علی مرادی مراغه ای

تاریخ سرشار از عبرت است اما انسانها کمتر عبرت پذیرند!

محمدامین رسولزاده سهم ارزنده ای در انقلاب مشروطیت ایران دارد او 17سال بیشتر نداشت که جزو بانیان اصلی حزب مساوات در باکو شد سپس به ایران آمده و در دوران استبداد صغیر به همکاری با جنبش ستارخان پرداخت و پس از فتح تهران نیز روزنامه «ایران نو» را انتشار داد.

سپس به باکو بازگشته و با سقوط حکومت تزار، در1918م دولت«جمهوری آذربایجان» را تشکیل داده و رسول‌زاده که 34سال بیشتر نداشت به عنوان جوانترین و نخستین رئیس جمهورِ در جهان اسلام برگزیده میشود، این اولین بار در آسیا بود که مردمانی از دستِ ددان و سلاطینِ مستبد رهایی یافته و مزه آزادی،دولتی مدرن و پارلمان به سبک اروپا را می چشیدند و به زنان حق شرکت در انتخابات داده میشد درحالیکه نه تنها زنان در آسیا، بلکه در بسیاری از کشورهای اروپایی نیز از آن محروم بودند…

اما دولت رسولزاده جوان بیش از 23ماه دوام نیاورد چون بولشویکها به محض اینکه در مسکو بقدرت رسیدند ارتش سرخ برای بلعیدن جمهوری نوبنیاد آذربایجان بدانجا سرازیر شد، اما، آنچه از عبرتهای روزگار است اینکه، برخی از مقامات خودِ جمهوری آذربایجان به ارتش اشغالگرِ سرخ پیوسته و از پشت به کشور خود خنجر زده و ارتش سرخ را به مانند اسب تروا تا قلب باکو انتقال دادند.

علی حیدر قارایف یکی از برجسته ترینِ این افراد بود او در آنزمان، خودش نماینده منشویکها در پارلمان آذربایجان بود اما اینک از بولشویکها بولشویکتر شده بود! او برجسته ترین خدمات را به ارتش سرخ در یورش به آذربایجان و سقوط دولت دمکراتیک رسولزاده انجام داد (Ə. Qarayev. Yaxın keçmişdən. Bakı, 1926, s. 117)

او در واقع، نقش دسته تبری را بازی کرد که گویند زمانی، تیغه تبری بر جنگل افتاده و باعث ترس درختان شده بود درختی کهنسال، به آنان گفت این تیغه به تنهایی ترسی ندارد از زمانی بترسید که یکی از شماها در سوراخ او رفته و دسته او شوید…

و اکنون علی حیدر قارایف دسته یِ تبرِ بولشویکها شده بود!

نقل است که در آن هوای گرگ و میش و در زمانِ سرازیری ارتش سرخ به باکو، محمدامین رسولزاده در پشت تریبونِ مجلس قرار گرفته و از خطرِ ارتش سرخ اشغالگر میگفته و مردم را به مقاومت در مقابل آن فرا میخواند. در همین مجلس، قارایف بلند شده سخنان رسولزاده را قطع کرده با پرخاش، خطاب به او میگوید که دوران شما تمام شده و اگر تسلیم ارتش سرخ نشوید خودم همه شماها را به گلوله خواهم بست!…

رسولزاده در همانجا خطاب به قارایف سخنی میگوید که جزو عبرتهای تاریخی است رسولزاده میگوید:

«علی حیدر قارایف! تو جزو اولین کسانی خواهی بود که روزی بدست همین رفقای کمونیستی ات کشته خواهی شد آنروز این سخن مرا بخاطر داشته باش…»!

اما قارایف هرگز به هشدار رسولزاده توجه نکرد او حتی پس از اشغال آذربایجان توسط ارتش سرخ، در مسند دبیر اول حزب کمونیست آذربایجان نشسته برجسته ترین خدمات را به روسها کرد، حتی در دستگیری و اعدام همشهریانش به روسها کمک میکرد! و خودِ رسولزاده که در فرار از دست روسها، خود را از طریق کوهها به لاهیج رسانده بود در آنجا با تلاش قارایف دستگیر شد، قارایف به استالین و پانکراتوفِ جلاد اصرار و التماس میکرد که رسولزاده را اعدام کنند، میگفت اگر او زنده بماند حکومت شورایی در باکو شکل نخواهد گرفت..!

اما رسولزاده معجزه آسا جان سالم بدر برد و آنقدر زنده ماند تا پایان دردناک قارایف را که پیش بینی کرده بود ببیند!

روزگار بگشت و بزودی، سال1938م اوج تصفیه های استالینیستی فرا رسید، قارایف نیز به همراه هزاران نفر با اتهامات ساختگی مانند “فعالیتهای جاسوسی و ضد انقلابی” دستگیر و بارها چنان شکنجه شد که بالاخره، اتهامات ساختگی را در زیر شکنجه قبول کرد! («Qanunçuluq».-2012.-№ 8.-S.17-23.)

و سرانجام درحالیکه کاملا خسته و فروریخته بود، جلوی میز محاکمه نشانده شد محاکمه ای که چند دقیقه طول نکشید و به اعدام محکوم شد و در 24آوریل 1938جلویِ جوخه اعدام قرار گرفت.

همانگونه که رسولزاده پیش بینی کرده بود! آیا در آن لحظه پیش بینی رسولزاده را بیاد می آورد؟!

همیشه بیاد داشته باشید که پلیدترین و اهریمنی ترین افکار در زیر پوششی از زیباترین و جذابترین شعارها بیان میگردند تا به آسانی فریب دهنده باشند تا مصداق بارز این سخن شکسپیر از زبان یاگو شخصیت مزور نمایشنامه اتللو باشند:

«آه ای خدایان دوزخ، هنگامیکه اهریمنان سیاهترین گناهان را تدارک میبینند نخست آنرا به رنگهای آسمانی می آرایند، درست همانگونه که من اینک می کنم!»

 

@Ali_Moradi_maragheie