بررسی چند معنایی در زبان ترکی آذربایجانی در چارچوب معنی شناسی شناختی ؛ فعل دیداری/ görmək / نگاه کردن

یوسف حضرتی دانشجوی دکتری، مربی گروه زبان و زبان شناسی، دانشگاه پیام نور، تهران، ایران

فاطمه یوسفی راد استادیار گروه زبان و زبان شناسی، دانشگاه پیام نور، تهران، ایران

بلقیس روشن دانشیار گروه زبان و زبان شناسی، دانشگاه پیام نور، تهران، ایران

محمدرضا احمدخانی استادیار گروه زبان و زبان شناسی، دانشگاه پیام نور، تهران، ایران

چکیده

ائل اوبا – هدف این پژوهش بررسی نقش استعاره در چند معنایی فعل دیداری/ görmək / (تماشا کـردن) در زبان ترکی آذربایجانی در چارچوب معنی شناسی شناختی است.

این پژوهش توصیفی – اسنادی اسـت و سعی شده تا معانی گوناگون فعل بنابر رویکرد معنی شناسی شناختی ارائه دهـد.

بـرای دسـتیابی بـه ایـن هدف، پیکره زبانی مورد استفاده در این پژوهش، ترکیبی از پایگاه داده های زبـان ترکـی آذربایجـانی از جمله فرهنگ های لغت، کتاب ها، مجلات، روزنامه ها و شم زبانی نویسنده است.

یافتـه هـای پـژوهش نشان می دهند که برای فعل دیداری ) /görmək /تماشا کـردن) 24 معنـا بعـد از طبقـه بنـدی و انتـزاع گونه های بافتی استخراج شد.

این برابرهای معنایی نشانگر آن بود که چندمعنایی، پدیدهای نظام مند بوده و کاربست هایی همچون استعاره و مجاز در شکل گیری و توصیف آن بسیار دخیلند.

به این ترتیب شـبکه گسترده معنایی فعل شکل می گیرد و از سوی دیگر می توان گفت که استعاره نقش پر رنگ تـری نـسبت به مجاز در شکل گیری چند معنایی و کاربرد فعل در بافت های گوناگون دارد.

واژه های کلیدی: “زبان ترکی آذربایجانی”، “معنی شناسی شناختی”، “چندمعنایی”، “استعاره”.

 

مقدمه

زبان شناسی شناختی رویکردی در پژوهش و بررسی زبان است که به بررسی پیوند میان زبان انسان، ذهن او و تجارب اجتمـاعی و فیزیکـی او مـی پـردازد. (راسـخ مهنـد،1389:6) .

گـستره زبانشناسی بر این فرض است که زبان برآیند ساختارهای خاصی در مغز نیـست ، بلکـه نتیجـه نظام های شناختی عامی است که مردم برای مفهوم سازی همه جنبه های واقعیت آنها را به کار می گیرند.

در گستره زبان شناسی شناختی، معنی شناسی شناختی از اهمیت خاصـی برخـودار اسـت کـه پژوهش در آن از بنیادی ترین مباحث زبان شناسی شناختی است.

اصطلاح معنی شناسی شـناختی، نخستین بار از سوی لیکاف (1980) مطرح شـد.

در رویکـرد معنـی شناسـی شـناختی ، معنـای عبارات به ساختارهای ذهنی مربوط می شود و خود زبان، بخشی از ساختار شناختی ذهن است، نه یک هویت مستقل. در این نگرش بیشتر بر معنای کلمه تاکیـد مـی شـود، نـه معنـای جملـه (364-363 :1383،صفوی).

بررسی استعاره از دیـدگاه شـناختی، از بنیـادی تـرین و مهـمتـرین بخـش هـای مطالعـات معنی شناسی شناختی است که نخستین بار آن را لیکـاف و جانـسون در سـال 1980 بـا عنـوان نظریه استعاره مفهومی یا نظریه استعاره شناختی مطرح کردند.

مهمترین نکته این نظریه ایـن است که استعاره نه یک ویژگی سبکی زبان ادبی ، خود تفکـر و ذهـن دارای ماهیـت اسـتعاری است. آنها بر این نکته تاکید کردند که استعاره تنها ابزار زبانی برای بیان اندیشه نیـست، بلکـه راهی برای اندیشیدن درباره چیزهاست.

در این نظریه، ساختار مفهومی بر اساس نگاشت هـایی است که میان گستره شناختی شکل می گیرد. منظور از نگاشت ، تطبیق ویژگی هـای دو گـستره شناختی است که در قالب استعاره به همدیگر نزدیک شده اند.

آنها همچنین به این نتیجه رسیدند که مفاهیم انتزاعی در ذهن انسان، با بهره گیری از مفاهیم عینی، سازمان بنـدی مـی شـوند. یعنـی زبان به ما نشان می دهد که ما در ذهنمان مفاهیم انتزاعی را بر پایه مفاهیم عینـی بیـان یـا درک می کنیم (لیکاف و جانسون،1380 :28 .(

یکی از مفاهیم مهم دیگر معنی شناسی شناختی، چندمعنایی است. چندمعنایی یعنـی کـاربرد یک عنصر زبانی در معانی گوناگون.

باور معنی شناسان شناختی درباره چندمعنایی این است کـه این ویژگی نظام مند بوده و این قوه شناخت انسان است که بر گونه و میزان چندمعنایی نظارت دارد.

از این رو، مطالعه چندمعنایی از دیدگاه معنی شناسی شناختی این امکان را پدیـد مـی آورد که سازوکارهای ذهن و نیروی شناخت آدمی بیشتر و بهتر شناخته شوند.

در بیشتر زبان ها، به ویژه، در زبان ترکی آذربایجانی، چندمعنایی و کاربرد استعاری واژگان و عبارات بسیار معمول و رایج است که برای بیان تجربه درونی و درک مفاهیم انتزاعـی بـه کـار می روند.

در این زبان، واژگان و عبارت های بسیاری است که دارای معانی متعددند. بـه سـخنی دیگر، چندمعنا و به صورت استعاره اند. از جمله این واژگان، افعال دیداری است که افـزون بـر این که نشان دهنده عمل دیدن است، بسته به موقعیت شان برای بیـان فهـم، درک، دانـش، نـور، دانایی وغیره نیزبه کار می روند.

در این زبان، فعل دیداری) /görmək /دیدن) جـزو فعـل هـای دیداری است که افزون بر دلالت بر معنی واقعیاش ، برای بیـان تجربـه درونـی، درک مفـاهیم انتزاعی و بیان جنبه های مختلف شناخت به کار می رود.

با چنین پیش سخنی، می توان گفت که چند معنایی و استعاره در زبان ها از اهمیـت فراوانـی برخوردارند. چرا که پژوهش هایی از این دست، پژوهش های زبـانشناسـی را غنـی تـر مـی کنـد.

پژوهش های که درباره چندمعنایی و استعاره در کشور ایران انجام گرفته، بیشتر آنها استعاره و موضوعات مربوط به آن را در زبان فارسی بررسی کرده اند و بعضی از آنها فقط بـه جنبـه ای از استعاره پرداخته اند.

ولی با توجه به این که در ایران، زبان های مختلفـی وجـود دارد و پـژوهش درباره هر یک از آنها موجب گسترش زبان شناسی می شود. بنابراین، پرداختن به پزوهش هـای دیگرزبان ها و گویش ها نیز از اهمیت ویژهای بر خوردار اسـت.

از آن جـا کـه در ایـران، هـیچ پژوهشی درباره چندمعنایی و استعاره در زبان ترکی آذربایجانی انجـام نیافتـه اسـت. بنـابراین، هدف از این پژوهش، بررسی استعاره و چندمعنایی فعل دیـداری /   ) / görməkدیـدن) در زبـان ترکی آذربایجانی در چارچوب معنی شناسی شناختی و جواب دادن به سوال هـای ایـن پـژوهش است:

  • چندمعنایی و حالت استعاری فعل دیداری) / görmək /دیدن) به چه صورت می باشد؟
  • معنای اولیه (سرنمون) و معنای حاشـیه ای فعـل دیـداری) / görmək /دیـدن) از نظـر شناختی چیست؟
  • سازوکارهای شناختی، همانند: گونه های استعاره مفهومی و مجاز و غیره چه نقـشی در چندمعنایی فعل دیداری) /görmək /دیدن) دارند؟

 

پیشینه پژوهش

وایبرگ (1984) در مقاله خود با نام ” فعل هـای حـسی در چـارچوب رده شـناختی ”  بـه بررسی و مطالعه فعل های حسی در زبان های انگلیسی، ترکی، هندی، فارسی و ژاپنی می پردازد

. در این راستا، وی سه مولفه کلی برای حواس پنجگانه معرفی مـی کنـد و در چـارچوب آنهـا، بررسی و واکاوی فعل های حسی را شکل می بخشد. وی همچنین الگویی از چنـدمعنایی را بـا در نظر گرفتن نقش حواس، ارائه می دهد.

پژوهش ها و بررسی های سویتسر بر روی افعال دیـداری نـشان مـی دهـد کـه رایـج تـرین قلمروهای مقصد برای افعال دیـداری دانـش ، عقـل و بینـایی ذهنـی اسـت.

وی مثـال هـایی از زبان های انگلیسی، یونانی، لاتین و ایرلندی می آورد و نشان می دهد که انتقـال افعـال دیـداری به قلمروهای انتزاعی، تنها محدود به زبان انگلیسی نمی شود، بلکه به بیشتر زبـان هـا نیـز مربـوط می شود، این نوع انتقال به نظام بزرگتری تعلق دارد که اسـتعاره ” ذهـن بـه مثابـه بـدن ” نامیـده می شود (سویتسر، 1990 :28 .(

ایبارتکس آنتونیانو (1999) در طـی پژوهـشی بـسیار گـسترده تحـت عنـوان چنـدمعنایی و استعاره در افعال ادراکی: مطالعه بین زبانی ، به تجزیه و بررسی چندمعنایی و استعاره در گـستره معنایی افعال ادراکی و بررسی این که چگونه ساختارهای چنـدمعنایی اسـتعارهای بـین قلمـرو ادراک فیزیکی و قلمروهای مفهـومی دیگـر در زبـانهـای انگلیـسی، باسـکی و اسـپانیایی رخ می دهند، پرداخته و عنوان کرده که افعال ادراکی، هم معنای فیزیکی و هم معنای اسـتعارهای را در سطح بسیار وسیع تر انتقال می دهند که بیشتر این معانی بین زبانی انـد اسچوسـترم (1998) نیز در پژوهشی استعاره و چندمعنایی واژگان دیداری را بر اساس چهار مقولـه ادراک بـصری، ویژگی های درک کننده ، ویژگی های درک شونده و علت ادراک در زبان سوئدی بررسـی کـرده و نشان داد که کاربرد چندمعنایی و استعاری واژگان دیداری در زبان سوئدی، نـه تنهـا مربـوط به افعال، بلکه مربوط به اسامی و صفات نیز می شود.

نچیبووا (2008) پژوهش خود را به بررسی استعاره های مفهومی به ویژه استعاره مفهومی” از دیدن تا فهمیدن” در زبان انگلیسی اختصاص داده است. در این پژوهش پس از بررسـی فعـل دیدن افزوده که این فعل دارای نه معنی اصلی است:

  • دریافت از طریق چشم ها
  • فهمیدن، دانستن، بدست آوردن، درک کردن
  • در نظر گرفتن، قضاوت کردن، توجه کردن، بررسی کردن، فکر کردن
  • تجربه کردن، طی کردن، عبور کردن
  • -یافتن، چک کردن، محقق کردن
  • مطمئن شدن، اطمینان یافتن، دقت کردن
  • دریافت کردن، ملاقات کردن، دیدار کردن، مشورت کردن
  • همراه شدن، همراهی کردن
  • گرفتن، ارسال کردن، فرستادن

شریفی (1388) در مقاله ای به بررسی ارتباط فرایند چنـدمعنایی فعـل سـاده “افتـادن” زبـان فارسی با عوامل شناختی می پردازد.

وی در این پـژوهش، چنـدمعنایی فعـل سـاده “افتـادن” را بنابر مفاهیمی چون مقوله بندی ، معنای اولیه، طرح واره های تصویری ، و مقولـه هـای شـعاعی ، بررسی و واکاوی کرده است.

سادات فیاضی (1388) در پژوهشی ، با رویکردی شناختی، به بررسـی چنـدمعنایی در زبـان فارسی می پردازد و پس از ارائه رده شناسـی جدیـدی بـرای دگرگـونی هـای معنـایی، بـه نقـش استعاره در بـه وجـود آوردن معـانی تـازه اشـاره مـی کنـد و کـارکرد مـنظم آن را تـابع نظـامی ساختمند در گستره واژگان می دانـد.

افراشـی (1390) همچنـین در پـژوهش خـود، بررسـی تطبیقی استعاره های مفهومی جهتی ، در زبان هـای فارسـی و اسـپانیایی، نـشان داد کـه فـرض بنیادی در زبانشناسی شناختی که ادراک انسان از مکان بر اصول عام شناختی قرار دارد و مـردم از هر قومی که باشند، درک همانندی از مفهـوم مکـان دارنـد، مـورد تاییـد اسـت.

ایـن ادراک یکسان به طور مشابه در زبانـشان نیـز متبلـور مـی شـود. قـادری نجـفآبـادی (1391) نیـز در پژوهشی به بررسی همکنشی میان زبان، شناخت، بدن و فرهنگ، به بررسی پـارهای از اسـتعارات مبتنی بر واژگان اندام های بدن چشم، دل، جگر و سینه در بوستان سعدی مـی پـردازد.

بررسـی عبارات استعاری برپایه دیدگاه های زبانشناسی شناختی و شعر شناسی شناختی به ویـژه کـووچش (2010) و لیکاف و ترنر (1989) است.

داده هـای پـژوهش نـشان مـی دهـد کـه دل و چـشم، واژگانی زایا در مفهوم پـردازی احـساسات، قـوای ذهنـی، ارزش هـای فرهنگـی، ویژگـی هـای شخصیتی و وقایع محسوس اند.

جگر و سینه نیز به مفهـوم پـردازی غـم مـی پردازنـد. همچنـین صراحی (1391) پژوهش خود را به بررسی مقابل های استعاره های مفهومی در زبانهای فارسـی و انگلیسی در چـارچوب زبـانشناسـی شـناختی اختـصاص داده اسـت.

یکـی از اهـداف مهـم پژوهش وی، بحث در باره این موضوع است کـه چـه رابطـه ای میـان زبـان، شـیوه اندیـشه و فرهنگ در هرکدام از دو زبان فارسی و انگلیسی وجود دارد؟

نتیجـه هـای برامـده از بررسـی و مقایسه استعاره های مفهومی مورد مطالعه و عبارتهای زبانی آنها شـباهت هـا و تفـاوت هـای چندی را نشان می دهد.

سلطانی کفرانی (1391) پژوهش خود را به مطالعـه چنـدمعنایی افعـال سـاده حرکتـی زبـان فارسی در چارچوب معنی شناسی واژگانی شناختی اختـصاص داده اسـت. یافتـه هـای پـژوهش نشان می دهند که چندمعنایی پدیدهای نظام مند است و عواملی همچون تبـدیل طرحـ واره هـای تصویری و استعاره در شکل گیـری و توصـیف آن دخیـل انـد.

شـقاقی زاده ارزنـق (1392) نیـز به بررسی تطبیقی استعاره های مفهومی، در دو زبان فارسی و ترکی پرداخته و بر آن بـوده تـا در تبیین این مسئله بکوشد که آیا استعاره های شعری در شعر یک شاعر دوزبانـه (ماننـد شـهریار) زبان- وابسته است یا خیر؟

مبنای نظری این پژوهش، طبقه بندی لیکاف و جانـسون (1980) از استعاره های مفهومی در قالب اسـتعاره هـای سـاختی یـا سـاختاری ، جهتـی یـا سـویه منـد  و هستی شناختی بوده است.

دهقان (1392) در پژوهشی در صدد بررسی چندمعنایی واژگـان انگلیسـی در قالب نظریـه معنی شناسـی شناختی برآمده است تا به بررسی دشواری هـای یـادگیری واژگــان انگلیـسـی بـا اسـتفاده از اصـول و مفـاهیم مطـرح شـده در زبــانشناسـی شناختــی هماننـد مقولــه بنـدی، چندمعنـایی، استعاره، مجـاز، طرحـ واره های تصویری، شبکه های شعاعی و مانند آنها بپـردازد.

همچنین ناظری پور(1392) در مطالعه ای صفات بیانی زبان فارسی که دارای چند معناینـد را از منظر معنی شناسی شناختی بررسی کرده است.

بنابر دیدگاه شناختی، همگی معانی مربوط به یک واژه چندمعنایی، با هم و به شکلی نظام مند در ارتباط اند. وی در این مطالعه، با دنبال کردن ایـن رویکرد به دنبال ارزیابی رویکرد شناختی است.

رضـایی و دیگـران (1392) نیـز در چـارچوب معنی شناسی واژگانی شناختی چندمعنایی مقوله ” بر ” به عنوان یک حرف اضافه و همچنین یـک همکرد فعلی در افعال مرکب، در دو باب اول گلستان سعدی را بررسی کـرده اسـت.

یافتـه هـا حاکی از آن است که چندمعنایی مقوله ” بر ” پدیدهای نظام مند است وعواملی هم چـون تبـدیل طرح واره های تصویری، برجسته سازی و استعاره در شکل گیری معانی مختلف این عنصر زبانی در قالب یک مقوله شعاعی نقش اساسی دارند.

محرابی (1393) پژوهش خود را به بررسی معنی شناختی فعل رفـتن در غـزل هـای حـافظ اختصاص داده و بعد از بررسی شماری از غزل ها، نتیجه گرفته که در غزل های حافظ به جز چند مورد، فعل رفتن اغلب در معنایی غیر از ” حرکت فیزیکی از جایی به جای دیگر ” بـه کـار رفتـه است.

مفاهیم انتزاعی بیان شده با فعل رفتن عبارتند از : مـردن، گـذر زمـان، وجـود داشـتن و متحمل شدن، عاشق شدن، طلب معشوق، وصال، آغاز و اتمام کار، رد کردن و ثبات.

همچنـین موسوی و دیگران (1393) در مقاله ای به بررسی واژه ی دیدن از منظر معنی شناسی قـالبی کـه چگونه معنای برخی از واژه ها در تجارب روزمره و دانـش پـیش زمینـه انـسان هـا وجـود دارد، پرداخته اند.

آنها در این مقاله به دنبال آنند تا قالب های معنایی فعل ” دیـدن ” را یافتـه و از یـک سو روابط و تفاوتهای بین فعل دیدن و فعلهای هم معنا نظیـر مـشاهده کـردن، تماشـا کردن، نگاه کردن و غیره را بیان کننـد و از سـوی دیگـر، چنـدمعنایی فعـل «دیـدن» را در قالب های متعددی مشخص نمایند.

 

دیدگاه نظری

لانگاکر (1990) باور دارد که زبانشناسی شناختی مکتبی نو در گستره زبانشناسی است کـه زبان را قوه ای ذهنی ناگستره و وابسته به دیگر توانمندی های هوشمندی می داند و بر جنبه هـای مشترک گستره های گوناگون زبانی تاکید دارد.

به همین دلیل، در این مکتب تاکیـد بـر پـژوهش ساختار، اکتساب و کاربرد زبان و ارتباط آنها با ادراک، مقولـه بنـدی، مفـاهیم معنـایی و دیگـر قوای ذهنی است.

یکی از شاخه های مهم زبانشناسـی شـناختی، معنـی شناسـی شـناختی اسـت کـه در نتیجـه تاثیرپذیری زبانشناسی از روانشناسی گشتالت و روانشناسی شناختی پدید آمد.

در دهه های 1980 و 1990 در امریکا متـاثر از نگـرش هـای لیکـاف (1987) ، جانـسون (1987) و لانگـاکر (1987) حرکتی نو در معنی شناسی پدیدار شد که پسین با نام معنی شناسی شناختی شـهره شـد.

اصطلاح معنی شناسی شناختی، نخستین بار از سوی لیکـاف (1980) مطـرح شـد و نگرشـی را شناسانید که بسیاری از معنی شناسان را مجذوب خود ساخت.

 

مفاهیم و مباحث مهم معنی شناسی شناختی

مفاهیم و مباحثی مانند استعاره مفهـومی، مجـاز، چنـدمعنایی، مقولـه بنـدی، معنـای اولیـه، شی متحرک و مرزنما، گستره مبدا و مقصد، فضاهای ذهنی و طرحـ واره هـای تـصویری و چنـد مفهوم دیگر را می توان در گستره معنی شناسی شناختی گرد آورد که در زیر برخی از این مفـاهیم توضیح داده می شود.

 

1- استعاره مفهومی

در گستره معنی شناسی شناختی، استعاره از اهمیت خاصـی برخـوردار اسـت بـه گونـه ای کـه مطالعه استعاره از بنیادی ترین مباحث معنی شناسی شـناختی اسـت. لیکـاف و جانـسون (1980) استعاره را ارتباط دو گستره معنایی تعریف کرده اند که در آن یـک گـستره معنـایی بـر اسـاس گستره معنایی دیگر بیان می شود، یعنی یک چیز انتزاعی بر اساس یک چیز ملموس تر تجربـه و درک می شـود.

بـرای مثـال: گـستره معنـایی زمـان براسـاس گـستره معنـایی مکـان وحرکـت ، صورت بندی می شود. بر این اساس، عبارت استعاری سال نو به سرعت به ما نزدیک می شـود از طریق این ارتباط قابل درک است.

نظریه معاصر استعاره بر اساس لیکاف و جانسون (1980) بر پایـه دو فـرض بنـا شـده:

  • استعاره، مختص زبان ادب نیست و در کاربرد روزمره زبان نیز جای دارد
  • استعاره در اصـل پدیده ای زبانی نیست، بلکه ریشه در نظام مفهومی انسان دارد.

در این نظریـه، اسـتعاره بـه سـه گونه جهتی، هستی شناختی و ساختاری تقسیم می شود. در استعاره های جهتـی، نظـامی کلـی از مفاهیم با توجه به مفاهیمی از نظامی دیگر سازمان بندی می شوند و شـخص بـه مفهـوم انتزاعـی جهت مکانی می بخشد.

استعاره های هستی شناختی به فرد این امکان را می دهد تا بخش هـایی از تجاربش را برگیرد و با آنها همانند اجزای جدا و یا هماهنگ برخـورد کنـد. در اسـتعاره هـای ساختاری، ساختار دقیق مفهومی گستره مبدأ به ساختار مفهوم انتزاعی گـستره مقـصد بازنمـایی می شود و برخی ویژگی های گستره مبدأ برجسته و برخی پنهان می شوند.

 

چند معنایی

تحقیقات بره آل را می توان به عنـوان نقطـه آغـازین پـژوهش هـای چنـدمعنایی دانـست.

گارددارد (2000) می نویسد که چندمعنایی شرایطی است که یک واحد واژگـانی چنـد معنـی داشته باشد. همچنین تایلر (1995) باور دارد که چندمعنایی عبارت از تداعی دو یا چنـد معنـا که همه آنها با یک شکل زبانی واحد در ارتباط ند. به عبارتی چندمعنایی پدیده ای اسـت کـه در آن یــک واحــد زبــانی، چنــدین معنــای مجــزا، امــا در ارتبــاط بــا همــدیگر را دارا باشــد.

زبانشناسان شناختی می گویند که چندمعنایی تنها به معنـای واژه محـدود نمـی شـود، بنـابر ایـن دیدگاه، چندمعنایی در بخش های گوناگون زبان ازجمله واژه ها، تکواژها و نحو هم وجود دارد (هرفورد و اسمیت ، 2007) .

لیکاف (1387) نیز اعتقاد دارد که در پیدایش چندمعنایی سه منبـع مهم وجود دارد که عبارتنداز:

  • استعاره
  • مجاز
  • گشتارطرح واره تصویری

معنای اولیه(سرنمون)

معنای اولیه در سنت، معنای حقیقی یک لفظ نامیده می شود. برحسب همـین سـنت، معنـای اولیه همان معنایی است که واضع به هنگام وضع لفظ در نظر داشته است. معنای اولیه یک لفـظ پربسامدترین معنای آن لفظ است.

 

مجاز

لیکاف و جانسون (2003) باور دارند که بین مجاز و استعاره تفـاوت وجـود دارد. بـه ایـن صورت که در مجاز از شیئی برای ارجاع دادن به شیئی دیگر در بافتی معین و مشخص اسـتفاده می شود.

برای مثال، ممکن است خدمتکار یک رستوران برای اشـاره بـه کـسی کـه چلو کبـاب سفارش داده، از عبارت«اون چلوکبابه» استفاده کند. این عبارت از مجاز استفاده کرده اسـت. دو عنصر در رابطه مبتنی بر مجاز همیشه در رابطه خاص (مالکیت، کل به جز و غیره) با هـم قـرار دارند.

مهمترین تفاوت بین استعاره و مجـاز در ایـن اسـت کـه دو گـستره ذهنـی در اسـتعاره مدخلیت دارند، در حالی که در مجاز تنها یک گستره ذهنی فعال است.

 

روش پژوهش

پژوهش حاضر از نوع توصیفی – اسنادی است و در آن سعی شده تا معانی گونـاگون فعـل دیداری) / görmək /دیدن) زبان ترکی آذربایجانی بنابر رویکرد معنی شناسی شـناختی بررسـی و واکاوی شود، نیز توصیفی از روابط موجود میان این معانی ارائه شده و علت وجود این روابـط بازگو شود.

برای رسیدن به این هدف، پیکره زبانی مورد استفاده در این پژوهش پایگاه داده های زبان ترکی آذربایجانی است که از فرهنگ «آذربایجان دیلینین یضاحلی» در سـه جلـد، تـالیف بهزاد بهزادی (1376) انتشارات درسا و فرهنگ «لغات ترکی» تالیف علـی حـسین زاده (1389) انتشارات یاران و فرهنگ لغت «ترکی – فارسی دیل دنیـز» تـالیف اسـماعیل هـادی و فرهنـگ ترکی آذربایجانی عامیانه جمع آوری شده است.

بر این فهرست داده هایی نیز بنـابر شـم زبـانی نگارنده و همچنین کتاب های «آتالار سوزو» تالیف ابولقاسم حـسین زاده (1391) نـشر اختـر و «ضرب المثل لر» تالیف اصغر شبیهی (1387) نشر اختر و کتاب ها، مجلات و روزنامه هـایـی کـه به زبان ترکی آذربایجانی اند افزوده شده است.

مبنای پژوهش زبـان ترکـی آذربایجـانی معیـار و ترکی آذربایجانی محاوره ای بوده و کاربردهای قدیمی این افعـال مـورد نظـر نبـوده انـد. بـرای معادل سازی واژگان و عبارات ترکی به زبان فارسی از فرهنگ لغت «فارسـی – آذربایجـانی» در دو جلد، تالیف بهزاد بهزادی (1377) انتشارات نشر نخستین، استفاده می شود.

 

بررسی داده ها

فعل دیداری) / görmək /دیدن) زبان ترکی آذربایجانی، جزو اقلام واژگانی چنـدمعنا اسـت که یک صورت واجی را به چند معنای متمایز، ولی در عین حال هم پیوند وصل میکند و همـه این معانی درون یک رشته شباهت های خانوادگی جای می گیرند.

با وجـود ایـن، آنچـه حـائز اهمیت است، مسئله ارتباط این معانی متمایز ولی مرتبط به هم اند. دو فرایند بسیار مهم در ایـن زمینه، استعاره و مجاز است. از دیدگاه سنتی، اساس استعاره بر پایه مشابهت و اساس مجاز برپایه مجاورت استوار اسـت. در معنـی شناسـی شـناختی ، اسـتعاره و مجـاز از اهمیـت ویـژهای برخوردارند و همیشه مورد توجه معنی شناسان شناختی بوده اند.

 

بررسی فعل / görmək / دیدن

فعل دیداری که در این مقاله بررسی می شود ، فعل) / görmək /دیدن) است که معنای اولیـه آن عبارت است از: واکنش های فیزیولوژیکی چشم در برابر نور یا به عبارتی دریافتن چیـزی از طریق تشکیل دادن تصویرهای ذهنی شکل و رنگ آن با نوری که چشم از آن دریافت می کنـد.

زیرا این معنی زودتر از معانی دیگر به ذهن می آید، از همـه معـانی دیگـر ملمـوس تـر اسـت و معنایی است که در توانایی یا قابلیت روشن کردن معانی دیگر اساسی تر است و از همه مهم تـر معنایی که با افعال دیگر نمی شود، بیانش کـرد.

بهـزادی (1376 ،ج 2) بیـان مـی کنـد کـه فعـل دیداری) / görmək /دیدن) به معنی:

 

Görmək qüvvəsinə malik olan.

مالک شدن به قوه بینایی

 

است. با مطالعه بافت های مختلف فعل دیـداری) /görmək /دیـدن) از کتـابهـا، روزنامـه هـا، مجلات، لغتنامه ها و نشریات دیگر زبان ترکی آذربایجـانی حـدود 122 کـاربرد از ایـن فعـل استخراج شد و 24 معنا، یک معنای اولیه و 23 معنـای حاشـیه ای بعـد از طبقـه بنـدی و انتـزاع گونه های بافتی داده شد.

122کاربرد فعل دیداری) /görmək /دیدن) به صورت زیر است:

      • دریافتن چیزی از طریق تشکیل دادن تصویرهای ذهنی شکل و رنگ آن با نوری که چـشم از آن دریافت میکند.
      • رضایت گرفتن
      • احساس کردن
      • حس کردن
      • گرفتن
      • ارسال کردن
      • فرستادن
      • دقت کردن
      • ملاحظه کردن
      • بررسی کردن
      • رنج کشیدن
      • سختی کشیدن
      • تحمل کردن
      • تخمین زدن
      • حدس زدن
      • برآورد کردن
      • حساب کردن
      • جستجو کردن
      • کاویدن
      • سراغ گرفتن
      • شنیدن
      • دریافتن بوی چیزی
      • خبردار شدن
      • گوش دادن
      • تجربه کردن
      • یاد گرفتن
      • به سر آمدن
      • طی کردن
      • عبور کردن
      • معاینه کردن
      • ارزیابی کردن
      • بررسی کـردن
      • قـضاوت کـردن
      • درنظـر گرفتن
      • شک داشتن
      • ظن داشتن
      • تردید داشتن
      • مظنون شدن
      • مشکوک شدن
      • تقصیر داشتن
      • گناه کردن
      • خطا کردن
      • جرم کردن
      • جنایت کردن
      • یاییدن
      • کمین کردن
      • پاسبانی کردن
      • مواظبت کردن
      • مراقبت کردن
      • صحبت کردن
      • گفتوگو کردن
      • حرف زدن
      • مصلحت کردن
      • مـذاکره کردن
      • گرفتار شدن
      • اسیر شدن
      • زندانی شدن
      • گیر کردن
      • به تله افتادن
      • انجام دادن
      • کردن
      • تمام کردن
      • اجرا کردن
      • به جا آوردن
      • دم کسی را دیدن
      • رشوه دادن
      • پول دادن
      • مشاهده کـردن
      • تماشـاکـردن
      • نگریستن
      • نایل به دیدن چیزی شدن
      • قسمت شدن
      • نصیب شدن
      • روزگار سپری کردن
      • گذراندن
      • زنـدگی کـردن
      • گـشتن
      • بـودن
      • گردیدن
      • کفایت کردن
      • بس کردن
      • کفاف کردن
      • کافی بودن
      • تصور کردن، پنداشتن
      • به روی چشم آوردن
      • خیال کردن
      • فکـر کـردن
      • اندیشیدن
      • فرض کردن
      • گمان کردن
      • از فکر گذراندن
      • معین کردن
      • معلوم کردن
      • بریدن
      • روشن کـردن
      • آشـکار کـردن
      • توضیح دادن
      • افشا کردن
      • فهمیدن
      • دانستن
      • متوجـه شـدن
      • حـالی شـدن
      • گـرفتن
      • پی بردن
      • درک کردن
      • یافتن، بدست آوردن
      • پیدا کردن
      • تشخیص دادن
      • برداشت کردن
      • شناختن
      • استنباط کردن
      • روبه رو شدن
      • مـواج شـدن
      • برخـورد کـردن
      • راسـت آمـدن
      • تصادف کردن
      • عیادت کردن
      • به دیدار بیماررفتن
      • سرزدن
      • دیـدار کردن
      • زیارت کردن
      • ملاقات کردن

    بیست و چهار معنای فعل دیداری) /görmək /دیدن) بعد از طبقه بندی و انتزاع گونـه هـای بافتی به صورت زیر است:

        • واکنش های فیزیولوژیکی چشم در برابر نور
        • گرفتن رضایت / razi liini almaq
        • احساس کردن / ehsas etmək ، حس کردن / his etmək
        • ارسال کردن / ersal etmək
        • دقت کردن / diqqət eləmək
        • رنج کشیدن / incimək
        • تخمین زدن / təxmin etmək ، حدس زدن / üsmaq
        • جستجو کردن / axtarmaq
        • شنیدن / eşidmaq
        • تجربه کردن / təcrubə etmək
        • معاینه کردن / müayene etmək
        • شک داشتن / şübhə lənmək
        • تقصیر داشتن / təqsir ləndirmək ، جرم کردن / cürm eləmək
        • پاییدن / göz olmaq ، تعقیب کردن / güdmək
        • صحبت کردن / görubşub danişmaq ، مذاکره کردن / müzakirə etmək
        • گرفتار شدن / giriftar olmaq
        • انجام دادن / etmək ، کردن / eləmək
        • دم کسی را دیدن / ïşirmək birini
        • روزگار سپری کردن / çeç irmək ، گردیدن / dolanmaq
        • کفایت کردن / kifayət etmək
        • تصور کردن / təsəvvür etmək
        • معین کردن / moəiyən etmək
        • فهمیدن / anlamaq ، دانستن / bilmək ، درک کردن / dark etmək
        • رو به رو شدن /üz üzə gəlmək ،  ملاقات کردن / görüşmək

    با توجه به معنای اولیه و معانی حاشیه ای شبکه معنایی فعل) / görmək /دیـدن) بـه صـورت زیر است :

    شبکه
    معنایی فعل دیداری / görmək / دیـدن

     

    استعاره های فعل دیداری) / görmək /دیدن) همراه بـا بـافتی کـه در آن اسـتفاده شـده انـد ، به صورت زیر است :

    1

     “razi liini almaq görmək dir”

    رضایت گرفتن دیدن است

    Adam görmək lazimdir .

    رضایت گرفتن لازم است

     

    2

    ”ehsas etmək görmək dir”

    احساس کردن دیدن است

    ” Həsəninin övinnən gördim səs gəlir”

    احساس کردم که از خانه ی حسنی صدا می آید

    3

    ” təcrubə etmək görmək dir”

    تجربه کردن دیدن است

    Qara gönlər görmişəm

    روزهای سختی را تجربه کرده ام

    4

    ” incimək görmək dir”

    رنج کشیدن دیدن است

    Çox çətinlik görmişəm

    رنج زیادی کشیده ام

    5

    ”şübhə lənmək görmək dir”

    شک داشتن دیدن است

    Kimdən görürsən?

    به چه کسی شک داری

    6

    ”təsəvvürünə cətirmək görmək dir”

    تصور کردن دیدن است

    Qəhrəman öz uşaqliqən gönlərini görürdü

    قهرمان دوران بچگی اش را تصور می کرد

    7

    ”eşidmaq görmək dir”

    شنیدن دیدن است

    Yağışın səsini gördilər

    صدای باران را شنیدند

    8

    ”anlamaq görmək dir”

    فهمیدن دیدن است

    Övə getdim gördim yaxşidir

    رفتم خانه فهمیدم جای خوبی است

    9

    ”təqsir ləndirmək görmək dir”

    تقصیر داشتن دیدن است

    Mən bə işi əhmədən görürəm

    من در این کار احمد را مقصر میدانم

    10

    ”ersal etmək görmək dir”

    ارسال کردن دیدن است

    Həsən namələrin işin gördi

    حسن نامه ها را ارسال کرد

    11

    ” danişmaq görmək dir”

    صحبت کردن دیدن است

    Onu görmək lazimdir

    صحبت کردن با او لازم است

    12

    ”kifayət etmək görmək dir”

    کفایت کردن دیدن است

    Bu çörək bizi görməz

    این نان برای ما کفایت نمی کند

    13

    ”moəiyən etmək görmək dir”

    معین کردن دیدن است

    Qara işlər gördi

    کارهای سختی را معین کرد

    14

    ”giriftar olmaq görmək dir”

    گرفتار شدن دیدن است

    Xəstəliq görmək

    گرفتار بیماری شدن

    15

    “etmək görmək dir”

    انجام دادن دیدن است

    Qoimürsan ki mən öz işimi özüm görüm

    نمی گذاری که من کار خودم را انجام دهم

    16

    ”təxmin etmək görmək dir”

    تخمین زدن دیدن است

    Iran ölkəsinin xərclərin bir min lirə göriblər

    مصارف کشور ایران را یک هزار لیره دیده اند

    17

    “keçirmək görmək dir ”

    سپری کردن دیدن است

    Kasibliq görmək

    روزگار فقر سپری کردن

    18

    “diqqət eləmək görmək dir”

    دقت کردن دیدن است

    Gör necə başağrisi varimizdir

    دقت کن ما چه دردسری داریم

    19

    “axtarmaq görmək dir “

    جستجو کردن دیدن است

    Intirnitə istərdim bir mətləb görəm

    مطلبی را از اینترنت می خواستم جستجو کنم

    20

    “müayene etmək görmək dir”

    معاینه کردن دیدن است

    Hər gün otuz xəstəni göriyəm

    هر روز سی تا مریض معاینه می کنم

    21

    “göz olmaq görmək dir”

    پاییدن دیدن است

    Gör o hara getdi

    بپا او کجا رفت

    22

    “birini ïşirmək görmək dir“

    دم کسی را دیدن دیدن است

    Kədxodani gör kəndi çap

    کد خدا را ببین و ده را بچاپ

    23

    “üz üzə gəlmək görmək dir”

    رو به رو شدن دیدن است

    Nə vaxtdir onu görməmişəm

    خیلی وقت است که با او رو به رو نشده ام

    نمودار(2) استعاره های فعل دیداری/ görmək / دیدن – به زبان ترکی آذربایجانی و فارسی

     

    برخی از استعاره های فعل دیداری) / görmək /دیدن) چون با حواس و تجربـه هـای ذهنـی تقریبا یکسانی درک می شوند، می تـوان آنهـا را تحـت یـک اسـتعاره کلـی تـر یعنـی اسـتعاره “عملکرد ذهن چشم است” بیان کرد. این استعاره ها عبارتنداز:

    ehsas etmək görmək dir

    احساس کردن دیدن است

     

    şübhə lənmək görmək dir

    شک داشتن دیدن است

    təsəvvürünə cətirmək görmək dir

    تصور کردن دیدن است

    anlamaq görmək dir

    فهمیدن دیدن است

    moəiyən etmək görmək dir

    معین کردن دیدن است

    təxmin etmək görmək dir

    تخمین زدن دیدن است

    diqqət eləmək görmək dir

    دقت کردن دیدن است

    axtarmaq görmək dir

    جستجو کردن دیدن است

    müayene etmək görmək dir

    معاینه کردن دیدن است

    göz olmaq görmək dir

    پاییدن دیدن است

    üz üzə gəlmək görmək dir

    رو به رو شدن دیدن است

    təcrubə etmək görmək dir

    تجربه کردن دیدن است

     birini ïşirmək görmək dir

    دم کسی را دیدن دیدن است

    بقیه استعاره ها چون با حواس و تجربه های ذهنی متفاوت درک می شوند. بنابراین، هر کدام از آنها می توانند به عنوان یک استعاره مسقل باشند.

    لذا، اگر بـه جـای همـه اسـتعاره هـای بـالا استعاره ” beyin  gözdir ” عملکرد ذهن چشم است را قرار دهیم ، نمودار استعاره هـای فعـل دیداری) /görmək /دیدن) به صورت زیر خواهد شد:

    نمودار (3) استعاره های کلی فعل دیداری / görmək /دیدن

    همانطوری که می دانـیم اسـتعاره موضـوعی جهـانی و جـزو جهـانی هـا و همگـانی هـای زبانهاست. یعنی استعاره در همه زبان های نوشتاری وگفتاری وجود دارد، ولی نوعشان با هـم فرق می کند.

    بعضی از اسـتعاره هـای فعـل دیـداری) / görmək /دیـدن) ترکـی آذربایجـانی بـا استعاره های فعل دیداری “دیدن” زبان فارسی و فعل دیداری “see “زبـان انگلیـسی یکـسانند .

    با وجود این، استعاره های زیر ویژه فعل دیداری) / görmək /دیدن) ترکی آذربایجانی است:

    birini ïşirmək görmək dir

    دم کسی را دیدن دیدن است

    razi liini almaq görmək dir

    رضایت گرفتن دیدن است

    təqsir ləndirmək görmək dir

    تقصیر داشتن دیدن است

    ersal etmək görmək dir

    ارسال کردن دیدن است

    danişmaq görmək dir

    صحبت کردن دیدن است

    kifayət etmək görmək dir

    کفایت کردن دیدن است

    giriftar olmaq görmək dir

    گرفتار شدن دیدن است

    etmək görmək dir

    انجام دادن دیدن است

    keçirmək görmək dir

    سپری کردن دیدن است

    بیشتر معانی استعاری فعل دیداری / görmək /دیـدن – در نتیجـه اسـتعاره مفهـومی از نـوع ساختاری است. بدین صورت که گستره مقصد که یک چیز انتزاعی است از طریق گستره مبـدا که یک چیز ملموس و عینی است درک می شود.

    برای مثال “تصور کردن دیـدن اسـت” یعنـی فعل تصور کردن که یک فعل انتزاعی است از طریق فعل دیدن که نسبت به فعل تـصور کـردن ملموس تر است درک می شود.

    با توجه به معانی حاشیه ای و سازوکار شناختی نظیر استعاره شبکه استعاری و بسط معنـایی فعل دیداری /görmək /دیدن – به صورت زیر است:

    http://eloba.ir/wp-content/uploads/2017/11/04-chand_manayi_turki.png-min.png

    نمودار (4) حوزه ی مبدا و مقصد فعل دیداری / görmək /دیدن

    http://eloba.ir/wp-content/uploads/2017/11/05-chand_manayi_turki.png-min.png

    نمودار (5) شبکه استعاری و بسط معنایی فعل دیداری /görmək /دیدن

    در معانی زیر چون بین فعل دیداری مورد مطالعه و معانی دو گستره ذهنـی دخیـل اسـت، بنابراین، سازوکار شناختی که در رابطه با آنها، نقش دارد استعاره است. این معانی عبارتنـد از:

    Anlamaq (فهمیدن) ، təsəvvürünə gətirmək (تصور کردن) ، razi liini almaq (رضایت گرفتن) ، ehsas etmək (احساس کردن) ، ersal etmək (ارسال کردن) ، incimək (رنج کشیدن) ، təxmin etmək (تخمین زدن) ، eşidmaq (شنیدن) ، təcrubə etmək (تجربه کردن) ، şübhə lənmək (شک داشتن) ، təqsir ləndirmək (تقصیر داشتن) ، görubşub danişmaq (صحبت کردن) ، giriftar olmaq (گرفتار شدن) ، etmək (انجام دادن) ، keçirmək (روزگارسپری کردن) ، kifayət etmək (کفایت کردن) ، moəiyən etmək (معین کردن) ، gəlmək (رو به رو شدن) ، birini ïşirmək (دم کسی را دیدن) ، göz olmaq (پاییدن) ، müayene etmək (معاینه کردن) ، diqqət etmək (دقت کردن) و axtarmaq (جستجو کردن) .

     

    پـس مـی تـوان چنین استنباط کرد که چندمعنایی پدیدهای نظام مند بوده و معنای اولیه فعل دیـداری/ görmək /  (دیدن) زبان ترکی آذربایجانی به کمک سازوکار شناختی بـه ویـژه اسـتعاره بـه معـانی دیگـر آن مربوط می شود.

    این فرایند باعث بسط معنایی و در نتیجه چندمعنایی فعل مـورد نظـر در زبـان ترکی آذربایجانی می شود و به این ترتیب، شبکه گسترده معنایی فعل شکل می گیرد که با توجه به مقوله بندی ییش نمونه برخی معانی فعل مرکزی تر و برخی حاشیه ای تر به حساب می آیند.

     

    نتیجه گیری

    در رابطه با پرسش های پژوهش، نتیجه های به دست آمده از پژوهش حاضـر نـشان داد کـه معنای اولیه فعل دیداری مورد پژوهش، به صورت واکنش های فیزیولوژیکی چشم در برابر نـور است. یافته های پژوهش نشان دادند کـه بـرای فعـل دیـداری) / görmək /دیـدن) حـدود 122 کاربرد و 24 معنا وجود دارد ، یک معنـای اولیـه و 23 معنـای حاشـیه ای. ایـن معـانی بعـد از طبقه بندی و انتزاع گونه های بافتی به صورت زیر ارائه شد:

    Anlamaq (فهمیدن) ، təsəvvürünə gətirmək (تصور کردن) ، razi liini almaq (رضایت گرفتن) ، ehsas etmək (احساس کردن) ، ersal etmək (ارسال کردن) ، incimək (رنج کشیدن) ، təxmin etmək (تخمین زدن) ، eşidmaq (شنیدن) ، təcrubə etmək (تجربه کردن) ، şübhə lənmək (شک داشتن) ، təqsir ləndirmək (تقصیر داشتن) ، görubşub danişmaq (صحبت کردن) ، giriftar olmaq (گرفتار شدن) ، etmək (انجام دادن) ، keçirmək (روزگارسپری کردن) ، kifayət etmək (کفایت کردن) ، moəiyən etmək (معین کردن) ، gəlmək (رو به رو شدن) ، birini ïşirmək (دم کسی را دیدن) ، göz olmaq (پاییدن) ، müayene etmək (معاینه کردن) ، diqqət etmək (دقت کردن) و axtarmaq (جستجو کردن) .

    پژوهش های انجام شـده در ایـن واکاوی مشخص کرد که چندمعنایی پدیدهای نظاممند بوده و عواملی همچون استعاره و مجـاز در شکلگیری و توصیف آن دخیلند و این امر باعث بسط معنایی و در نتیجه چندمعنایی فعـل می شود و استعاره نقش پر رنگ تری نسبت به مجاز در شکل گیری چندمعنایی و کاربرد آن فعـل در بافت های گوناگون دارد.

    یافته ها نیز نشان می دهند که چندمعنایی بـراوری تـصادفی نبـوده و بر پایه تجارب ما از مفاهیم مختلف صورت می گیرد و معانی واژگان با یکدیگر تفاوت دارنـد، زیرا از راه های متفاوتی درک می شوند و معنای اولیه که کاربردش در چندمعنایی است، در واقع معنای اصلی و ثابت یک واژه است.

     

    منابع

    راسخ مهند، محمد (1389) ، درآمدی بر زبان شناسی شناختی : نظریه ها و مفاهیم، تهران: انتشارات سمت. زاهدی، کیوان و عصمت دریکوند (1390) ،استعاره های شناختی در نثر فارسی و انگلیسی، نقد زبـان و ادبیات خارجی، دانشگاه شهید بهشتی، تهران.

    شریفی، لیلا (1388)،رویکردی شناختی به یک فعل چنـدمعنای فارسـی، شـماره 4 ، تـازه هـای علـوم شناختی، تهران.

    سلطانی کفرانی، رضا(1391)، رویکردی شناختی به چندمعنایی در افعال حرکتی زبان فارسـی: دانـشگاه اصفهان، پایاننامه کارشناسی ارشد.

    شقاقی زاده ارزنق، حوریه (1392)، بررسی تطبیقی استعاره های شناختی اشعار ترکی و فارسـی شـهریار: دانشگاه پیام نور تهران، پایاننامه کارشناسی ارشد زبانشناسی همگانی.

    صراحی، محمدامین (1391)، بررسی مقابله ای استعاره در زبانهـای فارسـی و انگلیـسی بـر اسـاس نظریه استعاره های مفهومی: دانشگاه اصفهان، پایاننامه دکتری زبانشناسی همگانی.

    فرخزاد، زینب (1388) ، بررسی نقش نام اعضای بدن در فرآیندهای واژه سـازی و خلـق اسـتعاره هـای زبانی: دانشگاه فردوسی مشهد، پایاننامه کارشناسی ارشد زبانشناسی همگانی.

    کریمی، طاهره و ذوالفقار علامی مهمان دوست (1392) ، استعاره های مفهومی در دیوان شمس بر مبنـای کنش حسی خوردن، شماره 24 ، نقد ادبی، تهران.

    موسوی، سید حمزه و دیگران (1393)،  بررسی فعل دیدن از منظر معنی شناسـی قـالبی ، شـماره جـاری، جستارهای زبانی، اصفهان.

    ناظری پور، ایمان (1392)، بررسی صفات بیانی زبان فارسی از دیدگاه معنـی شناسـی شـناختی: دانـشگاه علامه طباطبایی تهران، پایاننامه کارشناسی ارشد زبانشناسی همگانی.

    Evans, V. and Green, M. (2006), Cognitive Linguistics: An Introduction. Edinburgh: Edinburgh University Press.

    Ibarretxe-Antunano, I. (1999), Polysemy and metaphor in perception verbs: A crosslinguistic study, PhD Thesis: University of Edinburgh.

    Johnson, Mark. (1987), the Body in the Mind, Chicago: University of Chicago Press

    Lakoff, G. and Turner, M. (1980), More than Cool Reason: a Field Guide to Poetic Metaphor. Chicago and London: University of Chicago Press.

    Lakoff, G. (1992), the Contemporary of Metaphor: Cambridge University Press.

     ———-. (1990), The Invariance Hypothesis: Is abstract reason based on image schemas? , Cognitive Linguistics. Chicago: The University of Chicago Press.

    ———-. (1987), Women, Fire, and Dangerous Things: What Categories Reveal about the Mind. Chicago: The University of Chicago Press.

    Lakoff, G. and Johnson, M. (1980), Metaphor We Live By, Chicago: University of Chicago Press.

    Lakoff, George and Turner, Mark. (1989), More than Cool Reason: a Field Guide to Poetic Metaphor. Chicago and London: University of Chicago Press.

    —————. (2003), Metaphors We Live BY. London: University of Chicago Press.

     —————. (1980), More than Cool Reason: a Field Guide to Poetic Metaphor. Chicago and London: University of Chicago Press. Langacker, Ronald W. (1987), Foundations of Cognitive Grammar, Vol, 1: Theoretical Prerequisizes, Stanford: Stanford University Press.

     —————-. (2007). Cognitive Grammar: A Basic Introduction. Oxford: Oxford University Press.

    Nechybova, B. (2006), Conceptual Metaphors: From seeing to Uderstanding, Masaryk University Faculty of Art: Masaryk.

    Sgöstrom, S. (1998), from vision to cognition: A Study of metaphor and Polysemy in Swedish, Department of Linguistics, Göteborg: Göteborg University.

    Sweetser, E. (1990), From Etymology to Pragmatics, Cambridge Studies in Linguistics: Cambridge University Press.

    Taylor, J. (1989), Linguistic categorization: prototype in linguistic theory: Oxford Clarendon Press.

    Viberg, A. (1981), Polysemy and Differentiation in the Lexicon: Verbs of Physical Contact in Swedish, Department of Linguistics: Lund University.

    تایپ و تولید محتوای دیجیتال این مقاله توسط مجله اینترنتی ائل اوبا صورت گرفته است ،

    بدین جهت انتشار آن صرفا با ذکر نام نویسندگان این اثر و نام سایت امکانپذیر خواهد بود.

     

     

Print Friendly, PDF & Email