وجود مقدس سید و سالار شهیدان حضرت ابا عبد الله الحسین سلام الله علیه که نام مبارکش یادآور دلاور مردی و شجاعت های بی نظیری در جریان کربلا می باشد، دارای ویژگی های اخلاقی بوده اند که هر کدام یک از این خصوصیات، مجالی برای تأمل و درس آموزی دارد. یکی از ویژگی های اساسی امام حسین علیه السلام که کمتر مورد توجه قرار گرفته است، «سخاوت و کرم» آن حضرت بوده است. اصولا انسان کریم و بخشنده نزد مردم از جایگاه خاصی برخورد دار بوده و این ویژگی، ارتباطی با دارندگی نیست چرا که چه بسا فردی از نظر مالی دارای اموال فراوانی باشد، اما انسانی بخیل بوده، اما فردی که وضع خاصی ندارد، بسیار سخاوتمند باشد که این ویژگی، یکی از صفات مردانگی و ملازم با خوش نفسی صاحب آن می باشد که قطعا الگوی این صفت خوب، امیرالمؤمنین و اولاد پاک ایشان که هزاران درود و سلام الهی بر آنان باد، می باشند.

در این نوشته بر آنیم تا سخاوت و بخشش را از منظر آموزه های حسینی مورد بررسی قرار دهیم تا همگان که افتخار پیروی از مکتب حسینی را داریم، سرلوحه رفتار و عمل خود قرار دهیم ان شاء الله.

امام حسین علیه السلام از آنجائی که در سخاوت و کرم زبانزده خاص و عام بوده است، ویژگی بخشش آن حضرت نمود زیادی داشته است چنان چه رسول خدا صلی الله علیه و آله در روایتی ایشان را نماد سخاوت معرفی فرمودند:

و لو کان الحلم رجلا لکان علیا، و لو کان العقل رجلا لکان حسنا، و لو کان السخاء رجلا لکان حسینا.

اخطب خوارزم، موفق بن احمد (متوفای 567هـ)، مقتل الحسین علیه السلام، ص100، محقق: محمد السماوی، دار النشر: انوار الهدی، چاپ دوم، سنه 1381ش – 1423ق.

اگر بردبارى مردى بود، به شکل [حضرت] على [علیه السلام] بود و اگر عقل مردى بود، به شکل [امام] حسن [علیه السلام] بود و اگر سخاوت مردى بود، به شکل [امام] حسین [علیه السلام ظاهر] می شد.

در روایتی دیگر، رسول خدا صلی الله علیه و آله اعطای سخاوت به امام حسین علیه السلام را چنین بیان فرمودند:

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: أَمَّا الْحَسَنُ فَأَنْحَلُهُ الْهَیْبَهَ وَ الْحِلْمَ، وَ أَمَّا الْحُسَیْنُ فَأَنْحَلُهُ الْجُودَ وَ الرَّحْمَه.

الحمیری القمی، عبد الله بن جعفر (المتوفی 304ق)، قرب الاسناد، ص113، تحقیق : مؤسسه آل البیت علیهم السلام لإحیاء التراث، ناشر : مؤسسه آل البیت علیهم السلام لإحیاء التراث، چاپخانه : مهر – قم، چاپ : الأولى، سال چاپ : 1413ق.

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: به حسن هیبت و بردبارى را و به حسین سخاوت و رحمت را مى بخشم.

سخاوت و بخشش در سیره رفتاری امام حسین سلام الله علیه تا جائی بوده است که مسلم البطین از مخالفین اهل بیت علیهم السلان پیرامون سخاوت و بخشش امام حسین علیه السلام چنین نقل کرده است:

وروى مسلم البطین أن الحسین بن علی ورث مواریث فتصدق بها قبل أن تقسم فأجیزت.

البیهقی، أحمد بن الحسین بن علی بن موسی ابوبکر (متوفاى 458هـ)، سنن البیهقی الکبرى، ج6، ص171، ناشر: مکتبه دار الباز – مکه المکرمه، تحقیق: محمد عبد القادر عطا، 1414 – 1994م.

مسلم بطین ، نقل کرده که حسین بن على [علیهما السلام] چیزهایى را به ارث برد ؛ ولى پیش از آن که میراث تقسیم شود، سهم خود را [به صورت کلى] صدقه داد و سپس [تعیین شد و] اجازه [ى تحویل و انتقال] داده شد.

مرحوم قاضی نعمان مغربی نیز پیرامون این ویژگی امام حسین علیه السلام که اموال را قبل از اینکه بگیرند، بخشیدند، چنین نقل کرده است:

أَنَّهُ وَرِثَ أَرْضاً وَ أَشْیَاءَ فَتَصَدَّقَ بِهَا قَبْلَ أَنْ یَقْبِضَهَا.

المغربی، القاضی النعمان (متوفای 363هـ)، دعائم الإسلام، ج2، ص399، تحقیق : آصف بن علی أصغر فیضی، ناشر : دار المعارف – القاهره، سال چاپ : 1383 – 1963 م.

امام حسین علیه السلام زمین و چیزهایى را به ارث برد و پیش از گرفتن آنها، همه را صدقه داد.

امام حسین علیه السلام نه تنها سرچشمه جود و بخشش بوده اند، بلکه کمک به دیگران و رسیدگی به ایتام و فقرا نیز در زمره کار های مهمی است که در احوالات آن حضرت در کتب مختلف به ثبت رسیده است.

دین مبین اسلام پیرامون رسیدگی به ایتام و فقرا تاکید فراوان داشته و اهل بیت علیهم السلام به عنوان یادگاران مجسم از دین و بهترین مجریان مکتب نبوی و دین حنیف الهی، خود در مسیر خیر قدم بر می داشته تا ضمن آموزش و تشویق دیگران، اهمیت مساله را در جامعه بیش از پیش نمایان کنند.

در روایتی پیرامون کمک به فقرا در احوالات امام حسین علیه السلام آمده است:

شُعَیْبٍ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْخُزَاعِیِّ قَالَ: وُجِدَ عَلَى ظَهَرَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ یَوْمَ الْطُفْ أَثَرِ فَسَأَلُوا زَیْنُ الْعَابِدِینَ عَنْ ذَلِکَ فَقَالَ هَذَا مِمَّا کَانَ یَنْقُلُ الْجِرَابَ عَلَى ظَهْرِهِ إِلَى مَنَازِلَ الْأَرَامِلِ وَ الْیَتَامَى وَ الْمَسَاکِینِ.

ابن شهرآشوب، محمد بن علی السروی المازندرانی (المتوفى588هـ)، مناقب آل أبی طالب، ج3، ص222، تحقیق: لجنه من أساتذه النجف الأشرف، ناشر: المکتبه والمطبعه الحیدریه، 1376هـ ـ 1956م.

شعیب بن عبد الرحمان خزاعى نقل کرده است در روز واقعه عاشورا، اثرِ چیزى را بر دوش حسین بن على علیهما السلام یافتند، [علت] آن را از امام زین العابدین علیه السلام جویا شدند، ایشان فرمود: این، اثر کیسه ای است که بر دوش خویش مى کشید و براى بیوه زنان ، یتیمان و بینوایان ، [آذوقه] مى برد.

سبط بن الجوزی از نویسندگان سنی مذهب نیز در شرح حال امام حسین علیه السلام بعد از شهادت آن حضرت گزارشی را چنین بیان کرده است:

وَجَدوا فی ظَهرِهِ آثارا سودا ، فَسَأَلوا عَنها فَقیلَ: کانَ یَنقُلُ الطَّعامَ عَلى ظَهرِهِ فِی اللَّیلِ إلى مَساکِنِ أهلِ المَدینَهِ.

سبط بن الجوزی الحنفی، شمس الدین أبوالمظفر یوسف بن فرغلی بن عبد الله البغدادی (متوفاى654هـ)، تذکره الخواص، ص228، ناشر: منشورات الشریف الرضی – قم‏، 1418 ق‏.

بر پشت ایشان [امام حسین علیه السلام] آثار کبودى دیدند، علت آن را پرسیدند، گفته شد: شب ها گندم بر دوش خویش مى کشید و براى بینوایان مدینه مى برد.

مواردی از این قبیل همگی نشان دهنده اسوه بودن امام حسین سلام الله علیه به عنوان الگویی نیکو در راستای سخاوت و بخشش می باشد که به برخی از موارد مجسم در سیره آن حضرت به نحو اجمال اشاره خواهد شد تا ان شاء الله الگویی نیکو برای همه حسینیان باشد.

در ادامه به مواردی از داستان های جود و بخشش آن حضرت بر اساس منابع شیعه و سنی اشاره می شود:

1.منابع شیعه

در این بخش به برخی از قضایای جود و بخشس امام حسین علیه السلام بر اساس منابع شیعه اشاره می شود:

الف: خواسته ات را بیان نکن

مرحوم ابن شعبه حرانی در این مورد داستانی را از یکی از انصار چنین بیان کرده است:

وَ جَاءَهُ رَجُلٌ مِنَ الْأَنْصَارِ یُرِیدُ أَنْ یَسْأَلَهُ حَاجَهً فَقَالَ علیه السلام یَا أَخَا الْأَنْصَارِ صُنْ وَجْهَکَ عَنْ بِذْلَهِ الْمَسْأَلَهِ وَ ارْفَعْ حَاجَتَکَ فِی رُقْعَهٍ فَإِنِّی آتٍ فِیهَا مَا سَارَّکَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ فَکَتَبَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ إِنَّ لِفُلَانٍ عَلَیَّ خَمْسَمِائَهِ دِینَارٍ وَ قَدْ أَلَحَّ بِی فَکَلِّمْهُ یُنْظِرْنِی إِلَى مَیْسَرَهٍ فَلَمَّا قَرَأَ الْحُسَیْنُ علیه السلام الرُّقْعَهَ دَخَلَ إِلَى مَنْزِلِهِ فَأَخْرَجَ صُرَّهً فِیهَا أَلْفُ دِینَارٍ وَ قَالَ علیه السلام لَهُ أَمَّا خَمْسُمِائَهٍ فَاقْضِ بِهَا دَیْنَکَ وَ أَمَّا خَمْسُمِائَهٍ فَاسْتَعِنْ بِهَا عَلَى دَهْرِکَ وَ لَا تَرْفَعْ حَاجَتَکَ إِلَّا إِلَى أَحَدِ ثَلَاثَهٍ إِلَى ذِی دِینٍ أَوْ مُرُوَّهٍ أَوْ حَسَبٍ فَأَمَّا ذُو الدِّینِ فَیَصُونُ دِینَهُ وَ أَمَّا ذُو الْمُرُوَّهِ فَإِنَّهُ یَسْتَحْیِی لِمُرُوَّتِهِ وَ أَمَّا ذُو الْحَسَبِ فَیَعْلَمُ أَنَّکَ لَمْ تُکْرِمْ وَجْهَکَ أَنْ تَبْذُلَهُ لَهُ فِی حَاجَتِکَ فَهُوَ یَصُونُ وَجْهَکَ أَنْ یَرُدَّکَ بِغَیْرِ قَضَاءِ حَاجَتِکَ.

الحرانی، الحسن بن علی بن الحسین بن شعبه (متوفای قرن4 ق)، تحف العقول عن آل الرسول (ص)، ص263-264، تحقیق: تصحیح وتعلیق: علی أکبر الغفاری، ناشر : مؤسسه النشر الإسلامی التابعه لجماعه المدرسین بقم المشرفه، چاپ : الثانیه، سال چاپ : 1404 – 1363 ش.

مردى از انصار ، نزد امام حسین علیه السلام آمد و دست نیاز به سوى او بر آورد . امام حسین علیه السلام فرمود: اى برادر انصارى، از نیازخواهى رو در رو خود را دور دار و نیازت را در برگه اى [بنویس و] پیش من بفرست که من، چیزى به تو مى دهم که خوش حالت سازد إن شاء اللّه. مرد انصارى نوشت: اى ابو عبد اللّه، فلان کس پانصد دینار از من طلبکار است و در طلبش پافشارى مى کند. با او گفتگو کن تا به من مهلت دهد. امام حسین علیه السلام چون برگه را خواند، به درون خانه اش رفت و کیسه اى حاوى هزار دینار بیرون آورد و به او فرمودند: با پانصد دینار، بدهى ات را مى پردازى و پانصد دینار دیگر را کمک هزینه ات در پیشامدهاى روزگار استفاده کن و نیازت را جز پیش سه کس بیان نکن: دیندار یا جوان مرد یا اصیل (خانواده دار)؛ زیرا دیندار، [با عطا کردن به تو] دینش را حفظ مى کند، و جوان مرد از جوان مردى خویش شرم مى کند [که منت بگذارد]، و خانواده دار مى داند که تو آبروى خویش را براى نیازت هزینه کرده اى و او آبروى تو را نگاه مى دارد و تو را بى آن که نیازت را بر آورده کند، باز نمى گرداند.

در این روایت آن فرد انصاری، ضمن درخواست از حضرت، امام علیه السلام مناعت طبع او را یادآوری فرموده و ضمن کمک به او، تصریح کردند درخواست خود را برای هرکسی بیان نکند.

ب:آموزش سوره قرآن

عبد الرحمن سلمی به یکی از فرزندان امام حسین علیه السلام سوره حمد را تعلیم داد که امام به او پاداش زیادی دادند که مورد اعتراض برخی قرار گرفت که حضرت، با ملاطفت پاسخ مناسبی دادند چنان چه مرحوم ابن شهر آشوب آورده است:

إِنَّ عَبْدَ الرَّحْمَنِ السُّلَمِیَّ عَلَّمَ وَلَدَ الْحُسَیْنِ الْحَمْدُ فَلَمَّا قَرَأَهَا عَلَى أَبِیهِ أَعْطَاهُ أَلْفَ دِینَارٍ وَ أَلْفَ حُلَّهٍ وَ حَشَا فَاهُ دُرّاً فَقِیلَ لَهُ فِی ذَلِکَ قَالَ وَ أَیْنَ یَقَعُ هَذَا مِنْ عَطَائِهِ یَعْنِی تَعْلِیمِهِ وَ أَنْشَدَ الْحُسَیْنِ ‏علیه السلام:

إِذَا جادت الدُّنْیَا عَلَیْکَ فَجِدَّ بِهَا

عَلَى النَّاسِ طُرّاً قَبْلَ أَنْ تتفلت‏

فَلَا الْجُودِ یفنیها إِذَا هِیَ أَقْبَلَتْ

وَ لَا الْبُخْلِ یُبْقِیهَا إِذَا مَا تَوَلَّت‏.

ابن شهرآشوب، محمد بن علی السروی المازندرانی (المتوفى588هـ)، مناقب آل أبی طالب، ج3، ص222، تحقیق: لجنه من أساتذه النجف الأشرف، ناشر: المکتبه والمطبعه الحیدریه، 1376هـ ـ 1956م.

عبد الرحمان سلمى به فرزند امام حسین علیه السلام سوره حمد را یاد داد. فرزند آن حضرت سوره را برای پدرش قرائت کرد، امام علیه السلام به آموزگار، هزار دینار و هزار لباس قیمتى عطا نمود و دهانش را پر از گوهر ساخت.

گروهی این کار را بر امام خرده گرفتند که حضرت در پاسخ [به اهمیت این کار آن معلم] فرمود: این [کار من] کجا و بخشش او [که سوره حمد را به فرزندم یاد داده است] کجا؟ همچنین امام حسین علیه السلام چنین خواند: هنگامى که دنیا بر تو مى بخشد، تو هم آن را ببخش به همه مردم، پیش از آن که از دستت برود که اگر دنیا روى آورد. بخشش، آن را از میان نمى برد و چون پشت کند، بخل نگاهش نمى دارد.

در این روایت نیز بر خلاف توقع دیگران که فکر کردند امام علیه السلام پول زیادی به آن معلم بخشیده است، آن حضرت اهمیت آن کار را متذکر شدند و فرمودند بخشش من قابل مقایسه با کار او که تعلیم قرآن بوده است، نمی باشد که علاوه بر اهمیت آموزش قرآن، سخاوت حضرت نیز به اثبات می رسد.

ج: برکت سخاوت امام

داستان رهایی و بخشش غلامی و زن و مرد یهودی که به برکت سخاوت امام حسین علیه السلام را مرحوم ابن شهر آشوب چنین نقل کرده است:

وَ رُوِیَ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ علیهماالسلام أَنَّهُ قَالَ: صَحَّ عِنْدِی قَوْلُ النَّبِیِّ أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ بَعْدَ الصَّلَاهِ إِدْخَالُ السُّرُورِ فِی قَلْبِ الْمُؤْمِنِ بِمَا لَا إِثْمَ فِیهِ فَإِنِّی رَأَیْتُ غُلَاماً یُؤَاکِلُ کَلْباً فَقُلْتُ لَهُ فِی ذَلِکَ فَقَالَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنِّی مَغْمُومٌ أَطْلُبُ سُرُوراً بِسُرُورِهِ لِأَنَّ صَاحِبِی یَهُودِیٌّ أُرِیدُ أُفَارِقُهُ فَأَتَى الْحُسَیْنُ علیه السلام إِلَى صَاحِبِهِ بِمِائَتَیْ دِینَارٍ ثَمَناً لَهُ فَقَالَ الْیَهُودِیُّ الْغُلَامُ فَدًى لِخُطَاکَ وَ هَذَا الْبُسْتَانُ لَهُ وَ رَدَدْتُ عَلَیْکَ الْمَالَ فَقَالَ علیه السلام وَ أَنَا قَدْ وَهَبْتُ لَکَ الْمَالَ فَقَالَ قَبِلْتُ الْمَالَ وَ وَهَبْتُهُ لِلْغُلَامِ فَقَالَ الْحُسَیْنُ أَعْتَقْتُ الْغُلَامَ وَ وَهَبْتُهُ لَهُ جَمِیعاً فَقَالَتِ امْرَأَتُهُ قَدْ أَسْلَمْتُ وَ وَهَبْتُ زَوْجِی مَهْرِی فَقَالَ الْیَهُودِیُّ وَ أَنَا أَیْضاً أَسْلَمْتُ وَ أَعْطَیْتُهَا هَذِهِ الدَّارَ.

روایت شده که حسین بن على علیه السلام فرمود: سخن پیامبر صلى الله علیه و آله که فرمود: برترینِ کارها پس از نماز، شاد کردن دل مؤمن بدون ارتکاب گناه است، نزد من کاملاً درست است؛ زیرا دیدم غلامى از غذاى خود به سگى مى دهد. علت را از او پرسیدم، آن فرد عرض کرد: اى فرزند پیامبر خدا، من غمگینم و مى خواهم با شاد کردن این حیوان، خودم شاد شوم زیرا ارباب من یهودى است و مى خواهم از او جدا شوم. امام حسین علیه السلام دویست دینار بهاى غلام را براى اربابش برد. یهودى گفت: غلامم، فداى قدمت، و این بوستان هم با آن غلام [براى شما] باشد و دویست دینار را نیز به شما باز مى گردانم. امام حسین علیه السلام فرمود: من، این دویست دینار را به تو مى بخشم. یهودى گفت: قبول کردم و آن را به غلام بخشیدم. امام حسین علیه السلام فرمود: غلام را آزاد کردم و همه اینها را به او بخشیدم. زن آن یهودى گفت: من مسلمان شدم و مهرم را به همسرم بخشیدم. آن یهودى گفت: من نیز اسلام آوردم و این خانه را به همسرم بخشیدم.

و این چنین به برکت سخاوت امام حسین علیه السلام علاوه بر آزادی آن بنده و دست یابی او به اموالی، زن و مرد یهودی نیز مسلمان شدند.

2.منابع اهل تسنن

در این بخش به برخی از قضایای جود و بخشس امام حسین علیه السلام بر اساس منابع سنی اشاره می شود:

الف: شخص فقیر و سخاوت امام حسین علیه السلام

ابن عساکر شافعی از مورخین به نام سنی داستان فرد فقیری که به درب خانه امام حسین علیه السلام آمده بود را چنین بیان می کند:

عن الذیال بن حرمله قال خرج سائل یتخطى أزقه المدینه حتى أتى باب الحسین بن علی فقرع الباب وأنشأ یقول:

من لم یخف الیوم من رجاک ومن 

حرک من خلف بابک الحلقه 

وأنت جود وأنت معدنه 

أبوک ما کان قاتل الفسقه 

قال وکان الحسین بن علی واقفا یصلی فخفف من صلاته وخرج إلى الأعرابی فرأى علیه أثر ضر وفاقه فرجع ونادى بقنبر فأجابه لبیک یا ابن رسول الله صلی الله علیه وسلم قال ما تبقى معک من نفقتنا قال مائتا درهم أمرتنی بتفرقتها فی أهل بیتک قال فهاتها فقد أتى من هو أحق بها منهم فأخذها وخرج یدفعها إلى الأعرابی وأنشأ یقول:

خذها وإنی إلیک معتذر 

واعلم بأنی علیک ذو شفقه 

لو کان فی سیرنا عصا تمدادا 

کانت سمانا علیک مندفقه 

لکن ریب المنون ذو نکد

والکف منا قلیله النفقه 

قال فأخذها الأعرابی وولى وهو یقول:

مطهرون نقیات جیوبهم 

تجری الصلاه علیهم أینما ذکروا 

وأنتم أنتم الأعلون عندکم 

علم الکتاب وما جاءت به السور 

من لم یکن علویا حین تنسبه 

فما له فی جمیع الناس مفتخر.

ابن عساکر الدمشقی الشافعی، علی بن الحسن إبن هبه الله، (المتوفى571هـ)، تاریخ مدینه دمشق وذکر فضلها وتسمیه من حلها من الأماثل، ج14، ص185، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامه العمری، ناشر: دار الفکر – بیروت – 1995ق.

فقیری در کوچه هاى مدینه مى رفت و گدایى مى کرد تا به خانه حسین بن على علیهماالسلام رسید. در زد و چنین سرود:

امیدوار به تو، امروز نا امید باز نمى گردد و نیز کسى که حلقه درِ خانه ات را مى کوبد [نا امید باز نمی گردد]

تو سرتا پا سخاوت و معدن آن هستى و پدرت، کُشنده فاسقان بود.

حسین بن على علیهما السلام به نماز ایستاده بود، نمازش را کوتاه کرد و به سوى بادیه نشین بیرون آمد و اثر فقر و تنگ دستى را بر او دید، باز گشت و قنبر را صدا زد. قنبر پاسخ داد: بله، اى فرزند پیامبر خدا. حضرت فرمود: از خرجى ما چه قدر مانده است؟ قنبر گفت: دویست درهم که مرا فرمان داده اى آن را میان خانواده ات تقسیم کنم. امام حسین علیه السلام فرمود: همان را بیاور که کسى مستحق تر از آنها آمده است. سپس امام آن را گرفت و بیرون آمد و به بادیه نشین داد و در آن حال، چنین سرود:

آن را بگیر که من از تو پوزش مى خواهم و بدان که من، بر تو دلسوزم؛

اگر ما در زندگى بهره اى داشتیم بارانِ بخشش ما بر تو فرو مى ریخت؛

اما روزگار، بر ما تنگ گرفته است و دستان ما از بخشش فراوان، کوتاه است.

بادیه نشین آن را گرفت و رفت، در حالى که مى سرود:

پاکان و پاک دامنان هر گاه یاد شوید، بر شما درود فرستاده مى شود؛

و نزد شما والایان و تنها شما علم قرآن و محتواى سوره هایش هست؛

و آن که از تبارِ علویان نباشد دیگر، افتخارى میان مردم ندارد.

این روایت نیز تصریح در این دارد که اهل بیت علیهم السلام منبع جود و سخاوت بوده و حتی ان فرد نیز در شعر خود وقتی مشمول عنایت و سخاوت امام حسین علیه السلام قرار گرفت، اعتراف کرد.

ب: به خدا این کرم است

ابن ابی دنیا داستان سخاوت و کرم امام حسین علیه السلام را از فردی به نام سلمه بن عبد الله چنین بیان کرده است:

ال أبو عبد الله العجلی نا یونس بن بکیر نا محمد بن إسحاق حدثنی سلمه بن عبد الله بن عمر بن أبی سلمه حدثنی ظئر کان لنا قال : قدمت بأباعر لی عشرین أو ثلاثین بعیرا ذا المروه أرید المیره من التمر فقیل لی إن عمرو بن عثمان فی ماله والحسین بن علی فی ماله قال فجئت عمرو بن عثمان فأمر لی ببعیرین أن یحمل لی علیهما فقال لی قائل ویلک ائت الحسین بن علی فجئته ولم أکن أعرفه فإذا رجل جالس بالأرض حوله عبیده بین یدیه جفنه عظیمه فیها خبز غلیظ ولحم وهو یأکل وهم یأکلون معه فسلمت فقلت والله ما أرى أن یعطینی هذا شیئا فقال هلم فکل فأکلت معه ثم قام إلى ربیع الماء مجراه فجعل یشرب بیدیه ثم غسلهما وقال ما حاجتک فقلت أمتع الله بک قدمت بأباعر أرید المیره من هذه القریه فذکرت لی فأتیتک لتعطینی مما أعطاک الله قال اذهب فأتنی بأباعرک فجئت بها فقال دونک هذا المربد فأوقرها من هذا التمر فأوقرتها والله ما حملت ثم انطلقت فقلت بأبی وأمی هذا والله الکرم.

القرشی، عبد الله بن محمد أبو بکر (متوفای 281ق)، مکارم الأخلاق، ص131، التحقیق: مجدی السید إبراهیم، دار النشر: مکتبه القرآن – القاهره ، 1411ق – 1990م.

دایه اى داشتیم که برای ما چنین نقل کرد: با حدود بیست، سى شتر به ذو المَروَه رفتم تا خرما براى آذوقه مان تهیه کنم. به من گفتند: عمرو بن عثمان در ملک خود است و همچنین، حسین بن على علیه السلام نیز در ملک خود است. من نزد عمرو بن عثمان رفتم و او فرمان داد تا دو بار شتر [خرما] به من بدهند. مردى آن جا به من گفت: واى بر تو، نزد حسین بن على علیه السلام برو. نزد ایشان رفتم در حالی که او را نمى شناختم. دیدم که مردى روى زمین نشسته و غلامانش نیز اطرافش نشسته اند، کاسه بزرگى جلوى روى اوست و نان کلفت و گوشت در آن است، او مى خورد و غلامان هم همراه او مى خوردند. بر او سلام کردم و [با خود] گفتم: به خدا سوگند که نمى بینم این فرد چیزى به من بدهد. ایشان [امام حسین علیه السلام] فرمود: بیا و بخور. من نیز با او غذا خوردم. سپس او برخاست و به سوى جوى آب رفت و با دستانش از آن نوشید و آنان را شست و فرمود: چه نیازى دارى؟ گفتم: خداوند بهره مندت کند، با شترانى آمده ام تا آذوقه اى از این آبادى ببرم. [مردم] به من گفتند که نزد شما بیایم تا از آنچه خدا به تو عطا کرده، به من ببخشى. [امام حسین علیه السلام] فرمود: برو و شترانت را بیاور. آنها را آوردم، حضرت فرمود: از همین محلى که خرما را براى خشک کردن پهن کرده اند، شتران خود را بارگیرى کن، به خدا سوگند، بر آن شتران تا آن جا که مى توانستند ببرند، بار کردم و سپس راه افتادم و [با خود] گفتم: پدر و مادرم فدایش باد، به خدا سوگند کَرَم این است .

از آنجائی که آن فرد فکر نمی کرد امام چیزی به او ببخشد، اما امام علیه السلام آنقدر به وی بخشیدند که خود او نیز تعجب کرد و قسم یاد کرد که کرم و بخشش این است.

ج: گفتگوی دو جوان

برخی از علمای اهل تسنن داستان گفتگوی یکی از جوانان بنی هاشم با جوانی از بنی امیه پیرامون سخاوت قوم خود چنین بیان کرده اند:

حدثنی محمد بن الحسین نا سلیمان بن حرب نا أبو هلال الراسبی عن حمید بن هلال قال تفاخر رجلان من قریش رجل من بنی هاشم ورجل من بنی أمیه فقال هذا قومی أسخى من قومک وقال هذا قومی أسخى من قومک قال سل فی قومک حتى اسأل فی قومی فافترقا على ذلک فسأل الأموی عشره من قومه فأعطوه مائه ألف عشره آلاف عشره آلاف قال وجاء الهاشمی إلى عبید الله بن العباس فسأله فأعطاه مائه ألف ثم أتى الحسن بن علی رضوان الله علیهما فسأله فقال له هل أتیت أحدا من قومی قال نعم عبید الله بن العباس فأعطانی مائه ألف فأعطاه الحسن بن علی مائه ألف وثلاثین الفا ثم أتى الحسین بن علی رضوان الله علیهما فسأله فقال هل أتیت أحدا قبل أن تأتینا قال نعم أخاک الحسن بن علی فأعطانی مائه ألف وثلاثین ألفا قال لو أتیتنی قبل أن تأتیه لأعطیتک أکثر من ذلک ولکن لم أکن لأزید على سیدی فأعطاه مائه ألف وثلاثین ألف قال فجاء الأموی بمائه ألف من عشره وجاء الهاشمی بثلاثمائه ألف وستین ألفا من ثلاثه فقال الأموی سألت عشره من قومی فأعطونی مائه ألف وقال الهاشمی سألت ثلاثه من قومی فأعطونی ثلاثمائه ألف وستین ألفا ففخر الهاشمی الأموی قال فرجع الأموی إلى قومه فأخبرهم الخبر ورد علیهم المال فقبلوه ورجع الهاشمی إلى قومه فأخبرهم الخبر ورد علیهم المال فأبوا أن یقبلوه وقالوا لم نکن لنأخذ شیئا قد أعطیناه.

القرشی، عبد الله بن محمد أبو بکر (متوفای 281ق)، مکارم الأخلاق، ص134، التحقیق: مجدی السید إبراهیم، دار النشر: مکتبه القرآن – القاهره، 1411ق – 1990م.

ابن عساکر الدمشقی الشافعی، علی بن الحسن إبن هبه الله، (المتوفى571هـ)، تاریخ مدینه دمشق وذکر فضلها وتسمیه من حلها من الأماثل، ج37، ص487، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامه العمری، ناشر: دار الفکر – بیروت – 1995ق.

حمید بن هلال نقل کرده است که دو مرد قریشى، یکى از بنى هاشم و دیگرى از بنى امیه، به هم فخر فروختند و هر یک قوم خود را سخاوتمند دانستند. یکى از آنان گفت: تو از قوم خود درخواست کن و من نیز از قوم خود درخواستِ عطا مى کنم و بر این قرار از هم جدا شدند. مرد اُموى  از ده تن از قوم خویش درخواستِ کمک کرد و آنها یکصد هزار (هر یک ده هزار) [سکه] به او دادند.

مرد هاشمى نزد عبید اللّه بن عباس آمد و درخواست خود را گفت و ابن عباس، یکصد هزار [سکه] به او داد. سپس نزد حسن بن على علیهما السلام آمد و از او در خواست کرد. آن حضرت پرسید: پیش از من، نزد کس دیگرى رفته اى؟ آن مرد هاشمی گفت: آرى، عبید اللّه بن عباس که یکصد هزار [سکه] به من داد. امام حسن علیه السلام یکصد و سى هزار [سکه] به او عطا نمود. آن گاه آن مرد نزد حسین بن على علیهما السلام رفت و از ایشان درخواست کرد. آن حضرت پرسید: پیش از من از فردی دیگرى درخواست کرده اى؟ مرد گفت: آرى، برادرت حسن که یکصد و سى هزار [سکه] به من عطا کرد. امام حسین علیه السلام فرمود: اگر پیش از او نزد من مى آمدى، بیش از این به تو می دادم؛ اما بیشتر از سرورم نمى دهم. امام حسین علیه السلام هم یک صد و سى هزار [دینار] به او عطا کرد. سپس آن اموى با یکصد هزار [سکه] از ده نفر و هاشمى با سیصد و شصت هزار [سکه] از سه نفر آمدند. اموى گفت: از ده تن اموى درخواست کردم و یکصد هزار [سکه] به من دادند، و آن مرد هاشمى گفت: من از سه هاشمى درخواست کردم و سیصد و شصت هزار [سکه] به من دادند و بدین گونه هاشمى بر اموى فخر فروخت. مرد اموى به سوى قوم خود بازگشت و ماجرا را گفت و مال را به آنان بازپس داد و همه آن را پس گرفتند؛ اما هاشمى به سوى قوم خود باز گشت و قصه را گفت و مال را به آنان باز گرداند؛ اما آنان نپذیرفتند و گفتند: ما چیزى را که دادیم، باز پس نمى گیریم.

در این نقل نیز امام حسین علیه السلام در کنار امام حسن سلام الله علیه و ابن عباس به عنوان الگوی سخاوت معرفی شده اند که حتی در برگشت آن پول ها نیز امتناع کردند و هدیه خود را پس نگرفتند.

د: بخشش کنیز در مقابل یک دسته گل

برخی از علمای سنی، بخشش یک کنیز در مقابل یک شتخه گل که نشان از روح بلند و ایمان عمیق و سخاوت امام حسین علیه السلام دارد را چنین بیان کرده اند:

قال أنس : کنت عند الحسین علیه السلام فدخلت علیه جاریهٌ بیدها طاقه ریحان فحیته بها ، فقال لها : أنت حرهٌ لوجه الله تعالى ، فقلت : تحییک بطاقه ریحان لا خطر لها فتعتقها قال : کذا أدبنا الله جل جلاله. قال: وإذا حییتم بتحیهٍ فحیوا بأحسن منها أو ردوها؛ فکان أحسن منها عنقها.

الآبی، ابوسعد منصور بن الحسین (متوفاى421هـ)، نثر الدرر فی المحاضرات، ج1، ص229، تحقیق: خالد عبد الغنی محفوط، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت /لبنان، الطبعه: الأولى، 1424هـ – 2004م .

انس بن مالک می گوید: نزد امام حسین علیه السلام بودم که کنیزى با دسته گلى در دست ، وارد شد و امام را با آن گل تحیت (سلام و درود) گفت. امام حسین علیه السلام هم فرمود: به خاطر خداى متعال آزادى شدی. من گفتم: با یک دسته گل تحیت دادن، این قدر نمى ارزد که آزادش کنى، آن حضرت فرمود: خداوند ما [خاندان پیامبر صلى الله علیه و آله] را چنین پرورده و فرموده است: و چون به شما تحیت گفته شد، به بهتر از آن یا به مانند آن، پاسخ دهید ، و بهتر از آن [تحیت او]، آزاد کردنش بود.

روح بلند و بخشش در سیره امام حسین علیه السلام آنقدر والا بوده است که به هر بهانه ای، افراد را می بخشیدند و رها می کردند تا جائی که برخی از اطرافیان نیز متعجب از این بخشش حضرت بودند.

هـ: بخشش زمین کشاورزی

فردی که برادر زاده اش دچار قتل عمد شده بود، در دادن دیه به خانواده مقتول درمانده شده بود و قبیله اش نیز او را کمک نمی کردند، وی به مدینه آمد و نزد امام حسین سلام الله علیه رسید که حضرت، محصولات خود را برای حل مشکل وی به او بخشیدند چنان چه ابن ابی دنیا از علمای سنی مذهب تفصیل قضیه را چنین بیان کرده است:

قال أبو عبد الله العجلی أنا یونس بن بکیر نا بن إسحاق حدثنی والدی إسحاق بن یسار أخبرنی شیخ من بنی سعد بن بکر قال قدم علی بن عم لی من أهل البادیه فقال إن بن أخ لی أصاب دما عمدا فطلبت إلى أهل الدم أن یقبلوا منی العقل ففعلوا فأسلمتنی عشیرتی وأبوا أن یحملوا معی وقالوا إنما نحمل الخطأ فأما العمد فلا فقد قدمت التمس المعونه من هذا الحی من قریش فأمرت لی بخزیره فصنعت فغدیناه منها ثم قلت له انطلق بنا إلى خیر القوم وسیدهم بن بنت رسول الله صلى الله علیه وسلم الحسین بن علی رضی الله عنه فخرجنا نلتمسه فی بیته لم نجده فخرجنا فلقیناه بالبلاط فقلت عندک الرجل فاستوقفناه فوقف واستند إلى الجدار فقلت یا بن بنت رسول الله إن بن أخ لی أصاب دما فقص قصته وقدمت أستعین هذا الحی من قریش على دیته فرأیت أن أبدأ بک فقال والله الذی نفس حسین بیده ما أصبح فی بیتی دینار ولا درهم وما غدوت إلى السوق إلا لألتمس العینه فی بعض نفقاتنا وما لا بد منه ولکنی أراک رجلا جلدا وقد حان حصاد مالی بذی المروه عین یحنس فاخرج إلیها فقم علیها بعماله ثم أحصد ودق وبع فإنها مودیه عنک ولا تسأل أحدا شیئا فقال أفعل بأبی وأمی وکتب إلى قیمه أنظر فلان بن فلان فخل بینه وبین حصاد أرضک فإنی قد أعطیته إیاه فخرج فحصدها فباع منها بعشرین ألف درهم فأدى اثنى عشر ألفا واستفضل ثمانیه آلاف.

القرشی، عبد الله بن محمد أبو بکر (متوفای 281ق)، مکارم الأخلاق، ص138، التحقیق: مجدی السید إبراهیم، دار النشر: مکتبه القرآن – القاهره، 1411ق – 1990م.

اسحاق بن یسار نقل کرده است بزرگى از قبیله بنى سعد بن بکر، به من خبر داد که یکى از پسر عموهایم از بیابان بر من وارد شد و گفت : برادر زاده ام قتل عمد کرده است؛ از اولیاى دم خواسته ام که به دیه راضى شوند و پذیرفته اند که از من دیه بگیرند ؛ اما نزدیکانم مرا تنها گذاشته اند و حاضر نیستند بخشى از دیه را بر عهده بگیرند و گفته اند ما فقط در دیه قتل غیر عمد کمک مى کنیم، نه عمد. من هم آمده ام تا کمکى از این طایفه ی قریش بگیرم. راوی می گوید: من فرمان دادم خزیره (نوعی آب گوشت) بپزند و با هم خوردیم.

سپس به او گفتم: با ما بیا تا به نزد بهترینِ قوم و سرور آنان، فرزند دختر پیامبر خدا، حسین بن على علیهما السلام برویم. بیرون آمدیم و او را در خانه اش جویا شدیم؛ اما نیافتیم.پس خارج شدیم و آن حضرت را در بلاط (میان مسجد مدینه و بازار) دیدیم. به آن فرد گفتم: این مرد، همان است. از او خواستیم که بایستد. امام حسین علیه السلام ایستاد و به دیوار تکیه داد. من عرض کردم: اى فرزند دختر پیامبر خدا، برادرزاده ام خونى ریخته است ـ و او داستان خود را باز گفت ـ [و من ادامه دادم که]: آمده ام از این طایفه ی قریش براى پرداخت دیه کمک بگیرم ونگاه کردم که از شما [در خواست کمک را] آغاز کنم. امام حسین علیه السلام فرمود: به خدایى که جان حسین به دست اوست، امروز هیچ درهم و دینارى در خانه نداشتم و جز براى یافتن کمک خرجى براى برخى هزینه هاى ضرورى، به بازار نیامدم؛ اما تو را مردى نیرومند مى بینم و [الان] هنگام برداشت محصولم در مزرعه یحنس در ذى المروه رسیده است. به آن جا برو و سرپرست آن جا و کارگرانش شو و محصول را درو کن و آسیاب کن و بفروش، که بدهى تو را ادا مى کند و از کس دیگرى چیزى مخواه. مرد گفت: پدر و مادرم فدایت باد، چنین مى کنم.

امام حسین علیه السلام به نماینده اش نوشت: فلانى که آمد، بگذار محصول را درو کند که آن [محصولات] را به او بخشیده ام. مرد به آن جا رفت و محصول را درو کرد و آن را به بیست هزار درهم فروخت و دوازده هزار [درهم] را [براى دیه] پرداخت و هشت هزار درهم نیز اضافه آورد.

امام علیه السلام چون دیدند آن فرد نیاز دارد و از طرفی قدرت بدنی خوبی دارد، از او خواستند تا خودش گندم ها را درو کند و سپس در راستای دیه برادرزاده اش استفاده کند.

نتیجه:

کرم و سخاوت از ویژگی های مهم امام حسین علیه السلام بوده است که علاوه بر روایات متعدد در این زمینه، نقل های تاریخی نیز بر این امر اعتراف داشته که منابع شیعه و سنی به این مساله اشاره کرده اند که به برخی از موارد در نوشته فوق اشاره شد.

منبع : موسسه تحقیقاتی حضرت ولیعصر (عج)

 

Print Friendly, PDF & Email