصر بود، مجلس پررونقی داشت که جدا ساختن پیروان مذاهب و فرق مختلف در آن به سختی امکان‌پذیر بود. گسترۀ دانش حضرت از یک سو، و سعۀ صدر وی در تعامل با مذاهب گوناگون از سوی دیگر موجب شده بود تا طیف وسیعی از عالمان به عنوان طالب دانش جعفری به گرد آن حضرت درآیند. در فهرستی که ابوالعباس ابن عقدۀ همدانی (د 332ق/944م) از شاگردان حضرت گرد آورده بود  و توسط هارون بن موسى تلعکبری تکمیل شد، شاگردان پرشمار با تنوع مذهبی و جغرافیایی فراوان دیده می‌شوند. شاگردانی از خواص امامیه گرفته تا طیفهای متنوع عامه، از متکلم و فقیه گرفته تا مقری و محدث بر گرد حضرت دیده می‌شدند

و از اقصى نقاط ماوراء النهر تا مغرب در شمار شاگردان او حضور داشتند. به نظر می‌رسد آنچه در بخش رجال امام صادق (ع) از کتاب الرجال شیخ طوسی در دسترس قرار گرفته، صورتی تکمیل شده از فهرست ابن عقده ـ تلعکبری بوده است. به هر روی شیخ مفید اشاره دارد که بر اساس آنچه اصحاب حدیث احصا کرده‌اند، شمار شاگردان حضرت بالغ بر 4 هزار نفر بوده است.

در شمار راویان و شاگردان نامبُردار در منابع اهل سنت می‌توان اینان را برشمرد: از مدینه مالک بن انس، ابوضمرۀ مدنی، حاتم بن اسماعیل حارثی، سلیمان بن بلال تیمی، محمد بن اسحاق بن یسار، اسماعیل بن جعفر، سعید بن سفیان اسلمی، عبدالعزیز بن عمران زهری، عبدالعزیز بن محمد دراوردی و عبدالله بن عمر عمری؛ از مکه ابن جریج، سفیان بن عیینه، عبدالله بن میمون قداح و مسلم بن خالد زنجی؛ از کوفه ابوحنیفه، سفیان ثوری، شعبه بن حجاج، حفص بن غیاث نخعی، حسن بن صالح بن حی، حسن بن عیاش، ابان بن تغلب، معاویه بن عمار، زید بن حسن انماطی و محمد بن میمون زعفرانی؛ از بصره عبدالوهاب بن عبدالمجید ثقفی، وهیب بن خالد باهلی، عثمان بن فرقد عطار، محمد بن ثابت بنانی، ابوعاصم ضحاک بن مخلد نبیل، روح بن قاسم عنبری و عبدالعزیز بن مختار دباغ؛ و از خراسان ابراهیم بن طهمان و زهیر بن محمد تمیمی.

در منابع امامیه نیز طیف وسیعی از رجال به عنوان اصحاب حضرت معرفی شده‌اند که فهرستی از آنان در کتب رجالی همچون «الرجال» منسوب به برقی (ص 16-47) و الرجال شیخ طوسی (ص 155 بب‍ ) به دست داده شده، و افزون بر آن، به دانش‌اندوزی آنان نزد حضرت، به طور پراکنده در کتب دیگر رجالی مانند معرفه الرجال کشی، فهرست شیخ طوسی و رجال نجاشی پرداخته شده است. در این باره باید به نوشته‌هایی از ابوالعباس ابن عقده، احمد بن علی سیرافی، ابویعلى حمزه بن قاسم علوی ، حمید بن زیاد نینوایی و نیز عالم اهل سنت، ابوزرعۀ رازی اشاره کرد که در معرفی شاگردان و راویان حضرت نوشته شده‌اندو مضامین آنها امروز تنها از خلال مجامیع رجالی چون رجال طوسی قابل دسترسی است.

امام در رشته هاى مختلف، شاگردان بزرگى همچون «هشام بن حکم کندى»، «محمد بن مسلم»، «ابان بن تغلب »، «هشام بن سالم»، «معلى بن خنیس»، «محمد بن على بن نعمان بجلى کوفى » معروف به «مؤمن الطاق»، «مفضل بن عمر»، «ثابت بن دینار» معروف به «ابو حمزه ثمالى»، «زراره بن اعین»، «جابر بن یزید جعفى کوفى»، «صفوان بن مهران جمال اسدى کوفى » معروف به «صفوان جمال»، «عبدالله بن ابى یعفور»، «حمران بن اعین شیبانى»، «حمزه طیار»، «برید بن معاویه عجلى»، و… تربیت نمود.

در میان اصحاب حضرت، 12 تن به عنوان فقهای اصحاب وی و به اصطلاح رجالیان شیعه، به عنوان «اصحاب اجماع» شناخته شده‌اند که فقاهت و وثاقت آنان مورد تأکید امامیه بوده، و از دیدگاه امامیه، آنان معتبرترین مروجان تعالیم حضرت محسوب بوده‌اند.

در دوره امام صادق علیه‌السلام، شیعیان و طرفداران امام با نوعى پیوستگى فکرى و عملى، تشکیلاتى را به وجود آورده بودند و امام صادق علیه‌السلام نیز با خلفا مبارزه مخفى مى‌ کرد. نوعى جنگ سرد در میان بود. معایب، مثالب و مظالم خلفاى جور به وسیله امام در دنیا پخش شد. حتى امام به منظور تبلیغ ولایت و امامت خود، نمایندگانى به مناطق مختلف از جمله خراسان مى‌ فرستاد.
فشار گسترده سیاسى حکام اموى و عباسى گویاى این حقیقت است که یاران امام به خاطر مصون ماندن از گزند حکام زورگو، «تقیه» مى‌ کردند. تاکیدهاى مکرر امام بر «تقیه» نشان دهنده فعال بودن این تشکیلات به طور مخفى و تصمیم جدى حکومت بر سرکوب کردن حرکت‌ ها است. برخى از روایت‌ هاى موجود نشان مى‌ دهد که شیعیان به شدت تحت فشار بودند. و از ترس شمشیر برهنه منصور، راه تقیه را در پیش گرفتند.

جاسوسان اموى و عباسى، مراقب رفت و آمدهاى امام و اصحابشان بودند. اگر کسى تماسى برقرار مى‌ کرد، با کمال احتیاط این عمل را به انجام مى‌ رساند. زیرا دستگاه خلافت اگر فردى را مى‌ شناخت که به اهل بیت علیهم‌السلام اظهار محبت مى‌ کند، سرنوشت او با مرگ یا سیاه‌چال و زندان ابد، رقم مى‌ خورد. چنان که یکى از اطرافیان امام زیر شلاق جان سپرد. به همین خاطر امام از بعضى از شیعیان روى برمى‌ گرداند و حتى برخى را مورد سرزنش قرار مى‌ داد.
جنگ عقائد در زمان امام صادق علیه السلام

امام صادق علیه‌السلام در عصرى زیست که علاوه بر حوادث سیاسى، یک سلسله حوادث اجتماعى و پیچیدگى‌ ها و ابهام‌ هاى فکرى و روحى پیدا شده بود که اسلام را تهدید مى‌ کرد.

1.متکلمان: از بحث هاى داغ آن روز، بحث‌ هاى کلامى بود. متکلمین در اصول عقاید و مسائل اصولى همچون خدا، صفات خدا، آیات مربوط به خدا، درباره نبوت و حقیقت وحى، درباره شیطان، توحید، ثنویت، قضا و قدر، جبر و اختیار و… بحث مى‌ کردند.

جبریه، مشبهه، تناسخیه و… از مکاتب کلامی آن عصر بودند

2.صوفیه (خشکه مقدس‌ ها):

ظهور متصوفه به طورى که طبقه اى را به وجود آورند و طرفداران زیادى پیدا کنند و در کمال آزادى، حرف هاى خود را بر زبان جارى سازند، در زمان امام صادق علیه‌السلام رخ داد. این گروه به عنوان نحله اى در مقابل اسلام سخن نمى‌ گفتند، بلکه بیان مى‌ داشتند که اصلا حقیقت اسلام آن است که ما مى‌ گوییم. اینان روش خشکه مقدس عجیبى پیشنهاد مى‌ کردند که قابل تحمل نبود.

3.زنادقه:

از خطرناک‎ترین طبقه‌ هاى این عصر، ظهور زنادقه بود. زنادقه طبقه متجدد و تحصیل کرده آن عصر بودند. که با زبان‌ هاى زنده آن روز سریانى، فارسى، هندى و… آشنا بودند. در راس این گروه افرادی از قبیل ابن ابى العوجاء، ابوشاکر دیصانى و حتى ابن مقفع قرار داشتند

4.مکتب‌ ها و نحله هاى مختلف فقهى:

مدینه، کوفه، بصره و حتى اندلس هر کدام مرکزى بشمار مى‌ رفتند که مالک ابن انس، ابوحنیفه و… رهبرى آن را بر عهده داشتند.

امام با روسای مکاتب انحرافی بحث و محاجه علمی می نمود به عنوان نمونه احتجاجات بسیار مفصل و طولانى آن حضرت با زنادقه به راستى اعجاب آور است. به عنوان نمونه کتاب «توحید مفضل» در اثر یک مباحثه با یک نفر دهرى ‎مسلک و رجوع مفضل به امام صادق علیه‌السلام پدید آمده است.

امام صادق علیه السلام همچنین برخی از شاگردان خود را چون هشام بن حکم برای بحث و مناظره با روسای مکاتب انحرافی تربیت خاص می کرد. و آنان خود به بهترین صورت در بحث ها بر مخالفین چیره می شدند.

در باب نحله هاى فقهى هم مکتبی که امام صادق علیه‌السلام بنیانگذاری نمود قوى‌ ترین و نیرومندترین مکتب‌ هاى فقهى آن زمان بوده، به طورى که اهل تسنن هم اعتراف نمودند. ابوحنیفه و مالک  شخصاً از محضر امام استفاده کردند و مالک بارها از مدینه به خدمت امام مى‌ رسید و از وجود ایشان استفاده مى‌ برد. شافعى و احمد بن حنبل نیز از شاگردان امام هستند.
رخدادهای زمان امام صادق علیه السلام
وفات اسماعیل فرزند امام صادق (ع)

از رویدادهاى دیگر زندگى امام صادق علیه‌السلام وفات فرزند بزرگش اسماعیل است که بسیار مورد علاقه امام بود. طبق روایات، امام در مرگ او بسیار بى‌ تابى و بدون ردا و با پاى برهنه دنبال جنازه او حرکت مى‌ کرد.

امام والى مدینه و جمعى انبوه از معاریف و مشایخ مدینه را حاضر کرد و از همگى آن‌ها دعوت نمود که خوب به چهره اسماعیل نگاه کنند که آیا مرده یا زنده است؟

همگى مرده بودن اسماعیل را تصدیق کردند. این عمل چند بار انجام شد. سپس فرمود: خدایا! تو شاهد باش. و دست امام موسى کاظم علیه‌السلام را گرفت و فرمود: «هو حق و الحق معه و منه الى…؛ او حق است و حق با اوست تا ظهور امام غایب…» اسماعیل در قبرستان بقیع به خاک سپرده شد.فرقه اسماعیلیه منتسب به این فرزند امام مى ‌باشند.
جنبش زید بن علی

از حوادث مهم دوره زندگى امام صادق علیه‌السلام که در زمان خلافت هشام بن عبدالملک، دهمین خلیفه اموى به وقوع پیوست، «جنبش مسلحانه زید بن على» است. زید فرزند بزرگتر امام سجاد علیه السلام است. که در روز جمعه سوم صفر سال 123-121 هجرى قمرى بنابر اختلافى که وجود دارد-در کوفه به همراهى 5000 نفر دست به قیام زد و پس از دو روز درگیرى به شهادت رسید. یاران زید با تدابیر امنیتى شدیدى، پیکر بى‌ جان او را دفن نمودند ولى با گزارش حفار، حاکم کوفه به گور دست یافت و بعد از جدا کردن سر از بدن، پیکرش را در محله «کناسه » کوفه به مدت چهار سال به دار آویختند.

درباره ادعا یا عدم ادعاى امامت زید، گزارش‌ هاى ضد و نقیضى نقل شده است.- در بعضى روایات که از امام صادق علیه‌السلام وجود دارد، آمده است که: «خدا زید را رحمت کند، او عالمى درست گفتار بود».-
با این حال امام صادق علیه السلام مردم را از قیام منع میکردند و بارها فرمودند: «هر پرچمی قبل از قیام قائم برافراشته شود، صاحب آن طاغوتی است که در برابر خدا پرستش می شود.» الکافی، ج‏۸، ص: ۲۹۵

از حوادث دیگر در دوره زندگى امام صادق علیه‌‌السلام، «قیام یحیى بن زید بن على » است که در سال 125 هجرى در خراسان و در زمان حکومت هشام بن عبدالملک صورت گرفت و در همین سال به شهادت رسید.-
قیام محمد نفس زکیه

«قیام محمد نفس زکیه » از حوادث دیگر دوره امام صادق علیه‌السلام است. او در سال 145 هجرى و به همراهى 250 نفر از اصحاب خود در ماه رجب به عنوان خروج بر منصور عباسى به مدینه آمد و شهر را در تصرف خود درآورد. سرانجام در درگیرى با لشکر عیسى بن موسى در اواسط ماه رمضان همان سال در سن 40 سالگى به قتل رسید.-

ابراهیم برادر محمد نیز بعد از قتل نفس زکیه، قیام کرد و در نزدیکى‌ هاى کوفه کشته شد و بدین گونه پیش بینى امام صادق علیه‌السلام به وقوع پیوست.
دوران منصور دوانیقى

در سال 136 هجرى منصور دوانیقى دومین خلیفه عباسى، به خلافت رسید و تا سال 158 هجرى حکومت کرد. دوران منصور یکى از پر اختناق ‌ترین دوران‌ هاى تاریخ اسلام است. به طورى که حکومت ارعاب و ترور، نفس‌ هاى مردم را در سینه خفه کرده و وحشت، همه را فراگرفته بود. او براى استحکام پایه‌ هاى حکومت خود، افراد زیادى را به قتل رساند که ابومسلم خراسانى را مى‌ توان یکى از این افراد دانست.

مهمترین مسئله ‌اى که منصور را به رنج و زحمت مى‌ انداخت، وجود علویان که در راس آنان شخص امام جعفرصادق علیه‌السلام قرار داشت، بود. وى براى این که شخصیت و عظمت امام را بکاهد، شاگردان امام را رو در روى ایشان قرار مى‌ داد تا با آن حضرت به مباحثه برخیزند و امام را مغلوب کنند ولى موفق نگردید.

از روزى که منصور به حکومت رسید تا روز شهادت امام جعفرصادق علیه‌السلام که 12 سال به طول کشید، با وجودى که بین امام و منصور فاصله زیادى وجود داشت، زیرا امام در حجاز بودند و منصور در عراق مى‌ زیست ولى به انواع مختلف، امام را مورد آزار و اذیت خود قرار مى‌ داد و چندین بار امام را نزد خود فراخواند تا او را به شهادت برساند ولى موفق به انجام نیت شوم خود نشد.

منصور درباره امام صادق علیه‌السلام تعبیر عجیبى دارد. مى‌ گوید: جعفر بن محمد مثل یک استخوان در گلوى من است؛ نه مى‌ توانم بیرونش بیاورم و نه مى‌ توانم آن را فرو برم. نه مى‌ توانم مدرکى از او بدست آورم و کلکش را بکنم و نه مى‌ توانم تحملش کنم.

فرزندان امام صادق علیه السلام

4- از امام جعفرصادق علیه‌السلام هفت پسر و سه دختر بر جاى ماند که عبارتند از: «اسماعیل »، «عبدالله » و «ام‌فروه » که مادرشان فاطمه بنت الحسین بن على بن حسین علیه‌السلام است. «امام کاظم »، «اسحاق » و «محمد» که مادرشان حمیده خاتون مى‌ باشد. و «عباس »، «على »، «اسماء» و «فاطمه » که هر یک از مادرى به دنیا آمده ‌اند.

شهادت

امام صادق علیه السلام در سال 148 هجرى به دستور منصور عباسى به وسیله انگور زهرآلود مسموم و به شهادت رسید. مدفن مطهر آن حضرت در قبرستان بقیع و در جوار ائمه بقیع قرار دارد.

منبع : دانشنامه اسلامی

Print Friendly, PDF & Email