حسن علیزاد پروین

ائل اوبا – فرهنگ به مجموعه یکپارچه و کل منسجمی از آنچه انسان انجام می دهد و به آن فکر می کند اطلاق می گردد.

فرهنگ کلیه روشهای زندگی ، نحوه انجام کارها و عادات فکر کردن را که از نسلی به نسل دیگر به ارث رسیده و به صورت بخش پذیرفته شده یک جامعه در آمده است در بر می گیرد.

فرهنگ عبارتست از تأثیراتی که آدمی در محیط خود به جای می گذارد. فرهنگ جلوه های گوناگون شعور و فهم و ذوقیات یک ملت در طول تاریخ است.

فرهنگ را مجموعه ای از شناخت اعتقادات، آداب و رسوم ، نهادها و هنر و سایر خصوصیاتی می دانیم که فرد به عنوان عضو جامعه کسب می کند و یا به کلامی دیگر میراث اجتماعی است که فرد از گروهی که به آن تعلق دارد به دست می آورد.

در تعاریف متنوع و متفاوتی که از فرهنگ شد، ویژگی های ذیل مشترک است

۱- فرهنگ روحی است که در کالبد رفتارها، نگرش ها، برخوردها و سایر شئون افراد جامعه متجلی می شود.

۲- فرهنگ یک امر اجتماعی است که به گروه، مردم و اقوام تعلق دارد نه به فرد.

۳- فرهنگ یک امر سیال است، قابلیت رشد یا انحطاط و ابتذال دارد.

۴- مفهوم فرهنگ به خودی خود بار ارزشی ندارد. هر طایفه، گروه اجتماعی و قومی فرهنگ خاص خود را دارند و فرهنگ ها را می توان با هم سنجید و یا مقایسه کرد.

۵- فرهنگ یک امر مقطعی و خلق الساعه نیست. ضمن اینکه تغییرپذیر است، جنبه میراثی آن بارز و قوی است.

۶- فرهنگ پایدارترین وجه جامعه است. تغییرات آن کند است و هرگز یک شبه تغییر نمی کند.

۷- اگر چه فرهنگ یک امر واحد به نظر میرسد ولی مرکب و مؤلف از عناصری است که هر کدام می تواند ارزش گذاری مثبت یا منفی تلقی گردد.

 

1427137403514544324_750x500

 

فرهنگ مردم آذربایجان همچون فرهنگ سایر اقوام متأثر از عوامل متعدد جغرافیایی ، تاریخی و مدنی شکل گرفته و ویژگی های خاص خویش را نیز دارد که عمده ترین این ویژگیها ، زبان و فولکلور است به نحوی که آداب ، عادات و سنن مردم را نیز تحت الشعاع خویش قرار داده است.

زبان مردم آذربایجان ترکی آذری است که در کنار زبان فارسی (زبان ملی و رسمی کشور) رایج است.

این زبان شاخه ای از ترکی اوغوز است و علاوه بر آذربایجان شرقی در بسیاری از مناطق ترک نشین ایران به آن زبان تکلم می کنند. این زبان همانند اغلب زبان های دیگر در کنار زبان ادبی گویش های محاوره ای دارد.

زبان ادبی آن دارای شاخه های کتبی و شفاهی است که اولی ادبیات کلاسیک و دومی ادبیات شفاهی را تشکیل میدهند هر چند که از چند دهه قبل محافل دولتی با اتخاذ سیاستهای نادرست ، سعی در تضعیف زبان ترکی آذری و سایر زبانهای اقوام ایرانی داشتند و آنچه توانستند کردند.

ولی واقعیت اینست که امروز میلیون ها آذربایجانی در اقصی نقاط سرزمین پهناورمان ایران به این زبان تکلم می کنند. زبان مادری خود را دوست دارند ، به این زبان شعر می سرایند، قصه می نویسند و آداب و آیین ملی و مذهبی خود را بجای می آورند که راهی جز تقویت و حمایت از آن بر اساس اصول مصرح قانون اساسی باقی نگذاشته اند.

یکی از شرایط تحقق توسعه فرهنگی و سیاسی توجه به ارزشها و مبانی فکری، اعتقادی ، تمایلات و رغبت های مردم است.

نتیجه توجه به موارد ذکر شده ایجاد انگیزه برای مشارکت مردم است و توسعه بدون مشارکت مردم قطعاً تحقق نمی یابد. یکی از رغبت ها و تمایلات مردم توجه به زبان، ادبیات ، فولکلور و در یک کلام فرهنگ مردم است.

فولکلور یا ادبیات شفاهی مردم آذربایجان سابقه ای کهن و ریشه در گذشته های دور دارد. این تنوع ادبیات و یا به بیان دیگر فرهنگ و فولکلور مردم از کیفیت زندگی دیرین مردم آذربایجان سرچشمه گرفته و نمایی واقعی از تلاش، زندگی و مبارزه آنها در اعصار گذشته است و در حقیقت به دلیل مقاومت ماهوی در برابر حوادث و تحولات تاریخی در گذر زمان شکوفا و بارور گشته است.

نمونه های گوناگون آن را در ادبیات ، فولکلور و همچنین در عادات ، آداب و رسوم ، اعتقادات و باورهای دینی و مذهبی ، اشعار و ضرب المثل ها ، دلبستگی ها و ارزشها و نهادهای اجتماعی بخوبی می توان یافت.

مردم آذربایجان خالق یکی از غنی ترین گنجینه ادبیات شفاهی ایران زمین است. هر سیاح و جهانگردی که گذرش به این خطه از ایران افتاده ، شیفته فولکلور آن شده و اینجا را مهد شعر و هنر یافته است.

مردمان این خطه ، شاعر مسلک اند. نگاهی به بایاتی که برجسته ترین نوع شعر ترکی است و همه در سینه ها و حافظه ها ضبط است ، لالایی ها ، آغی ها و انواع دیگر شعرها نشان میدهد که مردم ، زیبایی های زندگی و طبیعت ، ارتباطات اجتماعی ، پدیدههای طبیعی ، ناملایمات روزگار و همه و همه را به زبان شعر و با عالی ترین احساسات و عواطف بشری ثبت کرده اند.

اشعاری که در باران خواهی ها می سرایند، وقتی با پروردگار با زبان شعر استغائه می کنند ، وقتی سایاچی با شعر موزون ، آمدن بهار و طبیعت را به روستائیان خبر می دهد ، وقتی از شعر در سطح عالی در تصویرسازی صحنه های حماسه و خون و عاشورا استفاده می شود همه حکایت از توانمندی ها و اصالت فرهنگ و ادبیات مردم این خطه می باشد.

موسیقی بومی و سنتی مردم جایگاه خاص خود را دارد و در بیان و هنر عاشیق ها تبلور می یابد. عاشیق ها همان اوزان ها هستند که خود شعر می سرایند ، خود می نوازند و خود می خوانند و آنها با نوای دلنشین در غم ها و شادی های مردم حضور دارند ، در اصل انسانهایی با ایمانند و مورد وثوق مردم.

نام سازشان قوپوز است و صدها آهنگ ویژه دارند و در قالب های شعری ویژه، امروزه نگاهبان میراث ارزشمند نیاکان خود هستند. همچنین موسیقی مُقامی و موسیقی ارکستری، با حضور سازهای متنوع آذری که با عنوان موسیقی آذربایجانی جایگاه شایسته در قلمرو موسیقی ملل دارد.

در بستر فرهنگ غنی و و ادبیات پویا و تاریخ پر فراز و نشیب آذربایجان شخصیت هایی رشد یافته اند که هر کدام در پهنه کشور و جهان منشاء تحولات شگرفی شده اند. اگر توجه کنیم که عالمان و مجتهدین بزرگ دینی چه تعداد آذربایجانی بودند، مسأله روشن تر خواهد شد.

شیخ شهاب الدین اهری، علامه امینی، آیت ا… مرعشی نجفی، شیخ محمد خیابانی و میرزا حسن زنوزی مؤلف ریاض الجنه ، سلطان القرایی ها، طباطبایی ها و تعداد بی شماری از شخصیت های علمی در بستر و دامن این خطه پرورش یافته اند و آثار گران بهایی تقدیم جامعه ایران کرده اند.

همین مقبره الشعرایی که در کوی سرخاب تبریز چهره برگشاده به تنهایی نشانگر این واقعیت است که منطقه آذربایجان مرکز علم و قلمرو ادبیات و شعر و هنر بوده است.

به شهادت اسناد تاریخی و کتب رجال از قدیم الایام بین کوی های شهر تبریز، چهار کوی: سرخاب، چرنداب ، گجیل و ششگلان به شهرت و اهمیت موصوف بوده اند. در این میان سه کوی سرخاب، چرنداب و گجیل علاوه بر قدمت و اهمیت تاریخی از لحاظ اختصاص و انتساب به شعرا و علما در تاریخ ادبیات ایران مقام و ارزشی خاصی دارند.

نام سرخاب و چرنداب و گجیل با نام پر افتخار گروهی از مشهورترین سرایندگان و پیران و دانشمندان میهن ما پیوندی انکارناپذیر دارند. خاقانی شیروانی، همام تبریزی، مجیرالدین بیلقانی، قطران تبریزی، اسدی طوسی و بالاخره شهریار هم اینک در این آرامگاه ابدی رخ در نقاب خاک کشیده اند.

شیخ کمال خجندی عارف قرن هشتم در ایامی که دور از تبریز آرزوی بازگشت به تبریز را در دل می پروراند گفته است:

 

تبریز مرا به جای جان خواهد بود

پیوسته مراورد زبان خواهد بود

تا در نکشم آب چرنداب و گجیل

سرخاب ز چشم من روان خواهد بود

 149

نظر کلی به تاریخ انتشارات آذربایجان نشان میدهد که از دوران آغاز انتشار روزنامه در ایران تاکنون بیش از ۱۵۰ روزنامه و مجله با سبک و سیاق های مختلف در تبریز انتشار یافته است که شماری از آنها مصور و رنگی چاپ شده اند.

جاپ ۱۲۰ روزنامه به زبان فارسی و ۲۵ روزنامه و مجله به زبان های ترکی آذری ، ارمنی ، کلدانی و کردی بوده اند. البته حجم نشر روزنامه و مجله با رویدادهای سیاسی و اجتماعی ارتباط داشت. در عین حال چاپ روزنامه در گذشته از وجود صنعت و امکانات چاپ در آذربایجان حکایت دارد.

طبق مستندات تاریخی و بر اساس نوشته هوتم شیندلر در سال ۱۲۳۳ شخصی بنام آقا زین العابدین تبریزی اسباب و آلات مختصر باسمه خانه طیپوگرافی یعنی چاپ حروفی به تبریز آورد.

تحت حمایت عباس میرزا نایب السلطنه که در آن زمان حکمران آذربایجان بود مطبعه کوچکی را برقرار و بعد از مدتی کتابی را موسوم به فتح نامه چاپ کرد.

این نخستین کتابی بود که در ایران به حروف عربی مطبوع شد و حتی میرزا صالح شیرازی که جهت تحصیل به انگلستان سفر کرد ، موقع بازگشت اجناس چاپ و پرس کوچکی به تبریز آورد و در تبریز به کار انداخت.

به نوشته مجتبی مینوی ، میرزا صالح مهندسی همسفر خود ، میرزا جعفر را جهت اداره این چاپخانه گماشت. وجود کتابخانه از نشانه های تعالی فرهنگی است و در آذربایجان کتابخانه های معروفی از سابق ، مخصوصاً در دوران پس از اسلام ، از جمله کتابخانه ۶۰ هزار جلدی رشیدالدین طبیب در قلعه رشیدیه تبریز ( قرن هفتم هـ . ق) وجود داشته است.

آیا اگر گفته شود این کتابخانه بزرگترین نشان فرهنگ و مدنیت است سخن به گزاف رفته است؟ واقعاً در زمانی که کتاب جز خطی ( آنهم روی پوست آهو و ماهی ) پیدا نمی شد جمع آوری آن همه کتاب موجب شگفتی نیست؟

از کتابخانه های معروف و تاریخی دیگر آذربایجان کتابخانه مراغه است که در سال ۶۵۷ ه. ق چهارصد هزار جلد کتاب داشته است. اما آنگاه که به این سمت از تاریخ نزدیک می شویم شاید بتوان گفت قدیم ترین کتابخانه عمومی که به زمان معاصر میرسد ، کتابخانه عمومی خازن لشکر است که به سال ۱۳۱۲ هـ. ق جنب مکتب خانه ارک دایر گشت، در این کتابخانه مردم با ارائه قبض، کتاب به امانت می گرفته اند.

در سال ۱۳۳۷ هـ – ق قرائت خانه عمومی نشر معارف تأسیس شد. در سال ۱۳۰۵ هـ – ش مرحوم محمد علی تربیت قرائت خانه ای بنام تربیت در تبریز تأسیس کرد و امروز بیش از صد کتابخانه عمومی در استان آذربایجان شرقی فعالیت دارند.

سینما و نمایش از دیگر شاخص های ارزیابی فرهنگ عمومی یک جامعه است. آذربایجان دارای سابقه دیرینه در نمایش و تئاتر است. نخستین بار که هیئتی برای این کار تشکیل شد سال ۱۲۹۱ شمسی بود.

در این سال چند تن از مردم با ذوق به طور رسمی گرد هم آمدند و هیات آکتورال بنام خیریه تأسیس کردند. این هیأت در سالن سینما سولی یا صحنه تابستانی جمعیت خیریه واقع در کوچه ارک و یا در تالار ارامنه آرامیان نمایش اجرا می کردند.

دومین هیأت در سال ۱۲۹۶ با مدیریت بیوک خان نخجوانی تشکیل شد ، هیئت آکتورال مرحوم جبار باغچه بان که تا سال ۱۳۰۶ فعال بود آکتورال آئینه عبرت نام داشت. نمایش در آذربایجان با آن سابقه درخشان در دهه های اخیر رونق دیرینه خود را از دست داده است.

سیاستهای مرکز و تمرکزگرایی در تهران ، تجمع هنرمندان در مرکز و عدم ساخت سالن های ویژه نمایش در شهرستان ها را از دلایل آن میتوان برشمرد. آذربایجان به لحاظ موقعیت خاص تاریخی و جغرافیایی ، دارای آثار فرهنگی و تاریخی بیشماری است.

در بررسی فرهنگ عمومی جامعه ، قدمت و حفظ این میراث ها که از یک سو معرف تاریخ و فرهنگ بوده و از دیگر سو پتانسیل جذب توریست و کسب درآمد و اشاعه فرهنگی است مورد توجه می باشد.

قلعه ها و دژها که از مهمترین آنها قلعه جمهور یا دژ بذ ، قلعه پشتو ، قلعه ضحاک ، قلعه پیغام و قلعه های نوردوز ، جوشین ، هلاکو ، قهقهه و قلعه های دیگر را می توان نام برد، پتانسیل خوبی است برای حضور مرم بویژه جوانان و علاقمندان از اقصی نقاط کشور در دامن طبیعت ، شرکت در ورزش های کوهستانی و آشنایی با تاریخ و فرهنگ این خطه.

خانه های قدیمی که خود معرف تفکر، شیوه زندگی و نوع معماری است در شهرها بخصوص در تبریز به طور پراکنده باقی مانده اند. معماری جالب این خانه ها در بحث معماری ایران نوعی معماری به نام مکتب تبریز را ثبت کرده است.

خانه میرزا مهدی خان فراشباشی، خانه میرزاده، خانه میرزا حسین مجتهد ، خانه میرزا مهدی کوزه کنان ( خانه مشروطیت ) خانه امیر نظام گروسی ، خانه مستشار الدوله ، خانه حاج شیخ مظفریه و دهها خانه دیگر را می توان نام برد.

روستاهای تاریخی و سنگ نبشته ها ، غارها ، گورستانها ، تپه های باستانی رباط ها در آذربایجان شرقی از جاذبه های مهم اند و هر کدام حیثیت تاریخی و اهمیت فرهنگی دارند.

مساجد تاریخی از آثار با ارزش استان آذربایجان شرقی اند. مسجد کبود یا فیروزه اسلام در قلب تبریز می درخشد. مسجد ارک تبریز یا بنای ارک علیشاه علیرغم زخم هایی که به تن دارد مقاوم و پایدار ایستاده است.

مسجد جامع تبریز نیز چون نگینی در قلب تبریز می درخشد. مساجد تاریخی با معماری اسلامی و شیعی در سطح شهرها و روستاها فراوان است باید در حفظ این میراث های گرانبها تلاشی جدی تر مبذول کرد.

سطح آموزش و سواد در بحث فرهنگ عمومی هر جامعه جایگاه خاصی دارد. آذربایجان از پیش قراولان نهضت فرهنگ و معارف است. پس از تأسیس مدرسه دارالفنون که به همت و بر اثر اقدامات میرزا تقی خان امیر کبیر به سال ۱۲۶۸ هـ . ق در تهران شروع به کار کرد.

بیست و چند سال پس از آن برای دومین بار در تبریز مدرسه ای به سبک جدید با نام دارالفنون تأسیس یافت و در آن پنجاه نفر در طب و نظام به تحصیل مشغول شدند. مدرسه خارجی مثل مموریال اسکول، سن ونسان، سوسیانس در دوره پیش از مشروطیت دایر بودند.

شادروان میرزا حسن رشدیه مدارسی جدید را در ایران بنیان گذاشت. وی به سال ۱۳۰۵ هـ . ق جنب مسجد شیخ الاسلام تبریز مدرسه ای با اسلوب جدید دایر کرد. صحبت در باب قدمت ، تاریخ و اهمیت فرهنگ آذربایجان طولانی است.

ذکر چند نمونه از بخش های مختلف فرهنگ این خطه ، یادآوری جایگاه شایسته آن در گذشته و نقش مثبت و انکارناپذیر آن در تحولات فرهنگی دوره معاصر است و در ضمن طرح این سوال که چرا علیرغم گذشته پرشکوه و سابقه افتخار آمیز، برنامهای مدون برای توسعه و رشد آن مشاهده نمی شود؟

کجایند آن نابغه های دوران که هر کدام به تنهایی تحول آفرین بودند؟

کو آن کتب کم نظیر، کوآن صحنه های باشکوه نمایش، کو آن جریده های فرهنگساز و پیش قراولان علم و فرهنگ و کجاست علامه امینی ها ، طباطبایی ها ، زنوزی ها، هشترودی ها ، شهریارها و ... ؟

آیا غیر از این است که بر اثر جفای روزگار و ستم سیاست های گذشتگان از فرهنگ دیرین خود فاصله گرفته ایم و امروز آنقدر خود را گرفتار روزمرگی و زندگی شهری کرده ایم که دیگر یادمان رفته است کی هستیم و کجایی؟

برای فرزندانمان از ارزشها و میراث های فرهنگی خود هیچ نمی گوئیم. در برابر میراثهای فرهنگی خود بی تفاوتیم. درباره امکانات بالقوه فرهنگی و تاریخی خود تحقیق و پژوهش نمی کنیم !

آیا زحمات و تلاش های مفاخر این آب و خاک را ارج می نهیم؟

زبان خود را که میراث تاریخ ، نیاکان و هدیه گران سنگ الهی است پاس می داریم؟

تا چه اندازه کودکان خود را با فولکلور غنی و خصیصه های مدنی خود آشنا می کنیم؟

و …

کدام مادری است که برای بچه های خود بایاتی میخواند و قصه ها و افسانه های آذربایجانی میگوید؟

کدام مادری است که با آهنگ:

لای لای بنشیگیم لای لای

ائویم ائشیگیم لای لای سن گشت شیرین یوخویا

چکیم کشیگین لای لای

فرزندش را به خواب می برد؟

راستی بر ما چه گذشته است؟

 

انتهای مطلب