ریچارد تاپر

مترجم حسن اسدی

ائل اوباشاه عباس اول از همان آغاز سلطنت ناگزیر به مقابله با زیاده طلبی های امیران بزرگ قبایل قزلباش برخاست. وی بدین منظور ، برخی از سران قزلباش را به خاک هلاکت نشاند و برای مقابله با طغیان قبایل قزلباش ایلی را تاسیس نمود و آنرا ” شاه سون ” یعنی دوستدار شاه نامید و از همه مردان ایلات خواست تا به عنوان عضوی از این قبیله ثبت نام نمایند. شاه آن ایل را به عنوان فداییان و سرسپردگان خاندانش در نظر گرفت و با حمایت ویژه ای که از این قبیله به عمل آورد ، آنرا از دیگران متمایز و برجسته ساخت. چنین خواهشی نمی توانست بی پاسخ بماند.

تنها در یک مورد ، در عرض یک روز ده هزار مرد به عنوان شاهسون نام نوشتند. این ایل که به سبب تعلق به خاندان صفوی برجستگی خاصی یافته بود ، هنوز هم در ایران ادامه حیات می دهد. لیکن تعداد افراد آن که زمانی بیش از صدهزار خانوار بود ، تقلیل یافته است.

سرجان ملکم ، تاریخ ایران

 

از قرن هجدهم به این طرف اسناد نسبتا فراوانی راجع به تاریخ شاهسون ها وجود دارد. با وجود این ، منشاء پیدایش شاهسون ها هنوز هم در پرده ابهام قرار دارد. گمان می رود ایل شاهسون مجموعه ای از گروه های ایلی باشند که حدودا بین قرن شانزدهم و هجدهم به صورت اتحادیه ای گرد هم آمدند.

در قرن حاضر درباره منشاء پیدایش شاهسون ها سه روایت متفاوت وجود دارد. روایت رسمی مورد پذیرش عام ، همانی است که مالکم در سطور فوق نقل کرده است. بدین قرار که شاه عباس اول ( ۱۶۲۹-۱۵۸۷ م / ۱۰۰۸ – ۹۶۵ هـ . ش ) به منظور مقابله با شورش رؤسای نافرمان قزلباش ، از ترکیب قبایل گوناگون قبیله ای را تاسیس نمود و آن را شاهسون نامید.

رؤسای قزلباش یک قرن پیش از این ، شاه اسماعیل اول جد شاه عباس را در تاسیس دودمان صفوی یاری کرده بودند. از قسمت های آخر گزارش مالکم چنین بر می آید که شاهسون ها بودند.

ولادیمیر مینورسکی در مقاله ای با عنوان ” شاهسون ” که در دایره المعارف اسلامی درج گردیده است ، خاطر نشان می کند که اسناد و شواهد موجود روایت مالکم را تا حدی مغشوش ساخته است. زیرا منابع تاریخی عصر صفوی ما را به این حقیقت ” که شاه عباس اول ایلی را ایجاد نموده و آنرا شاهسون نامیده باشد ” رهنمون نمی سازد.

مینورسکی توجه خوانندگان را به روایت خود شاهسون هاکه توسط روس ها در اواخر قرن نوزدهم به نگارش درآمده است ، معطوف می سازد. روایت شاهسون ها متفاوت با روایت مالکم است. اما در تضاد با آن نیست و تنها در جزئیات اختلاف وجود دارد.

شاهسون ها نیز مهاجرت اجدادشان را از آناتولی تایید نموده اند. منابع روسی ساختار ایلی شاهسون ها را به دو بخش اعیان ( اخلاف نخستین رؤسای مهاجر ) و افراد عادی تقسیم کرده اند. همچنین منابع روسی به انتصاب رؤسای متقدم و اعطای مراتع به آنان از جانب شاهان که در ادوار بعدی به اقتدار و تسلط آنان بر مراتع مشروعیت می بخشید ، اشاره دارند.

روایت رسمی و باور مورد قبول افراد ایل که در نوشته های مربوط به ایل شاهسون نیز منعکس گردیده ، در قرن حاضر اولویت یافته است. به اعتقاد شاهسون ها ایل شاهسون از سی و دو طایفه با موقعیتی برابر تشکیل شده است. شاهسون ها مدعی اند که آنان هیچوقت تحت امر یک رئیس ارشد نبوده اند.

چنانچه خواهیم دید هیچگونه سند تاریخی دال بر تایید روایت مالکم – که بر پایه برداشت ناصحیح او از منابع شکل گرفته است – وجود ندارد.

لیکن داستان او را هم مورخان اخیر ایرانی و هم مورخان خارجی پذیرفته اند. حتی روایت وی از طریق کتاب های آموزشی جدید در میان شاهسون ها نیز قبول عام یافته است. کسانی چون کرزن ، فسایی ، براون ، سایکس و اخیرا ( در پی نگارش مقاله شاهسون ها توسط مینورسکی ) ویلبر ، دوپلان هول ، بیانی ، باسورث و لاپیدوس به این داستان رسمیت بخشیدند.

تنها تعداد انگشت شماری از مورخان متخصص در دوره صفوی ، از جمله باوسانی ، پتروشفسکی ، رویمرو مورگان داستان مالکم را مورد تردید قرار دادند. کسان دیگری چون لمتون ، اسمیت ، رید و لویس بازین علیرغم استناد به مینورسکی و گاه پژوهش های پیشین نگارنده ، با مغفول گذاشتن جمع بندی های منابع مورد استناد ، یک افسانه قدیمی را به صورت واقعیت تاریخی بازسازی کرده اند.

در عین حال ، بلان ، پتروشفسکی ( در پژوهش های نخستین ) ، فلسفی ، لاکهارت ، رهربورن ، سیوری و هاندا از ابراز نظر در مورد خاستگاه شاهسون ها اجتناب نموده اند.

بحث مینورسکی درباره خاستگاه شاهسون ها با منابع موجود همخوانی ندارد. اغلب مورخان واژه شاهسون را برگرفته از معنای اولیه آن می دانند که به معنی وفاداری شخصی و ارادت مذهبی به شاهان صفوی ( ۱۷۳۶ – ۱۵۰۱ م / ۱۱۱۵ – ۸۷۹ هـ.ش ) است.

شاهان صفوی مشروعیت پایدار خود را از شیخ صفی پایه گذار طریقت صفویه که او را از ذریه امامان شیعه می دانستند ، به ارث بردند. تاسیس ایل شاهسون از ترکیب ایلات مختلف ، بخشی از سیاست نظامی و ایلی شاهان صفوی را باز مینمایاند.

مطابق نظریه های رایج ، اجداد شاهسون ها در زمان صفویه در مغان به سر می برده اند. اما در مورد بومی بودن و یا مهاجرت آن به منطقه و در صورت پذیرفتن مهاجرت ، بر سر زمان مهاجرت اختلاف دیدگاه وجود دارد.

نه روایت ” رسمی ” و نه روایت های رایج در مورد خاستگاه شاهسون ها به طور کامل مستند به منابع نیستند. بعضی از قبایل و طوایف که در ادوار بعدی از آنها به نام شاهسون یاد می شود ، در قرن شانزدهم در مغان استقرار یافتند. برخی از این طوایف نیز تنها در نیمه دوم قرن هفدهم در یادداشت ها و گزارش ها ظاهر گردیدند. مدارک و شواهد نشانگر آن است که تا قرن بعدی یعنی تازمان سلطنت نادرشاه افشارهیچ اتحادیه ی ایلی در این منطقه شکل نگرفته بود.

انتهای مطلب