سواران زره پوش گؤگ ترک

          سواران زره پوش گؤگ ترک

گؤگ ترک ها بنیانگذاران نخستین دولت ترک تاریخ هستند.اینان پیش از تشکیل دولت با جوان – جوان ها متحد بودند(سال ۵۵۲میلادی).

بومن رهبر این قبیله که از خانواده آشنا بود ، بر جوان جوان ها چیره شده و استقلال خود را اعلام کرد.بدینسان او امپراتوری را برپا کرده و همه قبائل ترک زبان را به زیر پرچم خود آورد ، نام ترک بر همه این قبائل اطلاق یافت.حال آنکه پیش تر نام ترک بر مجموعه اطراف خانواده آشینا گفته می شد.

گؤگ ترک ها پیش از برپایی دولت یعنی در نیمه نخست سده ششم میلادی ، در خاور کوه آلتای و زمینهای مجاور آن یعنی (یار کندی ، کاشغر ، کوچه و غیره)می زیستند.آنان در این هنگام به کار آهنگری مشغول بوده و برای جوان – جوان ها اسلحه می ساختند.

پدر بومن خان با عنوان شاد (نایب السلطنه) رهبر گؤگ ترکها بود.چون بومن خاقان شد،شهر اوتوکن مرکز دولت قدیم هون را پایتخت خود قرار داد و بر سیاق ترکان ، دولت را بر دو جناح شرق و غرب برپا نمود. او برادر کوچکترش ایستمی خان را بر جناح غرب گماشت و خود در همان سال چشم از جهان فرو بست.

ایستمی خان همراه با بومن در راه مبارزه برای استقلال بسیار کوشیده بود. چون او به مقام یابغو یا رئیس دولت گؤگ ترک غربی دست یافت ، به کشورگشایی در غرب پرداخت.کولو(Kolo)پسر بومن نیز برای فرمانروایی گؤگ ترک شرقی برگزیده شده بود ولی چون به زودی جان باخت ،برادرش ” موخان ” خاقان شد (۵۵۳میلادی).

این دولت در زمان موخان بسیار نیرومند شد.ختنها در شرق و قرقیزها در غرب فرمان بردار این دولت شدند ، چین نیز تحت فشار قرار گرفت. آشینا دختر موخان با ووتی امپراتور چین ازدواج کرد(۵۶۸میلادی).در این زمان ایستمی خان با انوشیروان پیوسته و آن دو هپتالها را از میان برداشته و قلمرو آنان را میان خود تقسیم کردند.سرزمین های شمال جیهون به ترکان داده شد.جاده ابریشم دوباره به دست ترکان افتاد.دختر ایستمی خان به ازدواج انوشیروان در آمده و ملکه ایران شد.

در ۵۷۲ میلادی موخان در گذشت و برادرش تاپو (۵۷۲ – ۵۸۱ میلادی) خاقان شد.در این زمان شمال چین تحت فرمان ترکان بود و خاقان ترک ، امپراتور چین را فرزندم خطاب می کرد.تاپو با شاهزاده تسی(Tsi) ازدواج کرده و از دین بودایی پشتیبانی کرد.

این مسئله موجب سستی باورها و عادات ترکان و اختلاف میان آنها شد، دیری نگذشت که امپراتوری رو به ضعف نهاد.

بنا به نوشته مورخان بیزانس ، قلمرو گؤگ ترک در زمان موخان از منچوری تا دریای سیاه گسترده بود.

پس از آنکه ایستمی خان درگذشت ، پسرش تاردو به مقام یابغوی جناح غرب رسید.در این زمان جدایی و اختلاف میان دو جناح غرب و شرق امپراتوری افزایش یافت.پس از مرگ تاپو نیز ایشبارا نوه ی بومن یابغوی جناح شرق شد. ولی تاردو حاکمیت او را به رسمیت نشناخت و از این تاریخ هر دو جناح مستقل شدند(۵۸۲ میلادی).

 

 

پادشاهی گؤگ ترک شرقی: ایشبارا فردی بدبین بود و اطرافیان را از خود دور کرد.از این رو آنچنان ضعیف شد که ناچار از چین کمک خواسته و به حمایت آن کشور در آمد.دولت چین از این وضعیت سود برده و از ترکان خواست تا لباس چینی بپوشند ، به زبان چینی سخن گویند و آداب و رسوم چینی را بپذیرند.خاقان ترک در نامه ای به امپراتور چین مینویسد:

” ما تابع شما خواهیم ماند ، خراج خواهیم داد و اسب های فاخر تقدیم خواهیم کرد ولی نمیتوانیم زبانمان را تغییر دهیم.مانمیتوانیم گیسوان مواج خود را مانند شما کوتاه کنیم . مردم من لباس چینی نمیپوشند و آداب چینی را نمی پذیرند ، ممکن نیست. چرا که مردم در این باره بسیار حساس اند و چون قلبی در تپش ناآرامند.امپراتور سویی(Sui) حاکم واقعی جهان است.چون دو خورشید در آسمان نیست، در زمین نیز دو پادشاه نمیتواند باشد.”

اعتراض و شورش بر علیه فرمانبرداری خاقان از امپراتور چین ، بالا گرفت.در این هنگام ایشبارا در گذشت (۵۸۷میلادی)و جانشینانش چولو و تولان نیز توان اصلاح اوضاع را نیافتند . علت این بود که سفیر چین و زنان چینی خاقان ترک ، به تحریک و توطئه در کشور مشغول بودند.سرانجام در ۶۳۰ میلادی ترکان به وسیله چینی ها مغلوب شدند و امپراتور چین خود را رسما خاقان گؤگ ترک ها اعلام کرد.

دولت چین با هدف چینی کردن سریع ترکان ، کوشید آنان را دراوردوس در طول دیوار چین جای دهد.ولی گؤگ ترک ها ایستادگی کرده و به نافرمانی برخاستند.تا اینکه آنان دوباره در ۶۸۰ میلادی به استقلال دست یافتند.شورش کورشاد مهمترین شورش در دوره پنجاه ساله فترت بود.

کورشاد یک شاهزاده ترک بود که در گارد محافظ دربار چین خدمت میکرد.پس از آنکه وطن ترکان به اشغال چین درآمد ،او با ۳۹ نفر از دوستان و همکارانش ،گروهی مخفی تشکیل داده و تصمیم گرفتند امپراتور چین را در هنگام گردش در شهر به قتل رسانند.آن روز هوا طوفانی شد و امپراتور برای گردش نرفت ولی کورشاد و همراهانش به دربار تاختند تا امپراتور را کشته و بر شهر حاکم شوند.آنان توانستند تعداد زیادی از سربازان و افسران را بکشند ولی نتوانستند در مقابل نیروهای کمکی ایستادگی کنند.کار با مرگ گروه چهل تن پایان یافت(۶۳۹میلادی).

بخش شرقی و غربی امپراتوری

                بخش شرقی و غربی امپراتوری

پادشاهی گؤگ ترک غربی: در سال ۵۸۲ میلادی تاردو استقلال قسمت غربی را اعلام کرده و خواست تا قسمت شرقی را نیز تابع خود کند . چینی ها به جنگ با او پرداختند چرا که آنان از قسمت شرقی حمایت می کردند.چینی ها در راه هایی که قشون تاردو باید از آن می گذشت، آبها را مسموم کردند و سربازان تاردو در اثر نوشیدن آب ، جان باختند.از این رو تاردو عقب نشینی کرد(۶۰۰میلادی).

تاردو چندی بعد توانست در منطقه پادشاهی گؤگ ترک شرقی پیش رفته و زمانی نیز تقریبا تمام قلمرو امپراتوری را در دست گرفت.در این هنگام او لقب بیلگه خان (سرور دانا) را بدست آورد.تاردو شخصی خشن و بی رحم بود،همین امر نیز موجب شورشهایی در میان مردم شد و سرانجام او در جنگ با مغولان به سرنوشتی نامعلوم دچار شد(۶۰۳میلادی).

پس از تاردو شورشها اوج گرفت،درسال ۶۱۸ تونگ نوه ی تاردو به مقام یابغو خاقان دست یافته و مدتی بر اوضاع حاکم شد.این وضع چندی نپایید زیرا قبائل نو شی یی و قارلوق شورش کردند.

کی یه لی خاقان گؤگ ترک شرقی در این شورش ها نقش داشت.تونگ در نبرد با عمویش باقاتور خاقان تولوها یعنی جناح غربی پادشاهی کشته شد(۶۲۹ میلادی).پس از آن پادشاهی غربی تجزیه شده و تحت حمایت چین قرار گرفت . سرانجام نیز چینی ها این پادشاهی را در ۵۶۸ میلادی از میان برداشتند.

 

دومین پادشاهی گؤگ ترک: در سال ۶۸۰ میلادی قوتلوق فرمانده گؤگ ترک ها از خانواده آشینا گروهی مخفی را برای بدست آوردن استقلال ترتیب داده و در اندک زمانی توانست ۵ تا ۶ هزار نفر را گرد آورد. در میان این افراد سیاست مدار بزرگی بنام تونیوتوق نیز بود.

قوتلوق به استان یون چو در شمال چین ایلغار آورده و غنائم بسیاری بدست آورد.او سپس به اوتوکن ، مرکز مقدس ترکان یورش برد.اوغوزهای ساکن این منطقه با با ختنی ها و چینی ها متحد شده و به جنگ با گؤگ ترکها پرداختند ، این ایستادگی نتیجه ای جز شکست آنان نداشت(۶۸۲میلادی).

قوتلوق اوتوکن را بدست آورده و خود را خاقان اعلام کرد.او همچنین عنوان «ائلتریش» (گرد آورنده دولت و ملت)را به دست آورد.

در این زمان «قاپقان» برادر قوتلوق به عنوان شاد(نایب السلطنه)و تونیوتوق به عنوان نخست وزیر و آیغوجو (رئیس مجلس) منصوب شدند.اداره امور کشوری و لشکری نیز به تونیوتوق سپرده شد.ترکان سپس برای بدست آوردن آذوقه ، لباس و اسب ، به چین ایلغار آوردند.آنان شهرهای میان پکن تا قانسو را گرفته و قشون چینی ها را شکست دادند.

ائلتریش بارها با ختنها و اوغوزها جنگیده و آنها را فرمانبردار خود کرد.او در ۶۹۲ میلادی در اوتوکن و در زیر پرچم گؤگ ترک درگذشت.دو پسر او به نام های «بیلگه»۸سال و «کول تکین» ۷ سال داشتند.از این رو برادرش قاپقان (۲۷ ساله)خاقان و تونیوتوق نخست وزیر شد.قاپقان از بزرگترین خاقان های گؤگ ترک است.سیاست او بر سه اساس قرار داشت:

۱- بایستی که چین تحت فشار قرار گیرد تا دولت ترک آسوده بوده و آذوقه تامین شود.

۲- ترکانی که به صورت پراکنده در چین زندگی میکنند،باید به اوتوکن ، سرزمین مادریشان باز گردند.

۳- تمام ترکان آسیا باید زیر پرچم و فرمان خاقان ترک قرار داشته باشند.

قاپقان برای عملی کردن برنامه هایش ، در ۶۹۳ میلادی به چین ایلغار آورده و استان های «لینگ چو»و »اوردوس» را تصرف کرد.سپس برای کمک به «وو» ملکه چین ، به ختن ها یورش برده و آنان را شکست داد.

او در مقابل این عمل از ملکه چین خواست تا آذوقه ، آهن و ابزار کشاورزی فرستاده و ترکان را به وطن خود بازگرداند.قاپقان سپس به قرقیزها در اطراف رود یئنی سئی ، تاخته و آنان را به تسلیم واداشت.

قشون جناح چپ گؤگ ترک ها با تونیوتوق(سر فرمانده)و اینل(پسر قاپقان) و بیلگه فرماندهانش از کوه های آلتای گذشته وبه «جونگاریا» وارد شد. آنها در «بولچو» اون اوخ ها را وادار به تسلیم کرده و ترکان «تالاس» و «چو» را تابع خود کردند.در این زمان مرز غربی پادشاهی تا فرغانه می رسید.

برای عملی شدن سومین هدف قاپقان لازم بود که ماوراءالنهر زیر سم اسبان ترک به لرزه درآید.در این زمان حکومت های محلی ماوراءالنهر از سال۶۷۵ میلادی در برابر حملات مسلمانان ایستادگی میکردند.

جناح غربی سپاه ترک از رود سیحون(اینچی چای( گذشته و به سوی جنوب پیشروی کرد.آنان سغدیان را به تسلیم واداشته و تا دمیر قاپی رفته و غنایم بسیاری را بدست آوردند.دمیر قاپی پیش از اسلام نیز مرز میان ایران و توران بود.

رفتار قاپقان رفته رفته به خشونت و بی رحمی کشیده شد و موجب بروز شورشهایی شد.به عنوان نمونه شورش «تورگیش»ها در ۷۱۱ میلادی و قارلوقها موجب جنگ داخلی و مرگ بسیاری شد (۷۱۳میلادی).

یک سال بعد اوغوز ها شورش کردند ولی در جنگ با خاقان شکست خورده و به چین پناه بردند.خاقان هنگامی که به اوتوکن بازگشت ، طی یک سوقصد و توسط اوغوزها کشته شد(۷۱۶ میلادی).

اوغوزها بخش اساسی پادشاهی گؤَگ ترک را تشکیل می دادندو از این رو شورش آنان موجب ناتوانی کشور شد. این مسئله در سنگ نوشته های اورخون نقل شده است.

اینل پسر قاپقان نتوانست بیش از یکسال پس از مرگ پدر ، بر تخت پادشاهی بنشیند.او به دست پسر عموهایش«بیلگه» و «کول تکین» کشته شدو «بیلگه» خاقان ترک شد(۷۱۶-۳۴میلادی).

کول تکین نیز فرمانده ارتش و تونیوتوق نخست وزیر شد.دیری نپایید که چین به ختن ها و باسمیل ها برای یورش به ترکان ، یاری رساند.تونیوتوق میبایست که حمله ای را به چین ترتیب می داد. چینی ها و باسمیل ها شکست خورده و «بئش بالیق» به دست ترکان افتاد.بدین سان دولت گؤگ ترک قدرت و عظمت نخست خود را به دست آورد.این پیروزی ها با همکاری سه رهبر ترک یعنی بیلگه خان ، کول تکین و تونیوتوق به دست آمده بود.

تونیوتوق در سال ۷۲۶ میلادی در گذشت ، او فرماندهی بزرگ و سیاستمداری دور اندیش بود. وی قشون و عدلیه را نظم بخشید. پژوهشگران غربی او را «بیسمارک ترکان» لقب داده اند.

نصایح و رهنمودهای او همواره توسط بیلگه خان به کار بسته میشد.به عنوان نمونه زمانی که بیلگه خان برآن شد تا همچون چینی ها بر گرد شهرهای دیواری بکشد ، تونیوتوق مانع شد و گفت:

«ما مردم دشت هستیم و موفقیت ما هم از همین روست. در زمان قدرت حمله میکنیم و به هنگام ضعف در دشتها عقب می نشینیم.چینی ها صدبرابر ما هستند اگر ما در شهرها محصور شویم آنان خواهند توانست مارا نابود کنند.»

در زمانی دیگر چون خاقان تصمیم به گسترش ادیان بودا و تائو در میان ترکان گرفت ، تونیوتوق رضایت نداد و گفت که این ادیان انسان را حساس میکنند و نیروی جنگ آوری و حکمرانی را از انسان میگیرند.

پس از مرگ تونیوتوق ، برای یاد بود او کتیبه ای سنگی بر مزارش نهادند.این کتیبه توسط خود تونیوتوق نوشته شده و یادگار بسیار مهمی از زبان و ادبیات ترک است.تونیوتوق در عین حال نخستین نویسنده ترک است.

kulteginدر سال ۷۳۱ میلادی کول تکین درگذشت و برادرش بیلگه خان سنگ نبشته ای به یادبود او برپا کرد.این سنگ نبشته از طرف «یوللیغ تکین» و از زبان بیلگه خاقان نوشته شده. در این سنگ نبشته بیلگه خاقان چنین می گوید:

«در زمان یورشمان به پایتخت اوچ اوغوزها ، اگر کول تکین نبود همه ما نابود می شدیم .»

در سال ۷۳۴ میلادی بیلگه خان نیز رخت از جهان بربست.او عشق و باوری بزرگ به مردمش داشت. در سنگ نبشته ای که توسط پسرش و از زبان خود او برپا شده چنین آمده:

«ای مردم ترک ، اگر آسمان بالای سر ویران نشود و زمین زیر پا دهان باز نکند ، چه کسی میتواند دولت و قانون تورا نابود کند.»

امپراتور چین نیز بر مرگ بیلگه خان سوگوار شد و به درخواست او نوشته ای به زبان چینی ، بر سنگ نبشته یادبود بیلگه خان افزوده شد.پس از مرگ بیلگه خان نشانه های سستی در پادشاهی آشکار شد.ابتدا میان خاندان حاکم اختلاف رخ داد ، سپس با سمیل ها ، قارلوق ها ، و اویغورها متحد شده و سربه شورش برداشتند.

آنان پادشاهی گؤگ ترک را ازمیان برداشته و پس از کشمکش بسیار «قوتلوق کول»ائلته بر (فرمانده) اویغور را به عنوان خاقان برگزیدند(۷۴۵ میلادی).

از این زمان دولت اویغور (ازقبائل ترک)در اوتوکن برقرار گردید.