پروفسور محمد تقی زهتابی
ائل اوبا – پارسها در اوایل هزاره نخست پیش از میلاد در ترکیب ۱۰ قبیله به فلات ایران درآمده و در ناحیه استان فارس کنونی یعنی حد فاصل سواحل خلیج فارس و جنوب همدان مستقر گشتند.

بنوشته هرودوت پارسیان  مرکب از ده طایفه کوچرو و یکجانشین بوده اند. دکتر ض.صدر به نقل از هرودوت در اینباره می نویسد:

« سلاطین هخامنشی نظیر مغول ها بنابه خصلت کوچنده ایلی خود بین پایتخت های ممالک تصرف شده ، ییلاق و قشلاق میکردند ( شوش ، همدان ، بابل و گاهی سارد ) پارسها برخلاف مادها به مرحله شهرنشینی نرسیده بودند و از ده ایل پارسی شش ایل ده نشین و چهار ایل کوچنده باقی مانده بودند.»

وارلیق ، سایی ۱ – ۸۸ ، بهار ۱۳۷۲ ، صص ۱۰۴ – ۱۰۵

مهم ترین این طوایف پارسی ” پاسارگاد ” ها بودند که ” هخامنش ” بزرگ خاندان آنان بوده است. اخلاف هخامنش امرا و حکام محلی پارس بودند که از بدو ورود به این ناحیه تابع دولت های مختلف و سرانجام تابع ماد شده بودند. پیشوای پارسیان در زمان آستیاک ، کمبوجیه دوم بود که همچون نیاکان خود هم رهبر سیاسی و هم رهبر دینی اقوام پارس بود. وی با دختر دوم آستیاک بنام ” ماندانا ” ازدواج کرده بود.

در خصوص این ازدواج مورخین قدیم افسانه های بسیار عجیب و غریبی بهم بافته اند.  کوروش پسر ماندانا و کمبوجیه دوم ، یعنی نوه دختری آستیاک بود.

او درمیان پارسیان بزرگ شده بود. وی چندی در دربار آستیاک زیسته بود و بی شک از نزدیک با دسته بندی ها و کشمکش های درون دربار آشنا بود.

هرودوت ، گزنفون ، گتسیاس و دیگر مورخان یونان قدیم ، افسانه هایی درباره دوران کودکی کوروش ، اقامت او نزد پدرپزرگش در اکباتان و بازگشت او به پارس ساخته اند و یا افسانه های برساخته پارسیان را که هیچ یک ارزش تاریخی چندانی ندارد ، نقل کرده اند.

کوروش پس از بازگشت به سرزمین خویش ، بزرگان پارسی را گردآورده و شروع به توطئه چینی علیه آستیاک نمود. وی در عین حال بوسیله هارپاک و شاید دیگر درباریان و بزرگان مادی از اخبار و رویدادهای اکباتان و دربار مطلع می گشت.

هرودوت از نامه ای که در این زمان ” هارپاک ” مخفیانه به کوروش فرستاده خبر می دهد ، قسمت پایانی این نامه چنین است:

« اگر به من اعتماد کنی ، شاه تمام ممالکی خواهی بود ، که آستیاک بر آن حکمفرمایی می کند. پارسیها را بقیام وادار و بجنگ مادی ها بیاور.

اگر آستیاک مرا سردار قشون کند ، کار بدلخواه تو انجام خواهد یافت و هرگاه دیگری را از مادی ها باین کار بگمارد ، تفاوت نخواهد کرد چه نجبای ماد از همه زودتر از او بر خواهند گشت و با تو او را از تخت به زیر خواهند کشید.چون در اینجا تمام تهیه ها دیده شده اقدام کن ، زود ، هر چه زودتر ».

پیرنیا ، پیشین ، ج ۱ ، ص ۲۳۸

هارپاک بهمان اندازه که حیله گر و محتاط بود ، باهوش و حسابگر نیز بود. از منابع تاریخی چنین برمی آید که آستیاک تا زمان مغلوبیت و گرفتاری خویش از توطئه و رابطه هارپاک با کوروش آگاهی نداشته است.

آستیاک پس از آگاهی از مهیا شدن کوروش برای نبرد با دولت ماد وی را به اکباتان فرا خواند. لیکن کوروش با اتکا به پشتیبانی اعیان ماد ، علیه وی اعلان جنگ نمود. ” هارپاک ” پیش از این واقعه از جانب آستیاک به فرماندهی ارتش ماد منصوب شده بود.

اولین رویارویی دو لشکر احتمالا در نواحی جنوب اصفهان کنونی روی داد. لشکر ماد در این نبرد چیره شده ، پارسیان را تا نزدیکی های پایتخت آنان یعنی پاسارگاد تعقیب نمود.

در محلی نزدیک پاسارگاد دوباره جنگ درگرفت ، اینبار نیز آستیاک غالب آمد. موقعیت پارسیان به قدری دشوار و عقب نشینی آنان چنان شتابان و فرار گونه بود که زنان پارسی با مشاهده این وضع ، برهنه در برابر ایشان ظاهر شدند و پرسیدند که آیا میخواهند فرار کرده و به بطن مادران و زنان خویش بازگردند؟

تاریخ ماد ، ص ۶۰۹

دور دوم جنگ های ماد و پارس دو سال ادامه یافت ولی نتیجه معلوم نشد. گاه این و گاه آن طرف چیره می شد. سرانجام نبرد سرنوشت ساز در سال ۵۵۰ ق.م روی داد.

در گرماگرم جنگ ، هارپاک فرمانده نیروهای مادی ، با خیانت خود لشکریان ماد را از نبرد کنار کشید. طبق توطئه و تمهیدات قبلی هارپاک ، هیرکانیان و پارتیان از مادی ها جدا شده و به پارسیان پیوستند.

آستیاک بالاجبار به اکباتان بازگشت و همه اهالی شهر را برای نبرد بسیج ساخت و در بیرون حصار شهر وارد نبرد نهایی با لشکریان پارس شد در این پیکار نیز خیانت هارپاک کار خود را کرد.  آستیاک مغلوب شده و در شهر پنهان گشت ، پارسیان اکباتان را تصرف و غارت کردند.

نبونید در کتیبه خویش می نویسد که پارسیان اکباتان را غارت نموده و همه ثروت های آن را بهمراه بخشی از اهالی شهر که به اسارت گرفته بودند به پاسارگاد منتقل نمودند.

1_0_19_3_0-min

کتیبه نبونید

 

هرودوت درباره دفاع قهرمانانه مادی ها چنین می نویسد :

« در نبرد میان پارس و ماد همه مادی ها ، حتی پیرمردان نیز شرکت جسته و دلاوری های بزرگی از خود نشان دادند.»

فریدون ابراهیمی ، ص ۲۱

به نوشته هرودوت ، آستیاک پس از گرفتاری ، با هارپاک رو به رو می گردد و گفتگویی تاریخی میان آن دو واقع می شود  که  فحوای آن به وضوح مؤید شخصیت والای آستیاک و خیانت هارپاک به ملت و سرزمین خویش می باشد. بخش های پایانی این گفتگو چنین است:

« هارپاک : روزی که مرا به میهمانی دعوت کردی … روز بدی بود.

( براساس افسانه ها زمانی که کوروش نوزاد بود ، هارپاک از طرف آستیاک مامور کشتن او می شود. لیکن هارپاک دستور را بجای نیاورده و اورا نمی کشد.

آستیاک بعدها از این امر آگاه و خشمگین می گردد. بدستور او پسر خردسال هارپاک را سربریده و از گوشت او غذایی تهیه کرده ، ضمن ضیافتی آن را به هارپاک می خورانند.

پس از صرف غذا سر و دست های پسرش را جلوی وی می گذارند و بدین سان او متوجه ماجرا می شود… )

لیکن آن روز در مقابل چنین روزی که تو از مقام پادشاهی به خاک مذلت و بندگی فرو افتاده ای ، هیچ است.

آستیاک نگاهی به هارپاک افکنده و می گوید:

– پس تو در این مسئله دست داشته ای

هارپاک جواب می دهد:

– آری و سپس تمام ماجرا را برای او تعریف می کند.

پس از اتمام سخنانش آستیاک به او می گوید:

– هارپاک تو مردی بسیار احمق و بی وجدانی.

احمقی از آنرو که همه کارها را تو انجام داده ای ولی برای دیگری و آنقدر عرضه نداشتی که خودت سلطنت را بدست گیری و بی وجدانی به این خاطر که بخاطر یک غرض شخصی و گرفتن انتقام راضی شده ای که ملت خود را تابع و برده و زیردست پارسیان کنی.

اگر لازم بود که فردی دیگر بجای من بنشیند می توانستی این کار را برای فردی از اهالی ماد انجام دهی.

اکنون مادی ها بی آنکه گناهی داشته باشند ، برده خواهند شد و پارسیان که پیشتر زیر دستان مادی ها بودند ، بر انان سروری خواهند نمود».

فریدون ، ابراهیمی ، ص ۲۵
اوغوز سلطنتی ، آلتای محمدوف ، ص ۲۶۵

کوروش ” سپیتامه ” را کشت و با همسر وی ” آمی تیدا ” دختر بزرگ آستیاک و در واقع با خاله خود که خیلی مسن تر از وی بود ، ازدواج نمود

و با این اقدام ، بموجب سنن و قواعد اجتماعی آن روز ، خویش را وارث بلامعارض تاج و تخت ساخت.

او با کشتن سپتامه ، هم اشراف ماد و هم اشراف پارس را خشنود ساخت. کوروش ظاهرا بطور محترمانه ای آستیاک را به عنوان حاکم به ” هیرکانه ” ( گرگان کنونی ) فرستاد ، یعنی وی را از مرکز و کانون سیاست کشور دور ساخته و تبعید نمود.

لیکن اندکی بعد ، به تحریک ” اویبار ” ساتراپ ماد ، خواجه ای بنام ” پئتساک ” ، آستیاک را با عنوان دیدن دخترش به بیابان برد و در صحرای نمک در شرق و جنوب شرق قم رها ساخت و آستیاک پیر در آنجا طعمه مرگ شد.

گفتیم که سپیتامه بدستور کوروش کشته شد. زرتشتیان معتقدند ، ” اسپنداته ” ( به یقین همان سپیتامه ) مبارزی بوده که در اوایل ظهور آیین زرتشت ، در راه این آیین بطرز فاجعه آمیزی کشته شد.

زرتشتیان ” اسپنداته ” را پیشاهنگ منجی آینده و یا به اصطلاح خودشان ” سئوشینت ” می دانند ، نام او مظهر آرزوی خلق درباره حکمفرمایی عدالت در جهان است.

” بردیا ” و یا ” گئوماتا ” که بعدها علیه پارسیان قیام کرد پسر همین سپیتامه ( اسپندانه ) بوده است.

و اما هارپاک در زمره سرداران بزرگ کوروش درآمد و فتوحاتی برای وی انجام داد من جمله ” یونیه ” را در آسیای صغیر ( ترکیه کنونی ) فتح کرد و سپس والی سرزمین لیدی گشت.

به گواهی منابع ، اخلاف هارپاک در نواحی مختلف آسیای صغیر اماراتی بوجود آورده و مطیع پارسیان بوده اند.

از آنجا که فرزندان وی نسل در نسل در لیدی حکومت کرده اند میتوان احتمال داد که هرودوت که صد سال بعد از هارپاک میزیسته در سفر خود به آسیای صغیر به سرزمین لیدی نیز در آمده و آنجا با نوادگان هارپاک دیدار کرده و گزارشات خود را درباره آستیاک و هارپاک ، از زبان آنان شنیده و یا در نوشته های آنان خوانده است.

ائل اوبا